یکی از اسیران اردوگاه تکریت؛
برای امام حسین(ع) کتک می خوردیم/اردوگاه خفقان و طاقت فرسا بود
در طول مدت اسارت با ایاماللههایمان زندگی میکردیم و یک روز باهمفکر در میان دوستان به این نتیجه رسیدیم که ما مدام در حال کتک خوردن از دست نیروهای بعث هستیم و این بار بیاییم برای امام حسین(ع) کتک بخوریم و شروع به فراهم کردن مقدمات برای اولین ماه محرم در اردوگاه شدیم و همه باهم باخدای خود عهد بستیم که عزاداری سید سالار شهیدان را تحت هر شرایطی برگزار خواهیم کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از "سپاس"،عبدالمحمد شیخ ابولی یکی از اسیران استان بوشهر است که بعد از عملیات کربلای 4 به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از "سپاس"،عبدالمحمد شیخ ابولی یکی از اسیران استان بوشهر است که بعد از عملیات کربلای 4 به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمده است., "سپاس"،,وی خاطرات جالبی از روزهای اسارت خود دارد که در ادامه باهم میخوانیم.
, وی خاطرات جالبی از روزهای اسارت خود دارد که در ادامه باهم میخوانیم., .,شیخ ابولی اینگونه میگوید که: بعد از عملیات کربلای 4 به اسارت نیروهای بعثی درآمدم که در همان ساعات اولیه من و جمعی از دوستان را به زندان الرشید منتقل کردند که بعد از گذشت چند روز سروصدای بلندی فضای اردوگاه را پر کرد که همه اردوگاه نشینان کنجکاو شده بودند و به دنبال این صداها میگشتند که سری از قضایا دربیاورند و متوجه شدیم گروهی از رزمندگانی که در عملیات کربلای 5 بودهاند به اسارت نیروهای بعثی درآمدهاند و به دلیل اینکه سلولها نزدیک به هم بود نیروهای اسارتی وقتی رفتوآمد میکردند آنها را بهخوبی مشاهده میکردیم.
, شیخ ابولی اینگونه میگوید که: بعد از عملیات کربلای 4 به اسارت نیروهای بعثی درآمدم که در همان ساعات اولیه من و جمعی از دوستان را به زندان الرشید منتقل کردند که بعد از گذشت چند روز سروصدای بلندی فضای اردوگاه را پر کرد که همه اردوگاه نشینان کنجکاو شده بودند و به دنبال این صداها میگشتند که سری از قضایا دربیاورند و متوجه شدیم گروهی از رزمندگانی که در عملیات کربلای 5 بودهاند به اسارت نیروهای بعثی درآمدهاند و به دلیل اینکه سلولها نزدیک به هم بود نیروهای اسارتی وقتی رفتوآمد میکردند آنها را بهخوبی مشاهده میکردیم., .,به دلیل اینکه مدتی بود از ایران و شهرهای کشورمان خبری نداشتیم تشنه اخباری تازه از اوضاعواحوال جنگ و شهرهای کشور بودیم و همه همسلولیها با چشمان نگرانکننده به دنبال همشهری و هممحلی میگشتند تا خبری به آنها دهد تاکمی از نگرانیهای آنها کاسته شود که بعد از وارد شدن اسیران تعدادی وارد سلول ما شدند و یک نفر با بادگیر آبیرنگ که یکی از دستانش نیز مجروح شده بود وارد شد و زمانی که نزدیکتر رفتم دیدم حاج احمد ده باشی از بچهمحلهای من بود که نمیدانستم از خوشحالی چهکاری انجام دهم.
, به دلیل اینکه مدتی بود از ایران و شهرهای کشورمان خبری نداشتیم تشنه اخباری تازه از اوضاعواحوال جنگ و شهرهای کشور بودیم و همه همسلولیها با چشمان نگرانکننده به دنبال همشهری و هممحلی میگشتند تا خبری به آنها دهد تاکمی از نگرانیهای آنها کاسته شود که بعد از وارد شدن اسیران تعدادی وارد سلول ما شدند و یک نفر با بادگیر آبیرنگ که یکی از دستانش نیز مجروح شده بود وارد شد و زمانی که نزدیکتر رفتم دیدم حاج احمد ده باشی از بچهمحلهای من بود که نمیدانستم از خوشحالی چهکاری انجام دهم.,چنددقیقهای بعد از ورود حاج احمد به سلول سر صحبت را باز کردیم و در مورد اینکه بعد از ما در عملیات کربلای 4 چه گذشت و چه تعداد از بچهها شهید و مجروح شدهاند و چه کسانی هستند ؟ که حاج احمد در جواب پاسخ خبر شهادت تعدادی از بچهها را اعلام کرد و گفت بالأخص ابراهیم حیدر زاده که از دلیرمردان و غواص نمونه عملیاتهای والفجر 8 و کربلای 4 بود به درجه شهادت نائل شد که من با شنیدن این خبر نهتنها خوشحال نشدم بلکه در این دیار غربت دلتنگیم بیشتر شد و بهشدت اندوهگین شدم.
, چنددقیقهای بعد از ورود حاج احمد به سلول سر صحبت را باز کردیم و در مورد اینکه بعد از ما در عملیات کربلای 4 چه گذشت و چه تعداد از بچهها شهید و مجروح شدهاند و چه کسانی هستند ؟ که حاج احمد در جواب پاسخ خبر شهادت تعدادی از بچهها را اعلام کرد و گفت بالأخص ابراهیم حیدر زاده که از دلیرمردان و غواص نمونه عملیاتهای والفجر 8 و کربلای 4 بود به درجه شهادت نائل شد که من با شنیدن این خبر نهتنها خوشحال نشدم بلکه در این دیار غربت دلتنگیم بیشتر شد و بهشدت اندوهگین شدم.,در اردوگاه به همدیگر آموزش میدادیم
, در اردوگاه به همدیگر آموزش میدادیم, در اردوگاه به همدیگر آموزش میدادیم,این رزمنده هشت سال دفاع مقدس با اشاره به آموزشهای اردوگاه ادامه داد: در اردوگاه هر کس بهاندازه معلوماتش به دیگری آموزش میداد؛ مثل اگر کسی به دایره لغات انگلیسی آشنایی داشت به بچههای دیگر آموزش میداد و برخی دیگر اصول احکام را به همدیگر می گفتند و این اطلاعات و معلوماتی که بچهها در آن اشرافیت داشتند را به دیگران انتقال میدادند که بعد از گذشت چند هفته تعداد زیادی از بچهها چندین حدیث و آیات قرآن را یاد گرفتند.
, این رزمنده هشت سال دفاع مقدس با اشاره به آموزشهای اردوگاه ادامه داد: در اردوگاه هر کس بهاندازه معلوماتش به دیگری آموزش میداد؛ مثل اگر کسی به دایره لغات انگلیسی آشنایی داشت به بچههای دیگر آموزش میداد و برخی دیگر اصول احکام را به همدیگر می گفتند و این اطلاعات و معلوماتی که بچهها در آن اشرافیت داشتند را به دیگران انتقال میدادند که بعد از گذشت چند هفته تعداد زیادی از بچهها چندین حدیث و آیات قرآن را یاد گرفتند., .,محیطی که برای اسرا انتخاب کرده بودند واقعاً خفقان و طاقتفرسا بود که همه همسلولیها درخواست یک جلد قرآن مجید از نیروهای بعثی کردند و آنها در جواب گفتند که میخواهید با قرآن خواندن به امام خمینی(ره) فکر کنید و ما قرآن را در اختیار شما قرار نخواهیم داد.
, محیطی که برای اسرا انتخاب کرده بودند واقعاً خفقان و طاقتفرسا بود که همه همسلولیها درخواست یک جلد قرآن مجید از نیروهای بعثی کردند و آنها در جواب گفتند که میخواهید با قرآن خواندن به امام خمینی(ره) فکر کنید و ما قرآن را در اختیار شما قرار نخواهیم داد. , . ,در طول مدت اسارت با ایاماللههایمان زندگی میکردیم و یک روز باهم فکر دی میان دوستان به این نتیجه رسیدیم که ما مدام در حال کتک خوردن از دست نیروهای بعث هستیم و این بار بیاییم برای امام حسین(ع) کتک بخوریم.
, در طول مدت اسارت با ایاماللههایمان زندگی میکردیم و یک روز باهم فکر دی میان دوستان به این نتیجه رسیدیم که ما مدام در حال کتک خوردن از دست نیروهای بعث هستیم و این بار بیاییم برای امام حسین(ع) کتک بخوریم.,شروع به فراهم کردن مقدمات برای اولین ماه محرم در اردوگاه شدیم و همه باهم باخدای خود عهد بستیم که عزاداری سید سالار شهیدان تحت هر شرایطی برگزار خواهیم کرد.
, شروع به فراهم کردن مقدمات برای اولین ماه محرم در اردوگاه شدیم و همه باهم باخدای خود عهد بستیم که عزاداری سید سالار شهیدان تحت هر شرایطی برگزار خواهیم کرد.,به دلیل اینکه بدنهایمان آسیب نبیند بسیاری از برنامهها را در پنهانی انجام میدادیم اما در برخی مواقع لازم بود برای اینکه به دشمن ثابت کنیم که این مراسمات را برگزار خواهیم کرد در اولین روز محرم عزاداری را با مصیبت و روضهخوانی آغاز و در ادامه سینهزنی سنتی بوشهری بانوای خودم و به سبک مرحوم جهانبخش کردی زاده اجرا و بچهها سینه میزدند.
, به دلیل اینکه بدنهایمان آسیب نبیند بسیاری از برنامهها را در پنهانی انجام میدادیم اما در برخی مواقع لازم بود برای اینکه به دشمن ثابت کنیم که این مراسمات را برگزار خواهیم کرد در اولین روز محرم عزاداری را با مصیبت و روضهخوانی آغاز و در ادامه سینهزنی سنتی بوشهری بانوای خودم و به سبک مرحوم جهانبخش کردی زاده اجرا و بچهها سینه میزدند. ,زمانی که به اردوگاه رسیدیم غروب غمانگیزی بود
, زمانی که به اردوگاه رسیدیم غروب غمانگیزی بود, زمانی که به اردوگاه رسیدیم غروب غمانگیزی بود,شیخ ابولی میگوید: بعد از گذشت سی الی چهل روز که در زندان الرشید بودیم و همه بچهها درحالیکه خسته شده بودند یک روز بعثیها اعلام کردند که میخواهیم اسرا را به اردوگاه ببریم و همه بچهها اردوگاه را در ذهن مکانی برای آسایش و استراحت تصور میکردند.
, شیخ ابولی میگوید: بعد از گذشت سی الی چهل روز که در زندان الرشید بودیم و همه بچهها درحالیکه خسته شده بودند یک روز بعثیها اعلام کردند که میخواهیم اسرا را به اردوگاه ببریم و همه بچهها اردوگاه را در ذهن مکانی برای آسایش و استراحت تصور میکردند.,مثل روزهای گذشته با ضرب و شتم سوار اتوبوس شدیم و افسران بعثی حسابی با کتککاری و ناسزایی ما را بدرقه و به سمت تکریم راه افتادیم که در طول مسیر وقتیکه به مردم عراق میرسیدیم بسیاری از آنها سنگ پرتاب میکردند و ناسزا میگفتند و نزدیک به غروب بود کهه به اردوگاه رسیدیم.
, مثل روزهای گذشته با ضرب و شتم سوار اتوبوس شدیم و افسران بعثی حسابی با کتککاری و ناسزایی ما را بدرقه و به سمت تکریم راه افتادیم که در طول مسیر وقتیکه به مردم عراق میرسیدیم بسیاری از آنها سنگ پرتاب میکردند و ناسزا میگفتند و نزدیک به غروب بود کهه به اردوگاه رسیدیم.,این اردوگاه که تکریت 11 نام داشت اولین مکان برای مفقودین در یک بیابان برهوت بود که در هنگام ورود افسران و سربازان بعثی کانالی را ایجاد کرده بودند و زمانی که اسرا از اتوبوس پیاده می شدند باید برای پذیرایی حسابی از این کانال ها عبور می کردند و به سمت سلول های از قبل آماده شده بروند.
, این اردوگاه که تکریت 11 نام داشت اولین مکان برای مفقودین در یک بیابان برهوت بود که در هنگام ورود افسران و سربازان بعثی کانالی را ایجاد کرده بودند و زمانی که اسرا از اتوبوس پیاده می شدند باید برای پذیرایی حسابی از این کانال ها عبور می کردند و به سمت سلول های از قبل آماده شده بروند.,در این اردوگاه دیگر خبری از آموزش نبود اما بچهها به دلیل اینکه در اردوگاه قبلی باهم بهصورت گروههای چندنفره تبادل اطلاعات کرده بودند معلومات مقدماتی داشتند و باهم به تبادل افکار میپرداختند مثل اگر کسی معلم آموزشوپرورش بود در حوزه آموزشوپرورش کار میکرد و ریاضیات را به چند بخش تقسیم و در هرروز یکقسمتی از آن را تدریس میکرد./انتهای پیام
, در این اردوگاه دیگر خبری از آموزش نبود اما بچهها به دلیل اینکه در اردوگاه قبلی باهم بهصورت گروههای چندنفره تبادل اطلاعات کرده بودند معلومات مقدماتی داشتند و باهم به تبادل افکار میپرداختند مثل اگر کسی معلم آموزشوپرورش بود در حوزه آموزشوپرورش کار میکرد و ریاضیات را به چند بخش تقسیم و در هرروز یکقسمتی از آن را تدریس میکرد./انتهای پیام]
ارسال دیدگاه