رییس انجمن شعر و ادب درگز؛

آن کودک سوری فراموش نمی شود+شعر

آن کودک سوری فراموش نمی شود+شعر
رییس انجمن شعر و ادب درگز گفت: مجامع بین المللی نسبت به ظلم امروز جهان، غیر از بیان ابراز احساس تاسف کاری انجام نمی دهند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ غلامحسن شیخ رییس انجمن شعر و ادب درگز در گفتگو با خبرنگار درگزخبر گفت: شعر بیدار کننده و بیان کننده واقعیت هاست و در طول تاریخ در دلهای مردم جا داشته است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, غلامحسن شیخ رییس انجمن شعر و ادب درگز در گفتگو با خبرنگار درگزخبر گفت: شعر بیدار کننده و بیان کننده واقعیت هاست و در طول تاریخ در دلهای مردم جا داشته است., درگزخبر ,

وی نسبت به غرق شدن کودک مظلوم سوری اظهار ناراحتی نمود و گفت: عکس این کودک مظلوم سوری قلب هر بیننده ای را به درد می آورد؛ این عکس نماد مظلومیت تمام کودکانی است که به واسطه ظلم کشورهای استکباری در صده گذشته مظلومانه در فلسطین، لبنان، غزه ، سوریه، عراق، افغانستان و سایر نقاط جهان شهید شده اند.

,

 وی خاطر نشان کرد: تصویر بر ساحل غم نشستن جسم ظریف و بی جان این کودک سوری از خاطرم فراموش نمی شود و عجیب آنکه مجامع بین المللی غیر از ابراز احساس تاسف کاری انجام نمی دهند؛ اما امیدوارم انتقام این کودک سوری و همه کودکان مظلوم تاریخ خیلی زود گرفته شود.

,

در پایان این شاعر دو شعر را در وصف آن کودک سوری سرود:

,

جنگ است همه جا خلق جهان جمله به خواب است***و آن کودک سوری عرب غرق به آب است

,

هر سو غم و رنج است آواره خلایق***این خلق پناهنده که در رنج و عذاب است

,

آواره شدند پیر و جوان کودک خرد سال***آواره از جور و ستم چنگ عقاب است

,

آمیخته بهمکفر و نفاق بر سر ملت***هر کس به نوعی خسته و اندر تب و تاب است

,

از هر طرفی دست به دست داده خراب*** ای وای خدایا که این سئوال را نه جواب است

,

بیدار نشدند مدعیان از ستم و ظلم*** این است که خدا بر سر خشم است و عتاب است

,

شیخ را غم یاران پناهنده دوران

,

دید که چسان بی گنهی غرق در آب است

,

******

,

آنجا که آلان بر روی آب پر می زند

,

مادر پدرش به سینه و سر می زنند

,

آن کودک آواره سوری عرب

,

از درد به زخم سینه خنجر می زد

,

ای مدعیان که می زنید دم از ما

,

دیدید که گل چگونه پرپر می زد

,

از بام بلند نظاره دارید بر ما

,

از ظلم ندا چو روز محشر می زد

,

پروانه شب در تن او می رقصید

,

فریاد برای خواهر مادر می زد

,

او را نبرد گناه و تقصیر اگر

,

از چیست به قصر آب شناور می زد

,

گردید بهار طفل بیچاره خزان

,

بیچاره پدر که داد ز همسر می زد

,

انتهای پیام/ج

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه