گفتگوی خواندنی با خانواده شهید غلامرضا بیژنی؛
شهیدی که با سلاح بی فشنگ از جنازه برادرش دفاع کرد/ همسر شهید: ترجیح می دادم به جای اسارت، شهید شود+ تصاویر
چندی پیش شنیدیم پیکرپاک یک شهید تازه تفحص شده دشتستانی در جزیره مجنون شناسایی شده است به همین منظور بعد از تماس های مکرر با آشنایان شهید برآن شدیم سفری به روستای خیارزار واقع در شهرستان دشتستان حد فاصل برازجان- گناوه داشته باشیم و با خانواده این شهید بزرگوار هم صحبت شویم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از "دانشجونیوز" ،با آغاز جنگ تحمیلی و حمله عراق به خاک ایران، جوانانی بودند که از همین روستاها دست از زندگی روزمره خود کشیدند و برای دفاع از انقلاب، خود را میدان آب و آتش رساندند.دسته ای از افراد به وظیفه خود در جبهه حق و باطل عمل می کردند و سرانجام به میان خانواده خود باز می گشتند.دسته ای دیگر توفیق شهادت را کسب می کردند و با افتخار بین مردم شهر خود تشییع می شدند و خاطر آرامی را به خانواده شهید هدیه می دادند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "دانشجونیوز" ,اما دسته سوم شهیدانی بودند که رفتنشان بدون بازگشت بود و این یعنی آغاز انتظار...
,چندی پیش شنیدیم پیکرپاک یک شهید تازه تفحص شده دشتستانی در جزیره مجنون شناسایی شده است به همین منظور بعد از تماس های مکرر با آشنایان شهید برآن شدیم سفری به روستای خیارزار واقع در شهرستان دشتستان حد فاصل برازجان- گناوه داشته باشیم و با خانواده این شهید بزرگوار هم صحبت شویم.
, چندی پیش شنیدیم پیکرپاک یک شهید تازه تفحص شده دشتستانی در جزیره مجنون شناسایی شده است به همین منظور بعد از تماس های مکرر با آشنایان شهید برآن شدیم سفری به روستای خیارزار واقع در شهرستان دشتستان حد فاصل برازجان- گناوه داشته باشیم و با خانواده این شهید بزرگوار هم صحبت شویم.,
ورودی ابتدای روستای خیارزار توجه ما را به خود جلب کرد.جایی که عکس شهیدان حسن و غلامرضا بیژنی خود نمایی می کرد و آنجا بود که فهمیدیم برادر غلامرضا، حسن بیژنی نیز شهید شده است و این شوق ما را برای دیدار این خانواده دو چندان کرد.
,
با رسیدن به درب خانه شهید، شاهد خودروهای زیادی بودیم که برای تسلی خانواده شهید به اینجا آمده بودند. با معرفی خود و شناخت افرادی که کنار درب حیاط حضور داشتند و از مهمانان استقبال می کردند فهمیدیم که پسر این شهید یعنی حیدر بیژنی کنار درب حضور دارد.
,بعد از خوش و بش کردن و معرفی خودم و همکارم، ما را به گرمی پذیرفتند و بنده که دوربین خود را در دست داشتم از ابتدای ورود به حیاط منزل توجهم به سمت راست حیاط یعنی دو اتاق کاه گلی جلب شده بود.
,
پسر شهید که دلیل این نگاهم را حدس زده بود شروع به توضیحی در رابطه با این دو اتاق کرد و گفت: این دو اتاق یادگار پدر و عموی من یعنی غلامرضا و حسن بیژنی هستند.
,حیدر ادامه داد که اتاق سمت راست متعلق به پدر و اتاق دیگر متعلق به عموی اوست.
,بعد از صحبت های حیدرمشتاق شدم که عکس هایی از داخل اتاق های کاه گلی این دو برادر بگیرم که با ورود به داخل اتاق، زمان ما را به سی سال پیش برد!
,
به همراه حیدر و یکی از آشنایان آنها بالاخره وارد اتاق پذیرایی برای ادامه صحبت شدیم.
,از آنجا که بنظر می رسید همسر و برادران شهید مشغول پذیرایی از مهمانان و صاحبان خودروهای درب ورودی حیاط بودند.
,بعد از ورود ما یکی از برادران شهید که در حال حاضر ریاست دادگستری بندر لنگه را بر عهده دارد وارد اتاق شد؛ با صحبت هایی که میان ما و فرزند شهید رد و بدل شد متوجه شدیم که پدر شهید در سال 73 و مادر شهید در سال 89 به منزل آخرت باز گشته اند.
,
بدون مقدمه سوالات خود را از حیدر شهید پرسیدیم.
,دانشجونیوز: شما چند برادر و خواهر هستید؟
, دانشجونیوز: شما چند برادر و خواهر هستید؟,حیدر: ما دو برادر و یک خواهر هستیم. سعید برادر بزرگتر بنده هست که 30 سال سن دارد. خودم هم یکسال کوچتکر هستم، خواهرم هم که کوچتکترین عضو خانواده هست.
,دانشجونیوز: شما چه زمانی قلباً، مطمئن شدید که پدر، دیگر برنمی گردد؟
, دانشجونیوز: شما چه زمانی قلباً، مطمئن شدید که پدر، دیگر برنمی گردد؟,حیدر: سال های اول قبول کرده بودیم بابا میاد اما در این سال ها قبول کرده بودیم که پدر جزو شهدای گمنام هست و حتما در شهری از شهرهای کشور به خاک سپرده شده است.
,دانشجونیوز: خبر شناسایی شدن ایشان را چگونه به شما دادند؟
, دانشجونیوز: خبر شناسایی شدن ایشان را چگونه به شما دادند؟,حیدر: عصر روز چهارشنبه 14 مرداد ساعت 19:30 بود که از بنیاد شهید با خانواده ما تماس گرفتند و گفتند قصد دارند بازدیدی از خانواده شهید داشته باشند و ما هم پذیرفتیم و آنها بعد از تماس رئیس بنیاد شهید استان بوشهر به همراه ریاست صدا و سیما و سپاه در منزل ما حضور پیدا کردند.
,
دانشجو نیوز: مگر با تماس تلفنی به شما خبر از شناسایی پدر ندادند؟
, دانشجو نیوز: مگر با تماس تلفنی به شما خبر از شناسایی پدر ندادند؟,حیدر: نه، تا اینکه در حین صحبت کردن در منزل خبر شناسایی پدرم را به ما دادند.
,دانشجو نیوز: در آن لحظه چه حسی داشتید؟
, دانشجو نیوز: در آن لحظه چه حسی داشتید؟,حیدر: اصلاً قابل وصف نیست؛ نمی دانستم که باید خوشحال باشم یا ناراحت. اما یک حس غروری داشتم که پدرم بعد از 27 سال برگشته است.
,دانشجونیوز: الان چه حسی دارید؟
, دانشجونیوز: الان چه حسی دارید؟,حیدر: الان می تونم بیشتر وجودش را حس کنم.
,در این لحظه همسر و پسر دیگر شهید به همراه برادر و همرزم شهید یعنی علیرضا بیژنی وارد اتاق شدند.
,سوالات خودمان را با پسر بزرگتر شهید، سعید ادامه دادیم.
,دانشجونیوز: آقا سعید بسم ا... شروع کنید.(با مکث)
, دانشجونیوز: آقا سعید بسم ا... شروع کنید.(با مکث),سعید: می خواهم یه خاطره از مادر شهید نقل کنم.
,
دانشجونیوز: چه خاطره ای؟
, دانشجونیوز: چه خاطره ای؟,سعید: اوایل که راه سفرهای زیارتی کربلا باز شده بود مادربزرگم به کربلا مشرف شده بود. قبل از تشرف بیان کرده بود که من یک خواسته دارم که جنازه شهید حسن برگردد؛ بعد از اینکه از کربلا برمی گردد از مادربزرگ سوال می کنند دعا کردی؟ گفت وقتی به کربلا رفتم و مظلومیت امام حسین(ع) و فرزندانش را حس کردم از خدا خواستم تا وقتی که من زنده هستم جنازه برنگردد و این شهید تا قید حیات مادر برنگشت.
,حالا نوبت به همسر شهید رسید که خاطرات خود را از شهید بازگو کند.
,دانشجونیوز: ویژگی بارز شهید چی بود؟
, دانشجونیوز: ویژگی بارز شهید چی بود؟,همسر شهید: شجاعت خصوصیت بازر وی بود و مالک اشتر جبهه ای جنگ بود. چنان خشوعی در برابر خدا داشت که که از او یک انسان خاص ساخته بود.
,دانشجونیوز: از زمان ازدواجتون با شهید عنوان بفرمایید؟
, دانشجونیوز: از زمان ازدواجتون با شهید عنوان بفرمایید؟,همسر شهید: سال 61 بود که ازدواج کردیم و بعد از گذشت 15روز، به جبهه اعزام شد و بعد از 45 روز برگشت.
,دانشجونیوز: شما مشکلی با جبهه رفتن همسرتون داشتید؟
, دانشجونیوز: شما مشکلی با جبهه رفتن همسرتون داشتید؟,همسر شهید: هیچوقت من مزاحم جبهه رفتن شهید نمی شدم و حتی خودم ساک شهید را برای جبهه آماده می کردم.
,
دانشجونیوز: آخرین دفعه ای که به جبهه رفتند را به یاد دارید؟
, دانشجونیوز: آخرین دفعه ای که به جبهه رفتند را به یاد دارید؟,همسر شهید: لحظه های آخر موقعی که قصد عزیمت به جبهه را داشتند، گفتم که تو به جبهه می روی اما من امیدی به برگشت شما ندارم و فقط یک آرزو و درخواست از شما دارم.
,دانشجونیوز: چه آرزو و درخواستی از شهید داشتید؟
, دانشجونیوز: چه آرزو و درخواستی از شهید داشتید؟,همسر شهید: از آنجا که درد و رنج اسارت از شهید شدن بیشتر است و من طاقت اسیر شدن شما را ندارم، ترجیح می دهم به جای اسارت، شهید شوید!
,بعد از شنیدن صحبت های همسر شهید، نوبت به بیان خاطرات نحوه شهیدان بیژنی از زبان برادر همرزمشان علیرضا بیژنی بود.
,دانشجو نیوز: شهید غلامرضا و حسن بیژنی در جبهه چه مسئولیتی داشتند؟
, دانشجو نیوز: شهید غلامرضا و حسن بیژنی در جبهه چه مسئولیتی داشتند؟,برادر و همرزم شهید: حسن مسئولیت فرمانده گردان امام حسن(ع) و غلامرضا نیز معاون ایشان بودند و هر دو یار و همدم فکری و رزمی یکدیگر بودند.
,دانشجو نیوز: تاریخ و نحوه شهادت برادران بیژنی را توضیح دهید.
, دانشجو نیوز: تاریخ و نحوه شهادت برادران بیژنی را توضیح دهید.,برادر و همرزم شهید: در 4 تیرماه سال 67 عراقی ها تک سنگینی را بر روی جزیره مجنون انجام دادند که به گفته شاهدان عینی این دو برادر تا لحظات آخر عمر خود در کنار هم بودند.
,دانشجو نیوز: مگر شما آن لحظات در کنار آنها نبودید؟
, دانشجو نیوز: مگر شما آن لحظات در کنار آنها نبودید؟,برادر و همرزم شهید: بنده تا عصر روز آن شبی که دو برادرم به شهادت رسیدند همراه حسن بودم که بنا به وظیفه از یکدیگر جدا شدیم و خاطره شهادت را از زبان شاهدان عینی نقل می کنم.
,
دانشجو نیوز: از زبان شاهدان عینی در جزیره مجنون بگویید؟
, دانشجو نیوز: از زبان شاهدان عینی در جزیره مجنون بگویید؟,برادر و همرزم شهید: جمعه شب یعنی 4/4/67 با بالا گرفتن درگیری ها و تک دشمن در جزیره مجنون تعداد زیادی از افرادی که در منطقه پدافند کرده بودیم شهید شدند شهید حسن و غلامرضا بیژنی به عنوان فرمانده و معاون گردان امام حسن(ع) آخرین لحظه ها نیز کنار هم بودند و ما شاهد شهید شدن حسن بیژنی بودیم.
,دانشجو نیوز: وضعیت شهید غلامرضا بیژنی چطور بود؟
, دانشجو نیوز: وضعیت شهید غلامرضا بیژنی چطور بود؟,برادر و همرزم شهید: با بالا گرفتن درگیری ها در جمعه شب به دلیل شتاب زدگی و تاریکی نتوانستیم از وضعیت شهید غلامرضا با خبر شویم و کسی از زنده بودن و یا شهید شدن ایشان هیچ اطلاعی نداشت اما شاهد یک صحنه تکان دهنده بودیم!
,
دانشجو نیوز: شاهد چه صحنه تکان دهنده ای بودید؟
, دانشجو نیوز: شاهد چه صحنه تکان دهنده ای بودید؟,برادر و همرزم شهید: در حین درگیری ها و جلو کشیدن نیروهای عراقی شهید غلامرضا بیژنی را دیدیم که بالای سر جنازه برادر با کلاش بدون فشنگ ایستاده و حاضر به عقب نشینی نیست.
,برادر و همرزم شهید : البته مجدد تاکید می کنم نحوه شهادت برادرانم را از زبان شاهدان عینی در منطقه نقل می کنم.
,انتهای پیام/ف
, انتهای پیام/ف]
ارسال دیدگاه