گفتگو با آزاده سرافراز چنارانی؛

با دیدن پرچم ایران خستی اسارت را فراموش کردیم/ بندهایی که با تلاوت قرآن پاره شدند

با دیدن پرچم ایران خستی اسارت را فراموش کردیم/ بندهایی که با تلاوت قرآن پاره شدند
آزاده سرافراز چنارانی گفت: با دیدن پرچم ایران همه بچه ها اشک شوغ در چشمانشان جاری شد وشکنجه ها و دردهایی را که کشیده بودند فراموش کردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از  ندای چناران، آزاده سرافراز، محمد حاتمیان در سال 1367 در اواخر جنگ قبل از عملیات مرصاد در منطقه زبیداد، در حوالی دهلران در تک دشمنان بعثی غافلگیر شده و به اسارت نیروهای عراقی در آمد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای چناران,

در زیر گفتوی ندای چناران با این آزاده سرافراز را بخوانید:

,

آقای حاتمیان، چی شد که اسیر شدید و چه مدت در اسارت بودید؟

, آقای حاتمیان، چی شد که اسیر شدید و چه مدت در اسارت بودید؟,

عراقیها در اواخر جنگ قبل از اینکه رزمنده های ما عملیات غرور آفرین مرصاد را انجام دهند در یک تک توانستند ما را غافلگیر کنند. آنها نیروهایشان را هلی برد کرده بودند و پشت خط ما پیاده کردند که ما بعد از 24 ساعت مقاومت و درگیری در منطقه زبیداد، در حوالی دهلران به اسارت آنها درآمدیم.حدود 27 ماه در اسارت نیروهای بعثی عراق بودیم.

,

در دوران اسارت حسرت چیزی را هم خوردید؟

, در دوران اسارت حسرت چیزی را هم خوردید؟,

بعد از جنگ، آقای ولایتی وزیر اور خارجه بود و ما خیلی چشم انتظار بودیم که آزاد شویم. دولت عراق قول داده بود همه اسران ایرانی را قبل از آزاد سازی و تبادل با اسرای عراقی به سفر کربلا ببرد اما بدقولی کردند و اینکار را انجام نداد و حسرت زیارت امام حسین علیه الاسلام را بر دلمان گذاشتند.

,

از تلخیهای اسارت بگویید
غیر ممکن بود که یک روز آزار و اذیت نداشته باشند و در این شکنجه ها دوستان زیادی به درجه رفیع شهادت رسیدند.

, از تلخیهای اسارت بگویید,
,

از روز اولی که ما را به اسارت گرفتند تاروز آخر، سختی های زیادی رو تحمل کردیم. نیروهای بعثی آموزش های خاصی دیده بودند نه تنها برای اسرای ایرانی بلکه با سربازان خودشان گاهی به طور عجیبی تنبیه می کردند.

,

آنها می گفتند اسر نباید یک روز آزاد و راحت باشد و هر روز به نوعی برنامه تنبیهی داشتند حالا چه کم چه زیاد؛ می گفتند اگر اسیر راحت باشد فکر فرار و شورش و اعتصاب به ذهنش می زند.

,

یکی از بچه ها اهل بیجار بود و تیپ و هیکل ورزیده و رعنایی داشت؛ اما آنقدر این بنده خدا را اذیت و شکنجه کردند که مشکل روانی پیدا کرده بود؛ صبح زمستان این فرد را می انداختند داخل یک حوضی که حدود 8 سانت یخ می بست؛ یخ را می شکستند و او را داخل حوض می انداختند و بیرون می آوردند و با کابل بر بدن او می زدند؛ آنقدر او را شکنجه دادند که روانی شده بود و در نهایت به شهادت رسید. این بنده خدا بطور خیلی ناجوانمردانه شهید شد ودیدن آن لحظات از تلخترین دوران اسارت من بود.

,

از لحظه ورود به ایرن بگویید

, از لحظه ورود به ایرن بگویید,

وقتی قرار بود ما از اسرات خارج شویم ، سر مرز ما را با اسرای عراقی تبادل می کردند و برادران پاسدار می آمدند در خاک عراق و ما را تحویل می گرفتند و از مرز رد می کردند؛ لحظه ای که ما چشم ما به این برادران پاسدار افتاد جگرهای آتش گرفته مان به حال آمد و یک جان تازه ای گرفتیم و با دیدن آنها لذت بردیم و خوشحال بودیم که یک هموطن مان را می بینیم و بچه ها با دیدن پرچم ایران، همه گریه کردند و خاک ایران را بوسیدیم و با افتخار و سرافرازی وارد کشورمان شدیم.

,

چه توصیه ای به نسل جوان دارید؟

, چه توصیه ای به نسل جوان دارید؟,

توصیه من به نسل جوان این است که در راه اسلام پیش روند و بدانند مقام معظم رهبری نعمتی بزرگی برای ما ایرانی ها است.

,

اگر گوش به فرمان ایشان باشیم مشکلی برای کشور پیش نمی آید. اگر در سایر کشورهای منطقه نیز یک رهبر مقتدر وجود می داشت و مردم و از او تبعیت می کردند اینقدر شاهد درگیری و خون ریزی نبودیم؛ به جوانان توصیه می کنم که فقط و فقط گوش به فرمان رهبری باشند و افتخار کنند که سرباز چنین فردی هستند.

,

امیدوارم که همه ایرانی ها همت خود را در اجرای فرمایشات رهبری بکار گیرند و خدا نیارد روزی را که حرف رهبری دو شود.

,

انتهای پیام/ج

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه