شعری در وصف 30 شهدای غواص

شبی دیدم ملائک در زمینند

شبی دیدم ملائک در زمینند
شعر «سرزمین ملائک» توسط یکی از شاعران جوان جویبار و در وصف 30 شهدی غواص عملیات کربلای چهار سروده شده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از جویباران، در این روزها مازندران میهمان 30 شهید غواص عملیات کربلای چهار است، شهدایی که دست بسته به سرزمین خود برگشتند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, جویباران,


بر همین اساس مجید قادری سراجی یکی از شاعران جوان شهرستان جویبار در وصف این شهدا شعری را سروده است که در ادامه مشاهده خواهید کرد:

شبی دیدم ملائک در زمینند

همه با هم پی یک سرزمینند

در آن دشت جنون اسرار دیدم

بیا تا گویمت، آنجا چه دیدم

یکی در خون خود غلتیده دیدم

یکی دستش جدا بر سینه دیدم

یکی ترسی ندارد از شهادت

یکی سردار ایثار و شهامت

یکی لب تشنه ی ذکر خدا بود

یکی بر کشتی دل ناخدا بود

یکی سر داد و آن یک دل در اینجا

یکی دیوانه شد، مجنون و شیدا

یکی بر شمع حق پروانگی کرد

به شوق وصل او دلدلدگی کرد

یکی شاکی چرا قسمت چنین است

رفیقان رفته و او در زمین است

یکی بر لب دعا(امن یجیب) است

در این دنیا چنین مردم عجیب است

ببین بر روی مین گلهای پرپر

ببین بار دگر تن های بی سر

الا ای رهروان روشنایی

بلا جویان دشت کربلایی

شما و آسمان و سرعت برق

ملائک در شگفتند از چنین خلق

به ناگه دل مرا سمت دگر برد

به سوی زنده داران سحر برد

به آنان که ملک حیرانشان بود

رسیدن تا به حق پیمانشان بود

به یا زهرای پیشانی نوشته

به گردانی که رفت و بر نگشته

شهیدانی که در دنیا غریبند

که چون هر برگ قرآن مجیدند

قسم بر کرخه و بر رود اروند

به غواصان و حق جویان در بند

لبان تشنه و دستان بسته

به دلهایی که از این غم شکسته

تن و زندانیان پر کشیده

شهید و شربت حق سر کشیده

به مردانی که با خوبان غرینند

یکایک غرق جنات نعیمند

چه دورانی که با هجران به سر شد

به گردانی که مفقود الاثر شد

خوشا آنان که محبوب خدایند

شهیدانی که مشتاق لقایند



مجید قادری سراجی(متخلص به شاکی)
,


بر همین اساس مجید قادری سراجی یکی از شاعران جوان شهرستان جویبار در وصف این شهدا شعری را سروده است که در ادامه مشاهده خواهید کرد:

,
,
شبی دیدم ملائک در زمینند

همه با هم پی یک سرزمینند

در آن دشت جنون اسرار دیدم

بیا تا گویمت، آنجا چه دیدم

یکی در خون خود غلتیده دیدم

یکی دستش جدا بر سینه دیدم

یکی ترسی ندارد از شهادت

یکی سردار ایثار و شهامت

یکی لب تشنه ی ذکر خدا بود

یکی بر کشتی دل ناخدا بود

یکی سر داد و آن یک دل در اینجا

یکی دیوانه شد، مجنون و شیدا

یکی بر شمع حق پروانگی کرد

به شوق وصل او دلدلدگی کرد

یکی شاکی چرا قسمت چنین است

رفیقان رفته و او در زمین است

یکی بر لب دعا(امن یجیب) است

در این دنیا چنین مردم عجیب است

ببین بر روی مین گلهای پرپر

ببین بار دگر تن های بی سر

الا ای رهروان روشنایی

بلا جویان دشت کربلایی

شما و آسمان و سرعت برق

ملائک در شگفتند از چنین خلق

به ناگه دل مرا سمت دگر برد

به سوی زنده داران سحر برد

به آنان که ملک حیرانشان بود

رسیدن تا به حق پیمانشان بود

به یا زهرای پیشانی نوشته

به گردانی که رفت و بر نگشته

شهیدانی که در دنیا غریبند

که چون هر برگ قرآن مجیدند

قسم بر کرخه و بر رود اروند

به غواصان و حق جویان در بند

لبان تشنه و دستان بسته

به دلهایی که از این غم شکسته

تن و زندانیان پر کشیده

شهید و شربت حق سر کشیده

به مردانی که با خوبان غرینند

یکایک غرق جنات نعیمند

چه دورانی که با هجران به سر شد

به گردانی که مفقود الاثر شد

خوشا آنان که محبوب خدایند

شهیدانی که مشتاق لقایند



مجید قادری سراجی(متخلص به شاکی)
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 انتهای پیام/ج

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه