سیاست خارجی اسرائیل متاثر از ترس دائمی
سیاست خارجی اسرائیل دارای اهدافی همچون بدست آوردن مشروعیت، کاستن از فشار افکار عمومی منطقه، تضعیف جریان مقاومت و روی کار آمدن حکومتهای طرفدار غرب در منطقه خاورمیانه میباشد. .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سیمره خبر، دکتر صارم شیراوند در یادداشتی نوشت::هر بازیگری برای تدوین راهبردها و سیاست خارجی خود برای تاثیرگذاری لازم و تأمین اهداف و منافع ملی خود باید توجه جدی به امکانات و توانمندیها و همچنین محدودیتهای خاص خود داشته باشد. از محدودیتهای جدی سیاست خارجی اسرائیل عدم مشروعیت این کشور از طرف گروههای مقاومت و همسایگان عرب آن و جمهوری اسلامی ایران است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سیمره خبر,
از ابتدای تشکیل اسرائیل همواره دو نوع سیاست خارجی در این کشور اتخاذ شده است.نخست: سیاست خارجی تهاجمی که معتقد است از یک سو باید کشورها در سیاست خارجی فعالانه حضور داشته باشند و از سوی دیگر تعیین کننده سیاست خود باشند تا کشورهای دیگر سیاستهای خود را به آن کشور تحمیل نکنند. بر این اساس، اسراییل خود را درشرایطی مییابد که ناگزیر از کاربرد قدرت سخت از جمله اقدامات تروریستی و نظامی برای حصول به مقاصد سیاسی و اتخاذ نوعی سیاست کنشی است که ریشه آن در واقعگرایی کلاسیک میباشد.
دوم: سیاست خارجی تدافعی که دارای این فلسفه است که دفاع از بقا، تنها دلیلی است که کاربرد قدرت سخت را به لحاظ حفظ امنیت موجه میکند. بر این اساس اسراییل، باید قدرت سخت را در صورت نیاز اتخاذ کند تا هزینهها و خطرات را برای امنیت این کشور به حداقل برساند و به عبارتی دیگر باید نوعی سیاست واکنشی را که ریشه آن در نگرشهای آرمانگرایانه و لیبرالی است در سیاست خارجی خود به کار برد.
تاریخ سیاست خارجی اسرائیل ثابت کرده است که اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی اختصاص به جناح راست اسرائیل در راس آن حزب لیکود ندارد و در مقابل نیز سیاست خارجی تدافعی مختص جناح چپ اسرائیل از جمله حزب کارگر نیست. در سال های اخیرنیز جریان سومی که تلفیقی از معتدلین راست و چپ که در چارچوب حزب کادیما توسط آریل شارون شکل گرفت نیز همین رویه را دنبال کرده است. سیاست خارجی اسرائیل دارای اهدافی همچون بدست آوردن مشروعیت، کاستن از فشار افکار عمومی منطقه، تضعیف جریان مقاومت و روی کار آمدن حکومتهای طرفدار غرب در منطقه خاورمیانه میباشد.
در اسرائیل هم درعرصه داخلی و خارجی خشونت، توسعه طلبی و بحران سـاختاری و محـدودیت دیـده میشود. در حقیقت دوگانگیهایی در سیاست خارجی اسرائیل حاکم است که باید بدان توجه نمود. اسرائیل از یک سو توسعه طلب است و همواره در جهت توسعه و گسترش مرزهای سرزمینی، قدرت و امنیت خویش در جنگها و تنازعات منطقه ای وارد شده است. از سوی دیگر ،اسرائیل آسیب پذیرترین محیط امنیتی را دارد. محیط منازعه آمیز منطقه ای که اسرائیل در آن قرار گرفته به همراه وجود روابط استراتژیک با آمریکا و حمایتهای اقتصادی و سیاسی این کشوراز اسرائیل، بحث مهمی در بررسی سیاست خارجی این کشور است.
استراتژی اسرائیل در انطباق خویش با مشکلات منطقه ای از جمله وجود معارضان عرب و توجه به قدرتهای بین المللی منجر به ظهور یک سیاست نظامی محورِ تهاجمی گردیده است، و سیاست خارجی اسرائیل را به سیاستی دفاعی- امنیتی تبدیل کرده است. این دوگانگی در سیاست خارجی اسرائیل بدان منجر شده است که اسرائیل همواره عوامل امنیتی را محور اصلی چهارچوب سیاست خارجی خود بداند.
اسرائیل از زمان تاسیس تا کنون با بحران امنیتی روبرو بوده و دغدغه بقاء داشته است، براین اساس، برای غلبه بر بحران امنیتی خود استرتژیهای مختلفی را در پیش گرفته که عبارتند از:
- استراتژی اتحاد با قدرت های بزرگ
- استراتژی دسترسی به قدرت و توان برتر
- -استراتژیتوسعه سرزمینی و ایجاد مناطق حائل
- - استراتژی صلح با همسایگان
گرچه این استراتژیها با موفقیت به اجرا در آمده، ولی هدف اسرائیل را که غلبه بر عوامل ایجاد کننده بحران امنیتی و دسترسی به وضعیت عاری از تهدید بوده، تحقق نبخشیده است. علت این امر این است که فرایند دولتسازی اسرائیل فرایندی منحصر به فرد و متفاوت با فرایند شکلگیری دیگر دولتهاست. هنگامیکه بنیانگذاران اسرائیل تصمیم به تأسیس دولت گرفتند هیچ یک از عناصر سازنده دولت (جمعیت،سرزمین، حکومت،حاکمیت) را در اختیار نداشتند. آنها بهصورت ارادی و بر اساس طرحی از پیش تعیین شده و با استفاده از زور کوشیدند این عناصر را فراهم آورند. از این رو اسرائیل ماهیتی تصنعی و تحمیلی دارد. تصنعی و تحمیلی بودن اسرائیل علت اصلی بحران امنیتی این دولت بوده است. این ویژگی انسجام درونی اسرائیل و امکان انطباق و سازگاری آن با محیط و دولتهای دیگر را محدود ساخته است. بر این اساس این دولت هم از درون و هم از بیرون با مشکلات و مسائل اساسی روبرو بوده که این دولت را با بحران امنیتی روبرو کرده اند. از این رو استراتژیهای امنیتی اسرائیل که ویژگی تصنعی و تحمیلی بودن آن را ندید گرفته اند در غلبه بر بحرانهای امنیتی ناکام مانده اند.
از طرفی باید اذعان نمود که شناخت دقیق عواملی که موجودیت ،امنیت، و منافع کشورها را به خطر می اندازد از اهمیت وافری برخوردار است. یکی از عواملی که باعث به خطر افتادن منافع مهم و حیاتی یک کشور می شود، تهدیدات نظامی یا به عبارت دیگر تهدیدات استراتژیک و رفتار های تهاجمی است. این تهدیدات به راحتی می توانند مانع حرکت عمومی یک جامعه به سمت پیشرفت باشند. جمهوری اسلامی ایران از جمله کشورهایی است که در معرض تهدیدات نظامی قرار دارد. جایگاه مهم ایران در جهان و منطقه خاور میانه و اهمیتی که ایران برای کشورهای غربی دارد موجب آن شده است که ایران همواره با تهدیدات امنیتی زیادی مواجه باشد.
از جمله کشورهایی که تهدید آن برای جمهوری اسلامی جدی می باشد اسرائیل است مقامات اسرائیلی از سال 1990 به بعد بارها اذعان کرده اند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای و تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر آن را مورد حمله نظامی قرار خواهند داد. اینکه چرا این مساله اتفاق افتاده است به دشمنی ایران و اسرائیل و تخاصم گفتمان های حاکم در این دو کشور بر میگردد.
گفتمانهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، از عامل فرهنگی – دینی تاثیر عمیقی پذیرفته است، گفتمانهای استقلال طلبی و نفی سلطه، گفتمان اسلام گرایی و نفی برتری قومی و نژادی،گفتمان وحدت گرایی اسلامی و گفتمان حمایت قاطع از مردم فلسطین و محو اسرائیل و طرد نیروهای خارجی از منطقه همگی ناشی از این مساله هستند.
از طرفی اسرائیلیها هم دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده اند، بر اساس گفتمانهای حاکم در اسرائیل، مقامات اسرائیلی دلایل دشمنی خود را اینگونه عنوان می کنند.
1-حمایت ایران از گروهها و جنبشهای اسلامی مخالف اسرائیل
2- مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه
3-دستیابی ایران به سلاحهای کشتار جمعی( اسراییل با دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای برای مصارف صلح آمیز مخالف است چرا که معتقد است ایران در پی ساخت سلاح اتمی و تهدید اسراییل و برخی دیگر کشورهای منطقه و مبدل شدن به هژمون منطقه ای است.)
البته آنچه از شواهد پیداست بیشتر نگرانیهای اسرائیل و تصوراتشان ترس از دست یابی ایران به سلاح هسته ای و برهم خوردن موازنه منطقه ای است. مقامات عالی رتبه این کشور از دو مساله اسلام گرایی افراطی و سلاح هسته ای ایران نگران هستند.
به طور سنتی تهدید نظامی و رفتار تهاجمی در کانون نگرش کشورها قرار دارد. اهمیت تهدیدهای نظامی و رفتارهای تهاجمی و تهدید آمیز در آن است که این تهدیدها می تواند امنیت و بقای کشورها را به طور اساسی به مخاطره اندازد. تهدیدات نظامی و رفتارهای تهاجمی اسرائیل هم می تواند عامل مهمی در تهدید امنیت ملی ایران قلمداد شود.
آنچه مسلم است انگیزه اصلی دولت اسرائیل از افزایش قدرت نظامیاش با حمایت آمریکا ، ترس دائمی و احساس ناامنی است. احساس خطر و ترس دائمی همواره سیاستهای امنیتی اسرائیل را شکل داده است و منشأ اصلی سیاستهای نظامی گرایانه این کشور بوده است. بر اساس استراتژی سنتی امنیت ملی اسرائیل، صلح در منطقه خاور میانه تنها از طریق قدرت قابل حصول است و اسرائیل تا زمانی می تواند به صلح امیدوار باشد که همسایگان عرب این کشور از برتری نظامی و قدرت تهاجمی آن مطمئن باشند.
به طور کل در سالهای اخیر عناصر تقویتکننده تهدید اسرائیل نسبت به امنیت ملی ایران افزوده شده است. در شرایط فعلی روند تحولات خاورمیانه به نحوی است که در مجموع از لحاظ امنیتی به نفع اسرائیل است و این امر بر دامنه تهدیدات نظامی این کشور در مورد ایران می افزاید.
علت عمده تهدید نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ناشی از تقابل ایدئولوژیکی و فکری است که باید عنوان نمود این تقابل دائمی است. براین اساس جنگ بین ایران و اسرائیل و خصومت آنها با هم، در حقیقت جنگ بین دو آرمانگرایی تاریخی متعارض است و جنگی است بر سر بودن و نبودن یکی از طرفین و آمال و گرایشهای بنیادین هر دو سوی تعارض (بیشتر اسرائیل)، که تاکنون به خوبی شناسانده شده است.اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران هر یک موجودیت خود را با عدم وجود دیگری تعریف کرده است.
رژیم اسرائیل با طرح این مساله که ایران به عنوان یک تهدید وجودی علیه این رژیم تلقی می شود، در پی آن است تا افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران را غیرسازنده، توسعه طلبانه و تهاجمی جلوه دهد و بدین وسیله آن را تهدیدی برای منافع آمریکا و همپیمانان منطقه ای آن در نظرگرفته که از هر راه ممکن ، از جمله زور و حمله نظامی باید مانع آن شد.این سیاست از دو جهت برای اسرائیل مفید است نخست، اینکه توجیهی برای ادامه کمک های آمریکا به اسرائیل است. دوم، به پیشبرد صلح اسرائیل با فلسطینیان از موضع قدرت و برتر یاری می رساند.
درپایان باید اذعان نمود استراتژی تهدید نظامی اسرائیل، یک سیاست واکنشی برای کنترل، محدود کردن و ایجاد بازدارندگی در مقابل افزایش قدرت منطقه ای و نقش سازنده ایران می باشد که موجب شده است که انحصار هسته ای اسرائیل شکسته شود، و سیاست ابهام هسته ای این رژیم بیشتر مورد سوال و توجه دولت ها قرار گیرد که مجموع اینها جایگاه اسرائیل را در خاورمیانه تنزل داده است.
از ابتدای تشکیل اسرائیل همواره دو نوع سیاست خارجی در این کشور اتخاذ شده است.نخست: سیاست خارجی تهاجمی که معتقد است از یک سو باید کشورها در سیاست خارجی فعالانه حضور داشته باشند و از سوی دیگر تعیین کننده سیاست خود باشند تا کشورهای دیگر سیاستهای خود را به آن کشور تحمیل نکنند. بر این اساس، اسراییل خود را درشرایطی مییابد که ناگزیر از کاربرد قدرت سخت از جمله اقدامات تروریستی و نظامی برای حصول به مقاصد سیاسی و اتخاذ نوعی سیاست کنشی است که ریشه آن در واقعگرایی کلاسیک میباشد.
دوم: سیاست خارجی تدافعی که دارای این فلسفه است که دفاع از بقا، تنها دلیلی است که کاربرد قدرت سخت را به لحاظ حفظ امنیت موجه میکند. بر این اساس اسراییل، باید قدرت سخت را در صورت نیاز اتخاذ کند تا هزینهها و خطرات را برای امنیت این کشور به حداقل برساند و به عبارتی دیگر باید نوعی سیاست واکنشی را که ریشه آن در نگرشهای آرمانگرایانه و لیبرالی است در سیاست خارجی خود به کار برد.
تاریخ سیاست خارجی اسرائیل ثابت کرده است که اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی اختصاص به جناح راست اسرائیل در راس آن حزب لیکود ندارد و در مقابل نیز سیاست خارجی تدافعی مختص جناح چپ اسرائیل از جمله حزب کارگر نیست. در سال های اخیرنیز جریان سومی که تلفیقی از معتدلین راست و چپ که در چارچوب حزب کادیما توسط آریل شارون شکل گرفت نیز همین رویه را دنبال کرده است. سیاست خارجی اسرائیل دارای اهدافی همچون بدست آوردن مشروعیت، کاستن از فشار افکار عمومی منطقه، تضعیف جریان مقاومت و روی کار آمدن حکومتهای طرفدار غرب در منطقه خاورمیانه میباشد.
در اسرائیل هم درعرصه داخلی و خارجی خشونت، توسعه طلبی و بحران سـاختاری و محـدودیت دیـده میشود. در حقیقت دوگانگیهایی در سیاست خارجی اسرائیل حاکم است که باید بدان توجه نمود. اسرائیل از یک سو توسعه طلب است و همواره در جهت توسعه و گسترش مرزهای سرزمینی، قدرت و امنیت خویش در جنگها و تنازعات منطقه ای وارد شده است. از سوی دیگر ،اسرائیل آسیب پذیرترین محیط امنیتی را دارد. محیط منازعه آمیز منطقه ای که اسرائیل در آن قرار گرفته به همراه وجود روابط استراتژیک با آمریکا و حمایتهای اقتصادی و سیاسی این کشوراز اسرائیل، بحث مهمی در بررسی سیاست خارجی این کشور است.
استراتژی اسرائیل در انطباق خویش با مشکلات منطقه ای از جمله وجود معارضان عرب و توجه به قدرتهای بین المللی منجر به ظهور یک سیاست نظامی محورِ تهاجمی گردیده است، و سیاست خارجی اسرائیل را به سیاستی دفاعی- امنیتی تبدیل کرده است. این دوگانگی در سیاست خارجی اسرائیل بدان منجر شده است که اسرائیل همواره عوامل امنیتی را محور اصلی چهارچوب سیاست خارجی خود بداند.
اسرائیل از زمان تاسیس تا کنون با بحران امنیتی روبرو بوده و دغدغه بقاء داشته است، براین اساس، برای غلبه بر بحران امنیتی خود استرتژیهای مختلفی را در پیش گرفته که عبارتند از:
- استراتژی اتحاد با قدرت های بزرگ
- استراتژی دسترسی به قدرت و توان برتر
- -استراتژیتوسعه سرزمینی و ایجاد مناطق حائل
- - استراتژی صلح با همسایگان
گرچه این استراتژیها با موفقیت به اجرا در آمده، ولی هدف اسرائیل را که غلبه بر عوامل ایجاد کننده بحران امنیتی و دسترسی به وضعیت عاری از تهدید بوده، تحقق نبخشیده است. علت این امر این است که فرایند دولتسازی اسرائیل فرایندی منحصر به فرد و متفاوت با فرایند شکلگیری دیگر دولتهاست. هنگامیکه بنیانگذاران اسرائیل تصمیم به تأسیس دولت گرفتند هیچ یک از عناصر سازنده دولت (جمعیت،سرزمین، حکومت،حاکمیت) را در اختیار نداشتند. آنها بهصورت ارادی و بر اساس طرحی از پیش تعیین شده و با استفاده از زور کوشیدند این عناصر را فراهم آورند. از این رو اسرائیل ماهیتی تصنعی و تحمیلی دارد. تصنعی و تحمیلی بودن اسرائیل علت اصلی بحران امنیتی این دولت بوده است. این ویژگی انسجام درونی اسرائیل و امکان انطباق و سازگاری آن با محیط و دولتهای دیگر را محدود ساخته است. بر این اساس این دولت هم از درون و هم از بیرون با مشکلات و مسائل اساسی روبرو بوده که این دولت را با بحران امنیتی روبرو کرده اند. از این رو استراتژیهای امنیتی اسرائیل که ویژگی تصنعی و تحمیلی بودن آن را ندید گرفته اند در غلبه بر بحرانهای امنیتی ناکام مانده اند.
از طرفی باید اذعان نمود که شناخت دقیق عواملی که موجودیت ،امنیت، و منافع کشورها را به خطر می اندازد از اهمیت وافری برخوردار است. یکی از عواملی که باعث به خطر افتادن منافع مهم و حیاتی یک کشور می شود، تهدیدات نظامی یا به عبارت دیگر تهدیدات استراتژیک و رفتار های تهاجمی است. این تهدیدات به راحتی می توانند مانع حرکت عمومی یک جامعه به سمت پیشرفت باشند. جمهوری اسلامی ایران از جمله کشورهایی است که در معرض تهدیدات نظامی قرار دارد. جایگاه مهم ایران در جهان و منطقه خاور میانه و اهمیتی که ایران برای کشورهای غربی دارد موجب آن شده است که ایران همواره با تهدیدات امنیتی زیادی مواجه باشد.
از جمله کشورهایی که تهدید آن برای جمهوری اسلامی جدی می باشد اسرائیل است مقامات اسرائیلی از سال 1990 به بعد بارها اذعان کرده اند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای و تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر آن را مورد حمله نظامی قرار خواهند داد. اینکه چرا این مساله اتفاق افتاده است به دشمنی ایران و اسرائیل و تخاصم گفتمان های حاکم در این دو کشور بر میگردد.
گفتمانهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، از عامل فرهنگی – دینی تاثیر عمیقی پذیرفته است، گفتمانهای استقلال طلبی و نفی سلطه، گفتمان اسلام گرایی و نفی برتری قومی و نژادی،گفتمان وحدت گرایی اسلامی و گفتمان حمایت قاطع از مردم فلسطین و محو اسرائیل و طرد نیروهای خارجی از منطقه همگی ناشی از این مساله هستند.
از طرفی اسرائیلیها هم دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده اند، بر اساس گفتمانهای حاکم در اسرائیل، مقامات اسرائیلی دلایل دشمنی خود را اینگونه عنوان می کنند.
1-حمایت ایران از گروهها و جنبشهای اسلامی مخالف اسرائیل
2- مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه
3-دستیابی ایران به سلاحهای کشتار جمعی( اسراییل با دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای برای مصارف صلح آمیز مخالف است چرا که معتقد است ایران در پی ساخت سلاح اتمی و تهدید اسراییل و برخی دیگر کشورهای منطقه و مبدل شدن به هژمون منطقه ای است.)
البته آنچه از شواهد پیداست بیشتر نگرانیهای اسرائیل و تصوراتشان ترس از دست یابی ایران به سلاح هسته ای و برهم خوردن موازنه منطقه ای است. مقامات عالی رتبه این کشور از دو مساله اسلام گرایی افراطی و سلاح هسته ای ایران نگران هستند.
به طور سنتی تهدید نظامی و رفتار تهاجمی در کانون نگرش کشورها قرار دارد. اهمیت تهدیدهای نظامی و رفتارهای تهاجمی و تهدید آمیز در آن است که این تهدیدها می تواند امنیت و بقای کشورها را به طور اساسی به مخاطره اندازد. تهدیدات نظامی و رفتارهای تهاجمی اسرائیل هم می تواند عامل مهمی در تهدید امنیت ملی ایران قلمداد شود.
آنچه مسلم است انگیزه اصلی دولت اسرائیل از افزایش قدرت نظامیاش با حمایت آمریکا ، ترس دائمی و احساس ناامنی است. احساس خطر و ترس دائمی همواره سیاستهای امنیتی اسرائیل را شکل داده است و منشأ اصلی سیاستهای نظامی گرایانه این کشور بوده است. بر اساس استراتژی سنتی امنیت ملی اسرائیل، صلح در منطقه خاور میانه تنها از طریق قدرت قابل حصول است و اسرائیل تا زمانی می تواند به صلح امیدوار باشد که همسایگان عرب این کشور از برتری نظامی و قدرت تهاجمی آن مطمئن باشند.
به طور کل در سالهای اخیر عناصر تقویتکننده تهدید اسرائیل نسبت به امنیت ملی ایران افزوده شده است. در شرایط فعلی روند تحولات خاورمیانه به نحوی است که در مجموع از لحاظ امنیتی به نفع اسرائیل است و این امر بر دامنه تهدیدات نظامی این کشور در مورد ایران می افزاید.
علت عمده تهدید نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ناشی از تقابل ایدئولوژیکی و فکری است که باید عنوان نمود این تقابل دائمی است. براین اساس جنگ بین ایران و اسرائیل و خصومت آنها با هم، در حقیقت جنگ بین دو آرمانگرایی تاریخی متعارض است و جنگی است بر سر بودن و نبودن یکی از طرفین و آمال و گرایشهای بنیادین هر دو سوی تعارض (بیشتر اسرائیل)، که تاکنون به خوبی شناسانده شده است.اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران هر یک موجودیت خود را با عدم وجود دیگری تعریف کرده است.
رژیم اسرائیل با طرح این مساله که ایران به عنوان یک تهدید وجودی علیه این رژیم تلقی می شود، در پی آن است تا افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران را غیرسازنده، توسعه طلبانه و تهاجمی جلوه دهد و بدین وسیله آن را تهدیدی برای منافع آمریکا و همپیمانان منطقه ای آن در نظرگرفته که از هر راه ممکن ، از جمله زور و حمله نظامی باید مانع آن شد.این سیاست از دو جهت برای اسرائیل مفید است نخست، اینکه توجیهی برای ادامه کمک های آمریکا به اسرائیل است. دوم، به پیشبرد صلح اسرائیل با فلسطینیان از موضع قدرت و برتر یاری می رساند.
درپایان باید اذعان نمود استراتژی تهدید نظامی اسرائیل، یک سیاست واکنشی برای کنترل، محدود کردن و ایجاد بازدارندگی در مقابل افزایش قدرت منطقه ای و نقش سازنده ایران می باشد که موجب شده است که انحصار هسته ای اسرائیل شکسته شود، و سیاست ابهام هسته ای این رژیم بیشتر مورد سوال و توجه دولت ها قرار گیرد که مجموع اینها جایگاه اسرائیل را در خاورمیانه تنزل داده است.
از ابتدای تشکیل اسرائیل همواره دو نوع سیاست خارجی در این کشور اتخاذ شده است.نخست: سیاست خارجی تهاجمی که معتقد است از یک سو باید کشورها در سیاست خارجی فعالانه حضور داشته باشند و از سوی دیگر تعیین کننده سیاست خود باشند تا کشورهای دیگر سیاستهای خود را به آن کشور تحمیل نکنند. بر این اساس، اسراییل خود را درشرایطی مییابد که ناگزیر از کاربرد قدرت سخت از جمله اقدامات تروریستی و نظامی برای حصول به مقاصد سیاسی و اتخاذ نوعی سیاست کنشی است که ریشه آن در واقعگرایی کلاسیک میباشد.
دوم: سیاست خارجی تدافعی که دارای این فلسفه است که دفاع از بقا، تنها دلیلی است که کاربرد قدرت سخت را به لحاظ حفظ امنیت موجه میکند. بر این اساس اسراییل، باید قدرت سخت را در صورت نیاز اتخاذ کند تا هزینهها و خطرات را برای امنیت این کشور به حداقل برساند و به عبارتی دیگر باید نوعی سیاست واکنشی را که ریشه آن در نگرشهای آرمانگرایانه و لیبرالی است در سیاست خارجی خود به کار برد.
تاریخ سیاست خارجی اسرائیل ثابت کرده است که اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی اختصاص به جناح راست اسرائیل در راس آن حزب لیکود ندارد و در مقابل نیز سیاست خارجی تدافعی مختص جناح چپ اسرائیل از جمله حزب کارگر نیست. در سال های اخیرنیز جریان سومی که تلفیقی از معتدلین راست و چپ که در چارچوب حزب کادیما توسط آریل شارون شکل گرفت نیز همین رویه را دنبال کرده است. سیاست خارجی اسرائیل دارای اهدافی همچون بدست آوردن مشروعیت، کاستن از فشار افکار عمومی منطقه، تضعیف جریان مقاومت و روی کار آمدن حکومتهای طرفدار غرب در منطقه خاورمیانه میباشد.
در اسرائیل هم درعرصه داخلی و خارجی خشونت، توسعه طلبی و بحران سـاختاری و محـدودیت دیـده میشود. در حقیقت دوگانگیهایی در سیاست خارجی اسرائیل حاکم است که باید بدان توجه نمود. اسرائیل از یک سو توسعه طلب است و همواره در جهت توسعه و گسترش مرزهای سرزمینی، قدرت و امنیت خویش در جنگها و تنازعات منطقه ای وارد شده است. از سوی دیگر ،اسرائیل آسیب پذیرترین محیط امنیتی را دارد. محیط منازعه آمیز منطقه ای که اسرائیل در آن قرار گرفته به همراه وجود روابط استراتژیک با آمریکا و حمایتهای اقتصادی و سیاسی این کشوراز اسرائیل، بحث مهمی در بررسی سیاست خارجی این کشور است.
استراتژی اسرائیل در انطباق خویش با مشکلات منطقه ای از جمله وجود معارضان عرب و توجه به قدرتهای بین المللی منجر به ظهور یک سیاست نظامی محورِ تهاجمی گردیده است، و سیاست خارجی اسرائیل را به سیاستی دفاعی- امنیتی تبدیل کرده است. این دوگانگی در سیاست خارجی اسرائیل بدان منجر شده است که اسرائیل همواره عوامل امنیتی را محور اصلی چهارچوب سیاست خارجی خود بداند.
اسرائیل از زمان تاسیس تا کنون با بحران امنیتی روبرو بوده و دغدغه بقاء داشته است، براین اساس، برای غلبه بر بحران امنیتی خود استرتژیهای مختلفی را در پیش گرفته که عبارتند از:
- استراتژی اتحاد با قدرت های بزرگ
- استراتژی دسترسی به قدرت و توان برتر
- -استراتژیتوسعه سرزمینی و ایجاد مناطق حائل
- - استراتژی صلح با همسایگان
گرچه این استراتژیها با موفقیت به اجرا در آمده، ولی هدف اسرائیل را که غلبه بر عوامل ایجاد کننده بحران امنیتی و دسترسی به وضعیت عاری از تهدید بوده، تحقق نبخشیده است. علت این امر این است که فرایند دولتسازی اسرائیل فرایندی منحصر به فرد و متفاوت با فرایند شکلگیری دیگر دولتهاست. هنگامیکه بنیانگذاران اسرائیل تصمیم به تأسیس دولت گرفتند هیچ یک از عناصر سازنده دولت (جمعیت،سرزمین، حکومت،حاکمیت) را در اختیار نداشتند. آنها بهصورت ارادی و بر اساس طرحی از پیش تعیین شده و با استفاده از زور کوشیدند این عناصر را فراهم آورند. از این رو اسرائیل ماهیتی تصنعی و تحمیلی دارد. تصنعی و تحمیلی بودن اسرائیل علت اصلی بحران امنیتی این دولت بوده است. این ویژگی انسجام درونی اسرائیل و امکان انطباق و سازگاری آن با محیط و دولتهای دیگر را محدود ساخته است. بر این اساس این دولت هم از درون و هم از بیرون با مشکلات و مسائل اساسی روبرو بوده که این دولت را با بحران امنیتی روبرو کرده اند. از این رو استراتژیهای امنیتی اسرائیل که ویژگی تصنعی و تحمیلی بودن آن را ندید گرفته اند در غلبه بر بحرانهای امنیتی ناکام مانده اند.
از طرفی باید اذعان نمود که شناخت دقیق عواملی که موجودیت ،امنیت، و منافع کشورها را به خطر می اندازد از اهمیت وافری برخوردار است. یکی از عواملی که باعث به خطر افتادن منافع مهم و حیاتی یک کشور می شود، تهدیدات نظامی یا به عبارت دیگر تهدیدات استراتژیک و رفتار های تهاجمی است. این تهدیدات به راحتی می توانند مانع حرکت عمومی یک جامعه به سمت پیشرفت باشند. جمهوری اسلامی ایران از جمله کشورهایی است که در معرض تهدیدات نظامی قرار دارد. جایگاه مهم ایران در جهان و منطقه خاور میانه و اهمیتی که ایران برای کشورهای غربی دارد موجب آن شده است که ایران همواره با تهدیدات امنیتی زیادی مواجه باشد.
از جمله کشورهایی که تهدید آن برای جمهوری اسلامی جدی می باشد اسرائیل است مقامات اسرائیلی از سال 1990 به بعد بارها اذعان کرده اند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای و تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر آن را مورد حمله نظامی قرار خواهند داد. اینکه چرا این مساله اتفاق افتاده است به دشمنی ایران و اسرائیل و تخاصم گفتمان های حاکم در این دو کشور بر میگردد.
گفتمانهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، از عامل فرهنگی – دینی تاثیر عمیقی پذیرفته است، گفتمانهای استقلال طلبی و نفی سلطه، گفتمان اسلام گرایی و نفی برتری قومی و نژادی،گفتمان وحدت گرایی اسلامی و گفتمان حمایت قاطع از مردم فلسطین و محو اسرائیل و طرد نیروهای خارجی از منطقه همگی ناشی از این مساله هستند.
از طرفی اسرائیلیها هم دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده اند، بر اساس گفتمانهای حاکم در اسرائیل، مقامات اسرائیلی دلایل دشمنی خود را اینگونه عنوان می کنند.
1-حمایت ایران از گروهها و جنبشهای اسلامی مخالف اسرائیل
2- مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه
3-دستیابی ایران به سلاحهای کشتار جمعی( اسراییل با دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای برای مصارف صلح آمیز مخالف است چرا که معتقد است ایران در پی ساخت سلاح اتمی و تهدید اسراییل و برخی دیگر کشورهای منطقه و مبدل شدن به هژمون منطقه ای است.)
البته آنچه از شواهد پیداست بیشتر نگرانیهای اسرائیل و تصوراتشان ترس از دست یابی ایران به سلاح هسته ای و برهم خوردن موازنه منطقه ای است. مقامات عالی رتبه این کشور از دو مساله اسلام گرایی افراطی و سلاح هسته ای ایران نگران هستند.
به طور سنتی تهدید نظامی و رفتار تهاجمی در کانون نگرش کشورها قرار دارد. اهمیت تهدیدهای نظامی و رفتارهای تهاجمی و تهدید آمیز در آن است که این تهدیدها می تواند امنیت و بقای کشورها را به طور اساسی به مخاطره اندازد. تهدیدات نظامی و رفتارهای تهاجمی اسرائیل هم می تواند عامل مهمی در تهدید امنیت ملی ایران قلمداد شود.
آنچه مسلم است انگیزه اصلی دولت اسرائیل از افزایش قدرت نظامیاش با حمایت آمریکا ، ترس دائمی و احساس ناامنی است. احساس خطر و ترس دائمی همواره سیاستهای امنیتی اسرائیل را شکل داده است و منشأ اصلی سیاستهای نظامی گرایانه این کشور بوده است. بر اساس استراتژی سنتی امنیت ملی اسرائیل، صلح در منطقه خاور میانه تنها از طریق قدرت قابل حصول است و اسرائیل تا زمانی می تواند به صلح امیدوار باشد که همسایگان عرب این کشور از برتری نظامی و قدرت تهاجمی آن مطمئن باشند.
به طور کل در سالهای اخیر عناصر تقویتکننده تهدید اسرائیل نسبت به امنیت ملی ایران افزوده شده است. در شرایط فعلی روند تحولات خاورمیانه به نحوی است که در مجموع از لحاظ امنیتی به نفع اسرائیل است و این امر بر دامنه تهدیدات نظامی این کشور در مورد ایران می افزاید.
علت عمده تهدید نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ناشی از تقابل ایدئولوژیکی و فکری است که باید عنوان نمود این تقابل دائمی است. براین اساس جنگ بین ایران و اسرائیل و خصومت آنها با هم، در حقیقت جنگ بین دو آرمانگرایی تاریخی متعارض است و جنگی است بر سر بودن و نبودن یکی از طرفین و آمال و گرایشهای بنیادین هر دو سوی تعارض (بیشتر اسرائیل)، که تاکنون به خوبی شناسانده شده است.اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران هر یک موجودیت خود را با عدم وجود دیگری تعریف کرده است.
رژیم اسرائیل با طرح این مساله که ایران به عنوان یک تهدید وجودی علیه این رژیم تلقی می شود، در پی آن است تا افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران را غیرسازنده، توسعه طلبانه و تهاجمی جلوه دهد و بدین وسیله آن را تهدیدی برای منافع آمریکا و همپیمانان منطقه ای آن در نظرگرفته که از هر راه ممکن ، از جمله زور و حمله نظامی باید مانع آن شد.این سیاست از دو جهت برای اسرائیل مفید است نخست، اینکه توجیهی برای ادامه کمک های آمریکا به اسرائیل است. دوم، به پیشبرد صلح اسرائیل با فلسطینیان از موضع قدرت و برتر یاری می رساند.
درپایان باید اذعان نمود استراتژی تهدید نظامی اسرائیل، یک سیاست واکنشی برای کنترل، محدود کردن و ایجاد بازدارندگی در مقابل افزایش قدرت منطقه ای و نقش سازنده ایران می باشد که موجب شده است که انحصار هسته ای اسرائیل شکسته شود، و سیاست ابهام هسته ای این رژیم بیشتر مورد سوال و توجه دولت ها قرار گیرد که مجموع اینها جایگاه اسرائیل را در خاورمیانه تنزل داده است.
از ابتدای تشکیل اسرائیل همواره دو نوع سیاست خارجی در این کشور اتخاذ شده است.نخست: سیاست خارجی تهاجمی که معتقد است از یک سو باید کشورها در سیاست خارجی فعالانه حضور داشته باشند و از سوی دیگر تعیین کننده سیاست خود باشند تا کشورهای دیگر سیاستهای خود را به آن کشور تحمیل نکنند. بر این اساس، اسراییل خود را درشرایطی مییابد که ناگزیر از کاربرد قدرت سخت از جمله اقدامات تروریستی و نظامی برای حصول به مقاصد سیاسی و اتخاذ نوعی سیاست کنشی است که ریشه آن در واقعگرایی کلاسیک میباشد.
دوم: سیاست خارجی تدافعی که دارای این فلسفه است که دفاع از بقا، تنها دلیلی است که کاربرد قدرت سخت را به لحاظ حفظ امنیت موجه میکند. بر این اساس اسراییل، باید قدرت سخت را در صورت نیاز اتخاذ کند تا هزینهها و خطرات را برای امنیت این کشور به حداقل برساند و به عبارتی دیگر باید نوعی سیاست واکنشی را که ریشه آن در نگرشهای آرمانگرایانه و لیبرالی است در سیاست خارجی خود به کار برد.
تاریخ سیاست خارجی اسرائیل ثابت کرده است که اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی اختصاص به جناح راست اسرائیل در راس آن حزب لیکود ندارد و در مقابل نیز سیاست خارجی تدافعی مختص جناح چپ اسرائیل از جمله حزب کارگر نیست. در سال های اخیرنیز جریان سومی که تلفیقی از معتدلین راست و چپ که در چارچوب حزب کادیما توسط آریل شارون شکل گرفت نیز همین رویه را دنبال کرده است. سیاست خارجی اسرائیل دارای اهدافی همچون بدست آوردن مشروعیت، کاستن از فشار افکار عمومی منطقه، تضعیف جریان مقاومت و روی کار آمدن حکومتهای طرفدار غرب در منطقه خاورمیانه میباشد.
در اسرائیل هم درعرصه داخلی و خارجی خشونت، توسعه طلبی و بحران سـاختاری و محـدودیت دیـده میشود. در حقیقت دوگانگیهایی در سیاست خارجی اسرائیل حاکم است که باید بدان توجه نمود. اسرائیل از یک سو توسعه طلب است و همواره در جهت توسعه و گسترش مرزهای سرزمینی، قدرت و امنیت خویش در جنگها و تنازعات منطقه ای وارد شده است. از سوی دیگر ،اسرائیل آسیب پذیرترین محیط امنیتی را دارد. محیط منازعه آمیز منطقه ای که اسرائیل در آن قرار گرفته به همراه وجود روابط استراتژیک با آمریکا و حمایتهای اقتصادی و سیاسی این کشوراز اسرائیل، بحث مهمی در بررسی سیاست خارجی این کشور است.
استراتژی اسرائیل در انطباق خویش با مشکلات منطقه ای از جمله وجود معارضان عرب و توجه به قدرتهای بین المللی منجر به ظهور یک سیاست نظامی محورِ تهاجمی گردیده است، و سیاست خارجی اسرائیل را به سیاستی دفاعی- امنیتی تبدیل کرده است. این دوگانگی در سیاست خارجی اسرائیل بدان منجر شده است که اسرائیل همواره عوامل امنیتی را محور اصلی چهارچوب سیاست خارجی خود بداند.
اسرائیل از زمان تاسیس تا کنون با بحران امنیتی روبرو بوده و دغدغه بقاء داشته است، براین اساس، برای غلبه بر بحران امنیتی خود استرتژیهای مختلفی را در پیش گرفته که عبارتند از:
- استراتژی اتحاد با قدرت های بزرگ
- استراتژی دسترسی به قدرت و توان برتر
- -استراتژیتوسعه سرزمینی و ایجاد مناطق حائل
- - استراتژی صلح با همسایگان
گرچه این استراتژیها با موفقیت به اجرا در آمده، ولی هدف اسرائیل را که غلبه بر عوامل ایجاد کننده بحران امنیتی و دسترسی به وضعیت عاری از تهدید بوده، تحقق نبخشیده است. علت این امر این است که فرایند دولتسازی اسرائیل فرایندی منحصر به فرد و متفاوت با فرایند شکلگیری دیگر دولتهاست. هنگامیکه بنیانگذاران اسرائیل تصمیم به تأسیس دولت گرفتند هیچ یک از عناصر سازنده دولت (جمعیت،سرزمین، حکومت،حاکمیت) را در اختیار نداشتند. آنها بهصورت ارادی و بر اساس طرحی از پیش تعیین شده و با استفاده از زور کوشیدند این عناصر را فراهم آورند. از این رو اسرائیل ماهیتی تصنعی و تحمیلی دارد. تصنعی و تحمیلی بودن اسرائیل علت اصلی بحران امنیتی این دولت بوده است. این ویژگی انسجام درونی اسرائیل و امکان انطباق و سازگاری آن با محیط و دولتهای دیگر را محدود ساخته است. بر این اساس این دولت هم از درون و هم از بیرون با مشکلات و مسائل اساسی روبرو بوده که این دولت را با بحران امنیتی روبرو کرده اند. از این رو استراتژیهای امنیتی اسرائیل که ویژگی تصنعی و تحمیلی بودن آن را ندید گرفته اند در غلبه بر بحرانهای امنیتی ناکام مانده اند.
از طرفی باید اذعان نمود که شناخت دقیق عواملی که موجودیت ،امنیت، و منافع کشورها را به خطر می اندازد از اهمیت وافری برخوردار است. یکی از عواملی که باعث به خطر افتادن منافع مهم و حیاتی یک کشور می شود، تهدیدات نظامی یا به عبارت دیگر تهدیدات استراتژیک و رفتار های تهاجمی است. این تهدیدات به راحتی می توانند مانع حرکت عمومی یک جامعه به سمت پیشرفت باشند. جمهوری اسلامی ایران از جمله کشورهایی است که در معرض تهدیدات نظامی قرار دارد. جایگاه مهم ایران در جهان و منطقه خاور میانه و اهمیتی که ایران برای کشورهای غربی دارد موجب آن شده است که ایران همواره با تهدیدات امنیتی زیادی مواجه باشد.
از جمله کشورهایی که تهدید آن برای جمهوری اسلامی جدی می باشد اسرائیل است مقامات اسرائیلی از سال 1990 به بعد بارها اذعان کرده اند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای و تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر آن را مورد حمله نظامی قرار خواهند داد. اینکه چرا این مساله اتفاق افتاده است به دشمنی ایران و اسرائیل و تخاصم گفتمان های حاکم در این دو کشور بر میگردد.
گفتمانهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، از عامل فرهنگی – دینی تاثیر عمیقی پذیرفته است، گفتمانهای استقلال طلبی و نفی سلطه، گفتمان اسلام گرایی و نفی برتری قومی و نژادی،گفتمان وحدت گرایی اسلامی و گفتمان حمایت قاطع از مردم فلسطین و محو اسرائیل و طرد نیروهای خارجی از منطقه همگی ناشی از این مساله هستند.
از طرفی اسرائیلیها هم دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده اند، بر اساس گفتمانهای حاکم در اسرائیل، مقامات اسرائیلی دلایل دشمنی خود را اینگونه عنوان می کنند.
1-حمایت ایران از گروهها و جنبشهای اسلامی مخالف اسرائیل
2- مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه
3-دستیابی ایران به سلاحهای کشتار جمعی( اسراییل با دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای برای مصارف صلح آمیز مخالف است چرا که معتقد است ایران در پی ساخت سلاح اتمی و تهدید اسراییل و برخی دیگر کشورهای منطقه و مبدل شدن به هژمون منطقه ای است.)
البته آنچه از شواهد پیداست بیشتر نگرانیهای اسرائیل و تصوراتشان ترس از دست یابی ایران به سلاح هسته ای و برهم خوردن موازنه منطقه ای است. مقامات عالی رتبه این کشور از دو مساله اسلام گرایی افراطی و سلاح هسته ای ایران نگران هستند.
به طور سنتی تهدید نظامی و رفتار تهاجمی در کانون نگرش کشورها قرار دارد. اهمیت تهدیدهای نظامی و رفتارهای تهاجمی و تهدید آمیز در آن است که این تهدیدها می تواند امنیت و بقای کشورها را به طور اساسی به مخاطره اندازد. تهدیدات نظامی و رفتارهای تهاجمی اسرائیل هم می تواند عامل مهمی در تهدید امنیت ملی ایران قلمداد شود.
آنچه مسلم است انگیزه اصلی دولت اسرائیل از افزایش قدرت نظامیاش با حمایت آمریکا ، ترس دائمی و احساس ناامنی است. احساس خطر و ترس دائمی همواره سیاستهای امنیتی اسرائیل را شکل داده است و منشأ اصلی سیاستهای نظامی گرایانه این کشور بوده است. بر اساس استراتژی سنتی امنیت ملی اسرائیل، صلح در منطقه خاور میانه تنها از طریق قدرت قابل حصول است و اسرائیل تا زمانی می تواند به صلح امیدوار باشد که همسایگان عرب این کشور از برتری نظامی و قدرت تهاجمی آن مطمئن باشند.
به طور کل در سالهای اخیر عناصر تقویتکننده تهدید اسرائیل نسبت به امنیت ملی ایران افزوده شده است. در شرایط فعلی روند تحولات خاورمیانه به نحوی است که در مجموع از لحاظ امنیتی به نفع اسرائیل است و این امر بر دامنه تهدیدات نظامی این کشور در مورد ایران می افزاید.
علت عمده تهدید نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ناشی از تقابل ایدئولوژیکی و فکری است که باید عنوان نمود این تقابل دائمی است. براین اساس جنگ بین ایران و اسرائیل و خصومت آنها با هم، در حقیقت جنگ بین دو آرمانگرایی تاریخی متعارض است و جنگی است بر سر بودن و نبودن یکی از طرفین و آمال و گرایشهای بنیادین هر دو سوی تعارض (بیشتر اسرائیل)، که تاکنون به خوبی شناسانده شده است.اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران هر یک موجودیت خود را با عدم وجود دیگری تعریف کرده است.
رژیم اسرائیل با طرح این مساله که ایران به عنوان یک تهدید وجودی علیه این رژیم تلقی می شود، در پی آن است تا افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران را غیرسازنده، توسعه طلبانه و تهاجمی جلوه دهد و بدین وسیله آن را تهدیدی برای منافع آمریکا و همپیمانان منطقه ای آن در نظرگرفته که از هر راه ممکن ، از جمله زور و حمله نظامی باید مانع آن شد.این سیاست از دو جهت برای اسرائیل مفید است نخست، اینکه توجیهی برای ادامه کمک های آمریکا به اسرائیل است. دوم، به پیشبرد صلح اسرائیل با فلسطینیان از موضع قدرت و برتر یاری می رساند.
درپایان باید اذعان نمود استراتژی تهدید نظامی اسرائیل، یک سیاست واکنشی برای کنترل، محدود کردن و ایجاد بازدارندگی در مقابل افزایش قدرت منطقه ای و نقش سازنده ایران می باشد که موجب شده است که انحصار هسته ای اسرائیل شکسته شود، و سیاست ابهام هسته ای این رژیم بیشتر مورد سوال و توجه دولت ها قرار گیرد که مجموع اینها جایگاه اسرائیل را در خاورمیانه تنزل داده است.
,
از ابتدای تشکیل اسرائیل همواره دو نوع سیاست خارجی در این کشور اتخاذ شده است.نخست: سیاست خارجی تهاجمی که معتقد است از یک سو باید کشورها در سیاست خارجی فعالانه حضور داشته باشند و از سوی دیگر تعیین کننده سیاست خود باشند تا کشورهای دیگر سیاستهای خود را به آن کشور تحمیل نکنند. بر این اساس، اسراییل خود را درشرایطی مییابد که ناگزیر از کاربرد قدرت سخت از جمله اقدامات تروریستی و نظامی برای حصول به مقاصد سیاسی و اتخاذ نوعی سیاست کنشی است که ریشه آن در واقعگرایی کلاسیک میباشد.
,,
دوم: سیاست خارجی تدافعی که دارای این فلسفه است که دفاع از بقا، تنها دلیلی است که کاربرد قدرت سخت را به لحاظ حفظ امنیت موجه میکند. بر این اساس اسراییل، باید قدرت سخت را در صورت نیاز اتخاذ کند تا هزینهها و خطرات را برای امنیت این کشور به حداقل برساند و به عبارتی دیگر باید نوعی سیاست واکنشی را که ریشه آن در نگرشهای آرمانگرایانه و لیبرالی است در سیاست خارجی خود به کار برد.
,,
تاریخ سیاست خارجی اسرائیل ثابت کرده است که اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی اختصاص به جناح راست اسرائیل در راس آن حزب لیکود ندارد و در مقابل نیز سیاست خارجی تدافعی مختص جناح چپ اسرائیل از جمله حزب کارگر نیست. در سال های اخیرنیز جریان سومی که تلفیقی از معتدلین راست و چپ که در چارچوب حزب کادیما توسط آریل شارون شکل گرفت نیز همین رویه را دنبال کرده است. سیاست خارجی اسرائیل دارای اهدافی همچون بدست آوردن مشروعیت، کاستن از فشار افکار عمومی منطقه، تضعیف جریان مقاومت و روی کار آمدن حکومتهای طرفدار غرب در منطقه خاورمیانه میباشد.
,,
در اسرائیل هم درعرصه داخلی و خارجی خشونت، توسعه طلبی و بحران سـاختاری و محـدودیت دیـده میشود. در حقیقت دوگانگیهایی در سیاست خارجی اسرائیل حاکم است که باید بدان توجه نمود. اسرائیل از یک سو توسعه طلب است و همواره در جهت توسعه و گسترش مرزهای سرزمینی، قدرت و امنیت خویش در جنگها و تنازعات منطقه ای وارد شده است. از سوی دیگر ،اسرائیل آسیب پذیرترین محیط امنیتی را دارد. محیط منازعه آمیز منطقه ای که اسرائیل در آن قرار گرفته به همراه وجود روابط استراتژیک با آمریکا و حمایتهای اقتصادی و سیاسی این کشوراز اسرائیل، بحث مهمی در بررسی سیاست خارجی این کشور است.
,,
استراتژی اسرائیل در انطباق خویش با مشکلات منطقه ای از جمله وجود معارضان عرب و توجه به قدرتهای بین المللی منجر به ظهور یک سیاست نظامی محورِ تهاجمی گردیده است، و سیاست خارجی اسرائیل را به سیاستی دفاعی- امنیتی تبدیل کرده است. این دوگانگی در سیاست خارجی اسرائیل بدان منجر شده است که اسرائیل همواره عوامل امنیتی را محور اصلی چهارچوب سیاست خارجی خود بداند.
,,
اسرائیل از زمان تاسیس تا کنون با بحران امنیتی روبرو بوده و دغدغه بقاء داشته است، براین اساس، برای غلبه بر بحران امنیتی خود استرتژیهای مختلفی را در پیش گرفته که عبارتند از:
,- استراتژی اتحاد با قدرت های بزرگ
- استراتژی دسترسی به قدرت و توان برتر
- -استراتژیتوسعه سرزمینی و ایجاد مناطق حائل
- - استراتژی صلح با همسایگان
گرچه این استراتژیها با موفقیت به اجرا در آمده، ولی هدف اسرائیل را که غلبه بر عوامل ایجاد کننده بحران امنیتی و دسترسی به وضعیت عاری از تهدید بوده، تحقق نبخشیده است. علت این امر این است که فرایند دولتسازی اسرائیل فرایندی منحصر به فرد و متفاوت با فرایند شکلگیری دیگر دولتهاست. هنگامیکه بنیانگذاران اسرائیل تصمیم به تأسیس دولت گرفتند هیچ یک از عناصر سازنده دولت (جمعیت،سرزمین، حکومت،حاکمیت) را در اختیار نداشتند. آنها بهصورت ارادی و بر اساس طرحی از پیش تعیین شده و با استفاده از زور کوشیدند این عناصر را فراهم آورند. از این رو اسرائیل ماهیتی تصنعی و تحمیلی دارد. تصنعی و تحمیلی بودن اسرائیل علت اصلی بحران امنیتی این دولت بوده است. این ویژگی انسجام درونی اسرائیل و امکان انطباق و سازگاری آن با محیط و دولتهای دیگر را محدود ساخته است. بر این اساس این دولت هم از درون و هم از بیرون با مشکلات و مسائل اساسی روبرو بوده که این دولت را با بحران امنیتی روبرو کرده اند. از این رو استراتژیهای امنیتی اسرائیل که ویژگی تصنعی و تحمیلی بودن آن را ندید گرفته اند در غلبه بر بحرانهای امنیتی ناکام مانده اند.
,,
از طرفی باید اذعان نمود که شناخت دقیق عواملی که موجودیت ،امنیت، و منافع کشورها را به خطر می اندازد از اهمیت وافری برخوردار است. یکی از عواملی که باعث به خطر افتادن منافع مهم و حیاتی یک کشور می شود، تهدیدات نظامی یا به عبارت دیگر تهدیدات استراتژیک و رفتار های تهاجمی است. این تهدیدات به راحتی می توانند مانع حرکت عمومی یک جامعه به سمت پیشرفت باشند. جمهوری اسلامی ایران از جمله کشورهایی است که در معرض تهدیدات نظامی قرار دارد. جایگاه مهم ایران در جهان و منطقه خاور میانه و اهمیتی که ایران برای کشورهای غربی دارد موجب آن شده است که ایران همواره با تهدیدات امنیتی زیادی مواجه باشد.
,,
از جمله کشورهایی که تهدید آن برای جمهوری اسلامی جدی می باشد اسرائیل است مقامات اسرائیلی از سال 1990 به بعد بارها اذعان کرده اند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای و تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر آن را مورد حمله نظامی قرار خواهند داد. اینکه چرا این مساله اتفاق افتاده است به دشمنی ایران و اسرائیل و تخاصم گفتمان های حاکم در این دو کشور بر میگردد.
, مقامات اسرائیلی از سال 1990 به بعد بارها اذعان کرده اند در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای و تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر آن را مورد حمله نظامی قرار خواهند داد. ,گفتمانهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، از عامل فرهنگی – دینی تاثیر عمیقی پذیرفته است، گفتمانهای استقلال طلبی و نفی سلطه، گفتمان اسلام گرایی و نفی برتری قومی و نژادی،گفتمان وحدت گرایی اسلامی و گفتمان حمایت قاطع از مردم فلسطین و محو اسرائیل و طرد نیروهای خارجی از منطقه همگی ناشی از این مساله هستند.
, گفتمانهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب، از عامل فرهنگی ,,
از طرفی اسرائیلیها هم دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده اند، بر اساس گفتمانهای حاکم در اسرائیل، مقامات اسرائیلی دلایل دشمنی خود را اینگونه عنوان می کنند.
,1-حمایت ایران از گروهها و جنبشهای اسلامی مخالف اسرائیل
,2- مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه
,3-دستیابی ایران به سلاحهای کشتار جمعی( اسراییل با دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای برای مصارف صلح آمیز مخالف است چرا که معتقد است ایران در پی ساخت سلاح اتمی و تهدید اسراییل و برخی دیگر کشورهای منطقه و مبدل شدن به هژمون منطقه ای است.)
,,
البته آنچه از شواهد پیداست بیشتر نگرانیهای اسرائیل و تصوراتشان ترس از دست یابی ایران به سلاح هسته ای و برهم خوردن موازنه منطقه ای است. مقامات عالی رتبه این کشور از دو مساله اسلام گرایی افراطی و سلاح هسته ای ایران نگران هستند.
,,
به طور سنتی تهدید نظامی و رفتار تهاجمی در کانون نگرش کشورها قرار دارد. اهمیت تهدیدهای نظامی و رفتارهای تهاجمی و تهدید آمیز در آن است که این تهدیدها می تواند امنیت و بقای کشورها را به طور اساسی به مخاطره اندازد. تهدیدات نظامی و رفتارهای تهاجمی اسرائیل هم می تواند عامل مهمی در تهدید امنیت ملی ایران قلمداد شود.
,,
آنچه مسلم است انگیزه اصلی دولت اسرائیل از افزایش قدرت نظامیاش با حمایت آمریکا ، ترس دائمی و احساس ناامنی است. احساس خطر و ترس دائمی همواره سیاستهای امنیتی اسرائیل را شکل داده است و منشأ اصلی سیاستهای نظامی گرایانه این کشور بوده است. بر اساس استراتژی سنتی امنیت ملی اسرائیل، صلح در منطقه خاور میانه تنها از طریق قدرت قابل حصول است و اسرائیل تا زمانی می تواند به صلح امیدوار باشد که همسایگان عرب این کشور از برتری نظامی و قدرت تهاجمی آن مطمئن باشند.
,,
به طور کل در سالهای اخیر عناصر تقویتکننده تهدید اسرائیل نسبت به امنیت ملی ایران افزوده شده است. در شرایط فعلی روند تحولات خاورمیانه به نحوی است که در مجموع از لحاظ امنیتی به نفع اسرائیل است و این امر بر دامنه تهدیدات نظامی این کشور در مورد ایران می افزاید.
,,
علت عمده تهدید نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ناشی از تقابل ایدئولوژیکی و فکری است که باید عنوان نمود این تقابل دائمی است. براین اساس جنگ بین ایران و اسرائیل و خصومت آنها با هم، در حقیقت جنگ بین دو آرمانگرایی تاریخی متعارض است و جنگی است بر سر بودن و نبودن یکی از طرفین و آمال و گرایشهای بنیادین هر دو سوی تعارض (بیشتر اسرائیل)، که تاکنون به خوبی شناسانده شده است.اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران هر یک موجودیت خود را با عدم وجود دیگری تعریف کرده است.
, علت عمده تهدید نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران ناشی از تقابل ایدئولوژیکی و فکری است که باید عنوان نمود این تقابل دائمی است,,
رژیم اسرائیل با طرح این مساله که ایران به عنوان یک تهدید وجودی علیه این رژیم تلقی می شود، در پی آن است تا افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران را غیرسازنده، توسعه طلبانه و تهاجمی جلوه دهد و بدین وسیله آن را تهدیدی برای منافع آمریکا و همپیمانان منطقه ای آن در نظرگرفته که از هر راه ممکن ، از جمله زور و حمله نظامی باید مانع آن شد.این سیاست از دو جهت برای اسرائیل مفید است نخست، اینکه توجیهی برای ادامه کمک های آمریکا به اسرائیل است. دوم، به پیشبرد صلح اسرائیل با فلسطینیان از موضع قدرت و برتر یاری می رساند.
,,
درپایان باید اذعان نمود استراتژی تهدید نظامی اسرائیل، یک سیاست واکنشی برای کنترل، محدود کردن و ایجاد بازدارندگی در مقابل افزایش قدرت منطقه ای و نقش سازنده ایران می باشد که موجب شده است که انحصار هسته ای اسرائیل شکسته شود، و سیاست ابهام هسته ای این رژیم بیشتر مورد سوال و توجه دولت ها قرار گیرد که مجموع اینها جایگاه اسرائیل را در خاورمیانه تنزل داده است.
,انتهای پیام/ج
]
ارسال دیدگاه