دشمنان بالفعل و دوستان بالقوه

دشمنان بالفعل و دوستان بالقوه
بر اساس این انگاره، ایالات متحده و القاعده اگرچه دشمنانی بالفعل‌اند اما دوستانی بالقوه هم هستند که بقای یکدیگر را تهدید نمی‌کنند؛ ممکن است گوشت یکدیگر را بخورند اما تا زمانی که به هم نیاز دارند، استخوان یکدیگر را دور نخواهند افکند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از فارس، ظاهر مواضع گروه‌های تروریستی سلفی و در راس آنها گروهک تروریستی القاعده از یک‌سو و دولت ایالات متحده آمریکا از سوی دیگر، بیان‌گر خصومت علیه یکدیگر است. از سال ۲۰۰۱ تاکنون، ایالات متحده ناقوس جنگ علیه تروریسم را به صدا درآورده و در طول این دوران بیش از هر نیروی دیگری با القاعده و متحدین تکفیری آن جنگیده است.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,


در آن سوی این میدان نبرد، تکفیری‌ها نیز مدعای نبرد با ایالات متحده و حتی بالاتر از آن، تمدن غرب را دارند. در اندیشه‌های ایدئولوگ‌های سلفی، تمدن غرب از آن رو که رسالت‌گراست، ضداسلامی است و بنابراین باید با آن جنگید.

در عرصه واقعی نبرد نیز، قطعا طی سال‌های اخیر و بالاخص در افغانستان و همچنین در دوران اشغال عراق درگیری نظامی بین ایالات متحده و گروه‌های سلفی وجود داشته است. با این حال سوال اینجاست که آیا روابط بین گروه‌های تکفیری و واشنگتن تنها در خصومت خلاصه می‌شود یا ابعاد دیگری هم دارد؟ آیا القاعده و تابعینش نمی‌توانند همچون دوران جنگ سرد باز هم مورد استفاده ایالات متحده و متحدانش قرار گیرند؟

در دوران جنگ سرد و برای مقابله با اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی، القاعده برای اولین بار مورد استفاده ایالات متحده قرار گرفت. این استفاده ابزاری از اسلام‌گرایی سلفی در افغانستان برای کاخ سفید با موفقیت همراه بود. سلفی‌ها در کنار دیگر مبارزین افغان توانستند ارتش مجهز شوروی را زمین‌گیر کنند و پرده آخر جنگ سرد را با موفقیت پشت سر گذارند. اما پس از پایان جنگ سرد شیوه استفاده واشنگتن از القاعده و گروه‌های همسان آن تغییر کرد.

نظام هژمونیک برای بقا نیازمند بسیج عمومی بین‌المللی در بین متحدین است. این روند با فرآیند اقناع‌سازی که اندیشمندانی چون «رابرت کاکس» از آن سخن گفته‌اند، بی‌ارتباط نیست. باید دشمنی وجود داشته باشد و جامعه بین‌المللی از آن در هراس باشد و سپس هژمون رهبری مبارزه با آن را بپذیرد تا افکار عمومی جهان سرآمد بودن و چیرگی هژمونی را بپذیرند.

القاعده همچنین پس از حملات مشکوک یازده سپتامبر که مدعی است خود آنها را انجام داده، فرصت گسترش حضور ایالات متحده در خاورمیانه را فراهم آورد. حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه نیز به‌نوبه خود به افزایش گستره فعالیت‌های القاعده در این منطقه انجامید و تعداد نیروهای این شبکه را به شدت افزایش داد.

از یک منظر، القاعده و آمریکا به نوعی برای بقا به یکدیگر نیازمندند. ادامه ادعاهای هژمونیک ایالات متحده نیازمند وجود دشمنی به‌نام القاعده است و بقای القاعده نیز مستلزم وجود امکان «جهاد علیه آمریکا» و «آرمان کشتن سران کفر» است. این دو به‌گونه‌ای از یکدیگر تغذیه می‌کنند و بر این اساس، در کنار نبرد با یکدیگر، با هم همزیستی هم دارند.

بر اساس این انگاره، ایالات متحده و القاعده اگرچه دشمنانی بالفعل‌اند اما دوستانی بالقوه هم هستند که بقای یکدیگر را تهدید نمی‌کنند. ممکن است گوشت یکدیگر را بخورند اما تا زمانی که به هم نیاز دارند، استخوان یکدیگر را دور نخواهند افکند. این الگو شاید الگویی جدید در روابط یک دولت با یک بازیگر غیردولتی باشد: «نزاع مستمر و در عین حال همزیستی طولانی‌مدت.»

پس از ذکر مقدمه فوق، اکنون می‌توان به تبیین برخی از ابعاد تحولات منطقه‌ای پرداخت. در سوریه، عراق و لبنان که این روزها با معضل سلفی‌ها مواجه‌اند، واشنگتن در عین اینکه نشان می‌دهد از فعالیت‌های آنها نگران است، اما خواستار ادامه بقای آنها به شکل کنترل شده است.

کاخ سفید خطاب به دولت‌مردان عراقی می‌گوید که حاضر است در نبرد با داعش (دولت اسلامی عراق و شام) با آنها همکاری کند اما از سوی دیگر به عربستان سعودی اجازه می‌دهد داعش را تقویت کند و جلوی متحد دیرین خود را در تقویت سلفی‌ها نمی‌گیرد. از نظر واشنگتن گروه‌های سلفی باید در بخش‌های غربی عراق حضور داشته باشند اما به صورت کنترل‌شده. باید باشند و به‌عنوان یک تهدید مورد استفاده قرار گیرند اما نه تا آن حد قدرتمند که منافع ایالات متحده را تهدید کنند. واشنگتن آگاه است که با توجه به ایدئولوژی سرسخت سلفی‌ها، اگر میزان قدرت آنها از حدی بیشتر شود، دیگر توان حفاظت از منافع خود در خاورمیانه را نخواهد داشت.

در سوریه، از سلفی‌ها برای ایجاد مزاحمت علیه حکومت اسد بهره می‌برد و به آنها کمک هم می‌کند اما نه تا به آن حد که موشک‌های دوش‌پرتاب ضدهواپیما در اختیار آنها قرار دهد چون خواهند توانست منافع ایالات متحده و اسرائیل را تهدید کنند. آمریکا پس از آنکه دید میدان نبرد در سوریه تبدیل به میدان نبرد سلفی‌ها با ارتش شده و دیگر اثری از نیروهای سکولار حامی غرب در عرصه نبرد نیست، سیاست‌های خود را تا حدودی تغییر می‌دهد و به دنبال دست‌یابی به راه حل سیاسی می‌رود. تلاش‌های گسترده برای از سرگرفتن مذاکرات ژنو۲ که جان کری انجام می‌دهد، بی‌تردید از این جمله است.

در لبنان نیز وجود سلفی‌ها برای تهدید حزب‌الله لبنان از منظر واشنگتن ضروری است اما باز هم نه تا آن حد که به مرزهای لبنان با فلسطین اشغالی دست یابند.

به این ترتیب، القاعده همچنان ۲۳ سال پس از پایان جنگ سرد، ابزار مورد استفاده در سیاست خارجی ایالات متحده است. این بازیگر غیردولتی که آرزوی دولت شدن را در سر می‌پروراند، اکنون دست‌کم دو فایده برای واشنگتن دارد: اول، کمک به فرآیند اقناع‌سازی هژمونیک و دوم تهدید محور مقاومت شیعی منطقه. به نوشته دبکافایل، تروریسم سلفی چون چاقویی برای تکه‌تکه کردن محور شیعه منطقه است.

آمریکا را همچنان باید قدرت پس پرده فعالیت‌های القاعده دانست اما در چارچوب یک سیاست مدون و کاملا حساب شده. در این بین هرجا که نیاز به تقویت القاعده باشد، دلارهای نفتی عربستان به کمک واشنگتن می‌آید و هرجا نیاز به تضعیف آن باشد، آمریکا می‌تواند خود را منجی بشر از شر تروریسم نشان دهد.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه