گزارشی از حضور پرشور مردم در استقبال از غواصان
پرواز کبوترهای آزاده بر آسمان مازندران/ نوجوانی که تا صبح به عشق شهدا نخوابید
نوگلان باغچه مازندران با توشهای از عطر کربلای حسینی به سرزمین خود بازگشتند، آنها مسیر طولانی عشق و ایثار را پیمودند و همراه با عطر گلاب محمدی از شرق و غرب مازندران تشییع شدند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از بلاغ، پرنده سبکبال میهن خوش آمدی، کوچهها و خیابانها را آب و جارو کردهایم تا به استقبالت بیاییم، دلمان برایت تنگ شده است، آخر این همه سال چطور در خاک غریب خوابیدهای!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,با تو هستم ای پدر، برادر، همراه، آشنا؛ دلمان برای شما پر کشیده است، میگویند غواص بودهای، نمیدانم نامت را خطشکن جبهههای نبرد بگذارم یا دلربای قلبهای مردم؛ ای مرد غیور میهن، منتظرت هستیم، آخر با خود نگفتهای در این چندساله چطور چشمانتظاری کردهایم!
با خود نگفتهای پسر کوچکت که زمان رفتنت حتی راه رفتن را نیاموخته بود، دیگر قد کشیده است و دلش سایه سر پدر را میخواهد، دلش میخواهد هنگام دلتنگیها بر سر قبر پدر که تنها یادگارت است، بیاید و حداقل درد و دلی کوچک کند تا غم روزگار کمرش را خم نکند.
با خود نگفتهای مادر قدخمیدهات در ایام کهنسالی، از بس که هر روز به درب خیره شده تا تو بیایی، چشمانش دیگر سو ندارد، دیگر خسته شده است که هنگام شنیدن صدای زنگ خانه با پاهای رنجور خود قدمها را آهسته آهسته بردارد و در را باز کند تا شاید تو پشت در باشی!
با خود نگفتهای همسرت همان کسی که در آخرین لحظات دیدار، نگاه عاشقانه را در چشمانش دوختی و رفتی، در انتظار دیدن دوباره نگاهت چشمانتظار است، او به قول خود وفا کرده است و فرزندان را با پر و بال در آغوش گرفته و بزرگ کرده است تا صحیح و سالم به تو تحویل دهد.
با خود نگفتهای همراه بازیهای کودکیات، همان که چشم میگذاشت تا تو قایم شوی، دیگر خسته شده است و میخواهد تو را پیدا کند؛ آخر چند سال باید به هوای آن روزها چشمانش را ببندد تا جای خالی تو را نبیند.
شنیدهام با دستان بسته بودهای! آن دشمن بیرحم دستان قوی و محکم تو را بسته است تا تو را اسیر خود کند؛ شنیدهام که تا آخرین لحظه مردانه ایستادهای؛ ای مرد غیور میهن! استواریات افتخار ما است، به داشتن چنین ایثارگری به تمام جهان فخر میفروشیم.
شنیدهام که سن و سال چندانی نداشتهای، ای مرد غیور میهن، با وجود کم سن و سالی عشق افزونت به خاک میهن چندین برابر سستقامتانی بوده که از ترس جبهه و جنگ فراری شده اند.
ای مرد غیور میهن! خوش آمدی؛ ای رزمنده! صفا آوردهای، لطف و وفا آوردهای؛ ای بسیجی! اخلاص را زنده کردهای، ایثار را هویدا کردهای. همه کوچهها و خیابانها را برای استقبال از وجود نازنینت آب و جارو کردهایم.
مادرت پشت در خانه ایستاده است، همسرت نگاهش را به عکس تو دوخته تا بیایی؛ پسرت، دوستانت و همه و همه منتظر دیدارت هستند، خوش آمدی.
23 شهید خوشنام میهن همراه با 7 شهید احراز هویتشده با اشک و نالههای داغدار مردم همراه شدند تا هر کدام در منزل خود سامان بگیرند.
بعد از ظهر روز چهارشنبه 14 مردادماه به همراه جمعی از خبرنگاران از ساری به رامسر حرکت کردیم.
شور و شوق دیدار با شهدا در چشمها و نگاههای دوستان برق خاصی نهاده بود، هر کدام از حس و حال زمان جنگ و نحوه شهید شدن جوانان میهن سخن میگفتند.
تقریباً نزدیک اذان مغرب به اردوگاه هفت تیر رامسر رسیدیم، نوای زیارت عاشورا با ناله و اشکهای همراهان کاروان شهدا که ترکیبی از خانواده آنها، دانشجویان، بسیجیان و مردم بودند، فضا را پر کرده بود.
بوی اسپند و عطر گلهای شببوی اردوگاه با حس ناب همراهی با شهدا، اشکهای دیده را جاری میکرد.
اینجا دیگر کسی به فکر نام و نشان شهید نبود و تنها به عشق دیدار با لالههای جوان میهن آمده بودند.
شب را در اردوگاه سپری کردیم و صبح زود پس از صرف صبحانه به راه افتادیم.
شیفتگان شهدا به یُمن برکت حضور آنها، گوسفندی را قربانی کردند و سپس تریلیهای کاروان شهدا راهی شهر رامسر شدند، مردم که سالها را در انتظار غنچههای خود سپری کردهاند با شور و حال خاصی بیرون میآیند.
استقبال چندهزار نفری مردم آنقدر پرشور است که کاروان به سختی قادر به پیمودن مسیر است.
«السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یا اباعبدالله» صدای یکی از مداحان مازندرانی است در خیابانهای رامسر پیچیده میشود و زن و مرد، پیرو جوان و کودک را به خیابانها میکشاند.
میزبانی خادمان شهدا از مردم
مردم با دیدن مسافران به مقصد رسیده اشک شوق میریزند و با سینیهای حاوی حنا و شیرینی، از همراهان کاروان پذیرایی میکنند.
پیرمردی با گلابپاش، دختری با چادر مشکی و پسر نوجوانی با چفیهای که بر دوش گذاشته است، اینها همه نام خود را خادم شهدا گذاشتهاند.
خادمان شهدا با لبخندی بر لب، پذیرایی از مهمانان کاروان را بر دوش گرفتهاند، اینجا دیگر مقام و مسئولیت ارزش ندارد بلکه تنها عشق و اخلاص میخواهد که مردم با دل پاک پذیرای آن هستند.
جمعیت مردم آنقدر محکم شهدا را در آغوش گرفتهاند که یارای حرکت به کاروان نمیدهند، پس از گذر از شیرود به تنکابن میرسیم.
سردار مرتضی قربانی که از بازماندگان جبهه و جنگ است با سخنانی گرم پذیرای مردم میشود و از خاطرات آن زمان میگوید.
وی از غمها و رنجهای گذشته و توافق گروه 1+ 5 تعریف و از محبت و همراهی مردم تشکر میکند و با تشویق مردم به اجرای امر به معروف و نهی از منکر به صحبتهای خود ادامه میدهد.
پرواز کبوترهای آزاده بر آسمان مازندران
نشتارود، عباسآباد، سلمانشهر و کلارآباد، ایستگاههای بعدی دیدار مردم با شهدا است؛ جمعیت مشتاق در مسیر شهدا را همراهی میکنند و به یمن بازگشت مردان غیور میهن کبوترانی را که در داخل سینی گذاشتهاند به پرواز در میآورند.
مداحی هم چنان ادامه دارد؛ شهید گمنام وطن، خوش آمدی مسافر من، خسته نباشی پهلوون؛ شهید گمنام وطن، پرستوی مهاجر من، صفا دادی به شهرمون...
دلنوشتههای مردم با غواصان؛ شهدا شرمندهایم
مقصد بعدی دانشکده علوم و فنون شهرستان چالوس است، مردم در حیاط دانشکده جمع شدهاند؛ چند جوان که طبل و دهل بر دست دارند با نواختن آنها بهسمت شهدا حرکت میکنند.
تابوتهای شهدا در طول مسیر پر از دلنوشتههای مردم شده است؛ ما مدعیان صف اول بودیم، شهدا را از صف آخر چیدند.
شهیدان زندهاند، اللهاکبر به خون آغشتهاند اللهاکبر
شهدا شرمنده شما هستیم، این جملات تنها گوشهای از دلگویههای مردم با شهدا است که بر روی تابوت آنها نوشتهاند.
هوا تاریک است و در گوشههای حیاط مردان و زنانی دیده میشوند که بهدور از شلوغی سر بر روی زانو گذاشتهاند و گریه میکنند.
عدهای هم دور تابوتهای شهدا ایستادهاند و در حال صحبت با لالههای سرخ وطن هستند و دل نوشتههای خود را به یادگار بر روی تابوت مینویسند.
در نیمههای شب یکی از کاروانهای شهدا بهسمت کلاردشت حرکت میکند و دو کاروان دیگر صبح زود راهی شهر چالوس و نوشهر میشوند.
صبح زود به همراه کاروان شهدا وارد شهر چالوس میشویم، جمعه است و تصور حضور خیل جمعیت را نداریم؛ در همین افکار غوطهوریم که با مردمی که منتظر ورود شهدا هستند مواجه میشویم.
در میان جمعیت نیروهای غواص هستند که از بندرعباس آمدهاند؛ به سراغ آنها میروم تا از حس و حالشان بپرسم.
مسئول تیپ دریایی مسلم بن عقیل گفت: برای دیدار و همراهی با شهدا از بندرعباس آمدهایم.
اسلام رحیمزاده بیان کرد: پیام ما به شهدا این است که راه شما را ادامه میدهیم و به همین خاطر این لباس را بر تن کردیم.
وی با بیان اینکه به همراه عدهای از نیروهای تکاور به مازندران آمدیم، افزود: خوشحالیم که در کنار شهدا هستیم.
پس از گفتوگو با نیروهای غواص، در میان جمعیت میروم و با دختری که حجاب معمولی دارد، به گفتوگو مینشینم.
کیمیا، آ با بیان اینکه برای دیدار با شهدا به اینجا آمدهام، گفت: در تلویزیون دیدهام که 30 شهید غواص را پس از 30 سال به مازندران آوردهاند، بهنظرم هر کسی که مسلمان باشد نمیتواند از حضور در مراسم دیدار با شهدا بگذرد.
وی با اشاره به اینکه حضور در مراسم شهدا سعادت می خواهد، خاطرنشان کرد: زمانی که مصاحبه با شهدا را در تلویزیون میدیدم، فکر نمیکردم که سعادت حضور در مراسم تشییع نصیب من شود.
وقتی که از او پرسیدم چه حرفی با شهدا دارید، گفت: آن قدر مدیون شهدا و در مقابل آنها سرافکنده هستیم که سخنی برای گفتن ندارم.
وی افزود: ما با آرمان های شهدا فاصله گرفتیم و در برابر کسی که از جان و نعمت زندگی و جوانی خود گذشته است، هیچ حرفی برای گفتن نداریم.
این بانوی مازندرانی خاطرنشان کرد: شهدا خیلی مقدس هستند، بهطوری که اگر کسی پاک بودن آنها را انکار کند، انگار خورشید را انکار کرده است.
یکی از جوانان نیز که از بوشهر برای دیدار با شهدا به مازندران آمده است، میگوید: آمدم به شهدا بگویم که ما تا آخر در مقابل دشمنان میهن ایستادهایم.
رضا هاجرپور افزود: انقلاب ما برخواسته از مقاومت مردم بود و دشمنان از آن سوی دنیا برای تصاحب ایران با عراق همراه شدند تا ما را به زانو درآورند ولی نتوانستند.
هاجرپور ادامه داد: عشق و علاقه ما به خاک وطن پایانی ندارد و برای دفاع و حفظ آن هر اقدامی انجام می دهیم.
بیداری از شب تا صبح تنها به عشق دیدار شهدا
فرزند شهید سیدرضا میرفاضلی در حال خواندن دلنوشتههای خود است؛ ای شهیدان گمنام سلام مرا به پدرم برسانید، بگویید که دلم میخواست با آنها باشم، درک این مسئله سخت نیست که شهیدان مسیر را به ما نشان دادند.
حتی در خواب هم به فکر شما هستیم ولی دوری از شما بسیار سخت است یعنی باید تا آخر عمر اینگونه زندگی کنم بدون دیدن عطر وجودشان.
در طول مسیر کاروان شهدا از نوشهر، نور و شهرهای دیگر نیز میگذرد، عشق و اخلاص مردم به شهدا در گوشهگوشه شهرها عیان است.
این عشق مثالزدنی نیست تا بدان جا که پسر نوجوانی که پرچم کاروان را بردست دارد با دلی لبریز از اخلاص شب را نمیخوابد تا صبح شود به استقبال لالههای سرخ بیاید.
در طول این چند روز تصاویری را دیدم که هرگز ندیده بودم؛ پیرمردی که در وسط بلوار چنان اشک میریخت و آهسته با کاروان همراهی میکرد، پیرزنی که چادر بر کمر و پای پیاده بهدنبال شهدا میدوید تا بتواند یادگار کوچکی را بهعنوان تبرک بردارد.
راننده آمبولانسی که خود جانباز بود و چند ماهی بیشتر به بازنشستگیاش نمانده بود و با سوز دل از بودن با کاروان شهدا ابراز خوشحالی میکرد.
دختری را دیدم که با مانتوی کوتاه و ناخنهای لاکزده، بهدنبال کاروان میدوید و زنان و مردانی که در گرمای هوا و حرارت بالای دما آمده بودند تا شهدا را ببینند.
یکی از نیروهای تفحص که با کاروان شهدا بود، از روزها و شبهای بسیاری که در انتظار پیدا کردن اجساد بهسر میبرند، گفت.
وی با بیان اینکه هیچگاه پیدا کردن شهدا امری تکراری برای ما نمیشود، اضافه کرد: هیچ چیزی مانند پیدا کردن شهدا و تحویل آنها به خانوادههای چشمانتظارشان برای ما لذتبخش نیست.
با دیدن تصاویر و شنیدن سخنان مردم میتوانیم با یقین در برابر دشمن بیگانه بگوییم؛ عشق مردم به خاک وطن و نظام جمهوری اسلامی هرگز پایانی ندارد و ما تا آخر ایستادهایم.
کاروان شهدا در روز دوشنبه مهمان سارویها است و مردم در شب نوزدهم مردادماه میتوانند در مراسم وداع با شهدا که در محل پارکموزه دفاع مقدس برگزار میشود، شرکت کنند.
با تو هستم ای پدر، برادر، همراه، آشنا؛ دلمان برای شما پر کشیده است، میگویند غواص بودهای، نمیدانم نامت را خطشکن جبهههای نبرد بگذارم یا دلربای قلبهای مردم؛ ای مرد غیور میهن، منتظرت هستیم، آخر با خود نگفتهای در این چندساله چطور چشمانتظاری کردهایم!
با خود نگفتهای پسر کوچکت که زمان رفتنت حتی راه رفتن را نیاموخته بود، دیگر قد کشیده است و دلش سایه سر پدر را میخواهد، دلش میخواهد هنگام دلتنگیها بر سر قبر پدر که تنها یادگارت است، بیاید و حداقل درد و دلی کوچک کند تا غم روزگار کمرش را خم نکند.
با خود نگفتهای مادر قدخمیدهات در ایام کهنسالی، از بس که هر روز به درب خیره شده تا تو بیایی، چشمانش دیگر سو ندارد، دیگر خسته شده است که هنگام شنیدن صدای زنگ خانه با پاهای رنجور خود قدمها را آهسته آهسته بردارد و در را باز کند تا شاید تو پشت در باشی!
با خود نگفتهای همسرت همان کسی که در آخرین لحظات دیدار، نگاه عاشقانه را در چشمانش دوختی و رفتی، در انتظار دیدن دوباره نگاهت چشمانتظار است، او به قول خود وفا کرده است و فرزندان را با پر و بال در آغوش گرفته و بزرگ کرده است تا صحیح و سالم به تو تحویل دهد.
با خود نگفتهای همراه بازیهای کودکیات، همان که چشم میگذاشت تا تو قایم شوی، دیگر خسته شده است و میخواهد تو را پیدا کند؛ آخر چند سال باید به هوای آن روزها چشمانش را ببندد تا جای خالی تو را نبیند.
شنیدهام با دستان بسته بودهای! آن دشمن بیرحم دستان قوی و محکم تو را بسته است تا تو را اسیر خود کند؛ شنیدهام که تا آخرین لحظه مردانه ایستادهای؛ ای مرد غیور میهن! استواریات افتخار ما است، به داشتن چنین ایثارگری به تمام جهان فخر میفروشیم.
شنیدهام که سن و سال چندانی نداشتهای، ای مرد غیور میهن، با وجود کم سن و سالی عشق افزونت به خاک میهن چندین برابر سستقامتانی بوده که از ترس جبهه و جنگ فراری شده اند.
ای مرد غیور میهن! خوش آمدی؛ ای رزمنده! صفا آوردهای، لطف و وفا آوردهای؛ ای بسیجی! اخلاص را زنده کردهای، ایثار را هویدا کردهای. همه کوچهها و خیابانها را برای استقبال از وجود نازنینت آب و جارو کردهایم.
مادرت پشت در خانه ایستاده است، همسرت نگاهش را به عکس تو دوخته تا بیایی؛ پسرت، دوستانت و همه و همه منتظر دیدارت هستند، خوش آمدی.
23 شهید خوشنام میهن همراه با 7 شهید احراز هویتشده با اشک و نالههای داغدار مردم همراه شدند تا هر کدام در منزل خود سامان بگیرند.
بعد از ظهر روز چهارشنبه 14 مردادماه به همراه جمعی از خبرنگاران از ساری به رامسر حرکت کردیم.
شور و شوق دیدار با شهدا در چشمها و نگاههای دوستان برق خاصی نهاده بود، هر کدام از حس و حال زمان جنگ و نحوه شهید شدن جوانان میهن سخن میگفتند.
تقریباً نزدیک اذان مغرب به اردوگاه هفت تیر رامسر رسیدیم، نوای زیارت عاشورا با ناله و اشکهای همراهان کاروان شهدا که ترکیبی از خانواده آنها، دانشجویان، بسیجیان و مردم بودند، فضا را پر کرده بود.
بوی اسپند و عطر گلهای شببوی اردوگاه با حس ناب همراهی با شهدا، اشکهای دیده را جاری میکرد.
اینجا دیگر کسی به فکر نام و نشان شهید نبود و تنها به عشق دیدار با لالههای جوان میهن آمده بودند.
شب را در اردوگاه سپری کردیم و صبح زود پس از صرف صبحانه به راه افتادیم.
شیفتگان شهدا به یُمن برکت حضور آنها، گوسفندی را قربانی کردند و سپس تریلیهای کاروان شهدا راهی شهر رامسر شدند، مردم که سالها را در انتظار غنچههای خود سپری کردهاند با شور و حال خاصی بیرون میآیند.
استقبال چندهزار نفری مردم آنقدر پرشور است که کاروان به سختی قادر به پیمودن مسیر است.
«السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یا اباعبدالله» صدای یکی از مداحان مازندرانی است در خیابانهای رامسر پیچیده میشود و زن و مرد، پیرو جوان و کودک را به خیابانها میکشاند.
میزبانی خادمان شهدا از مردم
مردم با دیدن مسافران به مقصد رسیده اشک شوق میریزند و با سینیهای حاوی حنا و شیرینی، از همراهان کاروان پذیرایی میکنند.
پیرمردی با گلابپاش، دختری با چادر مشکی و پسر نوجوانی با چفیهای که بر دوش گذاشته است، اینها همه نام خود را خادم شهدا گذاشتهاند.
خادمان شهدا با لبخندی بر لب، پذیرایی از مهمانان کاروان را بر دوش گرفتهاند، اینجا دیگر مقام و مسئولیت ارزش ندارد بلکه تنها عشق و اخلاص میخواهد که مردم با دل پاک پذیرای آن هستند.
جمعیت مردم آنقدر محکم شهدا را در آغوش گرفتهاند که یارای حرکت به کاروان نمیدهند، پس از گذر از شیرود به تنکابن میرسیم.
سردار مرتضی قربانی که از بازماندگان جبهه و جنگ است با سخنانی گرم پذیرای مردم میشود و از خاطرات آن زمان میگوید.
وی از غمها و رنجهای گذشته و توافق گروه 1+ 5 تعریف و از محبت و همراهی مردم تشکر میکند و با تشویق مردم به اجرای امر به معروف و نهی از منکر به صحبتهای خود ادامه میدهد.
پرواز کبوترهای آزاده بر آسمان مازندران
نشتارود، عباسآباد، سلمانشهر و کلارآباد، ایستگاههای بعدی دیدار مردم با شهدا است؛ جمعیت مشتاق در مسیر شهدا را همراهی میکنند و به یمن بازگشت مردان غیور میهن کبوترانی را که در داخل سینی گذاشتهاند به پرواز در میآورند.
مداحی هم چنان ادامه دارد؛ شهید گمنام وطن، خوش آمدی مسافر من، خسته نباشی پهلوون؛ شهید گمنام وطن، پرستوی مهاجر من، صفا دادی به شهرمون...
دلنوشتههای مردم با غواصان؛ شهدا شرمندهایم
مقصد بعدی دانشکده علوم و فنون شهرستان چالوس است، مردم در حیاط دانشکده جمع شدهاند؛ چند جوان که طبل و دهل بر دست دارند با نواختن آنها بهسمت شهدا حرکت میکنند.
تابوتهای شهدا در طول مسیر پر از دلنوشتههای مردم شده است؛ ما مدعیان صف اول بودیم، شهدا را از صف آخر چیدند.
شهیدان زندهاند، اللهاکبر به خون آغشتهاند اللهاکبر
شهدا شرمنده شما هستیم، این جملات تنها گوشهای از دلگویههای مردم با شهدا است که بر روی تابوت آنها نوشتهاند.
هوا تاریک است و در گوشههای حیاط مردان و زنانی دیده میشوند که بهدور از شلوغی سر بر روی زانو گذاشتهاند و گریه میکنند.
عدهای هم دور تابوتهای شهدا ایستادهاند و در حال صحبت با لالههای سرخ وطن هستند و دل نوشتههای خود را به یادگار بر روی تابوت مینویسند.
در نیمههای شب یکی از کاروانهای شهدا بهسمت کلاردشت حرکت میکند و دو کاروان دیگر صبح زود راهی شهر چالوس و نوشهر میشوند.
صبح زود به همراه کاروان شهدا وارد شهر چالوس میشویم، جمعه است و تصور حضور خیل جمعیت را نداریم؛ در همین افکار غوطهوریم که با مردمی که منتظر ورود شهدا هستند مواجه میشویم.
در میان جمعیت نیروهای غواص هستند که از بندرعباس آمدهاند؛ به سراغ آنها میروم تا از حس و حالشان بپرسم.
مسئول تیپ دریایی مسلم بن عقیل گفت: برای دیدار و همراهی با شهدا از بندرعباس آمدهایم.
اسلام رحیمزاده بیان کرد: پیام ما به شهدا این است که راه شما را ادامه میدهیم و به همین خاطر این لباس را بر تن کردیم.
وی با بیان اینکه به همراه عدهای از نیروهای تکاور به مازندران آمدیم، افزود: خوشحالیم که در کنار شهدا هستیم.
پس از گفتوگو با نیروهای غواص، در میان جمعیت میروم و با دختری که حجاب معمولی دارد، به گفتوگو مینشینم.
کیمیا، آ با بیان اینکه برای دیدار با شهدا به اینجا آمدهام، گفت: در تلویزیون دیدهام که 30 شهید غواص را پس از 30 سال به مازندران آوردهاند، بهنظرم هر کسی که مسلمان باشد نمیتواند از حضور در مراسم دیدار با شهدا بگذرد.
وی با اشاره به اینکه حضور در مراسم شهدا سعادت می خواهد، خاطرنشان کرد: زمانی که مصاحبه با شهدا را در تلویزیون میدیدم، فکر نمیکردم که سعادت حضور در مراسم تشییع نصیب من شود.
وقتی که از او پرسیدم چه حرفی با شهدا دارید، گفت: آن قدر مدیون شهدا و در مقابل آنها سرافکنده هستیم که سخنی برای گفتن ندارم.
وی افزود: ما با آرمان های شهدا فاصله گرفتیم و در برابر کسی که از جان و نعمت زندگی و جوانی خود گذشته است، هیچ حرفی برای گفتن نداریم.
این بانوی مازندرانی خاطرنشان کرد: شهدا خیلی مقدس هستند، بهطوری که اگر کسی پاک بودن آنها را انکار کند، انگار خورشید را انکار کرده است.
یکی از جوانان نیز که از بوشهر برای دیدار با شهدا به مازندران آمده است، میگوید: آمدم به شهدا بگویم که ما تا آخر در مقابل دشمنان میهن ایستادهایم.
رضا هاجرپور افزود: انقلاب ما برخواسته از مقاومت مردم بود و دشمنان از آن سوی دنیا برای تصاحب ایران با عراق همراه شدند تا ما را به زانو درآورند ولی نتوانستند.
هاجرپور ادامه داد: عشق و علاقه ما به خاک وطن پایانی ندارد و برای دفاع و حفظ آن هر اقدامی انجام می دهیم.
بیداری از شب تا صبح تنها به عشق دیدار شهدا
فرزند شهید سیدرضا میرفاضلی در حال خواندن دلنوشتههای خود است؛ ای شهیدان گمنام سلام مرا به پدرم برسانید، بگویید که دلم میخواست با آنها باشم، درک این مسئله سخت نیست که شهیدان مسیر را به ما نشان دادند.
حتی در خواب هم به فکر شما هستیم ولی دوری از شما بسیار سخت است یعنی باید تا آخر عمر اینگونه زندگی کنم بدون دیدن عطر وجودشان.
در طول مسیر کاروان شهدا از نوشهر، نور و شهرهای دیگر نیز میگذرد، عشق و اخلاص مردم به شهدا در گوشهگوشه شهرها عیان است.
این عشق مثالزدنی نیست تا بدان جا که پسر نوجوانی که پرچم کاروان را بردست دارد با دلی لبریز از اخلاص شب را نمیخوابد تا صبح شود به استقبال لالههای سرخ بیاید.
در طول این چند روز تصاویری را دیدم که هرگز ندیده بودم؛ پیرمردی که در وسط بلوار چنان اشک میریخت و آهسته با کاروان همراهی میکرد، پیرزنی که چادر بر کمر و پای پیاده بهدنبال شهدا میدوید تا بتواند یادگار کوچکی را بهعنوان تبرک بردارد.
راننده آمبولانسی که خود جانباز بود و چند ماهی بیشتر به بازنشستگیاش نمانده بود و با سوز دل از بودن با کاروان شهدا ابراز خوشحالی میکرد.
دختری را دیدم که با مانتوی کوتاه و ناخنهای لاکزده، بهدنبال کاروان میدوید و زنان و مردانی که در گرمای هوا و حرارت بالای دما آمده بودند تا شهدا را ببینند.
یکی از نیروهای تفحص که با کاروان شهدا بود، از روزها و شبهای بسیاری که در انتظار پیدا کردن اجساد بهسر میبرند، گفت.
وی با بیان اینکه هیچگاه پیدا کردن شهدا امری تکراری برای ما نمیشود، اضافه کرد: هیچ چیزی مانند پیدا کردن شهدا و تحویل آنها به خانوادههای چشمانتظارشان برای ما لذتبخش نیست.
با دیدن تصاویر و شنیدن سخنان مردم میتوانیم با یقین در برابر دشمن بیگانه بگوییم؛ عشق مردم به خاک وطن و نظام جمهوری اسلامی هرگز پایانی ندارد و ما تا آخر ایستادهایم.
کاروان شهدا در روز دوشنبه مهمان سارویها است و مردم در شب نوزدهم مردادماه میتوانند در مراسم وداع با شهدا که در محل پارکموزه دفاع مقدس برگزار میشود، شرکت کنند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, میزبانی خادمان شهدا از مردم,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, پرواز کبوترهای آزاده بر آسمان مازندران,
,
,
,
,
,
, دلنوشتههای مردم با غواصان؛ شهدا شرمندهایم,
,
,
,
,
,
, شهیدان زندهاند، اللهاکبر به خون آغشتهاند اللهاکبر,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, بیداری از شب تا صبح تنها به عشق دیدار شهدا,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه