بانوی کارآفرین گیلانی؛

من سوخته ای هستم که خاکسترم فقط در دست خداست/هرفردی رئیس جمهور زندگی خودش است

من سوخته ای هستم که خاکسترم فقط در دست خداست/هرفردی رئیس جمهور زندگی خودش است
فاطمه شعبانپورمعروف به شمالی بانوی کارآفرین باشرح فعالیت های خودگفت: با مسائلی که برمن گذشته است، سوخته ای هستم که خاکسترم فقط در دست خداست، گوشه و کناره هم نه! دروسط دست خدا هستم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پرنیان گیل، فاطمه شعبانپور معروف به شمالی یک بانوی گیلانیِ فعال، متعهد وبا انگیزه است.و با پشت سرگذاشتن مصائب فراوان درزندگی و یافتن راه حل برای آن، همچنان پرانرژی وشاکر خداوند است. اودلش می خواهد دیگر بانوان را درحل مسائل زندگی شان کمک کند ودر برابر آنان احساس مسئولیت می کند و توسط موسسه ی "شیک پوشانِ نسل آریا" به اهداف خود جامعه عمل پوشانده است و خود را با گروهی که درآن فعالیت می کند، معرفی می کند، شمالی دردفتر پرنیان گیل حضوریافت وبا خبرنگاران به گفتگو پرداخت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پرنیان گیل,

 

,

* خودتان وزمینه فعالیت خود را معرفی کنید؟

, * خودتان وزمینه فعالیت خود را معرفی کنید؟, * خودتان وزمینه فعالیت خود را معرفی کنید؟,

من با گروه هستم وبا گروهِ خود معرفی می شوم. گروه ما بازوی توانمند دولت است وخانم های سرپرست خانواده و بد سرپرست را تحت پوشش دارد. موسسه شیک پوشان نسل آریا، یک موسسه خصوصی، زیر نظرسازمان صنایع دستی و گردشگری است.

,

من بسیار تاسف می خورم زنانی را می بینم که برای معاش وگذران زندگی مجبور می شوند که کنار خیابان بایستند تا توسط یک مرد شکارشوند تا زندگی خود را تامین کنند و من روی این خانم ها خیلی تعصب دارم؛ ومعتقدم که بسیاری اززنان چنین مشکلاتی دارند اما به خود اجازه چنین کاری نمی دهند وما با این خانم ها کارمی کنیم؛ به این صورت که آنان با سرمایه بسیارناچیز، مثلا 50 هزار تومان، یک منبع درآمدی برای خود مهیا کرده ودست به کارآفرینی می زنند. خداوند آفریننده است و این خلاقیت را دربشر گذاشته است.

,

ما برای کسانی که با ما کار می کنند، بازاریابی می کنیم وبا افراد وشرکت هایی که محصولات صنایع دستی ما را می خواهند، رایزنی می کنیم و برای زنان سرپرست خانواده ویا بد سرپرست شرایطی فراهم می کنیم که بتوانند تولیدات خود را بفروشند.

,

 

,

* چطور وچرا خود را با گروه معرفی می کنید؟ به نظر می رسد، گستردگی فعالیت شما ازتولید و فروش محصولات بیشتر باشد، چه فعالیت های دیگری دارید؟

, * چطور وچرا خود را با گروه معرفی می کنید؟ به نظر می رسد، گستردگی فعالیت شما ازتولید و فروش محصولات بیشتر باشد، چه فعالیت های دیگری دارید؟, * چطور وچرا خود را با گروه معرفی می کنید؟ به نظر می رسد، گستردگی فعالیت شما ازتولید و فروش محصولات بیشتر باشد، چه فعالیت های دیگری دارید؟,

موسسه ما برای کمک به هم نوعان وکارآفرینی، دسته جمعی فعالیت می کند ووقتی همگی، هوای یکدیگر را داشته باشیم خدا به آن جمع، نظر رحمت دارد.

,

برای مثال درمورد سایرِ فعالیت های گروه، چند وقت پیش، ازطریق خانمی که درگوراب زرمیخ صومعه سراست وبا ما همکاری می کند، با خانم دیگری که شال بافتنی تولید می کرد آشنا شدیم.

,

این زن یک همسرمعتاد و فرزندی داشت که دچار مشکل جدی بیماری قلبی ونیازمند به جراحی بود. روزی به او خبرمی دهند که همسرت درحال فروختن بچه است.وقتی مشکل را با گروه ما درمیان گذاشت به اوگفتیم، همسری که نسبت به بچه خود رحمی ندارد، قابل اعتماد نیست وبا اینکه می دانم پیشنهاد جداشدن، خوب نیست، اما به او گفتیم، باید ازهمسرمعتادت جدا شوی.

,

برای او وکیل گرفتیم وازهمسرش جدا شد. به خانم هایی که درسطح بافتنی با ماهمکاری می کنند، فراخوان دادیم که این بچه باید جراحی شود وبه آنها پیشنهاد کردیم که هرفردی صد نفر ازاعضای فامیل خود را دراین کار شریک کند و فقط پول یک پفکِ فرزند خود دریک روز را برای این کار کنار بگذارد.6 میلیون تومان ازطریق خانم های موسسه جمع آوری شد و برای عمل به دو میلیون دیگر نیاز داشتیم.

,

تمام پول ها به حساب بیمارستانی واریزشد که قرار بود، آن بچه درآنجا جراحی شود.یک شخص دیگر که با حسابداربیمارستان فامیل بود، وقتی ماجرای جراحی بچه را شنید، دو میلیون برای عمل و یک میلیون برای هزینه رفت و آمدِ بعد ازعمل جراحی کمک کرد.

,

بعد ازعملِ جراحی، دو روز به میلاد امام زمان (عج) مانده بود و آن بچه به هوش نمی آمد، من به مادرش، قول دادم که دریکی ازمراسم های جشن میلاد امام عصر که بیش ازدوهزار نفر ودریکی از محله های رشت، برگزار می شود، برای بچه ات همگی و دسته جمعی دعا می کنیم و مطمئنا امام زمان، مشکلت را حل می کند. ازهمه شرکت کنندگان درجشنِ میلاد خواستیم که برای شفای بچه دعا کنند.... که یک ربع بعد ازاین اتفاق، مادرش تماس گرفت و گفت بچه ام به هوش آمده است...

,

4as0fnz7q3653ysfeke7[1]

, 4as0fnz7q3653ysfeke7[1], 4as0fnz7q3653ysfeke7[1],

 

,

موسسه ما برای کمک به هم نوعان وکارآفرینی، دسته جمعی فعالیت می کند ووقتی همگی، هوای یکدیگر را داشته باشیم خدا به آن جمع، نظر رحمت دارد.کار ما به این صورت است که جای جای گیلان واستان های دیگر، برای فروشِ محصولات رایزنی می کنیم و کل هزینه ایاب و ذهاب را بین بچه ها تقسیم می کنیم وهرسودی نصیب گروه شود، بین همه تقسیم می شود و فعالیت ما دسته جمعی است.

,

پیری بود که خدا به او گفت، قرار است درشهر شما، سیلی بیاید، به مردم بگو که خود را آماده کنند، مردم حرف پیر را پذیرفتند و تمامی امکانات و دارایی خود را بین همه تقسیم کردندو همه به هم کمک ویاری کردند، تا بتوانند، سیل را پشت سربگذارند، اما بعد ازمدتی سیل نیامد، پیر به خدا گفت، خداوندا! من به مردم ازجانب تو گفتم که سیل می آید ودرنظرمردم ممکن است دروغگو شوم، چه شد؟

,

* خدا گفت: شما اینقدر خوب، هوای همدیگر را دارید و از یکدیگرحمایت می کنید که من خجالت می کشم، به شهرشما سیل بفرستم.

, * خدا گفت: شما اینقدر خوب، هوای همدیگر را دارید و از یکدیگرحمایت می کنید که من خجالت می کشم، به شهرشما سیل بفرستم., * خدا گفت: شما اینقدر خوب، هوای همدیگر را دارید و از یکدیگرحمایت می کنید که من خجالت می کشم، به شهرشما سیل بفرستم.,

 

,

* شما بسیار پرانرژی ومثبت و خوش بین هستید! چطوراین همه انرژی دارید؟

, * شما بسیار پرانرژی ومثبت و خوش بین هستید! چطوراین همه انرژی دارید؟, * شما بسیار پرانرژی ومثبت و خوش بین هستید! چطوراین همه انرژی دارید؟,

من به ظاهرمذهبی نیستم اما درباره دینِ خود می دانم که اگر دینم به ما می گوید شاد باش، پس شادی حق مسلم همه است.ما نیازی به نگرانی ازآینده نداریم، خدا جلوتر از اراده من، درجایی که می خواهم بروم وکاری که می خواهم بکنم، هست وبه ما می گوید، اگر با من باشی، دیگر هیچ چیز نمی خواهی! غم نخور که من با تو هستم...

,

 

,

خدای من قوی تر ازهر قرص ضد افسردگی است

, خدای من قوی تر ازهر قرص ضد افسردگی است, خدای من قوی تر ازهر قرص ضد افسردگی است,

ولی ما دردِ بی درمان داریم و آن اینکه، می نالیم، وشکایت می کنیم درحالیکه هیچ دلیلی برای شکوه ی خود نداریم. اگر خدا داناست، پس اتفاقات و امور زندگیم را با دانایی اداره می کند و اگر تواناست، همه چیز را دراختیارم قرار می دهد، واین من هستم که باید دست حمایت خدا و همراهی کائناتِ اوراببینم وبگیرم.

,

اگر من بخواهم واراده کنم، خداهم برایم می خواهد، هرچند که فرازونشیب در زندگی وجود داشته باشد، خدا همه زمینه ها را برایم ایجاد می کند وهمه کائنات را بامن هماهنگ می کند، چرا شاد نباشم؟! خدای من قوی تر ازهرقرص ضد افسردگی است. اگر من خودم اراده نکنم، خدا هم کمکی نمی کند.

,

باید به همه جوانان بگویم، وقتی سالم هستی، وخداوند هدیه ی زندگی را به تو داده است، هرصبح، به خدا بگو ازهدیه ات ممنونم، زندگی راخوب ببین واگر به خدا اعتماد داشته باشی؛ مطمئن باش، خدا برای کاری که می خوای انجام دهی، قبل ازتو آنجاست وهمه چیز را پیش می برد..... وموقعی که خودش می گوید همه چیز دراختیار توست، دیگر بیحالی، شکایت ازخدا، نارضایتی ازقضا وقدراو و بی انگیزگی معنا ندارد.

,

وقتی حضرت زینب با همه مصائبی که داشت در کاخ یزید حاضرشد، آیا ناله زد؟ اگر ما پرچم دارِپیروی ازحضرت زینب هستیم باید ناله را کنار بگذاریم.خداوند به ناله جایگاه نمی دهد وبه کائنات هم می گوید که برای کمک به انسانی که می نالد، کنار بروید، او به من امیدی ندارد ومن هم به او کاری ندارم.....

,

دردِ بی درمان ما جایی است که برای هرعمل واقدام وحرکتی، منتظر شخص دیگر، دولت و کمک دیگران هستیم. جوان ما، لیسانس و فوق لیسانس دارد ومنتظراست. منتظر بودن بی معنی است و حتی ما که خود را منتظر امام زمان می دانیم، این انتظار به معنای دست روی دست گذاشتن نیست بلکه به معنای حرکت ازخود ماست وگرنه انتظار حاصلی ندارد.

,

 

,

* آیا شما خودتان می توانید کسانی را که با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند، درک کنید؟ چگونه؟ یا فقط به دیگران توصیه می کنید؟

, * آیا شما خودتان می توانید کسانی را که با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند، درک کنید؟ چگونه؟ یا فقط به دیگران توصیه می کنید؟, * آیا شما خودتان می توانید کسانی را که با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند، درک کنید؟ چگونه؟ یا فقط به دیگران توصیه می کنید؟,

من خودم از قربانیان اعتیاد همسرم هستم، مسائل بسیاری داشتم وتا لبه پرتگاه رفتم اما هیچگاه، داخل پرتگاه نشدم، خودم روزگای داشتم وتجربه کرده ام که آرزو می کنم برای هیچ بنده ای پیش نیاید، باران رحمت خدا درزندگی من وقتی بارید که همسرم خود کشی کرد واین خیلی درد است، که فردی خود کشی همسرش را باران رحمت الهی بداند، شما خودتان درک کنید که همسرم چه برسر من آورده است که اینطور ازمرگ او صحبت می کنم.

,

 

,

من سوخته ای هستم که خاکسترم فقط در دست خداست اگر غیر ازاین بود هیچ حرکتی ازمن برنمی آمد، من در دست خدا هستم، گوشه و کناره هم نه! دروسط دست خدا هستم.

, من سوخته ای هستم که خاکسترم فقط در دست خداست اگر غیر ازاین بود هیچ حرکتی ازمن برنمی آمد، من در دست خدا هستم، گوشه و کناره هم نه! دروسط دست خدا هستم. , من سوخته ای هستم که خاکسترم فقط در دست خداست اگر غیر ازاین بود هیچ حرکتی ازمن برنمی آمد، من در دست خدا هستم، گوشه و کناره هم نه! دروسط دست خدا هستم.,

 

,

درعرض سه ماه، پدر و برادرم مردند و همسرم خود کشی کرد، 90 میلیون چک ازطریق همسرم دردست مردم داشتم، بیماری مادرم با مرگ برادرم تشدید شد و اینقدر درد برایم زیاد بود که نمی دانستم چطور اوضاع را ساماندهی کنم. من فقط می دانستم که یک راه حل برای مسائلم وجود دارد و همیشه ازاتفاقاتی که برایم پیش آمده اند به مسائل یاد می کنم و برای اوضاعی که داشتم، به مشکلات تعبیر نمی کنم. چون برای مسئله راه حل وجود دارد، خداوند به من لطف فراوانی داشت واگر اینطور نبود من ازبین می رفتم. بزرگانی را درسر راه من قرار داد که دستم را گرفتند...

,

من یک دختر جوان دارم، مادرم که بیمار است و باید ازاو مراقبت کنم وزن داداش و بچه برادرم که بعد ازفوت برادرم مسئولیت زندگی آنان، برعهده من است. زن برادرم دوست و خواهر و همراه بسیار خوب و بازوی من در اجرای فعالیت هایم است.

,

قبل ازپیداکردن راه حل مسائلم، یک شب تا ساعت 4 صبح درکوچه راه می رفتم وفکرمی کردم وبه خدا می گفتم که مرا ازچگونگی دربیاورد! صبح دیدم که یک خانم درحال فروختن سبزی است، به فکر افتادم که من هم سبزی فروشی کنم، به فکر مقدمات کارافتادم واینکه باید یک جایی برای فروش سبزی داشته باشم، بدون هیچ پولی برای دیدن یک مغازه با صاحبش قرار گذاشتم، اما خودش سروقت آنجا نبود و با خانمش گرم صحبت شدم، واو درنهایت پرسید که چه قرار دادی می خواهی با شوهرم ببندی؟ ومن هم شرایطم راتوضیح دادم وگفتم قصد دارم، یک سفته به جای پول بدهم، وبعد ازفروش سبزی ها وسر وسامان دادن کارم اجاره را می پردازم، او گفت، من شوهرم را راضی می کنم که این شرایط راقبول کند.

,

 

,

nwunz7jyk8p027miyzk8[1]

, nwunz7jyk8p027miyzk8[1], nwunz7jyk8p027miyzk8[1],

 

,

ازفردای آن روز به میدان می رفتم وبا اراده وتلاش فراوان بار می گرفتم وبا یک سرمایه بسیار کم، بطوریکه غرفه دار میدانِ بار، از شنیدن سرمایه ای که داشتم می خندید، شروع کردم و قول دادم که هر روز بعد از فروش، پول او را برایش بیاورم... من کارم را توسعه دادم و به غرفه دار پیشنهادهایی برای فروش و قرار داد با صاحبان باغ میوه دادم، مثلا روزی به او گفتم، که یک باغ کیوی را قرارداد ببندد و کیوی ها را درسبدهای صورتی که مورد پسند خانمهاست قرار دهد، من توانستم همه کیوی ها را بفروشم.

,

 

,

هرفردی رئیس جمهور زندگی خودش است

, هرفردی رئیس جمهور زندگی خودش است, هرفردی رئیس جمهور زندگی خودش است,

از کاردرتالارعروسی وفروش شنل های سفیدِ بافتنی که روی دوش می گذارند، درمتروی تهران، تا ارائه ایده هایی برای کسب درآمد ویافتن بازار فروشِ تولیداتِ خانم های موسسه، گوشه ای از فعالیت هایم هستند، هم اکنون یک وضعیت اقتصادیِ قابل قبول برای خانواده فراهم کرده ام ودخترم را به دانشگاه فرستاده ام وباید برای فرستادنِ فرزند برادرم به دانشگاه برنامه ریزی کنم. هرفردی رئیس جمهور زندگی خودش است و باید آنرا با اراده، تلاش، پشتکار و برنامه ریزی و خوش بینی به خدا اداره کند.

,

حل مسائل دیگر اعضای گروه و پیش بردن کارهای آنان و تعهد دربرابر آنان وهمینطور تعهد دربرابررفع آسیب های اجتماعی و پیشگیری ازآن از اهداف گروه ماست.

,

 

,

 

,

 

,

انتهای پیام/ج

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه