مثنوی به مناسبت شهادت سردار همدانی

مثنوی به مناسبت شهادت سردار همدانی
کربلای معلی لشکرِ غم کرده فتحِ شهرِ دل/اشکِ چشمِ لاله را، دریا خجِل سینه می‌سوزد زِ داغِ لاله‌ها/در نمازَم با، اذانِ ناله‌ها اشکِ سُرخِ لاله‌ها تَر کرده خاک/عشقِ زینب کرده سرداری هلاک می‌نویسم با غمِ او شعرِ ناب
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "سپاس"،منصور نظری، سردار سپاه روشنایی حسین همدانی، مثنوی «سردار عشق» تقدیم به‌تمامی رهسپاران دیار عاشقی که در ادامه می خوانیم:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از "سپاس"،منصور نظری، سردار سپاه روشنایی حسین همدانی، مثنوی «سردار عشق» تقدیم به‌تمامی رهسپاران دیار عاشقی که در ادامه می خوانیم:, "سپاس"،, منصور نظری، سردار سپاه روشنایی حسین همدانی، مثنوی «سردار عشق» تقدیم به‌تمامی رهسپاران دیار عاشقی که در ادامه می خوانیم:,

کربلای معلی لشکرِ غم کرده فتحِ شهرِ دل

, کربلای معلی لشکرِ غم کرده فتحِ شهرِ دل , کربلای معلی لشکرِ غم کرده فتحِ شهرِ دل ,

اشکِ چشمِ لاله را، دریا خجِل سینه می‌سوزد زِ داغِ لاله‌ها

, اشکِ چشمِ لاله را، دریا خجِل سینه می‌سوزد زِ داغِ لاله‌ها , اشکِ چشمِ لاله را، دریا خجِل سینه می‌سوزد زِ داغِ لاله‌ها ,

در نمازَم با، اذانِ ناله‌ها اشکِ سُرخِ لاله‌ها تَر کرده خاک 

, در نمازَم با، اذانِ ناله‌ها اشکِ سُرخِ لاله‌ها تَر کرده خاک , در نمازَم با، اذانِ ناله‌ها اشکِ سُرخِ لاله‌ها تَر کرده خاک ,

عشقِ زینب کرده سرداری هلاک می‌نویسم با غمِ او شعرِ ناب

, عشقِ زینب کرده سرداری هلاک می‌نویسم با غمِ او شعرِ ناب , عشقِ زینب کرده سرداری هلاک می‌نویسم با غمِ او شعرِ ناب ,

می‌کِشَم از چشمِ خَمّارش، شراب بر قلم رختِ عزا را کرده تَن

, می‌کِشَم از چشمِ خَمّارش، شراب بر قلم رختِ عزا را کرده تَن , می‌کِشَم از چشمِ خَمّارش، شراب بر قلم رختِ عزا را کرده تَن ,

از غم سَیّد علی گویم سخن ای امیرِ موسفیدِ اهلِ عشق

, از غم سَیّد علی گویم سخن ای امیرِ موسفیدِ اهلِ عشق , از غم سَیّد علی گویم سخن ای امیرِ موسفیدِ اهلِ عشق ,

ای سپه سالارِ ایوانِ دمشق ای علمدارِ سپاهِ اشک و آه

, ای سپه سالارِ ایوانِ دمشق ای علمدارِ سپاهِ اشک و آه , ای سپه سالارِ ایوانِ دمشق ای علمدارِ سپاهِ اشک و آه ,

در بَلا، ای بوده زینب را پناه ای زده غم بر تنت شلاق‌ها

, در بَلا، ای بوده زینب را پناه ای زده غم بر تنت شلاق‌ها , در بَلا، ای بوده زینب را پناه ای زده غم بر تنت شلاق‌ها ,

بر دلت از هجرِ یاران، داغ‌ها ای علمدارِ سپاهِ عشق و شور

, بر دلت از هجرِ یاران، داغ‌ها ای علمدارِ سپاهِ عشق و شور , بر دلت از هجرِ یاران، داغ‌ها ای علمدارِ سپاهِ عشق و شور ,

عاقبت گشتی شهیدِ راهِ نور مانده بودی گرچه جا از یارها

, عاقبت گشتی شهیدِ راهِ نور مانده بودی گرچه جا از یارها , عاقبت گشتی شهیدِ راهِ نور مانده بودی گرچه جا از یارها ,

آن به عشقِ فاطمه بر دارها خون، دلت بود از غمِ بسیارها

, آن به عشقِ فاطمه بر دارها خون، دلت بود از غمِ بسیارها , آن به عشقِ فاطمه بر دارها خون، دلت بود از غمِ بسیارها ,

از فراقِ آن ابوذر وارها با خمینی آن علم بردارها

, از فراقِ آن ابوذر وارها با خمینی آن علم بردارها , از فراقِ آن ابوذر وارها با خمینی آن علم بردارها ,

کربلای جبهه را سردارها هِمّت و چمران و کاوه، باکری

, کربلای جبهه را سردارها هِمّت و چمران و کاوه، باکری , کربلای جبهه را سردارها هِمّت و چمران و کاوه، باکری ,

هاشمی، کلهر، کریمی، باقری یارِ دیرینِ شقایق‌هایِ مست

, هاشمی، کلهر، کریمی، باقری یارِ دیرینِ شقایق‌هایِ مست , هاشمی، کلهر، کریمی، باقری یارِ دیرینِ شقایق‌هایِ مست ,

عاقبت بُغضِ گلوگیرَت شکست خون چکید از چشمِ شب بیدارِ تو

, عاقبت بُغضِ گلوگیرَت شکست خون چکید از چشمِ شب بیدارِ تو , عاقبت بُغضِ گلوگیرَت شکست خون چکید از چشمِ شب بیدارِ تو ,

عاقبت شد نوبتِ دیدارِ تو سر کشیدی عاقبت بر دارِ خویش

, عاقبت شد نوبتِ دیدارِ تو سر کشیدی عاقبت بر دارِ خویش , عاقبت شد نوبتِ دیدارِ تو سر کشیدی عاقبت بر دارِ خویش ,

چون رفیقانت شدی آلاله کیش آرزویت را رسیدی پیرِ عشق

, چون رفیقانت شدی آلاله کیش آرزویت را رسیدی پیرِ عشق , چون رفیقانت شدی آلاله کیش آرزویت را رسیدی پیرِ عشق ,

شُد نصیبِ تو شهادت در دمشق این سعادت خوش تو را سردار عشق

, شُد نصیبِ تو شهادت در دمشق این سعادت خوش تو را سردار عشق , شُد نصیبِ تو شهادت در دمشق این سعادت خوش تو را سردار عشق ,

گَشته‌ای قربانِ زینب در دمشق اشک زینب را تو دیدی در شَفَق

, گَشته‌ای قربانِ زینب در دمشق اشک زینب را تو دیدی در شَفَق , گَشته‌ای قربانِ زینب در دمشق اشک زینب را تو دیدی در شَفَق ,

کربلا را پر کشیدی مرغ حق باز بویِ جبهه‌ها پُر کرده شهر

, کربلا را پر کشیدی مرغ حق باز بویِ جبهه‌ها پُر کرده شهر , کربلا را پر کشیدی مرغ حق باز بویِ جبهه‌ها پُر کرده شهر ,

می‌رسد عاشق‌ترین سردارِ دَهر بوی هِمَّت بر مشامِ جان ‌رسد

, می‌رسد عاشق‌ترین سردارِ دَهر بوی هِمَّت بر مشامِ جان ‌رسد , می‌رسد عاشق‌ترین سردارِ دَهر بوی هِمَّت بر مشامِ جان ‌رسد ,

بویِ عطرِ باکریِّ بی جَسَد شهر ما بوی خمینی می‌دهد

, بویِ عطرِ باکریِّ بی جَسَد شهر ما بوی خمینی می‌دهد , بویِ عطرِ باکریِّ بی جَسَد شهر ما بوی خمینی می‌دهد ,

بوی مردانِ حسینی می‌دهد بوی دود و بوی باروت و جنون

, بوی مردانِ حسینی می‌دهد بوی دود و بوی باروت و جنون , بوی مردانِ حسینی می‌دهد بوی دود و بوی باروت و جنون ,

می‌رسد بر شهر آهن، بویِ خون شهر ما بوی مُنوَّر می‌دهد

, می‌رسد بر شهر آهن، بویِ خون شهر ما بوی مُنوَّر می‌دهد , می‌رسد بر شهر آهن، بویِ خون شهر ما بوی مُنوَّر می‌دهد ,

بویِ نخلستان بی‌سر می‌دهد دل هوایِ جبهه‌ها را کرده باز

, بویِ نخلستان بی‌سر می‌دهد دل هوایِ جبهه‌ها را کرده باز , بویِ نخلستان بی‌سر می‌دهد دل هوایِ جبهه‌ها را کرده باز ,

عطر و بویِ کربلا دارد نماز یادِ یارانِ سلحشورم به خیر

, عطر و بویِ کربلا دارد نماز یادِ یارانِ سلحشورم به خیر , عطر و بویِ کربلا دارد نماز یادِ یارانِ سلحشورم به خیر ,

یادِ سردارانِ منصورم به خیر آن گسسته عاشقانه دل زِ غِیر

, یادِ سردارانِ منصورم به خیر آن گسسته عاشقانه دل زِ غِیر , یادِ سردارانِ منصورم به خیر آن گسسته عاشقانه دل زِ غِیر ,

یاد چمران، یاد شیرودی به خیر با خمینی یاد جانبازی به خیر

, یاد چمران، یاد شیرودی به خیر با خمینی یاد جانبازی به خیر , یاد چمران، یاد شیرودی به خیر با خمینی یاد جانبازی به خیر ,

یادِ هِمَت، یادِ خرازی به خیر کامِ دل دارد عطش بر بویِ عشق

, یادِ هِمَت، یادِ خرازی به خیر کامِ دل دارد عطش بر بویِ عشق , یادِ هِمَت، یادِ خرازی به خیر کامِ دل دارد عطش بر بویِ عشق ,

می‌رسد خوش عطر و بویی از دمشق مانده سرداری به‌جا از عهدِ عشق

, می‌رسد خوش عطر و بویی از دمشق مانده سرداری به‌جا از عهدِ عشق , می‌رسد خوش عطر و بویی از دمشق مانده سرداری به‌جا از عهدِ عشق ,

آورندش بر سَرِ دست از دمشق شاهدِ بزمِ الستی می‌رسد

, آورندش بر سَرِ دست از دمشق شاهدِ بزمِ الستی می‌رسد , آورندش بر سَرِ دست از دمشق شاهدِ بزمِ الستی می‌رسد ,

آن بریده دل زِ هستی می‌رسد غرقه در خون روی و مویی می‌رسد

, آن بریده دل زِ هستی می‌رسد غرقه در خون روی و مویی می‌رسد , آن بریده دل زِ هستی می‌رسد غرقه در خون روی و مویی می‌رسد ,

از میِ حق تَر گلویی می‌رسد با علی درد آشنایی می‌رسد

, از میِ حق تَر گلویی می‌رسد با علی درد آشنایی می‌رسد , از میِ حق تَر گلویی می‌رسد با علی درد آشنایی می‌رسد ,

آن مُریدِ روشنایی می‌رسد کربلا را رهسپاری می‌رسد

, آن مُریدِ روشنایی می‌رسد کربلا را رهسپاری می‌رسد , آن مُریدِ روشنایی می‌رسد کربلا را رهسپاری می‌رسد ,

بهر زینب سر به داری می‌رسد بوی همت می‌دهد گیسویِ او

, بهر زینب سر به داری می‌رسد بوی همت می‌دهد گیسویِ او , بهر زینب سر به داری می‌رسد بوی همت می‌دهد گیسویِ او ,

رنگِ سُرخِ لاله دارد رویِ او عاشقی را، عاشقان مبهوتِ او

, رنگِ سُرخِ لاله دارد رویِ او عاشقی را، عاشقان مبهوتِ او , رنگِ سُرخِ لاله دارد رویِ او عاشقی را، عاشقان مبهوتِ او ,

عطرِ خرازی دهد تابوتِ او مانده جا از کاروانِ یارها

, عطرِ خرازی دهد تابوتِ او مانده جا از کاروانِ یارها , عطرِ خرازی دهد تابوتِ او مانده جا از کاروانِ یارها ,

پیرِ گُردانِ عَلَم بَردارها ماه شب‌هایِ خوشِ بازی دراز

, پیرِ گُردانِ عَلَم بَردارها ماه شب‌هایِ خوشِ بازی دراز , پیرِ گُردانِ عَلَم بَردارها ماه شب‌هایِ خوشِ بازی دراز ,

بر غروبِ کربلا آیینه ساز آن وجودِ گشته ذوبِ در ولا

, بر غروبِ کربلا آیینه ساز آن وجودِ گشته ذوبِ در ولا , بر غروبِ کربلا آیینه ساز آن وجودِ گشته ذوبِ در ولا ,

عاقبت شد رهسپار کربلا عطر و بویِ کربلا را داشت او

, عاقبت شد رهسپار کربلا عطر و بویِ کربلا را داشت او , عاقبت شد رهسپار کربلا عطر و بویِ کربلا را داشت او ,

بیرقِ سرخ ولا افراشت او ماهِ شب‌هایِ شلمچه الوداع

, بیرقِ سرخ ولا افراشت او ماهِ شب‌هایِ شلمچه الوداع , بیرقِ سرخ ولا افراشت او ماهِ شب‌هایِ شلمچه الوداع ,

ای جگرخونِ حلبچه الوداع وصلِ یاران کرده در خون، الوداع

, ای جگرخونِ حلبچه الوداع وصلِ یاران کرده در خون، الوداع , ای جگرخونِ حلبچه الوداع وصلِ یاران کرده در خون، الوداع ,

یادگارِ دشتِ مجنون، الوداع ای ولی را یارِ صادق، الوداع

, یادگارِ دشتِ مجنون، الوداع ای ولی را یارِ صادق، الوداع , یادگارِ دشتِ مجنون، الوداع ای ولی را یارِ صادق، الوداع ,

کربلا را پیرِ عاشق، الوداع ای که در دل، دردِ دین را داشتی

, کربلا را پیرِ عاشق، الوداع ای که در دل، دردِ دین را داشتی , کربلا را پیرِ عاشق، الوداع ای که در دل، دردِ دین را داشتی ,

عطر و بویِ اربعین را داشتی بر سر دستت بلند آورده‌اند

, عطر و بویِ اربعین را داشتی بر سر دستت بلند آورده‌اند , عطر و بویِ اربعین را داشتی بر سر دستت بلند آورده‌اند ,

خوش رها، روحت زِ بند آورده‌اند ای نگاهت باخدا درگیر عشق

, خوش رها، روحت زِ بند آورده‌اند ای نگاهت باخدا درگیر عشق , خوش رها، روحت زِ بند آورده‌اند ای نگاهت باخدا درگیر عشق ,

می‌بَرَندَت کربلا، ای پیر عشق شب، چراغانِ نگاهِ عاشقت

, می‌بَرَندَت کربلا، ای پیر عشق شب، چراغانِ نگاهِ عاشقت , می‌بَرَندَت کربلا، ای پیر عشق شب، چراغانِ نگاهِ عاشقت ,

هر سَحَر بیتابِ صبحِ صادقت بویِ باران می‌دهد سجاده‌ات 

, هر سَحَر بیتابِ صبحِ صادقت بویِ باران می‌دهد سجاده‌ات , هر سَحَر بیتابِ صبحِ صادقت بویِ باران می‌دهد سجاده‌ات ,

داغِ زهرا بس که غم‌ها داده‌ات ای علمدارِ علی در نهروان 

, داغِ زهرا بس که غم‌ها داده‌ات ای علمدارِ علی در نهروان , داغِ زهرا بس که غم‌ها داده‌ات ای علمدارِ علی در نهروان ,

قصد رفتن کرده‌ای، ای مهربان ای ولی را عشق تو بی‌انتها 

, قصد رفتن کرده‌ای، ای مهربان ای ولی را عشق تو بی‌انتها , قصد رفتن کرده‌ای، ای مهربان ای ولی را عشق تو بی‌انتها ,

ای وجودت عاشقی را خون‌بها یاور سید علی در فتنه‌ها 

, ای وجودت عاشقی را خون‌بها یاور سید علی در فتنه‌ها , ای وجودت عاشقی را خون‌بها یاور سید علی در فتنه‌ها ,

جان زهرایت مکن او را رها قصد رفتن کرده‌ای از پیش او 

, جان زهرایت مکن او را رها قصد رفتن کرده‌ای از پیش او , جان زهرایت مکن او را رها قصد رفتن کرده‌ای از پیش او ,

تا نمایی خون دل درویش او اذن رفتن کربلایت داده‌ او 

, تا نمایی خون دل درویش او اذن رفتن کربلایت داده‌ او , تا نمایی خون دل درویش او اذن رفتن کربلایت داده‌ او ,

باده از جام بلایت داده‌ او اَشتَرِ حیدر مرو، با او بمان 

, باده از جام بلایت داده‌ او اَشتَرِ حیدر مرو، با او بمان , باده از جام بلایت داده‌ او اَشتَرِ حیدر مرو، با او بمان ,

قلب او مشکن، امیرِ مهربان نورِ چشمانِ سلیمانی مرو 

, قلب او مشکن، امیرِ مهربان نورِ چشمانِ سلیمانی مرو , قلب او مشکن، امیرِ مهربان نورِ چشمانِ سلیمانی مرو ,

ای علی را هِمَّت ثانی مرو ای همیشه یاور و یار ولی

, ای علی را هِمَّت ثانی مرو ای همیشه یاور و یار ولی , ای علی را هِمَّت ثانی مرو ای همیشه یاور و یار ولی ,

دل پریشان‌تر مکن سید علی می‌روی بی ما چه خوش بر کویِ عشق 

, دل پریشان‌تر مکن سید علی می‌روی بی ما چه خوش بر کویِ عشق , دل پریشان‌تر مکن سید علی می‌روی بی ما چه خوش بر کویِ عشق ,

ای فدا جان کرده بر، بانویِ عشق کربلا را عاشقِ پیرانه سر 

, ای فدا جان کرده بر، بانویِ عشق کربلا را عاشقِ پیرانه سر , ای فدا جان کرده بر، بانویِ عشق کربلا را عاشقِ پیرانه سر ,

کربلا گر می‌روی ما را ببر های سردارِ شقایق فامِ ما

, کربلا گر می‌روی ما را ببر های سردارِ شقایق فامِ ما, کربلا گر می‌روی ما را ببر های سردارِ شقایق فامِ ما,

کربلا رفتن به خون را رَه نَما سینۀِ سید علی، مجروحِ درد 

, کربلا رفتن به خون را رَه نَما سینۀِ سید علی، مجروحِ درد , کربلا رفتن به خون را رَه نَما سینۀِ سید علی، مجروحِ درد ,

می‌کِشَد از داغِ یاران، آهِ سرد با دلی لبریز درد و رنج و غم

, می‌کِشَد از داغِ یاران، آهِ سرد با دلی لبریز درد و رنج و غم , می‌کِشَد از داغِ یاران، آهِ سرد با دلی لبریز درد و رنج و غم ,

می‌زند در شهرِ تنهایی قَدَم یک به یک یاران ز پیشش می‌روند 

, می‌زند در شهرِ تنهایی قَدَم یک به یک یاران ز پیشش می‌روند , می‌زند در شهرِ تنهایی قَدَم یک به یک یاران ز پیشش می‌روند ,

داغ تنهایی به قلبش می‌نهند سیدِ خوبان مخور غم از فِراق 

, داغ تنهایی به قلبش می‌نهند سیدِ خوبان مخور غم از فِراق , داغ تنهایی به قلبش می‌نهند سیدِ خوبان مخور غم از فِراق ,

می‌زند سر لاله‌ها بازَت زِ باغ باغِ عشقِ فاطمه گُل می‌دهد 

, می‌زند سر لاله‌ها بازَت زِ باغ باغِ عشقِ فاطمه گُل می‌دهد , می‌زند سر لاله‌ها بازَت زِ باغ باغِ عشقِ فاطمه گُل می‌دهد ,

لاله لاله، یاس و سنبل می‌دهد گرچه یارانِ قدیمت می‌روند 

, لاله لاله، یاس و سنبل می‌دهد گرچه یارانِ قدیمت می‌روند , لاله لاله، یاس و سنبل می‌دهد گرچه یارانِ قدیمت می‌روند ,

عاشقان نوبت به نوبت می‌روند می شکوفد گل دوباره جایشان

, عاشقان نوبت به نوبت می‌روند می شکوفد گل دوباره جایشان , عاشقان نوبت به نوبت می‌روند می شکوفد گل دوباره جایشان ,

عاشقانی که تویی آقایشان ما به زهرا بندگان درگهیم

, عاشقانی که تویی آقایشان ما به زهرا بندگان درگهیم , عاشقانی که تویی آقایشان ما به زهرا بندگان درگهیم ,

غم مخور تنها تو را کِی ما نهیم داغِ سرخِ کربلا بر سینه‌ها

, غم مخور تنها تو را کِی ما نهیم داغِ سرخِ کربلا بر سینه‌ها , غم مخور تنها تو را کِی ما نهیم داغِ سرخِ کربلا بر سینه‌ها ,

کرده ما را پیش تو آیینه‌ها بختِ آیینه مدد آوردِه‌مان

, کرده ما را پیش تو آیینه‌ها بختِ آیینه مدد آوردِه‌مان , کرده ما را پیش تو آیینه‌ها بختِ آیینه مدد آوردِه‌مان ,

شیعۀ زهرا و حیدر کردِه‌مان تا به سر شورِ بلا دارد کَسی

, شیعۀ زهرا و حیدر کردِه‌مان تا به سر شورِ بلا دارد کَسی , شیعۀ زهرا و حیدر کردِه‌مان تا به سر شورِ بلا دارد کَسی ,

کِی گذاریمت کِشی دلواپسی؟ ای امام لاله‌ها لب‌تَر نما

, کِی گذاریمت کِشی دلواپسی؟ ای امام لاله‌ها لب‌تَر نما , کِی گذاریمت کِشی دلواپسی؟ ای امام لاله‌ها لب‌تَر نما ,

عاشقان را اِذنِ ترکِ سَر نما تا ببینی رقصِ سَر، بر دارها

, عاشقان را اِذنِ ترکِ سَر نما تا ببینی رقصِ سَر، بر دارها , عاشقان را اِذنِ ترکِ سَر نما تا ببینی رقصِ سَر، بر دارها ,

غرقه در خون پیکرِ سردارها تا ببینی لشکرِ بر نیزه سَر

, غرقه در خون پیکرِ سردارها تا ببینی لشکرِ بر نیزه سَر , غرقه در خون پیکرِ سردارها تا ببینی لشکرِ بر نیزه سَر ,

کربلا بینی به پا، پُر شور و شَر اذنِ مان ده، بر جهاد ای پیرِ عشق

, کربلا بینی به پا، پُر شور و شَر اذنِ مان ده، بر جهاد ای پیرِ عشق , کربلا بینی به پا، پُر شور و شَر اذنِ مان ده، بر جهاد ای پیرِ عشق ,

فوجِ داعش تا برانیم از دمشق تا به کی تازَد سعودی در یمن

, فوجِ داعش تا برانیم از دمشق تا به کی تازَد سعودی در یمن , فوجِ داعش تا برانیم از دمشق تا به کی تازَد سعودی در یمن ,

تا به کِی ننگِ اسارت بر عدَن تا به کِی داغِ منا بر سینه‌ها

, تا به کِی ننگِ اسارت بر عدَن تا به کِی داغِ منا بر سینه‌ها , تا به کِی ننگِ اسارت بر عدَن تا به کِی داغِ منا بر سینه‌ها ,

تا به کِی غمگینی آدینه‌ها تا به کِی بر سامِرا تهدیدِشان؟

, تا به کِی غمگینی آدینه‌ها تا به کِی بر سامِرا تهدیدِشان؟ , تا به کِی غمگینی آدینه‌ها تا به کِی بر سامِرا تهدیدِشان؟ ,

سید خوبان عزا کن، عیدِشان اذنِمان دِه، رو به بغداد آوریم

, سید خوبان عزا کن، عیدِشان اذنِمان دِه، رو به بغداد آوریم , سید خوبان عزا کن، عیدِشان اذنِمان دِه، رو به بغداد آوریم ,

کاظمین از بند آزاد آوریم تا به کی داعِش دهد آزارمان؟

, کاظمین از بند آزاد آوریم تا به کی داعِش دهد آزارمان؟ , کاظمین از بند آزاد آوریم تا به کی داعِش دهد آزارمان؟ ,

تا به کِی این غم کِشَد بر دارمان؟ اذنِ مان دِه، ای امامِ لاله‌ها

, تا به کِی این غم کِشَد بر دارمان؟ اذنِ مان دِه، ای امامِ لاله‌ها , تا به کِی این غم کِشَد بر دارمان؟ اذنِ مان دِه، ای امامِ لاله‌ها ,

سر بگیریم از تنِ دَجّاله ها تا برون سازم تو را از پرده راز

, سر بگیریم از تنِ دَجّاله ها تا برون سازم تو را از پرده راز , سر بگیریم از تنِ دَجّاله ها تا برون سازم تو را از پرده راز ,

ای خُراسانی به سفیانی بِتاز با یَمانی در یمن یاری نما

, ای خُراسانی به سفیانی بِتاز با یَمانی در یمن یاری نما , ای خُراسانی به سفیانی بِتاز با یَمانی در یمن یاری نما ,

می‌رسد مهدی، علی! کاری نما کُن علم آن، بیرق رنگِ سیاه

, می‌رسد مهدی، علی! کاری نما کُن علم آن، بیرق رنگِ سیاه , می‌رسد مهدی، علی! کاری نما کُن علم آن، بیرق رنگِ سیاه ,

ای خُراسانی، سپاه آور به راه با غریوِ یا لِثاراتَ الحُسین

, ای خُراسانی، سپاه آور به راه با غریوِ یا لِثاراتَ الحُسین , ای خُراسانی، سپاه آور به راه با غریوِ یا لِثاراتَ الحُسین ,

در سپاهِ شیعه افکن شور و شِین یا علی عصرِ ظهورِ مهدیَ است

, در سپاهِ شیعه افکن شور و شِین یا علی عصرِ ظهورِ مهدیَ است , در سپاهِ شیعه افکن شور و شِین یا علی عصرِ ظهورِ مهدیَ است ,

با امامِ عشق، ما را عهدیَ است وقت آن شد ای خراسانی که تا

, با امامِ عشق، ما را عهدیَ است وقت آن شد ای خراسانی که تا , با امامِ عشق، ما را عهدیَ است وقت آن شد ای خراسانی که تا ,

پُشت داعش را به جنگ آری دوتا ای خُراسانی به سفیانی بِتاز

, پُشت داعش را به جنگ آری دوتا ای خُراسانی به سفیانی بِتاز , پُشت داعش را به جنگ آری دوتا ای خُراسانی به سفیانی بِتاز ,

تا بخوانی در پَسِ مهدی نماز تا شود سِرِّ ظُهورِ یار، فاش

, تا بخوانی در پَسِ مهدی نماز تا شود سِرِّ ظُهورِ یار، فاش , تا بخوانی در پَسِ مهدی نماز تا شود سِرِّ ظُهورِ یار، فاش ,

ای خراسانی یمن را یار باش بویِ مهدی کرده پُر، آفاق را

, ای خراسانی یمن را یار باش بویِ مهدی کرده پُر، آفاق را , ای خراسانی یمن را یار باش بویِ مهدی کرده پُر، آفاق را ,

می‌رسد بویِ بهاران، باغ را عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد

, می‌رسد بویِ بهاران، باغ را عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد , می‌رسد بویِ بهاران، باغ را عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد ,

آفتابِ عشق، نورش می‌رسد زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند

, آفتابِ عشق، نورش می‌رسد زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند , آفتابِ عشق، نورش می‌رسد زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند ,

اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند بویِ یاس و نرگس آید باغ را

, اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند بویِ یاس و نرگس آید باغ را , اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند بویِ یاس و نرگس آید باغ را ,

مژده آوردم از او، عُشّاق را می‌رسد ماهی سراپا عِطرِ یاس

, مژده آوردم از او، عُشّاق را می‌رسد ماهی سراپا عِطرِ یاس , مژده آوردم از او، عُشّاق را می‌رسد ماهی سراپا عِطرِ یاس ,

یوسفی زهرا نِشان، حیدر قِیاس تا کند بر ظالمِ زهرا قصاص

, یوسفی زهرا نِشان، حیدر قِیاس تا کند بر ظالمِ زهرا قصاص , یوسفی زهرا نِشان، حیدر قِیاس تا کند بر ظالمِ زهرا قصاص ,

تا دهد از خیمه‌هایِ لاله پاس شیعه را عهدی بود با شور و شِین

, تا دهد از خیمه‌هایِ لاله پاس شیعه را عهدی بود با شور و شِین , تا دهد از خیمه‌هایِ لاله پاس شیعه را عهدی بود با شور و شِین ,

تا کند جان را فدایِ بر حسین تا حسین است و محرم شیعه را

, تا کند جان را فدایِ بر حسین تا حسین است و محرم شیعه را , تا کند جان را فدایِ بر حسین تا حسین است و محرم شیعه را ,

کربلا پایان نیابد ماجرا کُلُّ یومٍ کربلا، اینَست راز

, کربلا پایان نیابد ماجرا کُلُّ یومٍ کربلا، اینَست راز , کربلا پایان نیابد ماجرا کُلُّ یومٍ کربلا، اینَست راز ,

بیرق خون تا ابد در اهتزاز بر ولایت قوم سر در پیش را

, بیرق خون تا ابد در اهتزاز بر ولایت قوم سر در پیش را , بیرق خون تا ابد در اهتزاز بر ولایت قوم سر در پیش را ,

کربلا یعنی گذشتن خویش را وقت آن شد تا که یار آید میان

, کربلا یعنی گذشتن خویش را وقت آن شد تا که یار آید میان , کربلا یعنی گذشتن خویش را وقت آن شد تا که یار آید میان ,

یوسف زهرا، امامِ شیعیان هرکه با او خواهد عاشورا کند

, یوسف زهرا، امامِ شیعیان هرکه با او خواهد عاشورا کند , یوسف زهرا، امامِ شیعیان هرکه با او خواهد عاشورا کند ,

هر سحر باید دُعا او را کند بر ظهورش هر سحر زاری کند

, هر سحر باید دُعا او را کند بر ظهورش هر سحر زاری کند , هر سحر باید دُعا او را کند بر ظهورش هر سحر زاری کند ,

در فراقش گریه بسیاری کند قومِ مهدی شور و شِینَ اش بشنوید

, در فراقش گریه بسیاری کند قومِ مهدی شور و شِینَ اش بشنوید , در فراقش گریه بسیاری کند قومِ مهدی شور و شِینَ اش بشنوید ,

یا لِثاراتَ الحُسینَش بشنوید عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد

, یا لِثاراتَ الحُسینَش بشنوید عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد , یا لِثاراتَ الحُسینَش بشنوید عاشقان، بویِ ظهورش می‌رسد ,

آفتابِ عشق، نورش می‌رسد زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند

, آفتابِ عشق، نورش می‌رسد زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند , آفتابِ عشق، نورش می‌رسد زین تَغزُّل‌ها که بُلبُل می‌کند ,

اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ به امید ظهور حضرت یار ...

, اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ به امید ظهور حضرت یار ... , اندکی دیگر، سَحَر گُل می‌کند أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ به امید ظهور حضرت یار ... ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه