غزل عالیه مهرابی تقدیم به امام خامنه ای؛
غزل زیبای شاعر یزدی به مناسبت ۱۲ دی
بانوی شاعر یزدی به مناسبت 12 دی سالروز سفر رهبر معظم انقلاب به استان دارالعباده و دارالعلم یزد غزل زیبایی را با مطلع "کدام اردیبهشت آورد عطر دلربایش را/ که اینگونه به سر دارند گلدان ها هوایش را"سروده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از یزد رسا،عالیه مهرابی بانوی شاعر یزدی که به عنوان نماینده شاعران یزد درمحضر رهبر انقلاب سروده های خود را قرائت کرده است بنا به درخواست این پایگاه خبری سروده خود را که به مناسبت ۱۲ دی ماه سالروز ورودرهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به استان دارالعباده و دارالعلم ید برای انتشار ارسال کرد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, یزد رسا,متن شعر که عالیه مهرابی آن را تقدیم به امام خامنه ای کرده است:
کدام اردیبهشت آورد عطر دلربایش را
که اینگونه به سر دارند گلدان ها هوایش را
از این عطری که در پیراهن این شهر پیچیده
یقین داریم امشب او تکان داده عبایش را
زمین بیدار شد از فصل کابوسی زمستانی
و نوشیدند گل ها ، افتاب چشمهایش را
و ساعت یک دقیقه مانده به آواز ساحل هاست
و کشتی بال می گیرد مسیر ناخدایش را
خیالش قمصر عطر است و شالیزار شالش ، سبز
کشیده آه پشت آه ، غزل ، جغرافیایش را!!
دو چشمت آفتابی شد، گلاب قمصر آوردی
پرستوهای عاشق را شبی بال و پر آوردی
دهان واکردی و عطرت تمام شهر را برداشت
شبیه شاخه ای انگار سیب نوبر آوردی
کویر خسته گل پوشید، گلابی تازه می جوشید
زبس که ابر بارانی! قدمهای تر آوردی
دل عمارها جوشید، گل از دیوارها جوشید
به تقویم کویر انگار فصلی دیگر آوردی
دل دریا و عطر ماه،شب عمارها در راه
تو صبر دیده هامان را به دیدارت سر آوردی
متن شعر که عالیه مهرابی آن را تقدیم به امام خامنه ای کرده است:
,
کدام اردیبهشت آورد عطر دلربایش را
,
که اینگونه به سر دارند گلدان ها هوایش را
,
از این عطری که در پیراهن این شهر پیچیده
,
یقین داریم امشب او تکان داده عبایش را
,
زمین بیدار شد از فصل کابوسی زمستانی
,
و نوشیدند گل ها ، افتاب چشمهایش را
,
و ساعت یک دقیقه مانده به آواز ساحل هاست
,
و کشتی بال می گیرد مسیر ناخدایش را
,
خیالش قمصر عطر است و شالیزار شالش ، سبز
,
کشیده آه پشت آه ، غزل ، جغرافیایش را!!
,
دو چشمت آفتابی شد، گلاب قمصر آوردی
,
پرستوهای عاشق را شبی بال و پر آوردی
,
دهان واکردی و عطرت تمام شهر را برداشت
,
شبیه شاخه ای انگار سیب نوبر آوردی
,
کویر خسته گل پوشید، گلابی تازه می جوشید
,
زبس که ابر بارانی! قدمهای تر آوردی
,
دل عمارها جوشید، گل از دیوارها جوشید
,
به تقویم کویر انگار فصلی دیگر آوردی
,
دل دریا و عطر ماه،شب عمارها در راه
, ،,
تو صبر دیده هامان را به دیدارت سر آوردی
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه