جولان غریبانه کتاب در اصفهان!

جولان غریبانه کتاب در اصفهان!
مسوولان با برگزاری نمایشگاه کتاب رفع تکلیف کردند و ناشران، کتاب های خفته در کنج انبارها را به نمایشگاه آوردند تا مشتریان خود را پیدا کنند. خمیازه های غرفه داران در میان کتاب ها و خواب همیشگی مسوولان. اینجا اصفهان به ساعت نمایشگاه بزرگ کتاب اصفهان.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هنر ما، صدای پای شهریور ماه که به گوش رسید مسوولان فرهنگی شهر بر آن شدند تا بار دیگر برای کتاب نمایشگاهی برپا کنند و به گفته استاندار جشنی برای کتاب بگیرند. جشنی که هر ساله بلوغ کتاب را خفه می کند آنجا که مردم مطالعه را در سبد کالای فرهنگی خود در خانواده ها فراموش کرده اند.
قدم نهادن در نمایشگاه بزرگ کتاب اصفهان. بزرگ از آن جهت که کتاب را تکریم کنیم نه از آن جهت که کمیت را افزایش دهیم و از کیفیت بکاهیم. براستی فقط نمایشگاه است. نمایشگاهی برای جولان کتاب هایی که گرد غربت بر روی آنها نشسته است و هر کدام از آنها بر روی میزی نشسته اند و به چشم بازدید کنندگان خیره شده اند که برای دیدن آنها به غرفه ها بیایند.
خرید کتاب به اندازه خرید کیف و کفش هم ارزش ندارد
ساعت ۷ بعداز ظهر است و این ساعت باید اوج کاری نمایشگاه باشد اما افسوس از حضور افرادی که می خواهند کتاب بخرند. حالا فرض کنید نمایشگاه کیف، کفش و پوشاک بود در این ساعت جای سوزن انداختن نبود براستی در نمایشگاه غربتی حاکم بود و سکوت کتاب های گوناگون نمی توانست این غربت را بشکند.
صف خرید خوراکی شلوغ تر از صف بن کتاب
چیدمان غرفه ها منظم نبود. از سالن اول که گذشتم به تریا رسیدم. صف تریا طولانی تر از صف بن کتاب بود. مثل اینکه بازدید کنندگان سالن ها را یک به یک گز کرده بودند و خسته و کوفته به تریا آمده بودند تا به جسمشان غذا بدهند و از غذای روحشان غافل شده بودند. در کنار تریا به جوانی گفتم نمایشگاه چطور بود؟ گفت: سال گذشته بهتر بود من تازه رسیدم و هنوز همه نمایشگاه را ندیدم به او گفتم هنوز نرسیده به تریا آمده اید؟ گفت: خب گرسنه هستیم. درست است کتاب ها را برای نمایش آورده بودند. نمایشی که گاهی با تمسخر همراه بود.
رسیدیم به سالن نصف جهان و غرفه های بین الملل. سالنی به نام بین الملل و برای کودکان. وسط این سالن چند غرفه کودک بود و سر وصدای بسیاری از این غرفه ها می آمد و غرفه های بین الملل با کاغذی که به دیواره نمایشگاه چسبانده بودند مشخص شده بودند. هیچگونه جداسازی در بین آنها وجود نداشت. همه در کنار هم بودند. به غرفه فرهنگی افغانستان آمدم. از چشم های بادامی آنها مشخص بود که از افاغنه هستند. دست هایش را در هم کرده بودند و با یکدیگر صحبت می کردند. به یکی از آنها گفتم: چه خبر فروش چطور است؟ خندید و گفت: فروش که هیچ حتی برخی کتاب ها را هم نمی بینند. او در
ایران زندگی می کند و تعدادی از کتاب هایی که در کشورش منتشر شده است را به نمایشگاه آورده است. می گوید: سالن بین الملل دور از دیگر سالن هاست و بسیاری از بازدید کنندگان اصلا به این سالن نمی آیند. آنها هم که می آیند در سالن های دیگر خرید هایشان را می کنند و  به این سالن که می آیند دیگر پولی برایشان نمانده است که خرید کنند. در این سه روز فروش آنچنانی نداشته ام.
در سالن افتتاحیه و همایش نمایشگاه، مراسم رونمایی از کتاب های دفاع مقدس بود اما شرکت کنندگان در این مراسم در دو ردیف صندلی نشسته بودند. مهجوریت کتاب در همه زمینه ها مشاهده می شد اما در زمینه کتب دفاع مقدس این مظلومیت بیشتر مشهود بود.
باز هم نمایشگاهی برای کتاب برگزار شد. بازهم جشنی برای کتاب به تصویر کشیده شد اما در واقع ارزیابی های به عمل آمده و خواسته های مخاطبین برای کتاب های مورد علاقه خودشان در این نمایشگاه برآورده شد. در ارزیابی هایی که از این نمایشگاه به دست آمد آنچه مشهود بود و به چشم می خورد حضور مسوولانی بود که نمایشگاه را با همه ضعف ها و قوت هایش دیدند و آیا سال گذشته در رفع این کمبودها تلاشی خواهند کرد.
آیا مسوولان امر به این موضوع صحه می گذارند که نمایشگاه را با همه ضعف هایی که در آن به چشم می خورد، پربارتر برگزار کنند؟.
همه آنچه باید گفته شود، گفته شد و این هنر مسوولان فرهنگی است که مردم را برای جذب کتاب به نمایشگاه بکشانند. نمایشگاهی که حتی در اطلاع رسانی ضعیف عمل کرد و آنچه از آن به بار نشست چیزی جز نمایش نمایشگاهی نبود.
لازم است که مسوولان علاوه بر کمیت به کیفیت ها نیز توجه کنند و بدانند که در پایتخت فرهنگ و هنر جهان اسلام باید نمایشگاهی در شان و منزلت این شهر برگزار شود.
باشد که «عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند».

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هنر ما,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه