به مناسبت زادروز سردار شهید برونسی؛

شهیدی که عراقی‌ها برای سرش جایزه تعیین کرده بودند!

شهیدی که عراقی‌ها برای سرش جایزه تعیین کرده بودند!
هم‌رزم شهید عبدالحسین برونسی می‌گفت: همیشه سخت‌ترین مسیرها را توی عملیات‌ها به گردان عبدالله می‌دادند که مسئولیتش با شهید برونسی بود؛ روی همین حساب هم پیش خودی‌ها و دشمن معروف شده بود؛ توی رادیو عراق اسمش را با غیظ می‌آوردند و برای سرش جایزه گذاشته بودند!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت کریمه، ... فرزندانم خوب به قرآن گوش کنید و خودتان را به قرآن متصل کنید و این کتاب آسمانی را سرمشق زندگی‌تان قرار بدهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسل به امام زمان باشید ولی فرزندان من، باید به اینهایی که می‌گویم شما خوب عمل کنید این تکلیفی است بر عهده شما...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کریمه،, کریمه،, کریمه،,

این سخنان زیبا مربوط به بخشی از وصیت‌نامه شهیدی است که پس از 27 سال پیکرش پیدا شد! شهیدی که عراقی‌ها از او هراس داشته و برای سرش جایزه تعیین کرده بودند! شهیدی که از او پلاک هویت، بخشی از صفحات قرآن به همراه جانماز و مهر، سربند لبیک یا خمینی و لباس بادگیر خاکی منقوش به آرم سپاه پیدا شده است.

,

آری، او همان شهید والا تبار عبدالحسین برونسی است؛ کسی که در سال 1321 در روستای گلبوی کدکن تربت‌حیدریه چشم به جهان گشود؛ عبدالحسین روحیه ستیزه‌جویی با کفر و طاغوت، از همان اوان کودکی با جانش عجین می‌گردد؛ به طوری که حتی در کلاس چهارم دبستان، به خاطر بیزاری از عمل معلمی طاغوتی و فضای نامناسب درس و تحصیل، مدرسه را رها می‌کند...

,

این شهید بزرگوار تا هنگام ازدواج و پس از آن به شغل‌های ساده‌ای نظیر کشاورزی، کار در مغازه لبنیات‌فروشی و سبزی فروشی و نهایتاً به بنایی پرداخت.

,

وی پس از پیروزی انقلاب به صورت افتخاری به سپاه پاسداران پیوست؛ سپس با آغاز درگیری‌های کردستان به پاوه رفت و با شروع جنگ تحمیلی در شمار نخستین کسانی بود که خود را به جبهه‌های نبرد رساند.

,

از این رو بود که شهید برونسی در عملیات بیت‌المقدس به عنوان فرمانده گردان خط‌شکن حر و در عملیات‌های رمضان، مسلم ابن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر یک به عنوان فرمانده گردان خط‌شکن عبدالله رزمید و حماسه آفرید و نامش در آزمون جنگ و جهاد شهره شد.

,

تا اینکه با شروع عملیات‌های والفجر 3 و4 به عنوان معاونت تیپ 18 جوادالائمه (ع) در تمامی مراحل آن‌ها شرکت داشته و گردان‌های خط‌شکن را رهبری می‌کرد و در عملیات‌های خیبر، میمک و بدر به عنوان فرمانده تیپ 18 جوادالائمه (ع) آن‌چنان حماسه بزرگی آفرید که نامش لرزه بر وجود کاخ‌نشینان بغداد افکند.

,

و سرانجام او با دلاوری غیرقابل وصفی در چهار راه جاده خندق به پاتک دشمن پاسخ داد و به فرمان حضرت امام (ره) لبیک گفت تا اینکه در ساعت 11 صبح روز 23/12/63 با اصابت ترکش خمپاره به بدن مطهرش، مرثیه سرخ معراج را نجوا کرد و به مقام قرب الهی نائل آمد...

,

اما پیکر پاک آن شهید، پس از 27 سال در شب شهادت حضرت فاطمه (س) پیدا شد و در یکی از شب‌های دهه دوم در قطعه سرداران شهید بهشت رضای مشهد دفن گردید.

,

, ,

, ,

بخشی از وصیت‌نامه سردار شهید عبدالحسین برونسی

, بخشی از وصیت‌نامه سردار شهید عبدالحسین برونسی,

بسم رب الشهدا و الصدیقین
درود همه شهدا و درود همه خانواده شهدا و درود همه انسان‌های محروم در سرتاسر عالم به رهبر انقلاب این امام عزیزمان این فرزند فاطمه سلام‌الله علیها و این امام نائب بر حق امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و این یادگار رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و این یادگار همه انبیا و این عزیزی که همه ما را از بدبختی و بی‌چارگی نجات داد و به راه راست هدایت کرد و درود همه انسان‌ها و درود همه ملائکه‌های مقرب خدا بر این چنین رهبری و این چنین معلمی و نائب برحق امام زمان یعنی حضرت امام خمینی.

,
,

وصیتی است که به خانواده عزیزم و به رهروان راه حق و حقیقت و آنچه که می‌گویم از صمیم قلب و با چشم باز این راه را پیموده‌ام و ثابت‌قدم مانده‌ام و امیدوارم که این قدم‌هایی که در راه خدا برداشته‌ام خدا آن‌ها را قبول درگاه خودش قرار بدهد و ما را از آتش جهنم نجات بدهد.

,

فرزندانم خوب به قرآن گوش کنید و خودتان را به قرآن متصل کنید و این کتاب آسمانی را سرمشق زندگی‌تان قرار بدهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسل به امام زمان باشید ولی فرزندان من، باید به اینهایی که می‌گویم شما خوب عمل کنید این تکلیفی است بر عهده شما.

,

نگویید آنان را که کشته می‌شوند در راه خدا مردگانند بلکه زنده‌اند ایشان، ولی شما درنمی‌یابید...

,

و هر آینه فرزندانم خدا شما را به این آیات قرآن آزمایش می‌کند حواستان جمع باشد، خیلی خوب جمع باشد و همیشه آیات قرآن را زمزمه بکنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند. ...

,

, ,

ماجرای شهادت

, ماجرای شهادت,

آقای تونی می‌گوید: شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت؛ مدام اشک می‌ریخت، علت را که پرسیدم آقای برونسی گفت: دارم از بچه‌ها خداحافظی می‌کنم چرا که خوابی دیده‌ام. سپس افزود: به صورت امانت برای شما نقل می‌کنم و آن اینکه: در خواب بی‌بی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیه) را دیدم که فرمود: فلانی! فردا مهمان ما هستی، محل شهادت را هم نشان داد. همین چهار راهی که در منطقه عملیاتی بدر (پد) فرود هلی کوپتر است و به طرف نفت خانه و جاده آسفالت بصره - الاماره می‌رود و من در همین چهار راه باید نماز بخوانم تا وقتی که به سوی خدا پرواز کنم و بالاخره نیز این خواب در همان جا و همان وقتی که گفته بود، به زیبایی تعبیر شد؛ و خود سردار شهید، شهادتین را خواند و بدین گونه عاشقی، فرهیخته تا خدا پر کشید.

,

, ,

همسر شهید برونسی: شهید برونسی روی حلال و حرام خیلی حساس بودند

, همسر شهید برونسی: شهید برونسی روی حلال و حرام خیلی حساس بودند,

شهید برونسی خصوصیات اخلاقی زیادی داشتند، اما ایشون خیلی روی حلال و حروم حساس بودند. برای اینکه توی زندگیشان نان حلال بیارند از کلی زمین گذشتند و اومدند به شهر مشهد و در خانه‌ای کوچک زندگی کردند، ایشون چند تا شغل عوض کردند.

,

اولین شغل ایشون کار در مغازه شیر فروشی بود، وقتی از شغلش اومد بیرون دلیلش را که پرسیدم گفت: من باید شیر را بکشم بدم به مردم و چون من میدونم صاحب مغازه آب می بند داخل شیر، وزن شیر خالص کم‌تر می‌شود و آب قاطی شیر می‌شود، ولی باید پول شیر را بدهند من نمی‌توانم به مردم دروغ بگویم.

,

بعد از این داستان، ایشون به مغازه سبزی فروشی رفتند. مدتی در مغازه مشغول بودند که فهمیدم خیلی ناراحت هستند، پرسیدم چی شده گفت: صاحب مغازه سبزی‌ها رو داخل آب گل می زاره تا وزن سبزی بیشتر بشه، بعد از فردای روزی که فهمیدند دیگر به اون مغازه نرفتند و یک روز دیدم که وسایل بنایی خریده با خوشحالی اومدند خونه و گفتند دیگر ناراحت نباش، پول‌هایم دیگر حلال است و شُبهه ندارد.

,

تا وقتی که سپاه تشکیل شد، دیگر ایشون روزها سپاه بودند و شب‌ها بنایی می‌کردند. ایشون از سپاه حقوقی دریافت نمی‌کردند و رفتن به سپاه را بر خود وظیفه می‌دانستند.

,

مادر شهید برونسی:

, مادر شهید برونسی, :,

در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می‌کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم... اون مدرسه دیگه نجس شده!»

,

علت را پرسیدیم.

,

با غیظ گفت: «دیروز این معلم طاغوتی رو با یک دختری دیدم که ...» از فردا گذاشتیمش مکتب به یاد گرفتن قرآن.

,

هم‌رزم شهید:

, هم‌رزم شهید:,

همیشه سخت‌ترین مسیرها را توی عملیات‌ها به گردان عبدالله می‌دادند که مسئولیتش با شهید برونسی بود.

,

روی همین حساب هم پیش خودی‌ها و دشمن معروف شده بود؛ توی رادیو عراق اسمش را با غیظ می‌آوردند و برای سرش جایزه گذاشته بودند.

,

, ,

خاطره‌ای خواندنی از شهید عبدالحسین برونسی

, خاطره‌ای خواندنی از شهید عبدالحسین برونسی,

شهید برونسی می‌گفت: اولین دفعه که می‌خواستم به جبهه بروم برای خداحافظی به خانه آمدم و دیدم که خانمم حالت غش به او دست داده و خیلی وضع ناجوری داشت. می‌گفت: بالای سرش ایستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادرزنمان هم بود. مانده بودیم که چه طوری با این وضعیت روحی و جسمی که دارد جریان رفتن جبهه را به او بگویم. از طرفی مجبور بودم. چون وقت داشت تند تند می‌گذشت و باید خودم سریع به کارهایم می‌رساندم. بالاخره جریان را به خانمم گفتم: تا خانمم جریان را شنید هم خودش و هم مادر خانم من گفت: ما را با وضعیت به کی می‌سپاری؟ در این موقعیت و شرایط اگر ما الآن بیفتیم چه کسی ما را به دکتر می‌برد. گفتم که: به خدا می‌سپارم و حضرت زهرا هم نگهدارتان هست. قبل از اینکه از خانه برود همان حالت مجدد به خانم ایشان دست می‌دهد و خلاصه مجبور است که این خانم و خانواده را به همین وضعیت با چند بچه رها کند و خودش را به کاروان برساند. می‌گفت: بعد از مدتی که در جبهه بودم با خانواده‌ام تماس گرفتم و دیدم که خانواده خیلی خوشحال است. تعجب کردم پرسیدم جریان چیست؟ خانمم جریان را این‌گونه تعریف می‌کردند، می‌گفتند: بعد از این که تو رفتی در همان حالی که من بی‌هوش بودم، یک کبوتر سفیدی وارد خانه شد و چند دور کنار خانه زد و کنار من نشست. من حرکت کردم و به هوش آمدم، دیدم که این کبوتر است و نهایتاً پرواز کرد و رفت روی دیوار حیاط روبروی همان در اتاق نشست. بعد از مدتی دور حیاط چرخی زد و نهایتاً داخل اتاق آمد و دوری زد و پرواز کرد و رفت و گفت: از آن لحظه به بعد تا همین الانی که چند سال می‌گذرد و من در جبهه‌ها هستم خوشبختانه این مریضی سراغ خانمم نیامده است.

,

مشخصات:
نام: عبدالحسین
نام خانوادگی: برونسی
نام پدر: حسین‌علی‌
تاریخ تولد: ۳ شهریور ۱۳۲۱
محل تولد: ایران، شهرستان تربت‌حیدریه، گلبوی کدکن

, مشخصات, :,
, نام: عبدالحسین ,
, نام خانوادگی: برونسی,
, نام پدر: حسین‌علی‌,
, تاریخ تولد: , ۳, شهریور , ۱۳۲۱,
, محل تولد: ایران، شهرستان تربت‌حیدریه، گلبوی کدکن]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه