یادداشت:
به بهانه معرفی آقای ظریف از سوی رئیس جمهور به عنوان قهرمان ملی
رئیس محترم دولت یکی از اعضای محترم کابینه را قهرمان ملی خواند. تردیدی نیست که این دیدگاه شخصی ایشان و در جای خود محترم است. اما قهرمان ملی در نظر من، پدرم هست. پدر من و همه ی پدرهایی که در یکی از تاریخی ترین و البته دشوارترین روزهای کشور، با رنجی عجیب و شرافتی بی نظیر، فرزندان خود را بزرگ کردند و همه وجود خود را گذاشتند تا آبروی خود و خانواده را حفظ و صیانت کنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسیم زنجان ، قهرمان ملی پدرم بود که شب های زمستان دهه شصت، در سرمایی استخوان خرد کن در صف بلند نفت تا صبح می ایستاد تا چند پیت نفت به خانه ساده و کوچک مان بیاورد. او کنار دیگر پدران و مادران محله مان، کنار دیوار، فرو رفته در خود، کلاه بر سر کشیده، دست ها در جیب، تا صبح در صف می ایستادند و به سرنوشت و آینده ی فرزندان شان می اندیشند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسیم زنجان , .,آن شب ها و آن صف ایستادن ها را البته قهرمان ملی رئیس محترم دولت تجربه نکرد. جایی و کشوری که او در آن جا زندگی می کرد، شوفاژها روشن بود و او در گرمایی مطبوع برای فرزندانش قصه ی آلیس در سرزمین عجایب را می خواند.
, .,قهرمان ملی پدرم هست، و البته پدران شما که گاه برای گرفتن یک پول تو جیبی ساده از او، این پا و اون پا می کردیم؛ می دانستیم این روزها وضع خوبی ندارد، آب دهان فرو می بردیم، سرخ می شدیم، سفید می شدیم، صدای مان از ته چاه در می آمد و آخرش هم بریده و بریده و گنگ می گفتیم و نمی گفتیم که مقداری پول می خواهیم.
, .,و او پدر بود. و او می فهمید. و او رنج می کشید. و او ته جیبش دیگر پولی نبود. و او پدر بود...
, ...,قهرمان ملی من مردی است که تفریح نکرد، به سد لتیان نرفت، جت اسکی سوار نشد، دست هایش هنوز بوی کار و شرم و حیا و انسانیت می دهد؛ دست هایش بوی نان حلال می دهد.
, قهرمان ملی من مردی است که تفریح نکرد، به سد لتیان نرفت، جت اسکی سوار نشد، دست هایش هنوز بوی کار و شرم و حیا و انسانیت می دهد؛ دست هایش بوی نان حلال می دهد, ., .,خانه های پدری من و شما عین هم هست و رنج های کودکی مان هم. من و شما در نیمکت های چهار نفره در کلاس هایی شلوغ در مدرسه هایی پر جمعیت درس خواندیم. در سال هایی که فرزندان قهرمان ملی رئیس محترم دولت در بهترین کلاس ها و بهترین مدرسه ها بودند.
, .,داستان من و شما یکی است، وقتی شب های بارانی با هم کاسه زیر سقف خانه می گذاشتیم تا قطره های آبی که از سقف می چکید موکت را خیس نکند. وقتی آب سرد زمستان هم به چکمه ی سوراخ شما نفوذ می کرد و هم من.
, .,من و شما چراغ دهه فجر مدارس را روشن می کردیم، سرود می خواندیم، روزنامه دیواری درست می کردیم و سر صبح گاه مدرسه برای رزمنده ها دعا می خواندیم.
, .,قلک های شبیه نارنجک و تانک می گرفتیم تا عیدی های مان را بریزیم داخلش، بعد از تعطیلات نوروز می بردیم مدرسه تا خرج جبهه شود.
, .,نمی دانم فرزندان قهرمان ملی دولت یازدهم هم از این خاطرات دارند یا نه.
, .,معلم ورزش نازنین و رشیدم که قهرمان بوکس آسیا بود، روزی رفت و خبری نداشتیم از او و روزی سر صف ناظم مدرسه گفت شهید تبار حسینی، و ما فهمیدیم او هم شهید شده و ما فهمیدیم او قهرمان ملی ماست.
, .,جوان رعنای محله ام که هر وقت مرا می دید می خواست برایش به زبان کودکانه شعر بخوانم روزی رفت و دیگر نیامد، پدرش تا سال ها سیاه پوشید و پدرش تا سال ها در خود فرو رفت تا بفهمم قهرمان ملی ام کیست. این روزها هر گاه بر سر مزارش می روم، او با همان لبخند مهربان و شرمگینش می خواهد که برایش شعر بخوانم.
, .,اگر ماندن در روستا و نیامدن به شهر، سیاست و آرمان انقلاب اسلامی بود که بود، قهرمان ملی پدربزرگ من هست که روستای آبا و اجدادی اش را هیچ گاه ترک نکرد و تا ساعاتی قبل از مرگش با کمری خمیده بر سر زمین کشاورزی اش کار کرد و تا شب آخر، نماز جماعت مسجد روستا را ترک نگفت.
, .,قهرمان ملی مادران ما هستند که در یکی از دشوارترین روزهای این سرزمین، تار به تار موهای شان را سفید کردند تا خانواده روسفید بماند تا کشور بر جا و بر قرار باشد.
, .,مادرانی که فرزندان شان را به خاش و طبس و خوی و بندر لنگه و جای جای ایران فرستادند تا در برجک های نگهبانی سربازی میهن و انقلاب کنند. و من نمی دانم قهرمان ملی رئیس محترم دولت در کدام برجک سرد و استخوان سوز نگهبانی داد،وقتی مادران آن سربازها ، در چشم انتظاری ، مو سفید می کردند.
, .,روزهایی بر ما گذشت، سخت و تلخ، ما اما استوار بودیم، ما اما دهه فجر و ماه رمضان و محرم حسین را به با شکوه ترین شکلش پیش بردیم. مردمانی بودیم دست تنگ ولی سفره دار، در رنج اما صبور و مهربان.
, .,روزهایی بر ما گذشت، که قهرمان های ملی کنارمان زیستند، کنارمان با مشکلات ساختند، شریف بودند و زندگی در وطن را با هیچ چیز عوض نکردند. روزهایی سرشار از پدران صبور و خسته، روزهایی سرشار از مادران محکم و پر امید، روزهایی پر از شهید، روزهای قهرمانان ملی
,انتهای پیام /.
, انتهای پیام /.]
ارسال دیدگاه