حافظه و فاطمه چشم انتظار یاری مسئولان
حافظه 20 ساله مادر دو دختر دوقلو به نام فاطمه و سکینه است ، (او در حال حاضر حامله نیز هست) به علت بدهی به بیمارستان به مبلغ 57 میلیون تومان به دلیل معالجه دختر کوچکش همچنان در این بیمارستان چشم انتظار یاری مسئولان و علی الخصوص رئیس دانشگاه ست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از “آرمان کرمان”؛ حدود ۲۰ سال دارد و نامش حافظه است ، در سالن بخش جراحی بیمارستان باهنر با دختر کوچولویش که بغلش بود دیدمش خیلی نگران شدم ، جلو رفتم و به او گفتم کوچولوی شما بیمار است ، در جواب گفت : بله
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, “آرمان کرمان”,گفتم: چرا تو این بخش ، چرا نمی بریش بخش اطفال
,کمی تامل کرد و گفت: حدود یک هفته است که مرخص شده ایم ولی به خاطر اینکه نتوانستم هزینه بیمارستان را بپردازم مرا نگه داشته اند.
,پرسیدم : مگه بیمه نیستی ، گفت نه .
,هزینه بیمارستان را ازش سوال کردم که جواب داد: ۵۸ میلیون تومان
,از تعجب پرسیدم ۵۸ میلیون ، مگه چی شده ؟
,شروع کرد به تعریف کردن و گفت: من اهل افغانستان هستم و حدود سه سال است که به ایران آمده ام و مقیم سیرجان شده ایم ولی مادر شوهرم از اوایل انقلاب به ایران آمده و سیرجان زندگی می کند.
,خداوند به من دو فرزند دختر دوقلو عنایت کرده که نامهایشان را فاطمه و سکینه گذاشتم ، خدا رو شکر آنها سالم بزرگ شدند و الآن هم دوسالشان است.
,ما در یک کارگاه کارتون سازی هم کار می کنیم و هم زندگی. در یکی از شبهای ماه رمضان که داشتیم به اقوام افطاری می دادیم و بچه ها هم در حیاط بازی می کردند،در گوشه حیات یک گاری دستی بود که روی آن چند کارتن بزرگ پر از مقوا بود ، بچه ها حین بازی به یکی از این کارتن ها بر می خورند و کارتن بزرگ و سنگین روی فاطمه می افتد و صدای جیغ سکینه بلند می شود که سراسیمه بطرفشان می روم و می بینم که سکینه به کارتون اشاره می کند و گریه می کند.
,سریع با کمک اقوام کارتن را از روی فاطمه برداشتیم و با صحنه بسیار اسفناکی برخوردم بطوری که فاطمه دیگر نفس نمی کشید سریع او را به بیمارستان امام رضا (ع) سیرجان رساندیم ، پس از تشخیص پزشکان مبنی بر اینکه لگن فاطمه خورد شده است و فاطمه خیلی شانس آورده است که زنده مانده است.
,پس از عمل و بهبودی ما را مرخص کردن بعد از مدتی متوجه شدم که فاطمه خیلی ناآرامی می کند مجددا به بیمارستان مراجعه کردم و پزشکان بعد از معاینه گفتن که براثر همان ضربه قبل ،کبد فاطمه آسیب دیده است و سریعا باید جراحی شود ولی گفتن چون در این بیمارستان امکانات وجود ندارد باید به کرمان منتقل شود و ما سپس به بیمارستان باهنر آمدیم و اینجا فاطمه سریعا مورد عمل جراحی قرار گرفت.
,و خدارو شکر فعلا فاطمه حالش مساعد است و مشکلی ندارد ، هنگام تسویه حساب وقتی که فاکتور تسویه حساب را به دستمان دادند دیدم مبلغ را ۵۷ میلیون و اندی نوشته اند که خیلی متعجب شدم و گفتم باور کنید این مبلغ را ندارم که بدهم ، آنها گفتن برای کمیساریای پناهندگان نوشته ایم می توانید به آنجا مراجعه کنید.
,متاسفانه کارت اقامتمان نیز مدتی است که مهلتش تمام شده و حتی هزینه آن را نداشتیم که تمدیدش کنیم و حال مانده ایم حیران و سرگردان و حدود یک هفته است که مرخص شدیم ولی چون نتوانستم تسویه حساب کنم و شوهرم هم به افغانستان رفته و هنوز برنگشته است ما را اینجا نگه داشته اند.
,از پرسنل بیمارستان خواستم که فرزندم اینجا گروگان باشد و من بروم و پول تهیه کنم و برگردم آنها می گویند تو دروغ می گویی و احتمال این است که بروی و دیگر برنگردی.
,باور کنید حافظه وقتی این ها را تعریف می کرد گریه هم می کرد ، او حتی گفت که دختر دیگرش سکینه را به همسایه سپرده است که متاسفانه دیگ همسایه هم ترکیده و سکینه چون نزدیک آن بوده، دست و پایش دچار سوختگی شده است وقتی که متوجه شدم و از همسایه خواستم که چرا سکینه را به بیمارستان نرسانده او در جوابم گفت به من ربطی ندارد می بایستی زایمان نکنی.
,نمی دانم همسایه امان در رابطه با سوختگی سکینه با دیگ بخار پز راست گفته باشد یا نه . بخدا علاوه بر نگرانی فاطمه دل نگران سکینه هستم و هیچ خبری از او ندارم .
,حافظه ۵ ماهه حامله است و اوضاع و احوال خوبی ندارد ولی با این همه هر وقت که او را می بینم لبخند می زند ولی چهره اش چیز دیگری را نشان می دهد.
,راستی پرستاران و همراهیان بیماران گاه گداری برای او و دختر کوچکش مواد غذایی می آورند که اصلا کفاف آنها را نمی دهد فعلا حافظه و دختر دو ساله اش فاطمه انگار در این بیمارستان و در بخش جراحی فوق تخصصی زندانی شده اند.
,بعد ازاین ماجرا من با روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی تماس گرفتم و ماجرا را برایشان تعریف کردم و بنده خدا قول داد که ماجرا را پی گیری کند و امید داد که به زودی مسئله رفع خواهد شد.
,می خواهم بگویم که آخرش آنها نمی توانند به علت بی بضاعتی این مبلغ را بپردازند ، از مسئولین بیمارستان و رئیس دانشگاه علوم پزشکی می خواهم که هر چه زودتر به این مسئله خاتمه دهند ، آخر حافظه درست است که زن افغانی است ولی در اصل او یک انسان است و مسلمان و ما هم مسلمان هستیم و نوع دوست پس اگر می خواهیم رضای خدا را در نظر بگیریم باید برایش کاری کنیم زیرا حافظه حامله است.
,و با شناختی که من از رئیس دانشگاه دارم می دانم که ایشان هم شخصی مسئولیت پذیر ، آگاه و دلسوز است و بزودی حافظه و فاطمه به آغوش گرم خانواده برمی گردند و حافظه می تواند طقل دیگرش یعنی سکینه را در آغوش بگیرد و نوازشش کند.
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه