جوامع الحکایات «جناب آقای دیو» یا چگونه نوه اکوان دیو اسیر طهرانی ها شد!
خط اصلی کتاب «جناب آقای دیو» همین درگیر شدن پایدربند با ساکنان شهر و مواجه شدن با روحیات و اخلاقی است که برای او کمی غریب است. داستان که درون مایه ای اخلاقی همراه با مایه های طنز دارد...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، «او» که برای پیشرفت و ادامه ی تحصیل از دیار خود بار سفر بسته و با سختی خود را به تهران رسانده، در بدو ورود به تهران برای انجام کاری وارد بانک «طلایی» می شود. کارمند بانک با شنیدن نام «دیو سپید پایدربند» و مشاهده ی کارت شناسایی عجیب و قدیمی اش، او را به رییس بانک معرفی می کند. اورنگ، رییس بانک طلایی که آدم درستی نیست و دستی هم در خرید و فروش آثار عتیقه دارد خیلی سریع متوجه می شود که پایدربند «آدم» این جایی نیست و به همین دلیل کارت شناسایی اش با آدم های اینجا متفاوت است. او که پایدربند را آدم ساده ای می یابد سعی می کند با ابراز محبت ساختگی، به او نزدیک شود تا بتواند اشیاء عتیقه ای که احتمالا پایدربند همراه خود دارد را به چنگ آورد. از اینجا پایِ پایدربند که به قصد تهران از خانه و دیار بیرون زده به ماجراهایی باز می شود که قصه ی رمان را تا انتها به پیش می برد.
, ,
,
, ,
این کتاب نخستین رمان طنز اجتماعی «محمدعلی علومی» است که با بیانی امروزی و روایتی متناسب با هر پیشآمد با مضمون طنز، تراژدی نوشته شده و از سوی انتشارات عصرداستان در ۲۶۰ به بازار نشر آمده است. خط اصلی کتاب «جناب آقای دیو» همین درگیر شدن پایدربند با ساکنان شهر و مواجه شدن با روحیات و اخلاقی است که برای او کمی غریب است. داستان که درون مایه ای اخلاقی همراه با مایه های طنز دارد نقدی است بر آداب و اخلاقی که زندگی تهران بر ساکنانش تحمیل کرده است. با این حال این کتاب پر است از داستان ها و حکایات جدید و قدیمی که جابجای کتاب از زبان شخصیت ها روایت می شود. حکایاتی که اگرچه تک تک آن ها برای خواننده خوشایند و دوست داشتنی است ولی پرداختن پی در پی و مکرر به آن ها که ربط مستقیمی هم به خط اصلی داستان ندارد باعث گسستگی ذهن مخاطب و عدم تمرکز بر داستان می شود. با این وصف «جناب آقای دیو» بیشتر به مجموعه ای از حکایات می ماند تا یک رمان. همین پرداختن به داستان های کوتاه در میان قصه ی اصلی، باعث می شود توصیف صحنه های مختلف داستان و پرداخت داستانی دچار خلل شود. به عنوان مثال یکی از این حکایات که اتفاقا از زبان خود آقای پایدربند بیان می شود، داستان دو پسرعمو به نام های سامان و فرهاد است که به یک باره ۳۵ صفحه از کتاب را به خود اختصاص می دهد، بدون این که ارتباطی به سیر داستان اصلی داشته باشد! گویی تعلق نویسنده به حکایات میانی بیشتر از داستان اصلی است و اصلا نگارش داستان را آغاز کرده است تا حکایات اخلاقی میانی را بیان کند. تنوع حکایات ایرانی و خارجی در متن داستان و سخن گفتن های گاه گاه نویسنده با خواننده ی داستان و ارجاعات او نشان دهنده ی پختگی ذهن نویسنده و آشنایی اش با متون جدید و قدیم است. با این حال رمان جناب آقای دیو به شدت تحت تاثیر همین خرده حکایات میانی است و متن رمان عملا یکپارچگی خود را از دست داده است. به طوری که هر گاه نویسنده و به تبع او خواننده کمی به توصیف جزییات و شخصیت پردازی مشغول می شود به یک باره حکایتی از راه می رسد و ذهن خواننده را با خود می برد.
, محمدعلی علومی,اگر چه بیان نکات اخلاقی و آموزه های رفتاری زندگی اجتماعی در قالب حکایت _که بر خلاف رمان، توصیف جزییات در آن جایی ندارد_ شیوه ی روایت سنتی ایرانی است و احتمالا رمان با پرداخت جزئی شخصیت ها و توصیف دقیق مکان ها و رخدادها تاب بیان امور اخلاقی کلی و کلان را ندارد، ولی تلفیق این دو شکل روایت و قصه گویی عملا نویسنده و نیز خواننده را از این جا رانده و از آن جا مانده می کند. شاید به دلیل همین تلفیق و ذهنیت دوگانه ی نویسنده باشد که پرداخت داستان در بعضی فرازها عملا با خلل مواجه می شود و نویسنده می کوشد خط سیر داستان اصلی را تا انتها به ضرب و زور نقل داستانهای میانی بکشاند و در پایان رمان نیز مسیر قصه به یک باره عوض می شود و بدون توجه به همه ی آن چه تا صفحات پایانی ساخته و پرداخته است به مانند حکایت های قدیمی به نتیجه گیری می رسد و به سرنوشتی شیرین دچار می شود!
,با این حال «جناب آقای دیو» که به شکلی خلاقانه کارت بانکی آقای دیو سپید پایدر بند را هم بر روی جلد خود دارد، به دلیل زبان گرم و پخته اش ارزش یک بار خواندن را دارد.
, جناب آقای دیو]
ارسال دیدگاه