خاطرات رزمنده 8 سال دفاع مقدس؛

در جبهه دیدبان بودم/ ازجوانان می خواهم پشتیبان ولایت باشند

در جبهه دیدبان بودم/ ازجوانان می خواهم پشتیبان ولایت باشند
یدالله موسی پور آزاده هشت سال دفاع مقدس گفت: توصیه ام به جوانان این است که ولایتمدار باشند همه کشور و ارزش و ملاکش به ولایت است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از پیارم حاجی آباد، خودتان را معرفی و در کدام منطقه خدمت، و در چه تاریخی اسیر و آزاد شدید.؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیارم حاجی آباد, ، , خودتان را معرفی و در کدام منطقه خدمت، و در چه تاریخی اسیر و آزاد شدید.؟,

 

,

یدالله موسی پور کارمند شهرداری حاجی آباد از طریق لشکر 41 ثارالله به منطقه عملیاتی فاف اعزام شدم انجا در تاریخ 28/1/67 به اسارت دشمن در امدم در تاریخ 8/6/69 به لطف خدا ازاد شدم.

, یدالله موسی پور کارمند شهرداری حاجی آباد از طریق لشکر 41 ثارالله به منطقه عملیاتی فاف اعزام شدم انجا در تاریخ 28/1/67 به اسارت دشمن در امدم در تاریخ 8/6/69 به لطف خدا ازاد شدم.,

 

,

نحوه اسارت خود را توضیح دهید.؟

, نحوه اسارت خود را توضیح دهید.؟,


 

,
,

منطقه عملیاتی فاو در سال 1364 بدست ایران افتاده بود در منطقه فاو که ایران در انجا بسیار سرمایه گزاری کرده بودعراق هم عملیات می کرد تا از ایران پس بگیرد چند شب به ما اماده باش دادند ولی خبری نبود تا اینکه شب اخر ساعت 3:30 شب من دیده بان بودم به همراه پسر دایم که ازاده است و بیسیم چی بود صدا زد که می خواهیم اتشی بریزم بعد ما هم ربع ساعت اتش ریختیم بر دشمن پشت سر ما رسم بود که عراق شروع می کرد عراق که شروع کرد دیگه قطع نکرد یعنی اینقدر اتش ریخت تا هفت صبح در منطقه عملیاتی فاو اینجوری که هر لشکری سه تا 4 کیلومتر را پوشش می داد.

,

 

,

 

,

اینقدر اتش بر سر ما ریختند که تا ساعت 7 صبح هیچ کاری نمی شد کرد و فضا غبار الود بود بچه های با بسیم تماس گرفتند که اقا خط وسط را شکستند و ما داریم می رویم ما باور نداشتیم ما ماندیم تا ساعت 11:30 ظهر که دیدیم بچه ها واقعا خط ها را شکستند و خاطره ای که من از ان روز دارم این است که هریک از فرماندهان عراقی یک عصا دستشان بود که سرباز ها را به زور می زند و می فرستادن این طرف خاک ریز خلاصه در ان روز نتوانستند خط ثاراله با خط 14 امام حسین را بشکنند .

,

 

,

 

,

 

,

من دیده بان بودم . میدیدم اینها را بعد بچه هایی که رفته بودند از خطهای 25 کربلا و نجف اشرف نفوذ پیدا کرده بودند امدند در خط ما و ما مجبور به عقب نشینی کردیم و کسی هم دیگر نبود و خط سه و چهار ما را هم کامل گر فته بودند وقتی که مجبور شدیم دو تا سه کیلومتر عقب نشینی کنیم تازه دیدیم که اینجا را کاملا در محاصره عراق است و عراقی ها از خط های دیگه امده بودند پشت سر ما و خط های دیگر را گرفته بودند.

,

 

,

 

,

ما 44 نفر بودیم که انجا هم باز باهم درگیر شدیم و بچه به طرف عراقی ها نارنجک پرت می کردند و ولی انها از چهار طرف ما را محاصر کرده بودند و بچه 2 نارنجک به سمت پرتاپ کرده بودند انها هم به سمت ما الپیچی انداختند و 5 تا از بچه ها شهید شدند و بقیه بچه ها به سمت سنگر رفتند و به انجا پناه بردند که باز عراقی ها تیر اندازی کردند و گلوله مستقیم به سر بچه ها اثابت کرد و سه تا از بچه ها در سنگر شهید شدند .

,

 

,

 

,

من دیدبان بودم تمام رمزهای لشکر و بیسیم دستم بود همان جا زیر خاک کردم و نسبتا تسلیم شدیم زمانی که تسلیم شدیم من یادم امد که چند تا خشاب ده تایی تیر کلاژ در جیبم است گفتم اگر اینها را بگیرند اذیتم می کنند چون از ایرانی ها هم می ترسیدند که نارنجک پرت کنند زمانی که من دستم در جیبم کردم انها فکر کردند که می خواهم نارنجک به سمتشان پرتاب کنم سریع اسلحه کشیدند که من را بزنند که سریع من تیر ها را بیرون اوردم و نشانشان دادم و یک توگوشی و فحش به من داد خلاصه ما را تا ده شب نگه داشتند.

,

 

,

 

,

وی راه برگشت برای ما وجود نداشت و ساعت ده شب ما را به خط عراق حرکت دادند و صبح زود رسیدم که انجا خیلی شلوغ بود و ما را به داخل یک سالن خیلی کوچک و حدود پنچ روز انجا ما را نگه داشتند که شرایط خیلی سخت بود و قصد انها گرفتن توان عملیاتی بچه ها بود و که انجا نه اب و غذا نبود و با شلاق ها بسیار سخت که بعضی بچه ها به شدت زخمی شده بودند و ما زیر پوش های عرقی را در دهان بچه می چکاندیم از شدت بی ابی البته زمانی که بچه ها از هوش می رفتند روی انها اب می ریختند که به هوش بیایند و نمی گزاشتند که بخورند و بعد از پنچ روز ما را به زندان الرشید بغداد بردند و انجا بودیم که بچه های شلمچه به اوردوگاه ما اوردند و ما را بردند به اوردوگاهی که در یکی از شهرهای عراق بردند و انجا بودیم که خبر آزادی مان آمد و در تاریخ 8/6/69 به وطن بازگشتم.

,

 

,


توصیه شما به جوان امروز جامعه چیست: ولایتمدار باشند اگر ولایت نداشته باشیم از نظر من شاید دینمان هم اشکال داشته باشد همه کشور و ارزش و ملاکش به ولایت است اگر ولی فقیه نداشته باشیم کشور ما هم مثل کشورهای دیگر از جمله عربستان می شویم زیرا عربستان یک لشکر منسجم ندارند ولی ایران به لطف خدا یک فرمانده مقتدر دارد که همیشه هوشیارانه تمام مسائل را رسد و کشور را از گزند دور نگه می دارد.

,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه