در سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامى صورت گرفت؛

حضور دو تن از آزادگان و جانبازان سرافراز دفاع مقدس در تحریریه صبح توس

حضور دو تن از آزادگان و جانبازان سرافراز دفاع مقدس در تحریریه صبح توس
در سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی میزگردی با حضور حسن شریعتی‌فر و حسین غفوریان، دو تن از آزادگان و جانبازان سرافراز دفاع مقدس در تحریریه صبح توس برگزار شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از صبح توس، در سالروز آزادی بازگشت آزادگان به میهن اسلامی میزگردی با حضور حسن شریعتی‌فر و حسین غفوریان، دو تن از آزادگان و جانبازان سرافراز دفاع مقدس در تحریریه صبح توس برگزار شد. در ادامه مشروح این گفتگو را می‌خوانیم:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از صبح توس، در سالروز آزادی بازگشت آزادگان به میهن اسلامی میزگردی با حضور حسن شریعتی‌فر و حسین غفوریان، دو تن از آزادگان و جانبازان سرافراز دفاع مقدس در تحریریه صبح توس برگزار شد. در ادامه مشروح این گفتگو را می‌خوانیم:, صبح توس,

-صبح توس: ضمن تشکر از حضور شما، لطفا در ابتدا از چگونگی اسارت خود در دوران دفاع مقدس بگویید.
حسن شریعتی‌فر: خدا را شاکرم که توفیق را به ما عطا کرد و توانستم در دوره دفاع مقدس، خدمتی ناچیز به ملت خود داشته باشم. وظیفه‌ی ما بوده که در دوران جنگ حضور پرشور در عملیات‌های نظامی داشته باشیم.
من در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس حضور داشتم و در سال ۶۱ اسیر شدم که تا سال ۶۷ ادامه داشت. درحالی‌که تحصیلاتم سوم دبیرستان بود . اگر به تاریخ فتح خرمشهر مراجعه شود این عملیات در سه مرحله انجام‌شده است. توفیق داشتم در مرحله اول این عملیات در منطقه کرخه نور به‌عنوان نیروهایی ایذایی فعالیت داشته باشم. با توجه به اینکه در آن دوره مجروحیت داشتم و از سوی دیگر کمبود نیرو داشتیم اسیر شدم.
در این عملیات از سه سمت محاصره شدیم و تنها راه برگشت به عقب بود، مقاومت ما از ساعت ۲ بعدازظهر روز قبل تا ۲ فردای آن روز ادامه داشت. بعد از این ساعت صدای عراقی‌ها از دو سمت شنیده می‌شد و باحالت تدافعی- تهاجمی به ما نزدیک می‌شدند. با شروع این تحرک دشمن مجروح شدگان تعدادشان زیاد شده بود.
-آیا فکر می‌کردید در این عملیات اسیر شوید؟
شریعتی‌فر: از ابتدای شروع عملیات تنها چیزی که به ذهنم خطور نمی‌کرد اسیرشدن بود، زیرا اکثر عملیات یا با پیروزی و یا با شهادت به اتمام می‌رسید. زمانی که عراقی‌ها می‌خواستند ما را اسیر کنند جملات عربی با کلمه‌هایی مانند کربلا و نجف به کار می‌بردند، رزمنده‌ها برخی از بی‌حالی واکنشی نشان نمی‌دادند و برخی دیگر خود را به مردن زده بودند. بعد از ایجاد صدایی، عراقی‌ها نبض را چک می‌کردند .من از ناحیه سر مجروح شده بودم و زمانی که دست من را گرفتند تشنج باعث تحرک بیشترم شده بود.
سربازهای عراقی به ازای شناسایی و حمل اسرای جنگ امتیاز و تشویقی از فرمانده خود دریافت می‌کردند.
-برخورد افسران بعثی با اسرای ایرانی چطور بود؟
شریعتی‌فر: یکی از مواردی که در تفکر عراقی‌ها وجود داشت این بود که ایرانی‌ها مسلمان نیستند و مجوس هستند. این تفکر آن‌ها برای ما که بچه بسیجی بودیم سخت بود. زمانی که ما را پشت خط بردند با این فکر که ما کافر هستیم به ما می‌گفتند نماز بخوان . همه حلقه‌زده بودند تا نمازخواندن ما را تماشا کنند.
زمانی که ما را با ماشین جیپ به محل اسرا حمل می‌کردند یکی از بعثی‌ها به امام خمینی توهین کرد که من نیز در واکنش به وی گفتم خمینی مظهر اسلام است و مرگ بر صدام؛ به همین خاطر ماشین متوقف شد و محتویات لباسم که قرآن، رادیو و عکس امام خمینی (ره) بود را گرفتند و از بین بردند.
زمانی که به پادگان رسیدیم هم‌رزم من که از ناحیه صورت مجروح شده بود و توانایی سخن گفتن را نداشت می‌گفتند آرام است اما من که واکنش نشان دادم را به جرم پاسداری از امام(ره) به شکنجه‌گاه منتقل کردند. با دستانی گره‌زده و سیم تلفن دستانم را بستند و در چاله تا نیمه‌شب محبوسم کردند.
روز بعد با ماشین دیگری ما را به محل جدیدی منتقل می‌کردند. رزمنده دیگری که همراه من بود تیر اسلحه قلم پایش را شکافته بود که در دست‌اندازها ناله او مانع از فکرکردن به درد خودم می‌کرد.
بعد از انتقال من به درمانگاه صحرایی و بیمارستان بصره به زندانی منتقل شدیم که صلیب سرخ در آنجا تا روز قبل حضور داشت؛ برنامه‌ریزی بعثی‌ها به‌گونه‌ای بود تا روزی که صلیب سرخ در آنجا حضور دارد آماری از فرماندهان و افراد مسئول نداشته باشند. من معاون فرمانده گروهانی از لشکر ۲۱ امام رضا(ع) بودم.
بعد از بیمارستان بصره به زندان بصره، سپس زندان بغداد و سرانجام به اردوگاهی در الانبار منتقل شدیم و زندگی اسارتی من از زمانی که به اردوگاه منتقل شدیم آغاز شد.
-جناب غفوریان، لطفا شما نیز از دوران اسارت خود بگویید.
حسین غفوریان: من هم در عملیات خیبر که بیشترین اسیر را داد حضور داشتم و از سال ۶۲تا ۶۹ اسیر بودم . این عملیات بسیار وسیع بود که حدود دو هزار اسیر ایرانی، عراق گرفته بود. این عملیات اولین عملیات آبی-خاکی ایران بود. از آغاز حرکت گردان‌های عملیاتی تا مقصد ۱۷ ساعت از روی آب سپری کردیم . من مسئولت مخابرات محور را داشتم که همراه گروهی ۱۵ نفری مأموریت عملیاتی در شهر القمه داشتیم تا روی پلی در روبری پادگانی موتوری مستقر شویم. بنا بود ادات موتوری را به عقب خط منتقل کنیم که به دلایلی ممکن نشد.
برخی از راه‌بلدها مسیر را گم‌کرده بودند . ما در شب به مناطق شهری رسیده بودیم و هیچ نیروی نظامی در آن موقع آنجا حضور نداشت که با حرکت پدافندی ما از حضورمان آگاه شدند و عراقی‌ها احساس می‌کردند که با هلی برد وارد منطقه شده‌ایم.
یک فرد مسلح که با لباس شخصی به ما نزدیک شده بود، با چاقو یکی از نیروهای ما را از پای درآورد و با شلیک تیر دیگری به کمر هم‌رزم دیگری او را مجروح کرد، زمانی که به سمت سر من نشانه گرفت با جای خالی تیر به پشت دستم اصابت کرد و تیر دیگر به پشت زانویم شلیک کرده بود. پیرمردی بومی دلش به حال ما سوخت و دست پایمان را پانسمان کرد و به خانه او پناه بردیم .
نیروهای نظامی عراق محل ما را کشف کرده و ما را به کلانتری منتقل کردند که در آنجا تعدادی دیگری از اسرا روی پل حضور داشتند و  عراقی‌ها برای انتقام به ازای هر کشته خود اسرا را در همان محل به رگبار می‌بستند و با تیر خلاص شهید می‌کردند.
من که در کلانتری عراقی‌ها مجروح شده بودم گفتند او را به بهداری ببرید پس از آن به اتاقی با چند تخت رفتم که ابتدا مورد ضرب و جرح سنگینی قرار گرفتم و مجدداً با آمبولانس به سمت کلانتری بازگردانند. پس از نزدیک شدن به درب کلانتری با هل دادن من را به پایین و روی شن‌ها پرتاب کردند.
حساسیت آن‌ها از ورود ما به شهر بود و اینکه نمی‌دانستند از کجا وارد شهر شده‌ایم زیرا مسیر ورود به شهر را بسیار صعب‌العبور کرده بودند.
پس از کلانتری ما را به زندان بصره بردند و یکی از مواردی که آن زندان ویژه بود شکنجه افرادی بود می‌دانستند مسئولیت دارند ابزار شکنجه همچون باتون‌برقی که مشابه آن‌ها هنوز هم در ایران وجود ندارد و اتصال برق به لاله گوش به کار می‌رفت.
پس از آنجا ما را به زندان بغداد بردند و شدت شکنجه‌ها به صورتی بود که احساس می‌کردیم فردا روز اعدام‌مان است.
-بدترین شکنجه برای شما چه بود؟
غفوریان: نوع شکنجه‌ها از ساواک زمان انقلاب کمتر نبوده و علاوه بر شکنجه‌های فیزیکی شکنجه روحی با ضربات به گوش و تحقیر همراه بود.
یکی از شهدای ما در اردوگاه موصل به سبب جایگاه زندانی بود که در مسیر خروجی دودکش آشپزخانه وجود داشت.
شریعتی‌فر: هرروز به بهانه‌ای اسرا را شکنجه می‌کردند، یک روز برای تفتیش و روزی دیگر برای پیدا کردن خودکار چندنفره به سر یک اسیر می‌زدند و به زندان می‌فرستادند که تا چند روز آب و غذا داده نمی‌شد.
یکی از کلماتی که در اکثر جملات عراقی‌ها وجود داشت توهین به امام(ره) بود و همه هنگام شنیدن نام امام سه صلوات می‌فرستادند که فرمانده عراقی را بسیار عصبانی می‌کرد.
آن‌ها یکی از شیخ‌های خود را بین اسرا فرستادند تا به سؤالاتشان پاسخ دهد. یک رزمنده سوالی پرسید که زمانی که یک دزد به کشور شما وارد می‌شود حکمش چیست؟ شیخ نیز حکم دزد را توضیح داد. افسر عقیدتی نام رزمنده را یادداشت کرد که پس از کلاس همان رزمنده را داخل گونی کردند و تا جایی که جان داشت کتک زدند.
تمامی مدت اسارت عراقی‌ها اسرا را تنها به میزان زنده ماندن نگه می‌داشتند، اعتقادات ما به اهل‌بیت و راهی که آمده‌ایم باعث شده بود که عراقی‌ها بگویند ما اسیر هستیم نه ایرانی‌ها.
یکی از مواردی که بسیار جالب بود حفظ روحیه اسرا با برنامه‌های فرهنگی داخلی بود که دور از چشمان نظامی‌های عراقی اجرا می‌شد.
-آیا نامه‌نگاری و مکاتباتی در دوران اسارت داشتید؟
غفوریان: هردو ماه یک‌بار برای ما نامه آورده می‌شد که منافقین آن‌ها را کنترل می‌کردند که به سلیقه خود تحویل اسرا می‌دادند.
شریعتی‌فر: اسرایی که در دید صلیب قرار می‌گرفت به او خودکار و دو برگ کاغذ می‌دادند تا نامه‌ای برای خانواده‌اش بنویسد. عراقی‌ها قبل از ورود صلیب سرخ در اختیار منافقین قرارمی دادند و گاها منافقین نامه‌ها را دست‌کاری می‌کردند تا جنگ روانی ایجاد کنند.
هرگونه کاغذ، قلم و پیاز از اقلام ممنوعه بین اسرا بود. البته ابتکاری رزمنده‌ها قلم‌هایی را ساخته بودند که اگر دیده می‌شد شکنجه روحی، جسمی می‌دادند. جعبه پودر لباس و کاغذ سیگار بود.
جاسازی یادداشت و اقلام غیرمجاز در آسایشگاه در عصاهایی بود که در بیرون از آسایشگاه قرار می‌گرفتند و هنگام تفتیش چشم نگهبان‌ها به آن‌ها نمی‌افتاد تا اینکه در شب عزاداری جانبازان با ضربه‌ای که نگهبانی به یک جانباز زد دسته عصا درآمد و دعاها دیده شد.
غفوریان: دوده آبگرم‌کن را با روغن مخلوط می‌کردیم و توسط سرنگ به لوله خودکار می‌ریختیم تا نقش جوهر را داشته باشد.
-در پایان اگر نکته‌ای باقی‌مانده، لطفا بفرمایید.
شریعتی‌فر: عقیده آزادگان هیچ‌وقت عوض نشده و نمی‌شود؛ به اعتراف خود مسئولین بنیاد شهید، آزادگان کم‌توقع‌ترین مردم هستند. این‌گونه که انتظار داشتند هرج‌ومرج ایجاد شود هرگز ایجاد نشد. جانبازان و آزادگان راه خود را انتخاب کرده‌اند.
زندگی اسرا باید توسط اهل‌قلم به‌خویی تبیین شود تا نسل امروز بدانند اگر جانبازان و اسرا نبودن آینده کشور چه می‌شد.
غفوریان: دکتر فخری، مسئول آسایشگاه ما در زمان اسارت می‌گفت:«روزی بشود که پشیمان شوید و آرزوی حس و حال امروز را داشته باشید» آن زمان تصور می‌کردیم حرفی از دل خودش گفته و با وجود این سختی‌ها چگونه افسوس این روزها را خواهیم خورد. دوست داشتم در همان دوران اسارت شهید شوم زیرا دیدن شرایط امروز جامعه برایم سخت است.
در دوران عملیات قبل از اسارت معنی شهادت را نمی‌دانستیم و اکنون‌که سال‌ها گذشته است حسرت روزهای جنگ را می‌خوریم.
انتهای پیام/پ

, -صبح توس: ضمن تشکر از حضور شما، لطفا در ابتدا از چگونگی اسارت خود در دوران دفاع مقدس بگویید., -صبح توس: ضمن تشکر از حضور شما، لطفا در ابتدا از چگونگی اسارت خود در دوران دفاع مقدس بگویید.,
,
,
,
, -آیا فکر می‌کردید در این عملیات اسیر شوید؟, -آیا فکر می‌کردید در این عملیات اسیر شوید؟,
,
,
, -برخورد افسران بعثی با اسرای ایرانی چطور بود؟, -برخورد افسران بعثی با اسرای ایرانی چطور بود؟,
,
,
,
,
,
,
, -جناب غفوریان، لطفا شما نیز از دوران اسارت خود بگویید., -جناب غفوریان، لطفا شما نیز از دوران اسارت خود بگویید.,
,
,
,
,
,
,
,
,
, -بدترین شکنجه برای شما چه بود؟, -بدترین شکنجه برای شما چه بود؟,
,
,
,
,
,
,
,
, -آیا نامه‌نگاری و مکاتباتی در دوران اسارت داشتید؟, -آیا نامه‌نگاری و مکاتباتی در دوران اسارت داشتید؟,
,
,
,
,
,
, -در پایان اگر نکته‌ای باقی‌مانده، لطفا بفرمایید., -در پایان اگر نکته‌ای باقی‌مانده، لطفا بفرمایید.,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه