و باز هم حکایت دست بسته...

بال تو بسته شد؛ پای قلم من شکست

بال تو بسته شد؛ پای قلم من شکست
انگار قرار است دوباره خدا بعد از هزار و چهار صد وچندی سال وحی نازل کند آنهم به دستان بسته،آرام با لبان تشنه و ترک خورده زمزمه ای به گوش می رسد «اشهد ان علی ولی الله»
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ابراهیم علوی در دولت اعتدال نوشت: چشمانم در آسمان سی مرغ مهاجر به انتظار نشسته و دلشوره هایم در پس هر« سبحان من یمیت و یحیی» قیام می کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دولت اعتدال,

شروع می کنم به شمارش لحظه وصال ،بی تابی  امانم  را گرفته و از پنجره ترک خورده چشمانم آهسته آهسته حدیث غربت می چکد.

,

 در کرانه بلا با مناجات مولای یا مولای آن شب نفس گیر ،آن شبی که زمین آن قدر حرف نزد تا پس از 30 سال  دهان باز کرد و تمام راز های مگو را گفت؛سر در گریبان فرو میبرم و سرشک غم می ریزم.

,

 آن  شب بیم موج و توفان حائل به جای آنکه بال سی مرغ به ساحل امن سبک شود سر از شیار در می آورد، بگذار بگویم سر از کوچه ای تنگ و تاریک در میآورد.

,

و باز هم حکایت دست...

,

 چشم که باز می کند دستانش را با ریسمانی پر از کینه بسته اند ، سرش را به سینه سرد زمین چسبانده و هلهله کنان فریاد میزنند یا بیعت میکنی یا همین جا دفن خواهی شد؟

,

نفس ها به شماره افتاده ،راه آسمان باز می شود و صدای بال ملائک می آید که فوج فوج به سوی زمین  روانه اند.

,

 انگار قرار است دوباره خدا بعد از هزار و چهار صد وچندی سال وحی نازل کند آنهم به دستان بسته،آرام با لبان تشنه و ترک خورده زمزمه ای به گوش می رسد «اشهد ان علی ولی الله» 

,

کدام زبان و بیانی از عهده روایت آنچه که بر سی مرغ دل به طوفان بلا زده، گذشت بر میآید جز اینکه بگویم وقتی بال تو بسته شد پای قلم من شکست .

,

تن تو زیر خروارها خاک فرسوده شد و روح من زیر سکوتی  که صبورانه انزوای مولا را تحمل کرده؛ متلاشی شد.

,

وای از شرمندگی قیامت با این حجت های روشن الهی!

,

  لب تشنه، ضربه های آوارخاک را بر تن زخم خورده ات لمس کردی و بر سر من هم آوار سنگین خستگی عده ای در این راه باقی مانده، خراب شد.

,

دل به دریا زدی تا خط پیر جماران بماند سر از خاک کرب و بلا برآوردی ،دل به دریا زدم تا خط تو را مشق کنم گرفتار گرداب فتنه ها شدم.

,

 بند بند حدیث صداقتت را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرت گواهی کرد،بند بند وجودم را خون دل خوردن در ماندن برسرعهدی ازلی،مصادره کرد.

,

سی مرغ از سفربرگشته ی من ، تو خوب می دانی دستان حق که هیچ گاه بسته نمی شود،زیر کفن هم می تواند  گره ها را باز کند و دست بگشاید.

,

از روی محمل خورشید را بر سر نیزه ببیند، خم به ابرو نیاورد و ولایت عشق را فریاد بزند.

,

 سی مرغی که با خوش نامی ، به عرش رسیدید.پیکرمطهرتان توتیای چشم من،با همان  دستان بسته و انگشتان شکسته، دستان دلم را محکمتر ازهمیشه به دستان مجروح سید علی  گره ای بزنید که تا طلوع عشق هرگز باز نشود.

,

انتهای پیام/ع

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه