یادداشت/

تمام رگ‏هاى عاشقانش به گلدسته و رواقش روان است

تمام رگ‏هاى عاشقانش به گلدسته و رواقش روان است
طوس چند روزیست که به پیشوازی غروب هشتم خورشید می‌رود تا امشب آن را در آغوش بگیرد و جهت دهد به تمام رگ‌های عاشقانه‌ای که به سمت گنبد و گلدسته‌اش روان است...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا، سلامی که هر گاه آن را بشنوی ناخودآگاه دستت را می گذاری روی مرزی‌ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع می‌کند به جوانه زدن؛ جوانه‌ای که در بند بند وجودت ریشه دوانده و برگ‌های نورسته آن به سوی خورشید هشتم رو می‌گرداند، خورشیدی که غروب دنیویش در طوس بود و طلوع دوباره‌اش را در سرزمینی آغاز کرد که مردمانش از دور و نزدیک، با بهانه و بدون بهانه به سوی او می‌آیند نه مردم این سرزمین بلکه از بلادهای دیگر به نزد او می‌آیند تا انرژی یک عمر خود را دریافت کنند و بهره‌مند شوند از وجودی که در هوای تربتش هم آسمان گریه دارد و بر غربتش خون می‌بارد، غریبی که با بی‌کسیش بر غم‌ها دوا است و درد آشنایی که کوله بار پر از سنگ گناه را سبک می‌کند و وصله‌های درد را از قلب‌ها و دل‌ها برمی‌چیند تا سبک کند این ملتمسین را و آنها را مانند کبوترهایش به دور ضریحش عاشقانه می‌چرخاند.
 

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,
,

امام رضا

, امام رضا, امام رضا,


رسم تمامی عاشقانش این است که نه به رسم هیچ قاعده و قانونی، بلکه به رسم قانون دل سلامی می‌کنند و سر و رویشان را با بال‌های گشوده در ورودی این حضرت متبرک می‌کنند تا احساس تازگی اندیشه‌های خسته‌شان را فرا گیرد و ریه‌هایشان از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا پر شود و چه دل‌هایی که در حرم و به ضریح آن گره زده شد چرا که هیچ کجا از صحنه و سرایت نوشته نشده گناهکاران را راه ندهند!
چه چشم‌های اشکبار و دست‌های تا فرق آسمان بالا رفته و چه نگاه‌های لطیف و ملتمسانه به ضریح زرین و قیام‌ها و قعودها و پرهای سبز گشوده دعا در دستانی که دل‌ها را جلا می‌دهد، به پیش این حضرت رفت و پر از برق امید و ایمان برگشت.
ای صدای غریب خراسان می‌دانستی که در چشم انگورهای من، نشان مظلومیتت پیداست و کوچه و پس کوچه‏های طوس، آخرین گام‏های مقدست را به مویه نشسته است تا شاید باز در هیاهوی بی‏سرانجام فریادها و پچ پچ‏ها صدای غریب‌گونه تو شنیده شود، اما چه کسی می‌دانست که طعم ذلت مامون با همین دانه‌ها به کامت تو چشانده می‌شود و قبله‌گاه هشتم در همین صبر و لبخندت بنا می‌شود؟
امروز، تنها نه خیابان‏هاى خراسان بلکه تمام رگ‏هاى عاشقانت، به گلدسته و رواقت ختم مى‏شود و خاطره سوزاندن جگرت، تا قیامت از ذهن خاک خراسان بیرون نمى‏رود؛ و هر چه بکند باز کم است و هر چه بخوانیم فایده‌ای ندارد، چرا که زیارت نامه‌ات، زیارت نامه نیست زبان عاشقی‌ست! و نگاهت به غزالان غریب دل می‌دهد، ای تدارک تقدیر.
مولای من! تو را امام غریب می‌‌نامند، می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان ‌نوازی وفا نکردند اما حال پس از گذشت سال‌ها تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی؛ تو که غریبی را احساس کرده‌ای! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل کرده‌اند.
مولای من! دیگر نمی‌دانم چه بگویم که زبانم قاصر است از تمام عظمت و مهمان‌نوازی‌هایت اگر بخواهم از سنگ فرش آستان مقدست بگویم که سجده ‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می ‌چرخند و تو را طواف می ‌کنند؛ از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه ‌باران می‌کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می‌برد یا از آسمان که هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می‌دهد؛ همه را خود می‌دانی و خود خوب می‌دانی که حرمت شده ملجا درماندگان و حریمت به  مثل  کهرباست و با تمام وجود خواستارم تا

,
,
,
,
,
,
,

از صف مژگان نگهی کن به من           با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند          نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی             جمله ی حاجات مرا هم بده

,
,
,

_________________

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه