گفتگو با والدینی که روزی نیمکت های دبستان را تجربه کرده اند؛

با خاطرات دبستان های دهه شصت/روز اول مهر بهترین نوستالژی هایم بود

با خاطرات دبستان های دهه شصت/روز اول مهر بهترین نوستالژی هایم بود
به مناسبت روز اول مهر و بازگشایی مدارس به سراغ برخی از والدین و افرادی که اولین روز مدرسه را پشت سر گذاشتند رفتیم و حال و هوای آن روزها را از آنان جویا شدیم که در ادامه می خوانید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری شازند ما، روز اول مدرسه تقریبا به یاد همه بچه‌ها می‌ماند؛ یا آنقدر خوشحال بوده‌اند که این تجربه جدید برایشان لذتبخش بوده یا آنقدر ناراحت که گریه و بهانه‌جویی‌شان به یادشان مانده...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شازند ما, شازند ما,

 

,

در کنار این اشک‌ها و لبخند‌ها، بچه‌هایی نیز هستند که ترس از مدرسه و محیط جدید و یا ترس دوری از خانواده بخصوص مادر، کار را به جا‌های باریک هم کشانده است.

,

 

,

 

,

, ,

 

,

به مناسبت روز اول مهر و بازگشایی مدارس به سراغ برخی از والدین و افرادی که اولین روز مدرسه را پشت سر گذاشتند رفتیم و حال و هوای آن روزها را از آنان جویا شدیم که در ادامه می خوانید:

,

 

,

مادری که در حال خرید لوازم التحریر برای فرزندش بود با یادآوری روزهای کودکی خود به خبرنگار ما گفت: اولین روز مدرسه رفتنم خیلی گریه کردم و اصلاً دوست نداشتم از خانواده جدا شوم ولی وقتی با مادرم به مدرسه رفتم در همان روز اول به قدری خوش گذشت و دوست پیدا کردم که اصلاً علاقه ای به بازگشت به خانه نداشتم.

,

 

,

حیدری پدر دو دانش آموز هم با بیان اینکه خاطرات روزهای نخست مدرسه فراموش نشدنی است گفت: من از مدت ها مانده به اول مهر برای رفتن به مدرسه لحظه شماری می کردم و یادم می آید روز اول مهر ماه سال ۶۸ بود که سوار دوچرخه پدر شدیم و به مدرسه رفتیم؛ هنوز هم برخی وسائل آن دوره را دارم.

,

, ,

 

,

اسدی از دانشجویان کارشناسی نیز که خنده را چاشنی پاسخ کرد، گفت: اولین روز مدرسه برای من بسیار خاطره انگیز بود. به یاد دارم که وقتی با اشتیاق فراوان به مدرسه رفتم در آنجا بچه ای را دیدم که در کنار مادرش در حال گریه کردن است؛ به سمتش رفتم، دستش را گرفتم و با او صحبت کردم و با هم به مدرسه رفتیم؛ اسمش میلاد بود که الان هم از دوستان بسیار صمیمی من است.

,

 

,

محمودی از کارمندان شهرستان شازند هم درباره روز اول مدرسه گفت: یادش بخیر؛ واقعا نوستالژی زیبایی بود؛ یادم است روز اول چون صبحانه هم نخورده بودم و استرس هم داشتم و حدود نیم ساعت در صف سرپا ایستاده بودیم و برایمان سخنرانی می کردند من سرم گیج رفتم و بیهوش شدم؛ البته زود به حال آمدم ولی حالا که فکرش را می کنم می بینم زمان ما واقعا به بچه ها سخت می گرفتند اما حالا ...

,

 

,

وی افزود: به هر حال من دهه شصت را خیلی دوست دارم و همیشه با خاطرات آن زمان زندگی می کنم.

,

 

,

 

,

اولین روز دبستان بازگرد  // کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد
باز گرد ای خاطرات کودکی//بر سوار اسب های چوبکی

 
خاطرات کودکی زیباترند//یادگاران کهن مانا ترند
درس های سال اول ساده بود //آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه و خروس// روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است//سفره پر از بوی نان گندم است

 
کاکلی گنجشککی باهوش بود// فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید//ریزعلی پیراهن از تن می درید

 
تا درون نیمکت جا می شدیم//ما پرازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم //یک تراش سرخ لاکی داشتیم
 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت//دوشمان ازحلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود//برگ دفترها به رنگ کاه بود
 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ//خش خش جاروی با با روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید  // بازهم در کوچه فریادم کنید

 
همکلاسی های درد ورنج و کار//بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد //کودکان کوچک اما مرد مرد
 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود//جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم//لا اقل یک روز کودک می شدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش //یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر//یاد درس آب و بابایت به خیر
 

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

شعر از: محمد علی حریری

,

 

,

انتهای پیام/ف

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه