تلخند؛
با ،حلوا حلوا گفتن،دهان شیرین نمی شود
سینما یک زمانی بود و همراه با اکران من ترانه ۱۵ سال دارم برای همیشه از دیار سبزواران به دیار باقی شتافت...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از دقیانوس المیرا اقتدارنژاد در یادداشتی نوشت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دقیانوس,آقا،چهار راه سینما پیاده میشوم لطفأ،،،
,لحظه ای که مرد مسافر این حرف را به راننده تاکسی گفتبه فکر فرو رفتم.،،،
,آخه چرا ملت نمی دانند ،کدام ۳۰نما برادر من…؟سینما یک زمانی بود و همراه با اکران من ترانه ۱۵ سال دارم برای همیشه از دیار سبزواران به دیار باقی شتافت…
,مردم به عشق ۳۰نما ،یک چهارراه را نامگذاری کردند.تا شاید روزی روزگاری،دوره ای چرخید،چراغی روشن شد،و جلوی درب سینما،بلیط به دست مشغول خریدن پفیلا شدند..،
,اما حیف …که هیچکس از دل من و مردم خبر ندارد….
,ما خییییلی صبوریم،،،،،یاد رامبد جوان افتادم.اما ما خیییلی باحال نیستیم،،،چون یک سالن با آن عظمت،درست مرکز شهرمون شده بیغوله،شده آیینه ی دق. …خیلی سال داره میگذره ها،،،اما نمیدانم باید کی بیاد،چی بشه تا به وضع این سالن رسیدگی بشه.
,عالی جنابان…. اصلأ سینما نه،،یک فرهنگسرا،سرای فرهنگ و هنر،مرکز علمی……..که میشود از آن ساخت.
,کفش راننده طلا،،.چنان ترمزی زد که اساسأ متوجه شدم هرچی با خودم گفتم توهمی بیش نبوده.اون بنده خدا هم پیاده شد و رفت و من هم دوباره از جلوی سالن ۳۰نما رد شدم.
,اما یادم افتاد که من در جیرفت،مهد فرهنگ و تمدن زندگی میکنم که مردمانش شایسته بهترین ها هستند،چرا که صبورند،،،،
,آنجابود که فهمیدم، با چهارراه سینما،سینما گفتن ،کار درست نمی شود،…
,
کات،،،


,
,
, این داستان همچنان ادامه دارد…
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه