چه باید کرد؟
انیماتورِ ایرانی در کشاکش تجربه پسامدرنیته
انیمیشن امروزی فرزند پساساختارگرایی است و در معنای عامتر شاید بهتر باشد بگوییم زاده پستمدرنیسم. دنیای خاطرهها و سنتی در ترکیب با تحرک روزافزون و سازوکارهای تناسبات قدرت که از پویانمایی در «به نمایش گذاشتن» میگذرد...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، دارد کم کم رو میآید، جنب و جوش زیادی هم دارد؛ اقتضای دنیای پرتحرک امروزی هم همین را میطلبد؛ از بُعد تئوریک هم فضا را برای مانور و برقراری ارتباط با تماشاگرش به طرز جالب توجهی برقرار و ایجاد میکند. امروزه در فضای هنری ایران قدمهایش را بلند بلند برمیدارد؛ «پویانمایی» یا همان انیمیشن را میگویم. اما در این نوشتار قصد بر آن است تا به این نمود بارز هنر قرن بیستویکم، قرنی که تا چندی دیگر باید قرن پویانمایی نامیدش از زاویهای دیگر نظر افکنده شود. همچنین این نکته باید در نظر گرفته شود که منظور از پویانمایی در این نوشته تنها «انیمیشن کامپیوتری/ پویانمایی رایانهای» است؛ چرا که از لحاظ تاریخی و در معنای عام طور دیگری باید بررسی شود که این راهش نیست.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, ,
,
, انیمیشنِ امروزی فرزند پساساختارگرایی است و در معنای عامتر شاید بهتر باشد بگوییم زاده پستمدرنیسم. دنیای خاطرهها و سنتی در ترکیب با تحرک روزافزون و سازوکارهای تناسبات قدرت و ثروت راهی را در پیش گرفته که از پویانمایی در «به نمایش گذاشتن» میگذرد. اساسِ این بخش از هنرِ نمایشی از تجربه مدرنیسم به دور است، چرا که ناخودآگاه و به دور از کنترل نیست. دنیای مدرنیسم و تفکر مدرنیسم در مقامِ به هوا در آوردن هر آنچه در گذشته بوده است و پیش میآید در تعریف و مبانی مبادی انیمیشن دچار کاستیها است. به همین منوال سینما، در مقام هنر هفتم، با پویانمایی، هنری که در دل خودِ سینما زاده شده، یک تفاوت اساسی ـ و نه اختلاف و تضاد ـ دارد و آن همانا در اساسِ دراماتیزه کردن و شدن ـ در معنای ماهوی ـ است. مدیوم سینما از دنیای مدرنیسم و تفکر مدرن برخواسته، جایی که میتوان درامِ بنا شده در تئاتر را که از تاریخِ پرکشش و کشمکشِ هنر در ادوار مختلف سر برون آورده به امر نمایشی در آورد. هرچند سینما نیز در ابتدای راه خود با این مشکل دست و پنجه نرم میکرد و داعیهداران تئاتر بر او خردهای میگرفتند که همو را نگارنده این سطور به انیمیشن دارد. حال چنانچه یک گام به عقب برگردیم و سینما را چون هنری بسط یافته از و در دنیای مدرن و تفکر حاکم بر آن به مقتضای زمانه و شرایط خود، و پویانمایی را به عنوان هنری که نطفهاش در دنیایی متفاوت از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و قس علی هذا ـ البته توسط خود سینما ـ گذاشته شده است، در نظر آوریم، شاید به رهیافتِ آنچه که در این نوشتار قصد بیان آن است ـ یعنی مولفههایی که موجب شناخت تفاوت سینما و انیمیشن میشوندـ بشود رسید.
,مدرنیته حالتی است عمدتا غفلتآلود که به عزم کسی پدید نمیآید و به عزم کسی هم عوض نمیشود. لازم به ذکر است مدرنیسم در زمینۀ هنر با «خواست زیباییشناختی کردن زندگی» برای انسانهای مدرن آغاز شد و به قول شارل بودلر «تلاشی بود برای تسلط هنر بر قلمروهای دیگر زندگی». تا همینجا اگر سینما را هنری بر آمده از تجربۀ مدرنیته برآورد کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که در مقایسه با هنرهای مرتبط ـ از نظر نمایشی بودن ـ همچون تئاتر و معماری، دارای باری دراماتیک است. بارِ دراماتیکی غرقه در عالمِ تراژیک زمانه. قواعد اولیۀ سینمای کلاسیک این را به خوبی بیان میکنند، آنجا که در هر کلاس نمایشنامهنویسی یا فیلمنامهنویسی، اولین جملهای که استاد بیان میکند این است: «نمایشنامه / فیلمنامهنگاری یعنی دراماتیزه کردن دنیای ادبیات و در آوردن قالب نوشتار به تصاویر و قابلیتِ به تصویر در آوردن ایشان».
, ,
,
, از طرف دیگر اما، تجربۀ پستمدرنیسم تجربهای غفلتزده و به دور از تسلط خرد بر دنیای پیرامون نیست. هرچند وضعیتِ آشوبناکِ آشفتۀ پیچیدۀ غیرخطیِ خود را تحمیل میکند. تفکر پستمدرن بازگشتی به گذشته در رهروی جایگزینیِ هر آنچه که مدرن است و تلفیق و همراهی این دو با همدیگر، و پذیرش مسالمتآمیز «دیگری» و طریقۀ آمیزش این دو را مهیا میسازد؛ یعنی میخواهد که مهیا سازد. از همین رو شاید پویانمایی راهِ عقلایی برای دراماتیزه شدن را هموارتر در پیش داشته باشد، چرا که در دنیایی ـ حداقل ـ غفلتزده ـ برخلاف سینما ـ زاده نشده است. اگر کاملا سادهانگارانه نگاه کنیم، از لحاظ تاریخی پویانمایی/ انیمیشن در دنیای پستمدرن و با تفکر حاکم در آن/ این دوران شکل و فرم یافته است. سینمای کلاسیک ایجاب و مجبور میکرد دنیای واژگان را «دراماتیزه» کرده و آن را به قالبِ غالبِ قواعد و دستوراتِ مشخصی در آورَد تا در ایجاد انواعِ خواستهها، از تعلیق و دلهرهآوری تا رمانس و ملودرام و موزیکال، موفق باشد. هرچند لازم به ذکر است سینما خود از این ماجرا به شانس و بر حسب اتفاق ـ شاید، و البته با اقتدارگرایی و ضرب زور ـ فائق آمد، چرا که دنیای غفلتآلود تجربۀ مدرنیته عرصه را برای هرگونه تسلط تنگ آورده بود. اما انیمیشن یک راست مجبور است از مسیری گذر کند که درام و دراماتیزه کردن در آن جایی نداشته؛ و از طرف دیگر تجربهای به اسم «مقولۀ سنتی» موجود نمیباشد، تا انیماتور از آن بهره برده تا سنت و مدرن را در هم آمیزد. در یک کلام شاید بشود گفت پویانماییِ جوان «پدر/ مادر» ـ از نگاه الگوبرداری ـ ندارد. حال پس چطور پویانمایی با سازوکارهای امروزی کاملا منطبق است و به اصطلاح فرزند زمانۀ خود میباشد؟
,جوانِ متولدِ دهه شصت ایرانی باتحرک و پرجنبوجوش است و کمابیش در حال بهدست گرفتن مسندهای قدرت و مناسبات ثروت. این نیروی عظیمِ موجود در ایران، از طرفی نیز در دنیایی مجازی زندگی میکند، که در درجه نخست از گرافیک دیجیتالی گذر کرده و البته معتاد «اسکرولینگ/scrolling» است ـ اصطلاحی کاملا مربوط به دنیای مجازی که کاربر شبکههای اجتماعی معتاد به اسکرول کردن پوینتر/ نشانگر و بالا پایین کردن صفحات اینترنتی. در این دنیای دوّار و تشویشآلود، جوان ایرانیِ پرتحرک امروزی پویانمایی را ترجیح داده و میدهد. لیک مشکلی که پویانمایی با آن مواجه میباشد هنوز رفع نشده است. اینجا همانجایی است که باید بگوییم «تجربۀ پسامدرنیته» ـ در مقابل آنچه مارشال برمن به نام «تجربۀ مدرنیته» از آن نام میبُرد ـ رخ مینماید.
,در پایان باید پرسید: پس راه حل چیست؟ آیا جوانِ پرتحرکِ معتادِ اسکرولینگِ انیماتورِ امروزِ ایرانی، با این تجربۀ پستمدرن، قادر به غلبه بر این سردرگمی و گمگشتگیِ تجربۀ زندگی در دنیای پستمدرن میباشد؟ چه باید بکند، و چه نباید، چه باید در نظر بگیرد، و چه را نباید؛ تا از همین ابتدای مسیر کج نرود. پاسخ به این پرسشها را شاید بشود با این سخن مرهم نهاد که پویانمایی باید خودِ سینما را، در معنای عامِ هنرِ به نمایش در آوردن، به عنوان «پدر» در نظر آورَد؛ از آن تأسی جویَد، و به عنوانِ «مقولۀ سنتی» تعبیر نماید، و آن را در کنار گرافیکِ رسانۀ دیجیتالِ روز ـ به عنوان آنچه که «مدرن» است ـ در هم آمیزد و رابطهای بین ایشان برقرار نماید. در نتیجۀ این دورِ خود چرخیدنها سینما مادر/ پدری میشود که «سخت و استوار است، و باید توسط فرزند خود ـ یعنی در برابر دنیای انیماتوریِ کامپیوتری ـ دود شود و به هوا رود». حال باید منتظر ماند که این سینمای سخت و پایدار تا چه میزان در برابر فرزندِ ناخلَفش یارای استواری دارد، و زور کدام یک بر دیگری خواهد چربید؛ ممکن هم هست اتفاقی ناخواسته اما خوشیُمن هر دو را استوارتر از پیش نگاه دارد؛ شاید باید به زمان سپرد!
, ممکن هم هست اتفاقی ناخواسته اما خوشیُمن هر دو را استوارتر از پیش نگاه دارد؛ شاید باید به زمان سپرد!,انتهای پیام/
, انتهای پیام/]
ارسال دیدگاه