در گفتوگوی دانا با رضا رفیع عنوان شد:
دلایل تعطیلی"گلآقا"/ماجرای سوءاستفاده رضا رفیع از اعتماد یک "دزد"/به امید خدا یک روز ازدواج میکنم/قندپهلو چگونه متولد شد
دوتا چکپول داخل کیف بود و دوتا کارت عابربانک. پرسید: رمز؟... رمز را هم سریع گفتم و با اینکه گفت اگر اشتباه بگویی، میبرمت دم خودپرداز و پدرت را درمیآورم (درصورتیکه نمیدانستم پدرم آنجا چه کار میکرد؟)؛ معهذا با شجاعت ناشی از مختصری خریت لازم، عدد آخرش را اشتباه گفتم
, ,
داوران چگونه انتخاب شدند؟
, داوران چگونه انتخاب شدند؟,شهرام شکیبا که از دوستان قدیمی و مطبوعاتی من بود و از پیشنهادم خوشش آمد. آقای فیض هم که سالها شاعر جدی بود و رفیق ناباب او را به سوی شعر طنز کشاند و الحق خوش درخشید؛ قرار شد به عنوان داور حضور داشته باشند. منتهی در سری اول در یک نوبت به عنوان داور شرکت کرد و سپس از داوری انصراف داد؛ چون به نظرم تصویر روشن و مشخصی از عاقبت کار نداشت و نخواست ریسک کند. اما وقتی استقبال فراوان ملت و مسؤولان را ازبرنامه دید، متوجه شد که باید در آن حضور پیدا کند. پس از سری دوم برنامه به عنوان داور حضور یافت.
,,
اشعار طنز اغلب زبان سرخی دارند و جنبه انتقادی در آنها پررنگ است. شما چطور از کنار خط قرمزها عبور میکنید تا دچار ممیزی نشوید؟
, اشعار طنز اغلب زبان سرخی دارند و جنبه انتقادی در آنها پررنگ است. شما چطور از کنار خط قرمزها عبور میکنید تا دچار ممیزی نشوید؟,هرچه مطالعه و شناخت بیشتر باشد، ورود به حوزههای مختلف راحتتر خواهد بود. آشنایی با خط قرمزها کمک میکند که بتوان یک برنامه طنز تلویزیونی را از گردنههای مختلف و حساس عبور داد. نه تنها شعر طنز زبان تندی دارد، که کلاً طنز به خاطر این که بار انتقادی دارد، وجه تندی دارد که البته کمتر از صورتهای دیگر شوخی مثل هجو است و جنبۀ شخصی هم ندارد. اما ممکن است همین را هم عدهای برنتابند. میزان توانایی طنزپرداز و تسلط در استفاده از صنایع ادبی باید آنقدر باشد که بتواند وجه انتقادی آن را به صورت دلنشین، مؤثر و کم خطر در شعر یا نثر خود بگنجاند.
, .,,
ممکن است شمـا بتـوانید این اطمینان را به خودتان داشته باشید، اما چه تضمینی در مورد شرکتکنندگان وجود دارد؟
, ممکن است شمـا بتـوانید این اطمینان را به خودتان داشته باشید، اما چه تضمینی در مورد شرکتکنندگان وجود دارد؟,از قبل با شرکتکنندگان صحبت کرده بودم. آنها هم مرا میشناختند و میدانستند که نگاهم به طنز، ادیبانه، نجیبانه و جدی است. این ادعایی است که وقتی سردبیر گل آقا هم بودم، توانستم به صحت آن اطمینان کنم. غیر از این که تربیت شده نگاه و اعتقاد خودم هستم، حضور در گل آقا هم باعث شد نگاهی به طنز داشته باشم که با نگاههایی که حاصلش تندروی است، متفاوت باشد. به طنز بهعنوان یک جریان ادبی نگاه میکنم که وجه انتقادی اش باید شسته رفته، تمیز و بدون خطر باشد و وجه اصلاحگری اش بر سایر وجوه احتمالی بچربد. هرچه انتقاد شدید و پوست کنده باشد، به هجو نزدیک میشویم و هرچه انتقاد مسالمتآمیز و شیرینو دلنشینتر بیان شود، وجه استحکام واستغنا و ماندگاری طنز بیشتر میشود. در اجرای قندپهلو هم دوستان این نگاه را میشناختند. طراحی بخشهای مختلف را بهگونهای انجام دادیم که بتوانیم با دوستان صحبت کنیم و چارچوبها و محورهای اصلی را به صورت مشورتی مطرح کنیم تا حدود رعایت شود و منجر به قطع برنامه نشود.
, .,,
میتوان گفت یکی از اهداف برنامه این است که به شناخت و دانش مخاطب در زمینه طنز چیزی افزوده شود؟
, میتوان گفت یکی از اهداف برنامه این است که به شناخت و دانش مخاطب در زمینه طنز چیزی افزوده شود؟,دقیقاً... فرق طنز با دیگر گونههای شوخ طبعی همین است که هدفش فقط ایجاد تبسم نیست، بلکه تفکر را هم دنبال میکند. این را در نحوه اجرای من هم میبینید؛ من مجری ای هستم که هنگام اجرای برنامه اصلاً نمیخندم و کاملاً جدی هستم. محتوای حرف من است که باید در مخاطب ایجاد تناقض کند و او را به تفکر وادارد؛ حتی اگر این که این تفکر لحظهای باشد و آن وقت او را به لبخند وا دارد. در این برنامه سعی کردیم با تمام کمبودی که وجود دارد، اشعاری را انتخاب کنیم که به دانستههای مخاطب بیفزاید. ما منابع طنز زیاد داریم اما از همه آنها نمیتوانیم در رسانه استفاده کنیم و دستمان بسته است. بخشی هم که موجود و قابل پخش است، از فیلتری عبور میکند که لبخندزاییاش زیاد باشد و اقشار مختلف را جذب کند؛ ضمن این که بخش مطالعاتی آن هم قوی باشد و دانشی به بیننده منتقل کند.
, ., .,,
و راز موفقیت «قندپهلو» به نظر شما چیست؟
, و راز موفقیت «قندپهلو» به نظر شما چیست؟,اولاً تلویزیون به گروه سازنده «قندپهلو» اعتماد کرد. یعنی فرمان کشتی را دست ما سپرد و گفت آن را هدایت کنید. افرادی که در این کشتی حضور دارند، همه صاحب تخصص هستند؛ سال ها نوشته اند و اجرا کرده اند. به خاطر این نگاه تخصصی و اعتماد رسانه است که برنامه موفق بوده. دلیل مهم دیگر اینکه برنامه در چارچوب مشترکات همه جریان ها و جناح ها حرکت کرده و در هیچ جا تلاش نشده که از طنز برای نیش و کنایه زدن به گروه ها و چهره و جریان های مختلف استفاده شود؛ بلکه صرفاً وجه ادبی طنز مد نظر است. در آینده ممکن است، شیب وجه سیاسی کارمان بیشتر شود. البته در حدی که سیاسیون استقبال کنند و حرف مردم زده شود، ولی وجه غالب برنامه ادبی توأم با نجابت است. چه در اجرا، چه در داوری و چه در شعرخوانی مهمانان و شرکت کننده ها.
, .,,
لطیفه ها و جملات کوتاهی که رو به دوربین می گویید، از کجا می آید؟
, لطیفه ها و جملات کوتاهی که رو به دوربین می گویید، از کجا می آید؟,خیلی ها کمک می کنند. شاید باورتان نشود من رابطه ام با مدیر شبکه به قدری صمیمی است و اینقدر احساس پدری نسبت به برنامه دارد که خودش در این زمینه کمک می کند. بعضی را مردم می فرستند، برخی هم حاصل پیامک ها و گشتن در شبکه های اجتماعی است. چون اعتقاد دارم طنز فاخر چنان که برخی اشتباه می کنند، طنزی نیست که الزاماً و ضرورتاً و انحصاراً نام گل آقا، عبید زاکانی و حافظ و امثالهم را بر جبین خود داشته باشد. اینها در زمان خودشان طنز فاخر بودند و الی الابد در تاریخ ادبیات ما به عنوان طنز فاخر شناخته می شوند؛اما امروز هم جریان های تازه ای در عرصه طنز فاخر ما دارد شکل می گیرد؛ ولو اینکه مثلاً به زبان فیس بوکی باشد. اتفاقاً برای همراه کردن نسل امروز باید از زبان خودشان استفاده کنیم. یکسره با زبان قدمایی صحبت کردن، ایجاد دل زدگی و شکاف بین یک برنامه و نسل جدید می کند. ما حتماً در «قندپهلو» دنبال این هستیم تا نسل نوجوان و جوان امروزهم جذب برنامه شوند. پس لازم است با زبان خودشان آثاری ارائه کنیم.
, .,,
فکر می کردید مخاطب عام تا این حد، یک برنامه طنز ادبی را بپسندد؟
, فکر می کردید مخاطب عام تا این حد، یک برنامه طنز ادبی را بپسندد؟,به این شدت فکر نمی کردیم. یعنی خود من حدود هفتاد - هشتاد درصد احتمال استقبال می دادم. همان که عبید در ضمن حکایتی بدین مضمون تعریف می کند که:«منجمی را بر دار می کشیدند. یکی به او گفت تو که خود منجم بودی و طالع خیلی ها را می دیدی؛ پس چطور طالع خودت را ندیدی؟ گفت من در اسباب رمل و اسطرلاب خویش یک بلندی در سرنوشت خود دیدم،اما فکر نمی کردم که این بلندی و این مقام رفیع[!]همین بلندی دار بوده باشد.»!البته در مثل مناقشه نیست. به هر حال،بنده هم برای این برنامه،یک بلندایی را در در مقام تصویر و تصورمی دیدم؛ چرا که می دانستم دو خصوصیت مشترک در ایرانی ها با هر دین و فکر و قومیت و جناح که باشند،وجود دارد؛ ایرانی ها هم شعر دوست دارند، هم طنز را. برای همین است که از روحانیت عظام و مسؤولان نظام گرفته تا اساتید دانشگاه و سیاسیون و مردم کوچه و بازار، از قندپهلو استقبال کرده اند. اخیراً استاد دینانی در کلاس دانشگاه شان گویا به دانشجویان خود توصیه کردندکه «قندپهلو» را ببینید. یاد زمان «گل آقا» افتادم که آقای صابری می گفت بسیاری از استادان دانشگاه وقتی می خواهند برای یک نمونه ویرایشی و نگارشی، نمونه ای را مثال بزنند، می گفتند هفته نامه گل آقا را نگاه کنید. سعی ما این است که در همه زمینه ها رعایت زبان، بیان، نجابت و ادبیات را بکنیم.
,,
شما و امیرحسین مدرس در همه جا خود را پسرعموی هم معرفی می کنید؛ چرا؟!
, شما و امیرحسین مدرس در همه جا خود را پسرعموی هم معرفی می کنید؛ چرا؟!,خب به دلیل این که هستیم! اینقدر با تعجب نگاه نکنید. پدربزرگ های ما زمانی که می خواستند برای خود نام فامیلی انتخاب کنند و سجلد بگیرند، هرکدام فامیلی را انتخاب کردند. معتقد بودند که انتخاب حق همه است! فلذا ما شدیم رفیع زاده(یا رفیعی)، یکی از برادران شد مدرس زاده و آن دیگری هم یزدانی!...
,,
اگر اشتباه نکنم یک ماجرای دزدی جالب هم برای شما اتفاق افتاده است. آن هم در ساعت 9 شب، در میرداماد...
, اگر اشتباه نکنم یک ماجرای دزدی جالب هم برای شما اتفاق افتاده است. آن هم در ساعت 9 شب، در میرداماد...,بله، یک شب سوتزنان داشتم در میرداماد میرفتم که یکی ساطوری گذاشت روی سینهام (درصورتیکه یک چاقوی پلاستیکی یکبار مصرف هم کفایت میکرد) و گفت: کیفت را بده! من هم مثل گروه واکنش سریع، خیلی سریع کیفم را با همۀ مخلفاتش تقدیمش کردم. گفته بود که:«در کف شیر نر [و بلکه خر!] خونخواره ای/غیر تسلیم و رضا کو چاره ای؟».چنان سریع تسلیم شدم که خودش هم تعجب کرد. هیچ آدم عاقلی، مواضعش را با شاخ گاو درنمیاندازد! دوتا چکپول داخل کیف بود و دوتا کارت عابربانک. پرسید: رمز؟... رمز را هم سریع گفتم و با اینکه گفت اگر اشتباه بگویی، میبرمت دم خودپرداز و پدرت را درمیآورم (درصورتیکه نمیدانستم پدرم آنجا چه کار میکرد؟)؛ معهذا با شجاعت ناشی از مختصری خریت لازم، عدد آخرش را اشتباه گفتم! ولی از بس که سریع گفتم، بنده خدا اطمینان کرد و حس کرد که راست میگویم. و از آن تاریخ، من همیشه خجالتزدهام که به اعتماد عمومی او خدشه وارد کردم و او ممکن است از آن پس به کل مردم به دیده دروغگو بنگرد و اعتماد نکند. خداوند مرا ببخشاید!
, , , , , , ,,
و سوال آخر که خیلی ها شاید از شما می پرسند. جریان کمپین ازدواج شما به کجا رسید؟!
, و سوال آخر که خیلی ها شاید از شما می پرسند. جریان کمپین ازدواج شما به کجا رسید؟!,یک روز درحال جستجوی اسم خود در گوگل بودم که به این کمپین رسیدم. «کمپین صد و ده شعر طنز برای ازدواج رضا رفیع»!... و قرار گذاشته بودند اگر به صد و ده شعر رسیدند، من ازدواج کنم! خدا را شکر هنوز به آن تعداد شعر نرسیده اند! درباره ازدواج هم بگویم که در این چهل و شش سال زندگی که داشتم،هنوز موقعیتش نصیبم نشده. از سویی این سالها به تنهایی عادت کرده ام و می دانید خیلی مواقع آدم در تنهایی می تواند بنویسد یا شعر بگویید و می ترسم ازدواج این تنهایی را از بین ببرد. از سوی دیگر همین تنهایی خیلی مواقع باعث ناراحتی می شود و با خود می گویم یک نفر باید در کنار من باشد و این زندگی را با وی ادامه دهم. به امید خدا یک روز این اتفاق برای من هم خواهد افتاد، نگرانش نباشید!(این را صرفاً جهت رفع نگرانی افکار عمومی گفتم، و گرنه خودم خیلی ناراحت نیستم!)
,,
ایمان کوچکی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه