نمایشگاه «سه روایت عکاسانه واقعیت» در تبریز
روایت هیچ ، روایت همهچیز است
رضا نیازی به زیبایی توانسته مفهوم هرمنوتیک از واقعیت را در فضای عکاسانه با اجراهای بسیار ساده نشان دهد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار , نمایشگاه سه روایت عکاسانه واقعیت در عصر یک روز برفی و سرد در گالری سرو تبریز آغاز به کار کرد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار, نمایشگاه سه روایت عکاسانه واقعیت در عصر یک روز برفی و سرد در گالری سرو تبریز آغاز به کار کرد.,,
این نمایشگاه همانطور که از نامش پیداست روایت سه عکاس –یا هنرمند- به نامهای پریناز رهبری عصر، امیررضا منشی و رضا نیازی از واقعیت است.
,,
پریناز رهبری عصر با پنج قطعه عکس، سعی کرده با استفاده زیرکانه از یک آینه، تصاویری را قاب کند که در عین اینکه در نگاه اول واقعی به نظر میرسند، اما عاری از واقعیت بیرونی هستند و در عین حال از دید بصری یک مشاهدهگر، تصویری واقعی را شکل میدهند.
,,
6 قطعه عکس بسیار ساده و بدون استفاده از هیچ تکنیک خاص عکاسی از مظاهر ساده و بسیار روزمره زندگی مانند تکه نان روی سفره، قاشق به همراه بشقابی که در آن غذا خورده شده، قسمتی از زیرپیرهن یک مرد، پریز ساده منزل و ... روایت امیررضا منشی از واقعیت است.
,,
رضا نیازی نیز سعی کرده از یک چکش به کمک تغییر زاویه دید، تغییر روی عکس واقعی چکش، و ایجاد انتزاعی چکش در فضای مجازی روایتهای گوناگونی از یک شی ساده به دست دهد.
,,
ایده پرداختن به واقعیت دغدغه امروز و دیروز بشر نیست. کل حیات بشر برای دریافت واقعیت و حقیقت بوده و هست. اگرچه در تعاریف کلاسیک، واقعیت آنچه که هست و حقیقت آنچه که باید باشد بیان شده و تمامیعلوم-چه ریاضی فیزیک، چه تجربی، و چه انسانی- در پی یافتن مجهولات فراوان این معادله پیچیده –و شاید به غایت ساده- هستی باشند؛ ولی شتاب گرفتن هر چه بیشتر علوم مادی و پیشرفت تکنولوژی در چند سده اخیر، انسان را هر چه بیشتر از جستوجوی حقیقت به دور ساخته و در عوض آن در پی کشف –و حتی اختراع- هر چه بیشتر ابعاد واقعیت است.
,,
هنر نیز گرچه سدهها یک هنر متعالی و آرمانی بود که در پی کشف و شهود، هستی را بالا و پایین میکرد و در سایه عصر تکثیر هر چه بیشتر زمینیتر و در دسترستر شده و اگر در گذشته هنر خوانشی یکدست یا حداقل خوانشی منسجمتر از آنچه در هستی میگذشت داشت، امروز هنر در دست هنرمندانی است که هر یک جهانیاند بنشسته در گوشهای.
,,
هنر و خوانش هنری به مانند عصر تکثیر، تکثیر شده و دیگر آن جنبه غایتگرایانه و آسمانی را ندارد.
,,
عکاسی به هنگام نزول اجلالش در قرن نوزدهم، به مثابه ابزاری بود که در سایه پیشرفت علم به وجود آمد و رسالتش مستندنگاری و ثبت واقعیت بود. عکاسی در ابتدا یک هنر نبود بلکه عکاس به مانند مهندسی طرز استفاده از ماشین را بلد بود؛ اما به تدریج این دیدگاه و کارکرد تغییر پیدا کرد و عکاس به منزله یک هنرمند و عکاسی به مثابه یک هنر معرفی شد. در این زمان، عکاس سعی داشت تا با کمک گرفتن از عدسیها و ابزارهای خاص دوربین و تکنیکها و ابتکارات خاص ظهور، قابهایی را تصویر کند که نه روایت صرف به تخت نشستن فلان شاه یا افتتاح بهمان ساختمان بلکه روایت قطعهای از واقعیت است که از دید یک هنرمند روایت میشود.
,,
با به میدان آمدن عصر سیبرنتیک و حضور افسارگسیخته رایانههای هوشمند، حال هنرمند عکاس این توانایی را داشت که هر تغییری که باب میلش است بر سر عکس به مثابه واقعیت بیاورد.
,,
در عصر رسانههای دیجیتال، حضور رسانهها و شبکههای اجتماعی در زندگی افراد به قدری افزایش یافته که واقعیت نه آن چیزی است که در عینیت روی میدهد بلکه چیزی است که از درون میلیاردها مانیتور به چشم ما خطور کرده و گوش ما را مینوازد.
,,
حال عکاس و عکاسی که با رسالت ثبت واقعیت عینی، بدون دخل و تصرف و به منظور حفظ تاریخ از گزند روزگار پای به میدان گذاشته بود به کمک ابزارهای جدید، خود واقعیت را خلق میکند و برمیسازد.
,,
نمایشگاه سه روایت عکاسانه واقعیت قصد دارد که در تبریز 2013 نگرش سه هنرمند را بتاباند. در دوران پست مدرن، هنر هر چه بیشتر از غایتگرایی گذشتهاش دست شسته و به کارهای ساده و عامیانهتر روی آورده است. شاید از جنبههایی هنر پستمدرن به تجربههای شخصی و حتی گرفتن یک «حس» تنزل پیدا کرده است.
,,
نمایشگاه مورد بحث اگرچه از تصاویر و تکنیکهای آنچنانی استفاده نکرده و به دلیل رویکردهای متفاوتش نسبت به «امر واقعی» در فضای هنر پستمدرن جای میگیرد، اما با این حال ویژگی اصلی این نمایشگاه تفوق ایده بر اجراست؛ امری که جای خالیاش در فضای هنری امروز به شدت حس میشود. آفتی که به خصوص فضای هنری تبریز را رنج میدهد، عدم وجود ایده و نظریهپردازی در کارهای هنری هنرمندان است.
,,
اما این نمایشگاه در عین سادگی کارش به خوبی توانسته سیطره نظریه بر عمل و اجرا را به رخ بکشد و به مانند مَثَل دو هیزمشکنی است که یکی برای بریدن درخت، ساعتها نیرو صرف کرد و دیگری مدتها نشست و فکر کرد تا بهترین ایده را برای قطع درخت پیدا کند و سرانجام با صرف انرژیای بسیار اندک به هدف نائل شد.
,,
سیطره ایده را میتوان در چهار شرح با متنهای سنگین و فلسفی نیز یافت. از این نظر اگرچه عکسها از نظر تکنیک به غایت ساده به خصوص در کارهای امیررضا منشی و رضا نیازی هستند؛ اما در تضادی واحد چنان اندیشهای را به دوش میکشند که یادآور این نکته است که واقعیت هستی هر چقدر که پیچیده و گستاخ به نظر میرسد، به همان میزان بسیط و ساده است.
,,
این نمایشگاه تمرینی است برای گذر از عمل و اجرای صرف به سمت ایده و نظریه با اجرایی ساده. فضای نمایشگاه آکادمیک و هنری است و در عین حال میدان زورآزمایی مخاطبانی است که در میدان هنری امروز تبریز جای دارند. این فضای خاص حتی به گونهای بر خلاف نظریه «مرگ مولف» عمل میکند ـاگرچه شاید خودش قصد و ادعای این کار را نداشته باشدـ و واکنش مقدم بر نقد را به کنار میگذارد؛ چراکه بسیاری بدون خواندن شرحها ـو بسیاری حتی با وجود خواندن آنهاـ نمیتوانند به ارزش کار هنری این سه مجموعه پی ببرند.
,,
رهبری عصر در عکسهایش سعی دارد نگاهی انتقادی به ثبت واقعیت دوربین عکاسی داشته باشد. واقعیت گمشده یا به گفته دیگر واقعیت همین چیزهای غیرواقعی است. ایده استفاده از یک آینده برای ایجاد تصویری غیرواقعی که با آگاهی ما از فضای متریک، غیرواقعی است، این تضاد را ایجاد میکند که نفس وجود این تصویر غیرواقعی نیست بلکه میتواند ـو توانستهـ وجود داشته باشد ولی در عین حال غیرواقعی است. پس ما شاهد روایتی عکاسانه از واقعیت هستیم که در عین غیرواقعی بودن، واقعی است و هیچ شکی در عینیت آن نیست. این تضاد ما را به یاد خطاهای علوم در تجربه، در سنجش و ابزارهای اندازهگیری میاندازد با این تفاوت که شاید این نوع رویکرد، آن را خطا نمیانگارد بلکه قسمتی از واقعیت بنا به موقعیت و جایگاه فرد میپندارد.
,,
امیررضا منشی با عکسهایی به غایت ساده و بشدت در دسترس از امر روزمرهمان پیچیدگی نظریهها و فلسفهبافیهای ما را از هستی به سخره میگیرد. واقعیت همین زندگی لحظه به لحظه و ساده ما به مانند خوردن غذا، چشم دوختن به قسمتی از لباس اطرافیان و وجود یک پریز در جایجای محیط زندگیمان است. منشی، ما را به این تفکر وامیدارد که اگرچه کارکرد نخستین عکاسی، ثبت واقعیت بود، اما آیا به این کار خود عمل کرده است؟ ما واقعیتهای مبرهن و بدیهی اطرافمان را چنان به دنیایی دیگر دور انداختهایم که قادر نیستیم و نخواستهایم با ابزار ثبت واقعیت به ثبت آنها دست بزنیم؛ اما منشی این کوتاهی تفکر ما را به چالش میکشد. در خوانشی دیگر منشی سعی کرده هرچه بیشتر عکسهای ساده و به دور از قضاوتهای ارزشی به دست دهد؛ اما هیچیک از آنها از این قضاوتها تهی نشده که هیچ، هر مخاطبِ اندک هوشمندی قادر است از روی زیر پیرهن یک مرد، خطهای روی دیوار پیرامون پریز، نوع نان و سفره روی میز به طبقه اجتماعی، منش و میدانهای مورد تعلق صاحبان عکس تفسیرهای بیپایانی انجام دهد.
,,
اما رضا نیازی به زیبایی توانسته مفهوم هرمنوتیک از واقعیت را در فضای عکاسانه با اجراهای بسیار ساده نشان دهد. شاهبیت این سه روایت عکاسانه در اینجا تکمیل میشود. زاویه دید مخاطب، موقعیت و شرایط ساخت یک تصویر بیرونی و محصول به عمل آمده است که واقعیت را میسازد. لذا واقعیت در این فضا امری قائم به ذات نیست. بلکه امری است که توسط مجموعه شرایط و کنش و واکنش میان هستی، هنرمند و مخاطب برساخته میشود.
,,
نیازی پس از نشان دادن خود چکش، زاویه دید و بعد متفاوت از آن، ایجاد آرم روی چکش و... در عکس پایانی تصویری تماما ساخته شده از چکش در فضای سهبعدی و مجازی را ارائه میدهد که در حرکتی به غایت زیرکانه دیگر اثری از امر واقع بیرونی و خود چکش نیست. عکسی ساختگی از خود امر واقعی، واقعیتر است و واقعیت ساخته شده است. این عکس در کنار مجموعه عکسهای منشی تضادی مضاعف را تولید میکند. روایت هیچ، روایت همهچیز است و روایت همهچیز به هیچی نمیارزد.
,, , ساسان نیکرفتار خیابانی, ساسان نیکرفتار خیابانی,
انتهای پیام/
, انتهای پیام/]
ارسال دیدگاه