پایگان شرق

دروس حوزوی، نه اسکولاستیک

دروس حوزوی، نه اسکولاستیک
دروس حوزوی/ مهابت و ارجمندی طلبگی و عالمان حوزوی/ دسته‌بندی مدرسی یا اسکولاستیک در غرب و جداسازی آنها در قلمروی تاریخی و سنتی به معنایی منفی
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز:

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,

بر سر غرب هر چه که آمده، ما در پایگانِ شرقیم. مسائلی هست که در بررسی‌های غرب‌شناسی- ایدئولوژیک رواج یافته، از این جنس (فارغ از ارزش و عمقِ زیاد یا کمِ آنها) که چرا غرب فلان مساله را طرح کرده که عمدتا به این مسالة پیش‌ فرض بازمی‌گردند که غرب چیست؟ و از قبلِ آن چه عوارضی ساتع شده، اعم از عوارضی که خود آن‌ها را دربرمی‌گیرد یا دامن‌گیر ما شرقی‌ها شده. اما پرسش من از این جنس نیست گرچه تضمینی هم در کار نیست که با آن نامرتبط و یا حتی متوقف به‌آن باشد.

,

اسکولاستیک

, اسکولاستیک, اسکولاستیک,

برای نمونه اینکه تا چندی پیش از این، موارد مربوط به حوزه در شکل خاص تصوری خود هاله‌ای کامل داشت و جامعِ جذابیت‌ها و صفات و فوائد خود بود و هنوز هم این عالَم را دستکم برای قشری از جامعة ما به همراه دارد. اما صِرف التفات به پدیدار مبهم غربی آن یعنی همان دسته‌بندی اسکولاستیک، به یکباره این مجموعه را تهی می‌کند و این مرکزیت بخصوص را از آن می‌گیرد. پرسش این است که آیا این تحویل و فروکاست رواست یا ناروا؟ با این مضمون که از آنجا که مبدأ (یا همان هیبت حوزوی) خود حالت یا شمایی تخیلی است، اساسا بی فایده است؟ اگر هم چنین باشد آیا واسطگی توجه غربی برای این عدول بجاست؟ آیا این تحویلی از تصوری به واسطة تصور صِرف دیگری است و پس چندان قابل توجه نیست؟ سخن از چیزی بیهوده نیست چرا که در واقع چرخش بزرگی را در رویکرد ما به علم منجر شده و کمتر کسی در شرق توانِ گذار از اولی به دومی یا بر جا ماندنِ راستین در پایگانِ نخست را با وجودِ آشناییِ درست با تصورِ غربیِ آن دارد.

,

می‌توان این گونه بررسی را ادامه داد که همین تصور که من آن را با وصف هیبت حوزوی می‌خوانم چگونه حاصل می‌شود و چه برامدی دارد؟ هیبتِ حوزوی برای خودِ من به‌ عنوانِ کسی که آن را تجربه کرده و حس می‌کند با آیین و با ارزش های نهادة آن عمیقا درآمیخته و از طرفی سایق‌های برخاسته از منشأِ  آیین را در حیطة کنجکاویِ نظری و میلِ به دانستن و تعمق در مسائلِ آیینی، با قدرت به خود معطوف می‌کند. مسلما در اینجا مسألة سکولاریسم خود را پیش می‌اندازد. اما به نظر، این از همان دسته پرسش‌های بنیادگرایانة به اصطلاح «غرب شناختی» است که نوعی تحویل و فراگذریِ مسأله به مبحثی سیاسی (سیاست به معنای موسَعِ آن که با طفره و تدبیر و… سر و کار دارد) بانیِ آن است. پس از این دام می‌گریزم و به کار و پرسشِ خود می‌پردازم.

,

 اما سکولاریسم به شکلِ سربستة آن نمایانگرِ همان زمینه‌ای است که در این تهی‌سازی مفهومِ «حوزوی» می‌تواند نقشی را ایفا کند که در تلقیِ ما از «حوزوی» به مثابة «اسکولاستیک» دیده نمی‌شود. درست مثلِ سوراخی در یک تانکِ پر از آب که تمامِ آبِ آن را خالی می‌کند و بعد ایراد به ماهیتِ تانک نسبت داده می‌شود. آنچنان است که بگوییم تانکِ آب محفظه‌ای سوراخ است. آن همه آب پخشِ زمین می‌شود و بخار می‌شود، نه بخاطر این که تانک سوراخ شده بلکه به خاطر این که تانک از اول سوراخ بوده و ما نمی‌دانستیم!

,

 نمی‌دانم، شاید محتوای این نوشته درست نباشد ولی دستکم به چیزی اشاره دارد که در خور است.

,  نمی‌دانم، شاید محتوای این نوشته درست نباشد ولی دستکم به چیزی اشاره دارد که در خور است.,

انتهای پیام/

, انتهای پیام/]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه