آرزو درویشی ۳۹ ساله است و ۲۱ سال است که شعر می گوید. آرزو فلج مغزی است و از هنگام تولد از ناحیه دو پا فلج بوده است. آرزو معلولی متفاوت است. می گوید از سال ۱۳۷۳ سرودن شعر را آغاز کردم. آهی از نهدش بر می آورد و ادامه می دهد تا ۲۰ سال پیش می توانستم با واکر حرکت کنم اما این روزها در اثر تنبلی خانه نشین شده ام و دیگر قدرت حرکت ندارم. اکثر اشعار آرزو در جراید و مطبوعات اصفهان منتشر شده است اما هنوز مجموعه اختصاصی ندارد. او سرودن شعر را بیش از هر چیزی دوست دارد. خواهر و برادرهایی آرزو مهندس و پزشک هستند و او تنها کسی است که شعر می سراید. یکی از خواهران آرزو پزشک است و دیگری مهندس شیمی و برادرهایش هم مهندس هستند. پدر آرزو بازنشسته ذوب آهن است و همواره با مادرش برای بردن آرزو برای گردش و تفریح به او کمک می کند. حالا که آرزو کمتر می تواند از خانه بیرون بیاید بیشتر اوقات شعر می گوید و در خانه است. بیشتر اشعارش مضمون عرفانی دارد و بعضی از آنها عاشقانه است.
او می گوید: بعضی مواقع روزی دو یا سه غزل می گویم و گاهی شده است. هیچگاه نشده است که بیش از دو هفته بین سرودن شعرهایم فاصله بیفتد. کتاب های ادبیات و کتب مذهبی را دوست دارد. اشعار محمد علی بهمنی، حافظ، سعدی و بیشتر اشعار کلاسیک را می خواند.
آرزو می گوید: انسان هایی هستند که با وجود معلولیت پیشرفت های بسیاری در جامعه دارند. نگاه مردم به یک معلول باید یک نگاه عادی مانند همه معلولین باشد. ما معلولین مانند همه انسان ها هستیم و از لحاظ انسانی و وظایقی که در جامعه داریم و مردم نسبت به ما باید مانند یک شهروند عادی عمل کنند.
آرزو دوست دارد که اصفهان برای تردد معلولین بهینه سازی شود شاید او هم از خانه بیرون آمد و به جمع دوستانش پیوست و از تنهایی رهایی یافت.
آروز تا حدی شعر را دوست دارد که اگر به او بگویند پاهایت را به تو می دهیم تا بتوانی راه بروی و شعر نگویی این کار را نمی کند و شعر گفتن را با هیچ عملی عوض نمی کند.
آرزوی آرزو این است که یک روزی مشهور شود و کتابش را چاپ کند.
شعر آرزو درباره نیمه شعبان را بخوانید.
نیمه شعبان شده حال دلم بهتر است/ لحظه میلاد گل در دل باغ و بر است
لحظه پاکوبی آدم و جن و ملک/ لحظه میلاد آن دلبر و تاج سر است
مطرب ما دف بزن دین و دل از کف برفت/ لحظه نوشیدن می ز لب ساغر است
آمده صاحب زمان، لطف خدا شد عیان/ آمده آنکه به حق معجزه داور است
آمده برپا کند با عملش یک قیام / من چه بگویم از او مهدی ما گوهر است
هرچه بگویم از او البته کم گفته ام / پور حسن بی گمان از همگان برتر است
خالق هستی چرا من شده ام بیقرار/ نیمه شعبان همان صبح و شب محشر است
مهدی صاحب زمان، حامل عدل است و داد / وقت رهایی رسید این سخن آخر است
انتهای پیام/
ارسال دیدگاه