بنی صدر به من گفت: «دیدارمان در بغداد!»

بنی صدر به من گفت: «دیدارمان در بغداد!»
بنی صدر را خدا می خواست زمین بزند. ظرف یک صبح تا شب از صدر به زیر افتاد و همه این را دیدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از هنرما، به دنبال حضور آزادگان اردوگاه موصل ۲  در اصفهان، به سراغ نوروزی یکی از فرماندهان جبهه میمک واسیر اردوگاه موصل ۲ رفتیم وخاطره ای از ایشان شنیدیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هنرما,

وی خود را اینگونه معرفی کد: غلامرضا نوروزی هستم ۷ سال سابقه اسارت دارم و در عملات خیبر اسیر شدم. خاطرات زیادی دارم. اماخاطره ای که تاکنون برای کسی نگفتم اینکه، سال ۶۰ رییس جمهور  و فرمانده کل قوا، بنی صدر بود.

در ادامه نوروی افزود: در مملکت مخالفین بنی صدر آرام آرام شروع به اعلام وجود کردند بغیر از منافقین.من فرمانده گردان در جبهه میمک بودم. درخواست کردند که بیاید برای بازدید از جبهه. بچه های اصفهان می خواستند او را بکشند. من میگفتم این کار را نمی کنیم. چرا که در این صورت شهید و مقام والایی پیدا میکرد. او باید خوار می شدو از مملکت می رفت. به عنوان فرمانده نگذاشتم او را بکشند . در این صورت تعداد زیادی از نیروهای خودی هم کشته می شدند.

در هر حال بنی صدر آمد و به من گفت نوروزی دیدار ما در بغداد. من گفتم ان شااله با پیروی. با اشاره به آستینش گفت: آخوندها در آستین من هستند. همان روز در صالح آباد با گوجه وتخم مرغ زدندش و در تهران همان شب امام او را خلع کرد.به بچه ها گفتم ببینید در عرض چند روز چطور خوار و خفیف شد.

وی درباره برنامه در حال اجرا گفت: الان بسار خوشحالم. دور هم جمع هستیم و انها به هم میگویند اگربه هر دلیل شهید نشدیم دست هم را روز قیامت می گیریم.

انتهای پیام/

,

وی خود را اینگونه معرفی کد: غلامرضا نوروزی هستم ۷ سال سابقه اسارت دارم و در عملات خیبر اسیر شدم. خاطرات زیادی دارم. اماخاطره ای که تاکنون برای کسی نگفتم اینکه، سال ۶۰ رییس جمهور  و فرمانده کل قوا، بنی صدر بود.

در ادامه نوروی افزود: در مملکت مخالفین بنی صدر آرام آرام شروع به اعلام وجود کردند بغیر از منافقین.من فرمانده گردان در جبهه میمک بودم. درخواست کردند که بیاید برای بازدید از جبهه. بچه های اصفهان می خواستند او را بکشند. من میگفتم این کار را نمی کنیم. چرا که در این صورت شهید و مقام والایی پیدا میکرد. او باید خوار می شدو از مملکت می رفت. به عنوان فرمانده نگذاشتم او را بکشند . در این صورت تعداد زیادی از نیروهای خودی هم کشته می شدند.

در هر حال بنی صدر آمد و به من گفت نوروزی دیدار ما در بغداد. من گفتم ان شااله با پیروی. با اشاره به آستینش گفت: آخوندها در آستین من هستند. همان روز در صالح آباد با گوجه وتخم مرغ زدندش و در تهران همان شب امام او را خلع کرد.به بچه ها گفتم ببینید در عرض چند روز چطور خوار و خفیف شد.

وی درباره برنامه در حال اجرا گفت: الان بسار خوشحالم. دور هم جمع هستیم و انها به هم میگویند اگربه هر دلیل شهید نشدیم دست هم را روز قیامت می گیریم.

انتهای پیام/

,

وی خود را اینگونه معرفی کد: غلامرضا نوروزی هستم ۷ سال سابقه اسارت دارم و در عملات خیبر اسیر شدم. خاطرات زیادی دارم. اماخاطره ای که تاکنون برای کسی نگفتم اینکه، سال ۶۰ رییس جمهور  و فرمانده کل قوا، بنی صدر بود.

,

در ادامه نوروی افزود: در مملکت مخالفین بنی صدر آرام آرام شروع به اعلام وجود کردند بغیر از منافقین.من فرمانده گردان در جبهه میمک بودم. درخواست کردند که بیاید برای بازدید از جبهه. بچه های اصفهان می خواستند او را بکشند. من میگفتم این کار را نمی کنیم. چرا که در این صورت شهید و مقام والایی پیدا میکرد. او باید خوار می شدو از مملکت می رفت. به عنوان فرمانده نگذاشتم او را بکشند . در این صورت تعداد زیادی از نیروهای خودی هم کشته می شدند.

,

در هر حال بنی صدر آمد و به من گفت نوروزی دیدار ما در بغداد. من گفتم ان شااله با پیروی. با اشاره به آستینش گفت: آخوندها در آستین من هستند. همان روز در صالح آباد با گوجه وتخم مرغ زدندش و در تهران همان شب امام او را خلع کرد.به بچه ها گفتم ببینید در عرض چند روز چطور خوار و خفیف شد.

,

وی درباره برنامه در حال اجرا گفت: الان بسار خوشحالم. دور هم جمع هستیم و انها به هم میگویند اگربه هر دلیل شهید نشدیم دست هم را روز قیامت می گیریم.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه