پاسخ شهید احمد کاظمی به آخرین دعوت شهید مهدی باکری

پاسخ شهید احمد کاظمی به آخرین دعوت شهید مهدی باکری
گفتم تو را خدا،تو را به جان هر کس دوست داری،هر جوری هست خودت را بیا برسان به ساحل، بیا این طرف، گفت: "پاشو تو بیا، احمد! اگر بیایی، دیگر برای همیشه پیش هم هستیم"
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از  اروم نیوز؛ صبح امروز یک فروند هواپیمای نظامی (جت فالکون) حامل فرمانده‌ی نیروی زمینی سپاه  ” سردار شهید حاج احمد کاظمی”در حوالی ارومیه، سقوط کرد و همه‌ی ‌۱۲سرنشین آن به شهادت رسیدند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, اروم نیوز,

جمله ای یادآور تلخی یک خاطره ، 19 دی 1384 ....

,

در سن ۱۸سالگی، پس از تحصیلات دوره دبیرستان در به مبارزین در جبهه‌های جنوب لبنان پیوست. با پیدایش جرقه‌های انقلاب اسلامی به مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت و در بیست و سه سالگی، در اوایل سال ۱۳۵۹به کردستانرفت تا دشمنان داخلی انقلاب را سرکوب نماید

,

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران جزو اولین کسانی بود که به سپاه پاسدارانپیوست. شهید احمد کاظمی، با شروع جنگ ایران و عراق، با یک گروه ۵۰نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و مبارزه را با عراق آغاز کرددر پایان جنگ، این گروه ۵۰نفره به یکی از لشکرهای قوی و مهم سپاه (لشگر زرهی ۸نجف اشرف) به فرماندهی احمد کاظمی تبدیل شد.

,

با بکارگیری سلاح‌های به غنیمت گرفته شده از نیروهای عراقی که به صدها تانک و نفربر و توپخانه و ماشین آلات جنگی بالغ می‌شد.حضور مستقیم در خط مقدم جبهه باعث شد از ناحیه پا، دست، و کمر بارها مجروح گردیده و یک بار نیز انگشت دستش قطع شود.

,

در طی این سالها به تحصیل نیز پرداخت و مدرک کارشناسی خود را در رشته جغرافیا و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی گذراند و موفق شد دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی گردد. به علت کفایت و شجاعت آیت‌الله خامنه‌ای ۳مدال فتح به وی اعطا نمود. وی در اواسط سال ۱۳۸۴از سوی فرمانده کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.

,

وی در ۱۹دی سال ۱۳۸۴در سانحه هوایی سقوط هواپیمای فالکن در نزدیکی ارومیه به شهادت رسید. به گفته فرمانده وقت سپاه پاسداران در نشست خبری روز ۱۹دی ماه ۸۴علت سقوط هواپیما از کار افتادن دو موتور آن اعلام شده است.

,

11 زمستان قبل تر ، دوستش مهدی از پشت بی سیم او را به خود فرا می خواند: "پاشو بیا ،احمد! اگر بیایی، دیگر برای همیشه پیش هم هستیم!" این جمله ای بود که مهدی بارها  تکرار کرد، هر چه تلاش کرد نتوانست به مهدی برسد! مهدی همانجا شهید شد، احمد ماند! با آرزوی شهادت...

,

در قسمتی از وصیت نامه اش می نویسد: ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمة زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا یا رب العالمین.راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل کنم. ای خدای کریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و کریم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.

,

فاصله اش تا مهدی هفتصد متر بود ولی احمد بالاخره پس از یازده زمستان رفت به سرزمین مهدی ، پیش مهدی، برای همیشه...

,

خاطره شهید کاظمی از آخرین تماسش با شهید مهدی باکری:

,

مهدی تماس گرفتم گفت می آیی؟

,

گفتم: با سر

,

گفت:زودتر

,

آمدم خود را رساندم به ساحل دجله دیدم همه چیز متلاشی شده و قایق ها را آتش زده اند.با مهدی تماس گرفتم گفتم چه خبرشده،مهدی؟

,

نمی توانست حرف بزند. وقتی هم زد با همان رمز خودمان حرف زد گفت: اینجا اشغال زیاد است. نمیتوانم.

,


از آن طرف از قرار گاه مرتب تماس می گرفتند می گفتند: هر طور شده به مهدی بگو بیاید عقب

,
,


مهدی می گفت نمیتواند. من اصرار کردم.به قرار گاه هم گفتم.گفتند :پس برو خودت برش دار بیاورش.

,
,


نشد نتوانستم. وسیله نبود.آتش هم آنقدر زیاد بود که هیچ چاره یی جز اصرار برایم نماند.

,
,


گفتم:" تو را خدا،تو را به جان هر کس دوست داری،هر جوری هست خودت را بیا برسان به ساحل، بیا این طرف"

,
,


گفت:"پاشو تو بیا، احمد!اگر بیایی، دیگر برای همیشه پیش هم هستیم"

,
,


گفتم:این جا،با این آتش، نمیتوانم.تو لااقل...

,
,


گفت:"اگر بدانی این جا چه جای خوبی شده،احمد.پاشو بیا!بچه ها این جا خیلی تنها هستند"

,
,


فاصله ما هفتصد متری می شد.راهی نبود.آن محاصره و آن آتش نمیگذاشت من بروم برسم به مهدی و مهدی مرتب می گفت:پاشو بیا ،احمد!

,
,

صداش مثل همیشه نبود .احساس کردم زخمی شده.حتی صدای تیر های کلاش از توی بی سیم می آمد.بارها التماس کردم.بارها تماس گرفتم.تا اینکه دیگر جواب نداد.بی سیم چی اش گوشی را برداشت گفت:اقا مهدی نمی خواهد،یعنی نمیتواند حرف بزند...

,

ارتباط قطع شد.تماس گرفتم،باز هم و باز هم، و نشد...

,

 

,

, ,

, ,

, ,

, ,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه