مروری بر مکاتب اقتصادی (قسمت سوم)
از کلاسیک ها به نئوکلاسیک ها یا نهائی گرایان
نئوکلاسیکها با وجود داشتن تفاوتهایی با اندیشه کلاسیک، بسیاری از پایههای فکری آنرا حفظ کردند؛ بازارهای رقابتی، نفع شخصی عوامل اقتصادی، اقتصاد غیرمتمرکز و دست نامرئی، مفاهیمی بود که در اقتصاد اثباتی، از طرحشان اجتناب میشد...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوزTنگارنده در شماره قبلی براساس منابع معتبر، اشاره ای به برخی از مهمترین اصول کلاسیک ها نمود. در جمع بندی نظریات کلاسیک ها می توان گفت مهمترین اصولی که کلاسیکها در نظریات خود ارائه دادند، عبارت بود از:
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, نگارنده در , شماره قبلی , شماره قبلی, براساس منابع معتبر، اشاره ای به برخی از مهمترین اصول کلاسیک ها نمود. در جمع بندی نظریات کلاسیک ها می توان گفت , مهمترین اصولی که کلاسیکها در نظریات خود ارائه دادند، عبارت بود از:,«آزادی شخصی، مالکیت خصوصی، تجارت آزاد، حاکمیت مکانیزم قیمت بر محور بازار آزاد، حداقل دخالت دولت، هماهنگی منافع فردی در راستای منافع جمعی، نقش فعال همه منابع از جمله زمین، نیروی کار، سرمایه و مدیریت در تولید ثروت ملتها و استفاده از دست آوردهای مشخص آنان، استخراج قوانینی همچون قانون بازدهی نزولی، قانون مزیت نسبی، قانون بازارها، نظریه رانت ریکاردو، نظریه مقداری پولی و نظریه ارزش کار». ناگفته نماند که تفکر حاکم بر دوره کلاسیکها معتقد به جهانشمول بودن اندیشههای خود بود.
,اما از منظر عملکرد بازارها در سطح ملی در نگاه کلاسیکی، بازار اشتغال با انعطافپذیری دستمزد اسمی و برونزا بودن سطح قیمتها، بیکاری غیر ارادی را از بین میبرد. بازار سرمایه توسط ابزار اوراق قرضه و بهره تعدیل میشود. طبق قانون سی در بازار کالا هر آنچه عرضه میشود، در جهت مصرف و سرمایهگذاری تقاضا میشود. پول، تنها وسیله مبادله و معیار سنجش ارزش کالاهاست و نقش ذخیره ارزش کالا بودنش موقتی است. آن ها معتقدند که پول هیچ اثری بر متغیرهای بخش واقعی اقتصاد ندارد و فقط باعث تغییرات قیمتی میشود. از نظر کلاسیکها اگر تغییری در بخش واقعی اقتصاد واقع شود، متغیرهای بخش واقعی و اسمی را تحت تأثیر قرار میدهد، اما هر نوع تغییر در بخش واقعی فقط متغیرهای مربوطه را تحت تأثیر قرار میدهد. [۱]
, [۱], ,
,
, باید گفت منتقدان اقتصاد سیاسی کلاسیک، یک طیف گستردهای را تشکیل میدهند که با قرائتهای متفاوت دیدگاه کلاسیکها را نقد کردهاند. اقتصاد سوسیالیستی و مارکسیستی با رد اندیشه آزادی مطلق اقتصادی (لسفر) و هماهنگی منافع فردی و جمعی، جایگزینی مالکیت عمومی به جای مالکیت خصوصی، عقیده به وجود تضاد طبقاتی و نیاز به دولت، توجه ویژه به نیروی کارگر به جای صاحبان سرمایه و… به کلاسیکها حمله کردند. البته مکتب تاریخی آلمان، به رهبری فردریک لیست نیز با رد لسفر و فردگرایی معتقد به دخالت بیشتر دولت هستند.
, ,پس از کلاسیکها، نئوکلاسیکها در اواخر قرن ۱۹، جای پای خود را با ارائه مکتب نهاییگرا یا ماژینالیستها با نظرات «اصالت فایده» یا «مطلوبیت» ویلیام استانلی جونز (۱۸۷۱)، کارل منگر و لئون والراس در اقتصاد سیاسی باز میکنند. کتاب فلسفه اقتصادی جون رابینسون (۱۳۵۳: ۶۷) به تشریح نظریه نئوکلاسیک ها پیرامون اصالت فایده در مقابل ارزش کلاسیکها پرداخته است. کار آنها پیوند دادن نظریه ارزش و نظریه ذهنی مطلوبیت است و ریاضیات و عنصر نهایی را به عنوان ابزار استفاده کردند. آنها نیز مانند کلاسیکها اعتقاد به رقابت کامل و کارایی دارند. کارایی از منظر آنها به معنی بهینه پارتویی است. از دیدگاه نئوکلاسیک، دولت از طریق وضع مالیات و اعطاء یارانه به حل وفصل پیامدهای منفی اقتصادی میپردازد. بهداشت و آموزش، دفاع ملی، تحقیقات، دفاع ملی،… از اموری است که به دولت نیاز است. دولت باید با ورود خود به اقتصاد با انحصار مقابله کند. دولت وسیلهای میتواند برای حداکثر کردن منافع فردی فعالان اقتصادی باشد. نگاه آنها کوتاهمدت است و لذا در مورد پیشرفتهای اقتصادی که ماهیت بلند مدّت دارند، موضعی ندارند که مورد انتقاد کسانی چون شومپیتر (۱۹۴۲) قرار گرفته اند. به محوری بودن قیمت اعتقاد دارند و اقتصاد را جهانشمول میدانند. تمرکز نهاییگرایان روی حدها، تمرکز بر شرایط بازار رقابت کامل، نگاه خردی به اقتصاد، رفتار اقتصادی عقلایی بر اساس عقل ابزاری، تمایل به تعادل، پدیده روانشناسی مطلوبیت ذهنی و حداقل دخالت دولت می باشد. همچنین آنها زمین و منابع سرمایه ای را در تجزیه و تحلیل خود جمع کرده و صحبت از بازگشت منابع دارایی های خود میکنند.
, پس از کلاسیکها، نئوکلاسیکها,مکتب نئوکلاسیک یا نهاییگرایان، یکی از مکاتب مهم اقتصادی است که اندیشه های بر گرفته از آن مبنای شکل گیری اقتصاد خرد است. این درس به عنوان یکی از اصلیترین دروس رشته اقتصاد و رشته های مرتبط با آن تدریس می شود. مکتب نئوکلاسیک، با پایه قرار دادن نظریات کلاسیکها، رفتار عوامل اقتصادی را در دو نقش مصرفکننده (خانوار) و عرضه کننده (بنگاه) مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. «روی وینتراب» فروض اساسی اقتصاد نئوکلاسیک را شامل موارد زیر می داند:
, «روی وینتراب» فروض اساسی اقتصاد نئوکلاسیک را شامل موارد زیر می داند:,
۱- افراد، ترجیحات عقلانی میان نتایج (پیامدها) دارند.
, ۱,
۲- افراد، مطلوبیت و بنگاه ها سود را به حداکثر می رسانند.
, ۲,۳- افراد، به طور مستقل براساس اطلاعات کامل و مرتبط عمل می کنند.
, ۳,فرید اسماعیلیان[۲]بر اساس یک مطالعه جامع، به تبیین دقیق مکتب نئوکلاسیک ها پرداخته است:
, فرید اسماعیلیان[۲]بر اساس یک مطالعه جامع، به تبیین دقیق مکتب نئوکلاسیک ها پرداخته است:, [۲],«اوایل دهههای ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ و بوجود آمدن مشکلات و حتی بحرانهایی در اوضاع زندگی اجتماعی- اقتصادی مردم، بهویژه در جوامع سرمایهداری، وجود فقر و اختلاف طبقاتی، شکلگیری کارتلها و تراستها و حاکمیت آنها بر اقتصاد و اجتماع، فقدان یک سیستم حمایتی از کارگران و بسیاری از مشکلات دیگر، همگی حکایت از این امر داشتند که با وجودی که حدود یکصد سال از انقلاب صنعتی و اجرای راه حلهای کلاسیک میگذشت، هنوز بسیاری از مشکلات، حل نشده باقیمانده بود. از همینرو زمینههای شکلگیری انقلاب نهاییگرایی بهوجود آمد. بیثباتی مالی کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای سرمایهداری از دیگر مسائل و مشکلات این دهه بود؛ بهطوریکه در خلال بیست سال (۱۸۷۳-۱۸۹۳) بیش از چهار بحران اقتصادی و مالی در آن کشورها بهوقوع پیوست.
,بعد از انتشار کتاب “اصول اقتصاد سیاسی” جان استوارت میل (John Stuart Mill: 1806-1873 ) در سال ۱۸۴۸ میلادی، تجزیه و تحلیل اقتصادی برای مدت بیست سال رونقی نداشت؛ تا اینکه در سال ۱۸۷۰ ویلیام استنلی جونز (William Stanley Jevons: 1835-1882) که در دانشگاه لندن بهعنوان دانشجوی دوره فوق لیسانس در رشته اقتصاد مشغول تحصیل بود، در سن بیست و چهار سالگی، اصل فایده یا مطلوبیت را در تجزیه و تحلیل اقتصادی خود بهکار برد. جونز در سال ۱۸۷۱، کتابی تحت عنوان “نظریه اقتصاد سیاسی” منتشر کرد. هدف او از انتشار این کتاب، تجدید نظر در اصول اقتصادی مکتب کلاسیک با استفاده از مفهوم مطلوبیت نهایی و ریاضیات مربوط به آن بود. در همان زمان، اقتصاددان دیگری بهنام کارل منگر (Carl Menger: 1840-1921) در اتریش و بر همان اساس، علم اقتصاد را مورد بررسی قرار داد و سرانجام در سال ۱۸۷۴ یک اقتصاددان فرانسوی بهنام لئون والراس (Léon Walras: 1834-1910 ) در سوئیس افکار علمی جونز و منگر را به محافل اقتصادی آن کشور معرفی نمود. این سه دانشمند، بنیانگذار مکتبی هستند که در تاریخ عقاید اقتصادی به دو صورت نامگذاری شده است:
, این سه دانشمند، بنیانگذار مکتبی هستند که در تاریخ عقاید اقتصادی به دو صورت نامگذاری شده است:,نئوکلاسیک؛ نام مکتب نئوکلاسیک به این دلیل به آنها داده شده که نهایتا به نتایج کلاسیکها رسیدند و بهنوعی عقاید آنها را احیا کردند و در واقع نظریهشان زاییده افکار کلاسیکهاست.
,نهائیون؛ مکتب نهائیون (مارژینالیستها) نیز به این علت به آنها اطلاق شده که اصل مطلوبیت نهایی، مورد توجه و کاربرد تحلیلگران این مکتب اقتصادی بوده است. از اینرو، افکار این اقتصاددانان در تاریخ عقاید اقتصادی “انقلاب نهائیون” نامگذاری شده است.
,نئوکلاسیکها (که در واقع قرائت تکاملی نهائیون محسوب میشوند)، با وجود داشتن تفاوتهایی با اندیشه کلاسیک، بسیاری از پایههای فکری آنرا حفظ کردند.[۳] بازارهای رقابتی، نفع شخصی عوامل اقتصادی، اقتصاد غیرمتمرکز و دست نامرئی، مفاهیمی بود که در اقتصاد اثباتی، از طرحشان اجتناب میشد و نئوکلاسیکها وامدار کلاسیکها بودند.[۴] معروف است که مارشال عنوان نئوکلاسیک را به این خاطر وضع نمود که پیوند ناگسستنی مکتب جدید (مکتب نئوکلاسیک) با اقتصاد کلاسیک را نشان میدهد. اما پذیرش این امر، با دشواریهایی روبرو است. یکی از دشواریها از جنبه روششناختی است. زیرا عقاید کلاسیکها تقریبا از نوعی متدولوژی کلانگرایانه برخوردار است. تولید و توزیع، براساس طبقات اجتماعی مطرح است و در آن، نظریه ارزش مبتنی بر هزینه تولید است. اما نظریه نئوکلاسیک و نهاییگری با نظریه تعادل عمومی گره میخورد و براساس عقلانیت (در مفاد مطلوبیتگرایی) و انتخاب فرد مطرح است. گذشته از این، در فرآیند یادشده حتی نام علم اقتصاد نیز تغییر کرد. به بیان دیگر، از ابتداییترین عقاید کلاسیک تا سال ۱۷۸۹، برای علم اقتصاد از اصطلاح اقتصاد سیاسی استفاده میشد. اما از آن به بعد و از زمان اندیشه نئوکلاسیک، واژه علم اقتصاد بهکار برده شد.[۵]
, [۳], [۴], [۵], ,
,
, نهائیون (مارژینالیستها) و نئوکلاسیکها[۶]
, نهائیون (مارژینالیستها) و نئوکلاسیکها[۶], [۶],در متون اقتصادی از نهائیون و نئوکلاسیکها تحت عنوان یک مکتب واحد یاد میشود. نئوکلاسیکها اندیشه تکامل یافته نهائیون هستند. اما از جمله تفاوتهایی که بین نظریات نهائیون اولیه و نئوکلاسیکها وجود داشت میتوان به این موارد اشاره کرد:
,۱) تفکرات نئوکلاسیک برای مشخص کردن قیمت بازاری کالاها، خدمات و منابع بر روی عرضه و تقاضا، هر دو تأکید داشته در حالیکه مارژینالیستهای اولیه تنها بر روی تقاضا تأکید داشتند.
,۲) اقتصاددانان نئوکلاسیک، نقش زیادی را برای پول در اقتصاد (بیش از عقیده مارژینالیستها) قائل بودند.
,۳) اقتصاددانان نئوکلاسیک، تجزیه و تحلیل نهایی را به ساختار بازارهای فراتر از رقابت کامل بسط و گسترش دادند.
,مهمترین آرا و عقاید مکتب نئوکلاسیک
, مهمترین آرا و عقاید مکتب نئوکلاسیک,۱) اصل نهایی یا حدی؛ نئوکلاسیکها اصل نهایی یا حدی را که ریکاردو (David Ricardo: 1772-1823) در نظریه رانت خود بسط داده است؛ به تمام نظریه اقتصاد تعمیم دادهاند.
,۲) تأکید بر اقتصاد خرد؛ در این مکتب، بهجای توجه به اقتصاد در سطح کل، فرد و واحدهای تولیدی، کانون توجه نهاییگرایان است. نهائیون به تصمیمات فردی، شرایط بازار، محصول واحدهای تولید و اینگونه مسائل توجه دارند.
,۳) تأکید بر شرط رقابت کامل؛ نئوکلاسیکها تجزیه و تحلیل خود را براساس فرض رقابت کامل قرار دادهاند. بنابراین فرض میشود واحدهای تولیدی، کوچک، خریداران، گوناگون، فروشندگان، زیاد، کالاها، همگن و قیمتها، یکنواخت هستند.
,۴) نظریه قیمت، نشأت گرفته از تقاضا؛ نئوکلاسیکها، تقاضا را نیروی اولیه و اصلی در مشخص کردن قیمتها بهحساب میآورند. این فرض در مقابل اقتصاددانان کلاسیک، که عرضه را بهعنوان تعیینکننده اصلی ارزش مبادله میدانستند، قرار دارد.
,۵) تأکید بر مطلوبیت ذهنی؛ از نظر نئوکلاسیکها، تقاضا به مطلوبیت نهایی که یک پدیده ذهنی است، بستگی دارد. هدف آنها ساختن نظریهای بود که پیشبینی کند، چگونه افراد با دنبالهروی از منافع شخصی خود، رفتار خود را در بازارها تنظیم کرده و در نتیجه، باعث دستیابی به دستاورد بهینه در اقتصاد خواهند شد.
,۶) روش تعادلی؛ نئوکلاسیکها بر این باورند که نیروهای اقتصاد، عموما بهسمت تعادل تمایل دارند؛ که در حقیقت، ایجاد تعادل بهوسیله عملکرد نیروهای مخالف بهوجود خواهد آمد.[۷]
, [۷],۷) رفتار اقتصادی عقلایی؛ نئوکلاسیکها فرض میکنند که مردم در ایجاد و برقراری توازن بین آسایش و رنج، اندازهگیری مطلوبیت نهایی کالاهای مختلف و در توازن و تعادل بین نیازهای حال در مقابل نیازهای آینده، عقلایی عمل میکنند. از نظر نئوکلاسیکها، انسان اقتصادی، موجودی است که در هر صورت، بهطور منطقی و با روشی کاملا عقلایی در تعقیب منافع شخصی خود (که متضمن نفع اجتماعی نیز هست)، به فعالیت اقتصادی میپردازد.[۸]
, [۸],۸) حداقل دخالت دولت؛ نئوکلاسیکها از حداقل دخالت دولت در اقتصاد که بهوسیله کلاسیکها مطرح شده بود، دفاع کرده و آنرا بهعنوان بهترین سیاست قلمداد میکنند. در بسیاری از موارد، اگر دستیابی به حداکثر منافع اجتماعی مورد نظر باشد، هیچگونه دخالتی در قوانین طبیعی اقتصاد نباید انجام گیرد.
,۹) کالاهای عمومی؛ مکتب نئوکلاسیک در ابتدا یک نظریه اقتصاد بازار بود. بعدها تحلیل بخش عمومی فعالیتهای اقتصادی مورد توجه و بررسی نئوکلاسیکها قرار گرفت. اولین حرکت تعیینکننده و نخستین نشانه این حرکت “نظریه کالاهای عمومی” بود. کالاهای عمومی توسط نئوکلاسیکها بدین ترتیب تعریف و مشخص شد که برخلاف کالاهای خصوصی در آنها اصل استفاده و کاربرد انحصاری مصداق ندارد؛ یعنی مصرف نهایی بر آنها تطبیق نمیکند.
,۱۰) اقتصاد سیاسی جدید؛ اندیشه اساسی اقتصاد سیاسی جدید در این است که دولت، جزء اصلی اتحاد و عنصر یکپارچه کننده جامعه و اقتصاد است و سیاستمداران نیز مثل سایر افراد از طریق حفظ منافع خود هدایت و ارشاد میشوند و حافظ منابع خویشاند. احزاب سیاسی در قیاس با بنگاههای تولیدی جدید، بهصورت واحدهای تولیدی دیده میشوند؛ که بهدنبال منافع خاص خود هستند و عینا مثل فرآیند بازار با تعقیب منافع و مصالح شخصی در شرایط رقابتی و در جهت تقویت مصالح عموم و خیر و صلاح جامعه اثر میگذارند بهطوریکه میتوان تعقیب منافع خصوصی را بهوسیله سیاستمداران در شرایط خاص و معین، خدمت به مصالح عمومی تلقّی کرد.[۹]
, [۹],توسعه مکتب نئوکلاسیک
, توسعه مکتب نئوکلاسیک,آلفرد مارشال (Alfred Marshall: 1842-1924) اقتصاددان معروف انگلیسی، فرانسیس اجورث (Francis Ysidro Edgeworth: 1845-1926)، هنری ویکستید Henry Wicksteed: 1877-1927)) و آرتور پیگو (Arthur Cecil: 1877-1959 Pigou) در تکامل نظریه نئوکلاسیک نقش زیادی داشتند. مارشال بین سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ تأثیر بهسزایی در طراحی و توسعه نظریه نئوکلاسیک داشت. او درصدد بود که مکتب کلاسیک را با نئوکلاسیک آشتی دهد. تمایز کوتاهمدت و بلندمدت، تکامل تعدیل جزئی، حساسیت قیمت تقاضا، مازاد تولیدکننده و مصرفکننده، ترسیم تعادل پایدار، تمایز بین صنایع هزینه کاهشی و هزینه افزایشی و قدرت تعادل عرضه و تقاضا در استخراج قیمت از تلاشهای وی در اقتصاد است. مارشال همچنین بنیانگذار مکتب کمبریج در انگلستان بود.[۱۰]
, [۱۰],چهار شاخه دیگری که از مکتب نئوکلاسیک منشأب میشود:[۱۱]
, چهار شاخه دیگری که از مکتب نئوکلاسیک منشأب میشود:, [۱۱],۱) نئوکلاسیکهای اتریشی (مکتب اتریش)؛ از سال ۱۸۷۰ تا آغاز جنگ جهانی اول، شهر وین جایگاه یکی از شکوفاترین مکتبهای نظری نئوکلاسیک بوده است. مکتب اتریش بسیار فردگرایانه، ذهنگرایانه و انتزاعی است. این مکتب را کارل منگر (Carl Menger: 1840-1921) که خود از مؤسسین مکتب نئوکلاسیک بود، بنا نهاد. اما سرآمد این مکتب، در اتریش بوم باورک (Böhm-Bawerk: 1851-1914 ) بود. فریدریک فون ویزر (Friedrich: 1851-1926 Freiherr von Wieser) از دیگر اقتصاددانان مطرح این مکتب بوده است.
,۲) نئوکلاسیکهای سوئدی (مکتب سوئد یا استکهلم)؛ اندیشه بسیار نزدیک به مکتب اتریش، عقاید ویکسل (Knut Wicksell: 1851-1936) و مکتب سوئد است. میتوان از نات ویکسل بهعنوان مهمترین بنیانگذار این مکتب نام برد. وی فردی سنتگریز، با رفتارهای مخالف آداب و مخالف سرسخت رسوم اجتماعی بوده است.
,۳) نئوکلاسیکهای آمریکایی؛ این شاخه تا حدودی از پیوند دو ریشه اروپایی این مکتب پدید آمد. یکی از آن دو ریشه، ریشه آلمانی-اتریشی بود و دیگری اندیشه مارشال بود. جان باتیس کلارک (John Bates Clark: 1847-1983) نه تنها خود، یکی از بزرگترین نظریهپردازان نئوکلاسیک، بلکه نظریهپرداز رده اولی بود که در آمریکا پدیدار شد و این شاخه از نئوکلاسیکها را پدید آورد. ایروینگ فیشر (Irving Fisher: 1867-1947) دیگر نظریهپرداز مطرح این مکتب بهحساب میآید.
,۴) مکتب لوزان (و نئوکلاسیکهای ایتالیایی)؛ لئون والراس اهل فرانسه بود، اما پرحاصلترین سالهای حیات علمیاش را در سوئیس گذراند. او را مؤسس مکتب لوزان میدانند. تفاوتهایی بین عقاید اقتصاددانان لوزانی با سایر شعبههای نئوکلاسیک وجود دارد. یکی از تفاوتها این است که شدت توجه لوزانیها به منشأ لذّتگرایانه و ذهنگرایانه اقتصاد، کمتر از مکتب اتریش است. ویژگی دوم اقتصاددانان مکتب لوزان، تأکید آنها بر وجود پیوندهای معنادار بین متغیرهای اقتصادی و توجه به تعادل عمومی است. گذشته از این کاربرد ریاضیات در این مکتب، نسبت به مکتب اتریش بسیار زیاد است. ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto: 1848-1923)، انریکو بارونه (۱۹۲۴-۱۸۵۹) و مافئو پانتالئونی (۱۹۲۴-۱۸۵۷) اقتصاددانان معروف این مکتب فکری هستند. همچنین اقتصاددان بزرگی چون هیکس، ساموئلسون، ارو و هاهن نیز در جرگه مکتب لوزان قرار دارند.»
,روی وینتراب می گوید [۱۴] چارچوب اقتصاد نئوکلاسیک چنین خلاصه شده است: «خریداران تلاش می کنند تا نفع شان از بدست آوردن کالاها را به حداکثر برسانند و این کار را با افزایش خریدهای خود از یک کالاتا جایی انجام می دهند که آنچه آنها از یک واحد اضافه به دست می آورند با آنچه آنها باید از آن صرفنظر کنند تا آن را بدست آورند، موازنه شود. بدین طریق آنها «مطلوبیت» خود را به حداکثر می رسانند- یعنی رضایتمندی همراه با مصرف کالاها و خدمات. به همین ترتیب، افراد برای بنگاه هایی که می خواهند آنها را استخدام نمایند، نیروی کار خود را عرضه می کنند، با موازنه کردن منافع از ارائه واحد نهایی خدمات شان (دستمزدی که به دست خواهند آورد) با عدم مطلوبیت خود نیروی کار- از دست دادن فراغت. به این ترتیب افراد انتخاب هایشان را در وضعیت نهایی، انجام می دهند. این نتیجه اش یک نظریه تقاضای کالاو عرضه عوامل مولد است. به طور مشابه، تولید کنندگان تلاش می کنند که واحدها کالای خود را به گونه ای تولید کنند که هزینه تولید واحد بیشتر یا نهایی با درآمد حاصله از آنها موازنه شود.
, روی وینتراب می گوید [۱۴] چارچوب اقتصاد نئوکلاسیک چنین خلاصه شده است:, [۱۴] ,بدین طریق آنها سود خود را به حداکثر می رسانند. بنگاه ها نیز تا جایی نیروی کار استخدام می کنند که هزینه استخدام اضافی آنها با ارزش محصولی که نیروی کار اضافی تولید می کند، موازنه شود.
,بنابراین، دیدگاه نئوکلاسیکی با «کارگزاران» اقتصاد سروکار دارد که خانوار یا بنگاه هستند و بهینه سازی می کنند. (با انجام آنچه می توانند انجام دهند) مشروط به تمام قیدها (محدودیت های) مربوطه. ارزش با تمایلات نامحدود ارتباط دارد و خواسته ها با محدودیت ها یا کمیابی در تضاد است. مسائل مربوط به تصمیم گیری در بازارها دائماً وجود دارد. قیمت ها، علامت هایی هستند که به خانوارها و بنگاه ها می گویند که آیا تمایلات متضادشان می تواند با یکدیگر منطبق شود یا خیر. به عنوان مثال، در برخی قیمت اتومبیل ها، من می خواهم اتومبیل جدیدی بخرم. در همان قیمت، دیگران ممکن است بخواهند اتومبیل هایی بخرند. اما صنعتگران ممکن است نخواهند آنقدر اتومبیل تولید کنند که ما همگی می خواهیم. یأس (نا امیدی) ممکن است ما را سوق دهد به حراج قیمت اتومبیل ها، حذف برخی خریداران بالقوه و تشویق برخی تولید کنندگان نهایی (مارجینال). با تغییر قیمت، عدم توازن میان سفارش خرید و سفارش فروش، کاهش می یابد. بدین ترتیب بهینه سازی تحت قید (محدودیت) و وابستگی متقابل بازار منجر به تعادل اقتصادی می شود. این همان دیدگاه نئوکلاسیکی است.»
,اسماعیلیان در نقد اقتصاد نئوکلاسیک می نویسد: «در دهه ۱۹۷۰ اقتصاد نئوکلاسیک بهدلایل متعددی مورد حمله قرار گرفت. لیبرالهای اصلاح طلب مخالفت کردهاند که معیار کارآیی، ملاحظات برابری را نادیده میگیرد؛ زیرا قیمتهای بازار هماکنون دلالت بر یک توزیع خاص اساسی ثروت دارد؛ که نویسندگان نئوکلاسیک آنرا مفروض در نظر میگیرند. گروه دیگری از منتقدان نئوکلاسیک یعنی مکتب نئوریکاردیون، ادعا کرده اند که اقتصاد نئوکلاسیک به رسالت مکتب کلاسیک قدیم خیانت کرده است. به این دلیل که مکتب نئوکلاسیک بر الگوی عرضه و تقاضا پافشاری کرده است. طبق نظر پیرو سرافا و شاگردانش، تقاضای نسبی یا مطلوبیت، در عمل هیچ نقشی در تعریف قیمت نسبی کالا در تعادل بلندمدت ایفا نمیکند و بنابراین نقش اندکی در تعیین توزیع اجتماعی ثروت دارد. طبق نظر گروه سرافا اقتصاد نئوکلاسیکی نمایانگر انحرافی از تحلیل عمیق تری است که توسط دیوید ریکاردو ارائه شده است و بعدها توسط کارل مارکس گسترش یافته است. همچنین پیش از آنها کینز به منطق نظریات نئوکلاسیک نسبت به تطبیق آن با واقعیت زمان و مکان حمله میکند و معتقد است که در شرایط قرن بیستم، بهشت فرضی رقابت آزاد و کامل از بین رفته و با تشکیل انحصارات و گروهبندیهای کارگری و کارفرمایی، وضع تعادل اشتغال، بهطور کامل به هم خورده است. از این لحاظ، از آنجا که در جامعه صنعتی قرن بیستم، اندیشههای نئوکلاسیک، دور از منطق اقتصادی است، مکانیسمهای اقتصادی بازارهای مختلف، کار خود را بهطور شایسته انجام نمیدهند.»
, اسماعیلیان در نقد اقتصاد نئوکلاسیک می نویسد:,شاکری (۱۳۸۷) در مقدمه کتاب اقتصاد کلان، به یک بحث تاریخی و اثر آن بر شکل گیری اندیشههای کلاسیکها و نئوکلاسیکها اشاره میکند که خلاصه بیان آن خالی از لطف نیست. وی معتقد است: «از زمان اسمیت به بعد، که انقلاب صنعتی رخ داد و آثار مثبت اقتصادی خود را به جای گذاشت، تولید، به طور مستمر افزایش یافت. منحنی عرضه بنگاهها به خاطر ابداع و نوآوری و گسترش مقیاس و بهبود ساختار هزینهای به سمت پایین بود. کارگران با حداقل دستمزد کار میکرند. بنابراین تولید افزایش مییافت و رفاه مصرف کنندگان کالاهای سرمایهای افزایش مییافت، امّا رفاه مصرف کنندگان کالاهای مصرفی ثابت میماند. سرمایه گذاران به دلیل شرایط کسب و کار خوب مازاد کالاها را می خریدند. لذا عرضه، تقاضای خود را ایجاد میکرد. اما پس از آنکه بسترهای سرمایه گذاری فراهم شد و نهادهای لازم شکل گرفتند که منجر به تولید انبوه شد، متقاضی کالاها و خدمات توده مردم بودند که به دلیل دستمزد حداقلی توان خرید کالاها را نداشتند. لذا دیگر عرضه تقاضای خود را بدنبال نداشت و به خاطر ناسازگاری میان بازار کار و کالا اقتصاد دچار عدم تعادل عمیق شد. دیگر نگرش کلاسیکها و نئوکلاسیکها کارساز نبود.» [۱۵]
, شاکری (۱۳۸۷) در مقدمه کتاب اقتصاد کلان، به یک بحث تاریخی و اثر آن بر شکل گیری اندیشههای کلاسیکها و نئوکلاسیکها اشاره میکند که خلاصه بیان آن خالی از لطف نیست. وی معتقد است:, [۱۵],در قسمت بعد، به مکتب کینزی ها پرداخته خواهد شد.
, در قسمت بعد، به مکتب کینزی ها پرداخته خواهد شد., در قسمت بعد، به مکتب کینزی ها پرداخته خواهد شد.,,
[۱]. دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، ۱۳۸۳، چاپ اول، ص۳۵۸-۳۵۶٫
, [۱],[۲]. تفضلی، فریدون؛ تاریخ عقاید اقتصادی (از افلاطون تا دوره معاصر)، تهران، نی، ۱۳۷۵، چاپ دوم، ص۲۱۶٫
, [۲],[۳]. دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، ۱۳۸۳، چاپ اول، ص۳۵۷
, [۳],[۴]. Rutherford, Donald; Economics, USA & Canada, Routledge,2007, First published, P148
, [۴],[5]. دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، ۱۳۸۳، چاپ اول، ص۳۶۵-۳۶۶٫
, [5],[۶]. گرجی، ابراهیم و مدنی، شیما؛ بررسی و ارزیابی سیر تحول مکتب کلاسیک به نئوکلاسیک و سپس کلاسیک جدید، مجله تحقیقات اقتصادی دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، ش۷۰، ص۳۸٫
, [۶],[۷]. همان، ص۳۹-۴۰٫
, [۷],[۸]. قدیری اصلی، باقر؛ سیر اندیشه اقتصادی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۴، ص۱۶۳٫
, [۸],[۹]. اوتما، رایسینگ و همکاران؛ تاریخ عقاید و اندیشههای اقتصادی، هادی صمدی، تهران، مؤسسه تحقیقات اقتصادی دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۴، چاپ اول، ص۲۷۹-۲۸۰٫
, [۹],[۱۰]. دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، ۱۳۸۳، چاپ اول، ص۳۹۶٫
, [۱۰],[۱۱]. بابر، ویلیام؛ سیر اندیشههای اقتصادی، تهران، حبیبالله تیموری، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰، چاپ اول، ص۲۲۷-۲۴۲ و دادگر، یدالله؛ همان، ص۴۰۳-۴۱۵٫
, [۱۱],[۱۲]. مورگوس، اسپرو؛ آشنایی با مکاتب اقتصادی: مکتب نئوکلاسیک، سیدحسین میرجلیلی، مجله اقتصادی، ۱۳۸۱، ش۱۵ و ۱۶ ص۷۱-۷۲٫
, [۱۲],[۱۳]. تفضّلی، فریدون؛ تاریخ عقاید اقتصادی (از افلاطون تا دوره معاصر)، تهران، نی، ۱۳۷۵، چاپ دوم، ص۳۶۶٫
, [۱۳],[۱۴]روی وینتراب، مروری بر مکاتب اقتصادی: بهینه سازی تولید در اقتصاد جدید/ مترجم: دکتر سید حسین میرجلیلی
, [۱۴],[۱۵] شاکری، عباس، اقتصادکلان، انتشارات پارس نویسا، ۱۳۸۷
, [۱۵],----------------------------------------------------------------------------------------
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه