یونسان تاریخ معاصر ما؛ چه خوش هنگام بازگشتید
این بار هم مثل همیشه شما به استقبال ما سنگین دلان آمدید. آن روزها دستان شما بسته ماند تا امروز دستان ما برای پیشرفت انقلاب باز باشد؛ حتم داشته باشید که دست نیاز به سوی دشمن دراز نخواهیم کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صاحب نیوز، ما دیر رسیدیم و جا ماندیم از حضورتان، نتوانستیم دردتان را مرهم باشیم و یا غبار از چهره تان بزداییم؛ تنها کارمان این شد که پوتین های خاکی شما را نشان این و آن بدهیم و بگوییم که ما در تاریخمان شیرمردهایی داشتیم که رفتند برای استواری کشورشان؛ قدشان خمیده شد تا شانه های این مرز و بوم نلرزد؛ دست بسته جان دادند تا مردمانشان آسوده خاطر در کوی و برزن قدم بردارند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,آری همیشه طوری این مطالب را می گوییم که انگار قرن ها از آن گذشته و گویی در لابه لای کتاب قطور تاریخ، گمشده است. اگر حضور شما شهدا در این دوران نبود یادمان می رفت که در نزدیکی خانه مان شاید مادری از تبار ایثار، پسری را که با همه ی امید و آرزویش بزرگ کرده بود به جنگی بی بازگشت فرستاد تا آرامش نصیب کشورش شود. اینقدر غرق در زر و زیور دنیا شدیم که تمامی اسطوره های تاریخ نه چندان دورمان را به یکباره به دست فراموشی سپردیم. به جای اینکه شبها برای کودکانمان از شما غیور مردان بگوییم آنان را به دست انیمیشن های غربی می سپاریم تا آرام بگیرند و ما نیز آماده تزریق افکار وایبری و تلگرامی شویم. حضور گاه و بیگاه شما در میان این جمعیت مثل نسیم صبحگاهی بهار است بر درختان تازه شکوفه زده که آنها را به بار می نشاند.
,این بار هم مثل همیشه شما به استقبال ما سنگین دلان آمدید. حضور شماست اگر جنبشی میان ماست. آری زمان جنگ بود و همه چیز به سختی می گذشت و شاید برای عده ای که می گویند:«اگر ما هم بودیم می رفتیم؛ اقتضای زمان بود» خیلی اتفاقات به سادگی جلوه کند اما می دانیم که در آن زمان هم چه بسیار کنج انبار های خانه شان خزیدند تا مبادا گزندی ببینند. شما با آغوش باز به استقبال گلوله رفتید گویی که مثل افسانه ها رویین تن هستید؛ که همه ی ما میدانیم این افکار شما بود که رویین تن بود و هیچ وقت و هیچ جا خللی بر آن وارد نمی شد.
,شما به میدان رفتید و سفارش کردید حجاب را که «خواهرم حجاب تو برتر از سرخی خون من است» و ما چه ساده فراموش کردیم؛ چه زود حجب و حیا از میان مردان و زنان ما رخت بربست و ما لباس برهنگی به تن کردیم. دشمنان قسم خورده از چیزهای کوچک شروع کردند و به نام حقوق بشر و آزادی در ذهن و کلاممان نفوذ کردند که هر آنگونه که میخواهیم می توانیم باشیم. آنهایی که این فلسفه ها را لمیده بر اریکه ی قدرت خود یکی پس از دیگری می بافتند همانهایی بودند که از جنگ تنها نام آن را شنیده بودند؛ امروزه از همان چیزهای کوچک ما به این برهنگی رسیدیم. چه خوش غیرتی بود که اگر تار مویی بیرون می ماند همین شما شهدای گلگون کفن آرام نمی نشستید و حتما امر به معروفی را جاری می ساختید.
,یونسان تاریخ معاصر ما چه خوش هنگام بازگشتید. ما هم آمدیم به دیدارتان اما فقط دیدارتان. چشم های سر را باز کردیم و چشم دلمان را بستیم. قدری اشک چشمانمان را تر کرد اما دلمان را تکان نداد. لرزه بر وجود رخوت زده مان نینداخت تا انقلابی درونمان به پا کنیم و ادامه دهیم مسیر شما را. امید است که با تفکر بر راه روشن شما، ما نیز به پا خیزیم و روشن کنیم تاریخمان را.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه