شعر قزوه درباره فاجعه منا

شعر قزوه درباره فاجعه منا
علیرضا قزوه در پی فاجعه منا شعری را برای کشتگان مظلوم حادثه منا سروده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از فارس، علیرضا قزوه در پی فاجعه منا شعری را برای کشتگان مظلوم حادثه منا به شرح ذیل سروده است:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,

ده ذی الحجه سرزمین منا

,

گشت از مکر شمر کرببلا

,

 

,

شده دنیا پر از دروغ و نفاق

,

طاقت مسلمین دنیا طاق

,

 

,

راه هامان طریقی از آتش

,

کعبه در منجنیقی از آتش

,

 

,

آل مروان و ال ذی الجوشن

,

مست حمله به سرزمین یمن

,

 

,

در زمین یمن به اسماعیل

,

 تیغ از پشت می زند قابیل

,

 

,

پرده داران درون حله به خواب

,

 گردشان مطربان خراب شراب

,

 

,

دین شان نیست غیر ظلم و فساد

,

 کاخ هاشان بلند چون شداد

,

 

,

" کاخ هاشان بلند و همت پست"

,

محو نفس اند و رفته اند از دست

,

 

,

نزدشان شد مقام ابراهیم

,

 کاخ سبز و سفید و اورشلیم

,

 

,

آل ظلم اند و آل استبداد

,

نیست موسایشان بجز موساد

,

 

,

گرم فرمانبری ز کفر و نفاق

,

 تا زنند آتشی به شام و عراق

,

 

,

سنگ بر کعبه می زنند هنوز

,

 منجنیق است جرثقیل امروز

,

 

,

پرده دارند و دزد و تاراجی

,

 تیغ ها می زنند بر حاجی

,

 

,

به همان مردمی که روزی شاد

,

 ره گشودند روی زین العباد

,

 

,

قرنها پیش از این حسین علی

,

 در همین سرزمین حسین علی

,

 

,

حج خود را تمام کرد و گذشت

,

 به شهادت سلام کرد و گذشت

,

 

,

قرنها پیش حضرت سجاد

,

 پای چون در زمین کعبه نهاد

,

 

,

حاجیان راه باز می کردند

,

 عرض راز و نیاز می کردند

,

 

,

این همان مردم وفادارند

,

 باز هم رو به کعبه می آرند

,

**

,

ده ذی الحجه سرزمین منا

,

 گشت از مکر شمر کرببلا

,

 

,

ناگهان شاه نابکار حجاز

,

 راه را بست بر جماعت باز

,

 

,

شمر گر آب بست این ره بست

,

حرمت کعبه و منا بشکست

,

 

,

این همان مردمان دلگیرند

,

 به کدامین گناه می میرند؟

,

 

,

بارها راه عشق اگر شد گم

,

راه بگشوده اند این مردم

,

 

,

پیش از این بود راضی از این ها

,

 نور چشمان سیدالشهدا

,

 

,

قرن ها رفته است و اینک باز

,

 ظلم دیگر به میهمان حجاز

,

 

,

حاجیان خسته از مصائب شام

,

 ظلم اینان کجا و ظلم هشام؟

,

 

,

با چنین ظلم و جور و نفس و هوی

,

ابن عبدالملک کجا و شما!

,

 

,

دید او ازدحام اهل حرم

,

پس کشید از حریم کعبه قدم

,

 

,

گرچه او از هوای نفس شکست

,

 بهر نظاره گوشه ای بنشست

,

 

,

استلام حجر نکرد هشام

,

 چون شما تیغ بر نکرد هشام

,

 

,

هرچه را آن شقی رعایت کرد

,

 نسل عبدالعزیز غارت کرد

,

 

,

در کمال شقاوت این جانی

,

عید قربان گرفت قربانی

,

 

,

کعبه اما سیاهپوش شماست

,

پرده ای از پیام عاشوراست

,

 

,

دارد از دولت ولای حسین

,

کعبه هم بوی کربلای حسین

,

 

,

انتهای پیام/ع

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه