دردهای خاموشی که امروز نیاز به التیام و توجه مسئولین دارد
مردان بی ادعایی که بعد از گذشت سی و اندی از جنگ آن درد خاموش (آثار بجای مانده از استنشاق مواد شیمیایی) به سراغشان آمده و امانشان را بریده است و نه تنها آنها را بلکه خانواده هایشان را نیز درگیر کرده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از “آرمان کرمان”؛ وقتی اسمی از دردهای خاموش می آید شما را به طرف بیماریهایی مثل سرطان و یا بیماریهای خاص و صعب العلاج راهنمایی می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ز, “آرمان کرمان”,اما بیمارانی هم هستند که سی اندی سال با دردی دسته و پنج نرم می کنند و دم نمی آورند و فقط باید در کنارشان باشی تا بتوانی درکشان کنی.
,آنان از جان گذشتگانی هستند که در طول ۸ سال دفاع مقدس همانند یک شیردلاور جنگیدند و از جان و خانواده خود گذشتند و به دفاع از میهن و ناموس پرداختند، آنان دلاورمردانی بودند که همه خطرات را به جان خریدند و ادعایی هم نداشته و ندارند.
,بعضی تا آخرین نفس جنگیدند و به آرزوی دیرینه اشان که شهادت بود رسیدند و برخی از ناحیه دست و پا و اصابت ترکش به بدنشان مجروح شدند و اما یک تعداد هم بودند که قربانی بمب های شیمیایی بعثی ها شدند.
,آری آنان که رفتند خوشا به سعادتشان و آنان که ماندند و آثاری از جراحت نداشتند و دنبال کارت جانبازی نبودند یعنی نخواستند که باشند چون گفتند ما سالم برگشتیم پس طوریمان نیست و نیاز به چیزی نداریم و در ضمن ما برای کس دیگری رفتیم و از او می خواهیم که قضاوت کند.
,حال بعد از گذشت سی و اندی از جنگ آن درد خاموش به سراغشان آمده و امانشان را بریده است و نه تنها آنها را بلکه خانواده هایشان را نیز درگیر کرده است.
,وقتی پای صحبت هرکدامشان می نشینی باور کنید که دیگر غم و غصه خودمان را از یاد می بریم، آخر چرا ؟همیشه در صدا و سیما مستندهایی را پخش می کنند و از کشورهای خارجی و جنگ زده ای می گوید که پس از جنگ چه آثاری برجای گذاشته است تعدادی از سربازانی را نشان می دهد که دچار بیماری اعصاب و روان شده اند و …
,اما آیا یک بار شده که صدا و سیمای جمهوری اسلامی از جنگ ۸ سال دفاع مقدس (ایران و عراق) و آثار باقیمانده آن بر تن مجروحین و مصدومین ، علی الخصوص آنان که شیمیایی شده اند مستند واقعی بسازد و ارائه دهد و اگر بوده خیلی کم در این زمینه پرداخته شده است.
,آری تا دیروز آنان که از جنگ برگشتند از لحاظ ظاهری سالم بودند و دیگر نیاز به دوا و درمان نداشته اند و اما امروز با گذشت سی و اندی سال آثار جنگ کم کم بر تنشان ظاهر می شود و از درون آنها را می سوزاند اما دیگر دیر شده است وقتی هم برای درمان اقدام می کنند باید هزینه های گزافی خرج کنند، آنها هنوز هم ادعایی ندارند ولی این اصرار خانواده هایشان است که می خواهند که برای ادامه درمان و وجود هزینه های گزاف به بنیاد مراجعه کنند.
,اما متاسفانه مسئولین بنیاد هم در جواب می گویند می بایستی همان اوایل مراجعه می کردید و یا حرفهایی را تحویل می دهند که دیگر آدمی را متاسف می کند از اینکه چرا مراجعه کرده اند.
,واقعا باعث تاسف است که شنیده ایم که اشخاصی نیز بوده اند که حتی رنگ جبهه و جنگ را ندیده اند اما کارت جانبازی گرفته و از آن سوء استفاده می کنند، شاید مسئولین با خواندن این مطلب آن را رد نموده و حتی شاکی هم شوند ولی باور کنید که چنین اتفاقی افتاده است.
,اما باز افسوس می خورم برای مسئولین ارشد استانی و کشوری که به یاد ایثارگرانی که امروز نیاز به درمان و التیام زخم ها و دردهای خاموش دارند کسی اقدام نمی کند.
,این طور کسانی کم نیستند و باز متاسفم که مسئولین ما همیشه ثانیه های آخر به فکر می افتند که دیگر یا اثری از آنها نمانده و یا … آری مثل خانواده های شهدا ، زمانی برای جمع آوری آثار دفاع مقدس و اسناد شهدا اقدام کردند که ۷۰ درصد از والدین شهدا به رحمت خدا رفتند و حال هم که از مجروحین و مصدومین شیمیایی جنگ می نویسیم و می گوییم انگار که گوش ها کر شده است و چشم ها نابینا.
,از شما مسئولینی که خودتان روزی رزمنده جبهه و جنگ بودید و با وجود ترکشی که در بدن به یاد گار دارید و امروز از بابت همان جانبازی به جایی رسیده اید چرا به داد همسنگر و همرزم خودتان که امروز نیاز به یک التیام دهنده دارند نمی رسید.
,آیا آنها را فراموش کرده اید ، از جمله اشخاصی چون پهلوانی ها، پورموسایی ها ، میرزایی ها و صدها و شاید هزاران و یا میلیونها نفر در گوشه گوشه این سرزمین که با دردی خاموش به سختی روزگار می گذرانند و دم نمی آورند.
,آیا باور ندارید که این آسایش ، آرامش ، استقلال، آزادی و امنیت را از حضور چنین اشخاصی که به مدت ۸ سال دلاورمردانه اما بی ادعا در گرما و سرمای جبهه های جنوب و غرب با کمترین امکانات و بیشترین مشکلات جنگیدند داریم .
,آری گناه چنین اشخاصی این بود که نخواستند مثل دیگران در رفاه و آسایش زندگی کنند، نخواستند از رزمنده بودن خودشان سوء استفاده کنند و از بهترین امکانات امروز استفاده کنند.
,ای کسانی که صدای ما را می شنوید و مطالب ما را می خوانید به گوش دیگران هم برسانید که ما هر چه داریم از وجود غیور مردان جنگ داریم.
,به گفته یکی از همین مجروحین شیمیایی می گفت عاشورای امام حسین (ع) در تاریخ اسلام یک بار اتفاق افتاد و جنگ ۸ سال دفاع مقدس ایران و عراق نیز در تاریخ ایران و جهان اسلام نیز یک بار اتفاق افتاده و دیگر تکرار نخواهد شد.
,به یکتایی خدا جوانانی در این جنگ شرکت کردند که همه ساده بودند و بی غل و غش ، کسانی بودند که از دنیا رمیده بودند و عازم آخرت بودند ، کسانی بودند که بازار آخرت را به بازار فریبنده دنیا ترجیح داده بودند، آنقدر عاشق وطن و ناموسشان بودند و آنچنان گوش به فرمان رهبرشان بودندکه بعضی با داشتن سن کم و با گریه خود را به کاروان عشق می رساندند و گاهی اوقات هم بدون اینکه والدینشان خبر داشته باشند از راه مدرسه سوار بر اتوبوس راهی جنگ می شدند.
,آنان شیرمردانی بودند که بدون اینکه آموزش ببینند وارد جنگ شدند و در آنجا هر کس به هر طریقی که می توانست کمک می کرد یکی ساقی بود و دیگری راننده، یکی آشپز بود و دیگری تعمیرکار ماشین، یکی مبلغ بود و دیگری با خواندن اشعار وسرودهای انقلابی روحیه دهنده و بالاخره هر کس به کاری مشغول بود.
,و حال کجایند آن مردان بی ادعا ، کجایند آن فرشته های خاکی و…
,دیگر اشک امانم نمی دهد ، چرا بعضی از ما با اعمالمان کاری کرده ایم که مهر بر لبانمان بنشیند و در سینه هایمان بجای قلب مهربان ، قلب سنگی بکارد….
,یکی می گوید یک روز بدون سابقه قبلی زانوی سمت راستم به شدت ورم کردبه حدی که ورم آن به ساق پایم رسید و دیگر نمی توانستم حرکت کنم وقتی به پزشک مراجعه کردم گفت: آیا سابقه بیماری داشته ای ، گفتم : نه بعد از مدتی تامل و بعد از دیدن آزمایشات به من گفت جبهه بودی گفتم آری گفت: متاسفانه در اثر مواد شیمیایی و خردل است که به مرور زمان خودش را اینطور نشان می دهد بصورت خاموش .
,یکی دیگر گفت : یک روز که از خواب بیدار شدم دیدم تمامی موهای بدنم ریخته است موهای سرم، ابروها، مژه ها و … درست عین آدم هایی که شیمی درمانی می کنند، وقتی به پزشک مراجعه کردم، گفت: در اثر مواد شیمیایی است.
,مصدومی دیگر با مزاح گفت: بابا کجا بوده ، چی دارین می گید در همان منطقه ای که ما بودیم وقتی که صدام شیمیایی زد همه بچه ها جمع شدند و از نزدیک محو تماشای رنگهای متقاوتی بودیم که از بمب های کوچک تراوش می کرد بعد از مدتی ناگهان فرمانده فریاد زنان نزدیک شد و گفت سریعا منطقه را تخلیه کنید که دشمن شمیایی زده است، آن زمان که هنوز نمی دانستیم بمب شیمیایی چیست چون ایران هنوز این امکانات را نداشت حتی ماسک هم نداشتیم که استفاده کنیم. بلاخره منطقه را تخلیه کردیم.
,آری امروز او از بیماری رنج می برد که به هر پزشکی که مراجعه می کند بعضی می گویند در اثر مواد شیمیایی است و این بیماری متاسفانه درمان ندارد و به تدریج آنان را ضعیف می کند و تا آخر عمر با آنان است.
,حال شما قضاوت کنید در جای جای این میهن اسلامی چنین اشخاصی کم نیستند و شب و روز با دردی خاموش در وجودشان دست و پنجه نرم می کنند و کسی هم سراغی ازشان نمی گیرد.
,پس کجایند آن مسئولینی که دم از دفاع از حقوق بشر می زنند آیا این مجروحین شیمیایی بشر نیستند ، کجایند آن مسئولینی که فقط شعار می دهند که ما هر چه داریم از شهدا و ایثارگران است ولی وقتی پای عمل می رسد نه تنها جواب تلفن که حتی پیامکمان را نیز نمی دهند…
,آیا وصیت شهید باکری در اینجا هم صدق می کند؟؟؟!!!!
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه