آزاده لامردی:
اسرایی که بر اثر شکنجه همدیگر را نمی شناختند
آزاده لامردی گفت: نیروهای بعثی اسرای ایرانی را آچنان شکنجه می دادند که دیگر آن اسیر دیگر اسیر را نمی شناخت و تاجایی این شکنجه ها پیش می رفت که یک روز بر اثر ضربات زیاد کابل شلاق چشم یکی از اسرا بیرون آمد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از لامرود، 26 مرداد ماه هر سال یاد آور یک روز بزرگ در تاریخ ملت ایران است یادآور پایان انتظار خانواده ها و بازگشت پرستوهای خود که زیرکابل های دشمن بعثی از هوش می رفتند اما "خمینیقره عینی " می گفتند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, لامرود,
آزاده حماسه شکوهمند هشت سال دفاع مقدس امروز در گفت و گویی صمیمی اظهارداشت: 15 دی ماه 1360 در عملیاتی که به منظور انجام پاتک به دشمن بود در گیلان غرب اسیر شدم و 22 سال سن بیشتر نداشتم و سال 1369 نیز پایان اسارت صورت گرفت.
,
محمدغلامی افزود: خانواده ام پس از شش ماه آن هم از طریق صلیب سرخ با خبرشدند که اسیر شده بودم و این در حالی بود که کم کم خانواده در تدارک گرفتن مراسم ختم برای من بودم چرا که تا قبل از آن هیچ گونه خبری از من نداشتند.
,
وی با بیان اینکه ابتدا در اردوگاه الانبار اسیر بودیم گفت: پس از آن بیش از 500 نفر را به اردوگاه موصول انتقال دادند و جالب اینجا بود خود نیروهای بعثی اعلام می کردند که شما خراب کارهای اصلی خمینی هستید و از سوی دیگر نیروهای بعثی واقعا نیروهای بسیار کم جرات در مقابل اسرای ایرانی بودند.
,
غلامی ادامه داد: هیچ گونه امکاناتی در اردوگاه ها وجود نداشت و هر زمان که وارد اردوگاه می شدی باید شکنجه های فراوانی را طی می کردی و تا جایی نیروهای بعثی اسرای ایرانی را شکنجه می دادند که دیگر آن اسیر دیگر اسیر را نمی شناخت و تاجایی این شکنجه ها پیش می رفت که یک روز بر اثر ضربات زیاد کابل شلاق چشم یکی از اسرا بیرون آمد.
,
آزاده حماسه شکوهمند هشت سال دفاع مقدس اضافه کرد: اگر یک اتاق اردوگاه عراق ظرفیت 100 نفر داشت تنها 200 نفر نیروی بعثی در آنجا ایستاده بود و از نظر تغدیه نیز یک غذای 1 نفره را به 3 نفر می دادند و همان غذای ظهر را بچه ها برای شب خود نیز ذخیزه می کردند و نان های خشک و بیشتر خمیر به اسرا می دادند که بچه ها در یک کیسه می گذاشتند و آن را آویزان می کردند برای استفاده در روزهای بعد و یا در توزیع خرما 3 دانه خرما به یک نفر می دادند.
,
وی خاطرنشان کرد: باوجود این همه شکنجه و کمبود امکانات به طوری که اگر دست خود را به نشانه ورزش کردن دراز می کردی ،ممنوع بود و سریع شکنجه می شدی اما یک همدلی خاصر میان آزادگان بود و هیچ وقت اسرای ایرانی در مقابل نیروهای بعثی کم نیاورند در صورتی که یک سرباز عراقی همیشه اعلام می کرد که ما اسکلت تنهای شما را تحویل ایران خواهیم داد.
,
غلامی در همین زمینه ادامه داد:کسی احساس اسارت نمی کرد چرا که به خاطر ایمان و پایداری بالا که بچه ها به دین مبین اسلام و انقلاب اسلامی داشتند و این دو اصل باعث شد که اسرای ایرانی در مقابل نیروهای بعثی ایستادگی کنند چرا که راهی که آمده بودیم راه حق بود.
,
آزاده حماسه شکوهمند هشت سال دفاع مقدس با اشاره به وظیفه نسل جوان در این بره از زمان بیان داشت:درست است که امروز دنیا تغییر اساسی کرده است اما باید پشت سر رهبری باشیم و راه نیز مشخص است و باید همان مسیر گذشته را ادامه بدیم و اگر کسی عقل خودش را به کاربگیرد باید در ابتدا مسائل مذهبی و دینی را دنبال کند هر چند که پیشرفت به جای خودش است و وظیفه اصلی امروز نسل جوان ما حمایت کامل از رهبر معظم انقلاب است.
,
وی در پاسخ به این سوال مبنی بر اینکه در موقع پایان اسارت و بازگشت به وطن چه احساسی داشتید ابراز داشت: هیچ گونه احساسی نداشتیم چرا که اصلا باورمان نمی شد اسارت ما تمام شود و چندین بار نیز نیروهای بعثی اعلام می کردند که می خواهیم شما را به ایران بازگردانیم اما در مقابل به یک اردوگاه دیگر می بردند و همین موضوع باعث می شد که زمانی که اعلام کردند شما به ایران بازخواهید گشت هیچ کدام از اسرا باورشان نمی شد.
,
غلامی اضافه کرد: همه اسرا آرزویشان این بود که یک روز آزاد شوند و سریع به دیدار امام خمینی (ره) بروند.
,
آزاده حماسه شکوهمند هشت سال دفاع مقدس در ادامه سخنان خود اذعان داشت: متاسفانه برخی از مسئولان رفتارهای بدی با آزادگان داشتند و در بسیاری از مواقع بیرون آمدند که چرا به جبهه رفتید می خواستید نروید؟! اما باید بدانند آزادگان بچه های اعصاب و روان هستند و باید مرتب به آن سراکشی شود و کارهایشان انجام شود و انتظار چنین سخنانی از مسئولان ندارند چرا که یک فرد مسئول با یک تلفن زدن نیز می تواند کار یک آزاده یا رزمنده را پیگیری و انجام دهد.
,
غلامی تصریح کرد: اگر رهبر معظم انقلاب نیز ندای حضور در جبهه های جنگ حق علیه باطل را بدهند بازهم خواهم رفت.
,
اماعلی صفری نیز در گفت و گو با خبرنگار ما نیز اظهارکرد: 25 اذرماه 1360 در عملیات مطلع الفجر زخمی شدم که در آن عملیات تعدادی از دوستانم به فیض عظیم شهادت دست یافتند و من نیز پس از زخمی شدن به اسارت نیروهای بعثی در آمدم که در آن موقع 17 سال بیشتر سن نداشتم.
,
وی افزود:پس از اسارت گرفتن تنها یک هفته در اردوگاه استغبارات ما را بازجویی می کردند و شکنجنه جز لاینفک نیروهای بعثی بود و هر روز برنامه شکنجه وجود داشت.
,
صفری با بیان اینکه بیشتر اسرا به خاطر زخمی بودن شدید و نبود هیچ گونه تغذیه سالم به شهادت رسیدند گفت: شکنجه هایی توسط نیروهای بعثی انجام شد که اگر گفته شود بسیار ناجور و ناراحت کننده است،حتی سرویس های بهداشتی در محل اتاق خواب اسرا قرار داده بودند و خبری از وجود کولر و پنجره در گرمای 50 درجه عراق در اردوگاه نبود.
,
این آزاده هشت سال دفاع مقدس ادامه داد: ما یک اهدافی داشتیم که برای همه ما روشن بود و جنگی که کردیم برای دفاع از اسلام و میهن خود بود و به صورت داوطلبانه نیز حضور پیدا کردیم و هیچ گونه توقعی هم نداشتیم که به ما حقوق بدهند و از سوی دیگر حتی در حین اسرات نیز بچه ها از روحیه بسیار بالایی برخودار بودند.
,
وی خاطرنشان کرد:تاکنون هرکس درخواست بیان خاطرات از من داشته است براش گفته ام، اما معتقدم نسل جوان ما درک آن سختی ها را نمی تواند بکند و خاطراتی که ما داریم کتاب ها هم برای آنان کم است.
,
صفری تصریح کرد:وظیفه امروز همه به ویژه نسل جوان اطلاعت کامل از رهبری ،حضور در چرخه اقتصادی کشور و صحنه های سیاسی است و از سوی دیگر نیز باید قدرشناس انقلاب و نظام و امنیت آن باشیم.
,
ارسال دیدگاه