جانباز و آزاده آملی هشت سال دفاع مقدس:
اطاعتپذیری از ولیفقیه مهمترین ویژگی بچههای جبهه و جنگ/ جنگ هیچگاه بدون اجازه امریکا آغاز نشد+ عکس
جانباز و آزاده آملی هشت سال دفاع مقدس گفت: تا زمانی که امام بر ادامه جنگ تا سر جا نشاندن متجاوز تاکید میکردند رزمندگان اسلام با تمام وجود مطیع استراتژی امام بودند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سفیر هراز، احمد دواتگر از آزادگان سرافراز و ولایتمدار شهرستان آمل است که از سال 60 تا 67 با حضوری پررنگ در خط مقدم جبهههای حق علیه باطل در عملیاتهای والفجر مقدماتی، فتح المبین، والفجر یک، 6 و 10، کربلای سه، چهار، پنج، هشت و10 و عملیات نصر 6 شرکت کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , سفیر هراز,
وی سال آخر جنگ در عملیات تک دشمن در پس گیری فاو از ناحیه پا دچار جراحت شد و به اسارت دشمن بعثی درآمد که پس از تحمل 30 ماه اسارت در سن 21 سالگی به ایران اسلامی بازگشت.
خبرنگار سفیر هراز گفتوگویی با این جانباز هشت سال دفاع مقدس انجام داده که در ادامه میخوانید:

جنگ چه نقشی در تحقق یکی از اهداف بزرگ انقلاب که استکبار ستیزی بود داشت؟
زمانی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد عملا آمریکا یکی از متحدین اصلی خود در منطقه مهم و استراتژیک خلیجفارس و خاورمیانه را از دست داد و در واقع پس از پیروزی انقلاب در ایران دوران تسلط آمریکا بر ایران به پایان رسید و ایران بهعنوان یک کشور مستقل، دوران جدیدی از حیات خود را در عرصه بینالملل ادامه داد.
پس از آغاز جنگ تحمیلی، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به خدا و مردم انقلابی خود در مقابل عراق که نماینده بسیاری از کشورها و مهمتر از آن استکبار جهانی خصوصا آمریکا بود، شجاعانه از خود دفاع کرد و در مقابل آنها سر تعظیم فرود نیاورد در پاسخ به این سوال میتوان به جمله زیبای معمار کبیر انقلاب اشاره کرد که فرمودند: ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم.

اطاعتپذیری از ولایت در موفقیتهای جنگ چه نقشی داشت؟
امام بهعنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران مورد قبول همه آحاد جامعه بود و جز معدود رهبران انقلابی دارای سه ویژگی خاص، "رهبری مذهبی، فرمانده انقلابی و نظریهپرداز انقلاب اسلامی" بودند.
به نظر بنده یکی از مهمترین ویژگیهای بچههای جبهه و جنگ اطاعتپذیری از ولیفقیه و مقتدای خود؛ امامخمینی(ره) بود.
در اطاعتپذیری رزمندگان اسلام بایستی به این موضوع اشاره کنم تا زمانی که امام بر ادامه جنگ تا سر جا نشاندن متجاوز تاکید میکردند رزمندگان اسلام با تمام وجود مطیع استراتژی امام بودند و زمانیکه امام با قبول قطعنامه ۵۹۸، پایان جنگ را اعلام کردند اینبار نیز بچههای رزمنده با اطاعت از دستور امام، پیروی تمام و کمال از بیانات ایشان را به منزله اطاعت از ولیفقیه زمان، واجب میدانستند.

در راستای حفظ آرمانهای شهدا امروز دارای چه وظایفی هستیم؟
به نظرم مهمترین اقدامی که میتواند آرمانها و ارزشهای شهدا را حفظ کند همان زنده نگهداشتن یاد و نام شهدا در جامعه است؛ بزرگداشت و تکریم شهید در جامعه بهمعنای بزرگداشت و تکریم فرهنگ شهادت از یک سو و ترویج روحیه ایثار و فداکاری در جامعه است که این مهم اگر در جامعه نهادینه شود انقلاب را بیمه میکند.
آمریکا در تحمیل و ادامه جنگ بر ما چه نقشی داشت؟
آمریکا از همان آغاز انقلاب اسلامی در ایران با اتخاذ مواضع خصمانه علیه این انقلاب دشمنی خود را به روشنی نشان داد به نظر بنده اقدامات امریکا در 6 ماهه نخست سال ۱۳۵۹ تاثیر زیادی بر تحریک صدام در تحمیل این جنگ از سوی عراق بر علیه ایران داشت که از جمله اقدامات آمریکا بر علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران را میتوان به لغو یک جانبه ارتباط با ایران از سوی دولت کارتر، شکل دادن کودتای ناموفق طبس، شکل دادن کودتای نوژه همدان و مواردی دیگری از این دست بیان کرد.
اگر چه این کشور با شروع جنگ عراق علیه ایران به ظاهر سیاست بیطرفانه اتخاذ کرد اما اگر بخواهیم نقش امریکا را در تحمیل این جنگ به درستی بررسی کنیم باید به این سوال پاسخ دهیم چه ارتباطی میان دولتمردان امریکا با عراق وجود داشت، آن هم با توجه به قرار داشتن عراق بهعنوان کشور حامی بلوک شرق سفرهای محرمانه برژینسکی به بغداد قبل از تجاوز عراق به ایران به چه منظوری شکل گرفته بود؟ آیا این قبیل کارها به معنای نشان دادن چراغ سبز امریکا به عراق قلمداد نمیشود؟
به راستی اگر شورای امنیت که بدون اجازه قدرتهای بزرگ کاری را انجام نمیدهد با درخواست امریکا موضوع پایان تجاوز عراق به ایران را دنبال میکرد آیا این جنگ ۸ سال به طول میانجامید؟ و ... پس باید گفت که این جنگ هیچگاه بدون اجازه امریکا آغاز نشد.

چطور با دست خالی و با وجود تحریمهای مختلف جنگ را پیش بردیم؟
بنده خودم وقتی به کمبودهایی که داخل جنگ با آن روبرو بودیم فکر میکنم جز کمکی که خدا به ما در آن روزها کرد و همچنین مقاومت مردم در برابر تحریمهای ظالمانهای که بر علیه ما از همان ابتدای پیروزی انقلاب شکل گرفته بود، هیچ دلیل دیگری را نمیتوان برای آن در نظر گرفت.
یاد دارم وقتی گردان ما بعد از آزاد سازی خرمشهر به پایگاه شهید بهشتی اهواز منتقل شد هنوز چند روزی از ورودمان به اهواز نگذشته بود که با ساماندهی و سازماندهی مجدد گردان، ما را به خط شلمچه اعزام کردند.
هیچگاه یادم نمیرود اولین شب ورود ما برای بار دوم به شلمچه، داخل سنگرهایی شدیم که کف آن خالی از هرگونه زیلو و یا پتو بود، آن شب فکر میکردیم حتما فردای آن روز امکاناتی از قبیل پتو، کتری و یا دیگر امکانات لازم برای ماندن در سنگر به ما میدهند اما هر روز که میگذشت به انتظار رسیدن امکانات شب را به صبح میرسانیدیم و خبری از امکانات نبود.
میدانستیم کشور در تحریم است و امکانات کافی وجود ندارد، به این شرایط عادت کردیم و باید با کمترین امکانات در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم.

خاطرهای از دوران دفاع مقدس برایمان تعریف کنید:
داستان اولین روز تبادل اسرا و درگیری با منافقینی که از اردوگاه اشرف به اردوگاه ما یعنی ۱۸ بعقوبه آورده بودند و درگیری با جاسوسان، خود بهانهای شد تا در اولین روز تبادل اسرا بچههای قسمت ما توی آسایشگاهها به مدت سه روز بدون آب و غذا بودند؛ همان اردوگاهی که ما را از اردوگاه ۱۲ تکریت به آن اردوگاه در شهریور ۶۸ تبعید کردند، یادش به خیر.
خدا را شاهد میگیرم شبی که قرار بود فردایش آزاد شویم یعنی تاریخ ۶۹/۶/۲۴ تا صبح بهاتفاق برخی از دوستان، سردار حاج محمود کشتکار، سردار مرتضی باقری، سید جمال اعتصامی، محمدرضا قربعلی، محمدرضا حسینپور و ... بیدار ماندیم که آن شب با تر کردن چشمهایمان سپری شد؛ شاید از نگاه برخی امروزیها کار ما چیزی شبیه به عجایب باشد زمان آزادی فرا رسیده و تو گریان باشی؟
شاید برای برخیها درک این مطالب قابل فهم نباشد که چه لذتی دارد به جای دوستت ضربات محکم کابل را بر تنت احساس کنی؛ شاید برای بعضیها این موضوع قابل فهم نباشد که چه لذتی دارد خالی کردن قوطیها رفع حاجت توی هر روز صبح که شبها توی آسایشگاهها بود.
ناراحت بودیم از این که فردا آزاد میشویم؛ دور شدن از تمامی آن فضای معنوی حاکم در اسارت، دور شدن از دوستانی که در غم هم با یکدیگر گریستم و در شادیهایمان با هم خندیدیم.
از همه چیز هم خبر داشتیم، سختیهایش را به جان خریدیم؛ اگر چه ساعتها در صف دستشویی با آن هوای گرم و سرد تکریت و بعقوبه میایستادیم اما برای این که حوصله ما سر نرود در همان صفهای عریض و طویل میگفتیم و میخندیدیم.
اگر چه برای گرفتن آمار، ساعتها در گرمای شدید و سرمای استخوان سوز اردوگاه مینشستیم؛ اما همان نشستنها هم فایدههای خاص خودش را داشت؛ بچهها لحظهای از گفتن ذکرهای مختلف و یا دعا بیبهره نبودند.
اگر چه شمارش افراد هنگام آمارگیری اسرا با فرود آمدن کابل بر بدن ضعیف آنها همراه میشد اما پس از پایان آمار همه میخندیند.
اگر چه جای خواب هر کداممان یک وجب و چهار انگشت بود اما یادش بخیر.
چه شبهایی که به واسطه قطع کردن آب در گرمای تابستان، از سقف آسایشگاه همانند سونای خشک قطرات آب بر روی بدن مبارک اسرا به پایین میآمد و در آن لحظات سخت تنها امید اسرا به خدا بود و بس.
چه شبهایی که در گرمای تکریت، یزدیان روزگار آب را در آسایشگاهها قطع میکردند و تا صبح بچهها خواب آب میدیدند.
چه شبهایی که اسرا بهدلیل قطع آب در گرمای ۵۰ درجه تکریت بارها زبانشان را به کف حوضچهای که جلوی ورودی آسایشگاه بود میکشیدند تا بلکه کمی از تشنگیشان رفع شود.
چه شبهایی که در سرمای سخت تکریت تا صبح از سرما صدای به هم خوردن دندانهایمان موجب خنده دیگر اسرا میشد.
چه شبهایی که از سوز سرما و گرسنگی مضاعف از سوی دیگر تا صبح بیدارمان نگه داشتند.
چه شب ها و روزهایی که … بماند، اسارت با تمام سختیهایش که عبور از فیتلر آن کار سادهای نبود با همه این تفاسیر مکان معنوی و بسیار مقدسی بود که همچنان در حسرت آن روزهای زیبا و معنوی میسوزیم و میسازیم.
برای همین شب آخر خواب به چشمان ما نیامد.
















,
وی سال آخر جنگ در عملیات تک دشمن در پس گیری فاو از ناحیه پا دچار جراحت شد و به اسارت دشمن بعثی درآمد که پس از تحمل 30 ماه اسارت در سن 21 سالگی به ایران اسلامی بازگشت.
خبرنگار سفیر هراز گفتوگویی با این جانباز هشت سال دفاع مقدس انجام داده که در ادامه میخوانید:
,
,

, ,
جنگ چه نقشی در تحقق یکی از اهداف بزرگ انقلاب که استکبار ستیزی بود داشت؟
زمانی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد عملا آمریکا یکی از متحدین اصلی خود در منطقه مهم و استراتژیک خلیجفارس و خاورمیانه را از دست داد و در واقع پس از پیروزی انقلاب در ایران دوران تسلط آمریکا بر ایران به پایان رسید و ایران بهعنوان یک کشور مستقل، دوران جدیدی از حیات خود را در عرصه بینالملل ادامه داد.
,
,
,
پس از آغاز جنگ تحمیلی، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به خدا و مردم انقلابی خود در مقابل عراق که نماینده بسیاری از کشورها و مهمتر از آن استکبار جهانی خصوصا آمریکا بود، شجاعانه از خود دفاع کرد و در مقابل آنها سر تعظیم فرود نیاورد در پاسخ به این سوال میتوان به جمله زیبای معمار کبیر انقلاب اشاره کرد که فرمودند: ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم.
,,

, ,
,
اطاعتپذیری از ولایت در موفقیتهای جنگ چه نقشی داشت؟
امام بهعنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران مورد قبول همه آحاد جامعه بود و جز معدود رهبران انقلابی دارای سه ویژگی خاص، "رهبری مذهبی، فرمانده انقلابی و نظریهپرداز انقلاب اسلامی" بودند.
,
,
,
به نظر بنده یکی از مهمترین ویژگیهای بچههای جبهه و جنگ اطاعتپذیری از ولیفقیه و مقتدای خود؛ امامخمینی(ره) بود.
,,
در اطاعتپذیری رزمندگان اسلام بایستی به این موضوع اشاره کنم تا زمانی که امام بر ادامه جنگ تا سر جا نشاندن متجاوز تاکید میکردند رزمندگان اسلام با تمام وجود مطیع استراتژی امام بودند و زمانیکه امام با قبول قطعنامه ۵۹۸، پایان جنگ را اعلام کردند اینبار نیز بچههای رزمنده با اطاعت از دستور امام، پیروی تمام و کمال از بیانات ایشان را به منزله اطاعت از ولیفقیه زمان، واجب میدانستند.
,

, ,
,
در راستای حفظ آرمانهای شهدا امروز دارای چه وظایفی هستیم؟
به نظرم مهمترین اقدامی که میتواند آرمانها و ارزشهای شهدا را حفظ کند همان زنده نگهداشتن یاد و نام شهدا در جامعه است؛ بزرگداشت و تکریم شهید در جامعه بهمعنای بزرگداشت و تکریم فرهنگ شهادت از یک سو و ترویج روحیه ایثار و فداکاری در جامعه است که این مهم اگر در جامعه نهادینه شود انقلاب را بیمه میکند.
,
,
,
آمریکا در تحمیل و ادامه جنگ بر ما چه نقشی داشت؟
آمریکا از همان آغاز انقلاب اسلامی در ایران با اتخاذ مواضع خصمانه علیه این انقلاب دشمنی خود را به روشنی نشان داد به نظر بنده اقدامات امریکا در 6 ماهه نخست سال ۱۳۵۹ تاثیر زیادی بر تحریک صدام در تحمیل این جنگ از سوی عراق بر علیه ایران داشت که از جمله اقدامات آمریکا بر علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران را میتوان به لغو یک جانبه ارتباط با ایران از سوی دولت کارتر، شکل دادن کودتای ناموفق طبس، شکل دادن کودتای نوژه همدان و مواردی دیگری از این دست بیان کرد.
,
,
,
اگر چه این کشور با شروع جنگ عراق علیه ایران به ظاهر سیاست بیطرفانه اتخاذ کرد اما اگر بخواهیم نقش امریکا را در تحمیل این جنگ به درستی بررسی کنیم باید به این سوال پاسخ دهیم چه ارتباطی میان دولتمردان امریکا با عراق وجود داشت، آن هم با توجه به قرار داشتن عراق بهعنوان کشور حامی بلوک شرق سفرهای محرمانه برژینسکی به بغداد قبل از تجاوز عراق به ایران به چه منظوری شکل گرفته بود؟ آیا این قبیل کارها به معنای نشان دادن چراغ سبز امریکا به عراق قلمداد نمیشود؟
, دولتمردان,,
به راستی اگر شورای امنیت که بدون اجازه قدرتهای بزرگ کاری را انجام نمیدهد با درخواست امریکا موضوع پایان تجاوز عراق به ایران را دنبال میکرد آیا این جنگ ۸ سال به طول میانجامید؟ و ... پس باید گفت که این جنگ هیچگاه بدون اجازه امریکا آغاز نشد.
,,

, ,
چطور با دست خالی و با وجود تحریمهای مختلف جنگ را پیش بردیم؟
بنده خودم وقتی به کمبودهایی که داخل جنگ با آن روبرو بودیم فکر میکنم جز کمکی که خدا به ما در آن روزها کرد و همچنین مقاومت مردم در برابر تحریمهای ظالمانهای که بر علیه ما از همان ابتدای پیروزی انقلاب شکل گرفته بود، هیچ دلیل دیگری را نمیتوان برای آن در نظر گرفت.
,
,
,
یاد دارم وقتی گردان ما بعد از آزاد سازی خرمشهر به پایگاه شهید بهشتی اهواز منتقل شد هنوز چند روزی از ورودمان به اهواز نگذشته بود که با ساماندهی و سازماندهی مجدد گردان، ما را به خط شلمچه اعزام کردند.
,,
هیچگاه یادم نمیرود اولین شب ورود ما برای بار دوم به شلمچه، داخل سنگرهایی شدیم که کف آن خالی از هرگونه زیلو و یا پتو بود، آن شب فکر میکردیم حتما فردای آن روز امکاناتی از قبیل پتو، کتری و یا دیگر امکانات لازم برای ماندن در سنگر به ما میدهند اما هر روز که میگذشت به انتظار رسیدن امکانات شب را به صبح میرسانیدیم و خبری از امکانات نبود.
,,
میدانستیم کشور در تحریم است و امکانات کافی وجود ندارد، به این شرایط عادت کردیم و باید با کمترین امکانات در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم.
,,

, ,
خاطرهای از دوران دفاع مقدس برایمان تعریف کنید:
داستان اولین روز تبادل اسرا و درگیری با منافقینی که از اردوگاه اشرف به اردوگاه ما یعنی ۱۸ بعقوبه آورده بودند و درگیری با جاسوسان، خود بهانهای شد تا در اولین روز تبادل اسرا بچههای قسمت ما توی آسایشگاهها به مدت سه روز بدون آب و غذا بودند؛ همان اردوگاهی که ما را از اردوگاه ۱۲ تکریت به آن اردوگاه در شهریور ۶۸ تبعید کردند، یادش به خیر.
,
,
,
خدا را شاهد میگیرم شبی که قرار بود فردایش آزاد شویم یعنی تاریخ ۶۹/۶/۲۴ تا صبح بهاتفاق برخی از دوستان، سردار حاج محمود کشتکار، سردار مرتضی باقری، سید جمال اعتصامی، محمدرضا قربعلی، محمدرضا حسینپور و ... بیدار ماندیم که آن شب با تر کردن چشمهایمان سپری شد؛ شاید از نگاه برخی امروزیها کار ما چیزی شبیه به عجایب باشد زمان آزادی فرا رسیده و تو گریان باشی؟
, حسینپور,,
شاید برای برخیها درک این مطالب قابل فهم نباشد که چه لذتی دارد به جای دوستت ضربات محکم کابل را بر تنت احساس کنی؛ شاید برای بعضیها این موضوع قابل فهم نباشد که چه لذتی دارد خالی کردن قوطیها رفع حاجت توی هر روز صبح که شبها توی آسایشگاهها بود.
,,
ناراحت بودیم از این که فردا آزاد میشویم؛ دور شدن از تمامی آن فضای معنوی حاکم در اسارت، دور شدن از دوستانی که در غم هم با یکدیگر گریستم و در شادیهایمان با هم خندیدیم.
,,
از همه چیز هم خبر داشتیم، سختیهایش را به جان خریدیم؛ اگر چه ساعتها در صف دستشویی با آن هوای گرم و سرد تکریت و بعقوبه میایستادیم اما برای این که حوصله ما سر نرود در همان صفهای عریض و طویل میگفتیم و میخندیدیم.
,,
اگر چه برای گرفتن آمار، ساعتها در گرمای شدید و سرمای استخوان سوز اردوگاه مینشستیم؛ اما همان نشستنها هم فایدههای خاص خودش را داشت؛ بچهها لحظهای از گفتن ذکرهای مختلف و یا دعا بیبهره نبودند.
,,
اگر چه شمارش افراد هنگام آمارگیری اسرا با فرود آمدن کابل بر بدن ضعیف آنها همراه میشد اما پس از پایان آمار همه میخندیند.
,,
اگر چه جای خواب هر کداممان یک وجب و چهار انگشت بود اما یادش بخیر.
,,
چه شبهایی که به واسطه قطع کردن آب در گرمای تابستان، از سقف آسایشگاه همانند سونای خشک قطرات آب بر روی بدن مبارک اسرا به پایین میآمد و در آن لحظات سخت تنها امید اسرا به خدا بود و بس.
,,
چه شبهایی که در گرمای تکریت، یزدیان روزگار آب را در آسایشگاهها قطع میکردند و تا صبح بچهها خواب آب میدیدند.
,,
چه شبهایی که اسرا بهدلیل قطع آب در گرمای ۵۰ درجه تکریت بارها زبانشان را به کف حوضچهای که جلوی ورودی آسایشگاه بود میکشیدند تا بلکه کمی از تشنگیشان رفع شود.
,,
چه شبهایی که در سرمای سخت تکریت تا صبح از سرما صدای به هم خوردن دندانهایمان موجب خنده دیگر اسرا میشد.
,,
چه شبهایی که از سوز سرما و گرسنگی مضاعف از سوی دیگر تا صبح بیدارمان نگه داشتند.
,,
چه شب ها و روزهایی که … بماند، اسارت با تمام سختیهایش که عبور از فیتلر آن کار سادهای نبود با همه این تفاسیر مکان معنوی و بسیار مقدسی بود که همچنان در حسرت آن روزهای زیبا و معنوی میسوزیم و میسازیم.
,,
برای همین شب آخر خواب به چشمان ما نیامد.
,,

,

,












,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

,

, ]
ارسال دیدگاه