پیشنماز شدن صدام !
بعضی از سحر های ماه رمضان که برای گرفتن غذا وارد محوطه می شدیم، می دیدیم بعضی از سربازان و مأموران اطلاعاتی حزب بعث دارند نماز می خوانند! . . . و که بود که نداند این نماز خواندن یعنی چه؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سایت جامع آزادگان، خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده مرتضی افراسیابی میگوید:
, شبکه اطلاع رسانی دانا,گاهی روزنامه های عراق عکس هایی از نماز جماعتی که به امامت صدام برگزار شده بود، چاپ می کردند. این عکس ها که در حرم امام حسین(ع) و یا در حرم حضرت علی (ع) انداخته شده بود، بهانه ی خوبی بود برای ما که به فرماندهان اردوگاه بگوییم:
,ـ اگر نماز جماعت بد است، چرا صدام می خواند.
,و آنها هم که در می ماندند چه بگویند، چاره نداشتند جز اینکه به دروغ بگویند:
,ـ بله، نماز جماعت چیزی خوبی است !!
,□
,همیشه بچه ها موقع خوابیدن. آیت الکرسی را می خواندند و می خوابیدند.
,□
,سربازان ما را برای نماز صبح بیدار می کردند که گاه در همان وقت نماز بود و گاه نزدیک طلوع خورشید. هیچ کس جرأت نداشت زودتر از بیدارباش آنها به نماز بایستد. البته بچه های ما که بیشترشان اهل نماز شب بودند، در آن موقع بیدار بودند و مخفیانه عبادت می کردند.
,□
, ,
,
, در دو سال آخر اسارت، دیگر نماز جماعت نه تنها داخل آسایشگاه ها خوانده می شد، بلکه به خارج – یعنی محوطه ی اردوگاه – نیز سرایت کرده بود و عراقی ها نیز که از سماجت ما عاجز شده بودند، با اکراه به این خواسته تن داده بودند.
,□
,سال ۶۷ که به کربلا مشرف شدیم، نماز جماعت ظهر را در حرم امام حسین(ع) و نماز جماعت عصر را در حرم حضرت ابوالفضل(ع) خواندیم. این نمازها که در حلقه ی محاصره نیرو های اطلاعاتی عراق خوانده شد، هم برای ما لذت روحی داشت و هم دنیای از تعجب را در چشم و دهان عراقی ها نشاند.
,□
,از سحر های ماه رمضان که برای گرفتن غذا وارد محوطه می شدیم، می دیدیم بعضی از سربازان و مأموران اطلاعاتی حزب بعث دارند نماز می خوانند! . . . و که بود که نداند این نماز خواندن یعنی چه؟
,□
,یک بار که خیلی به ما بند کرده بودند و تمام لوازم آسایشگاه را به هم ریخته بودند، یکی از بچه ها درآمد که:
,ـ یک اسیر که چیزی ندارد. یک اسیر ضعیف است، غریب است، اینقدر اسباب و اثاثیه ی ما را به هم نریزید.
,فرمانده سربازان که حضور داشت، رو کرد به او و گفت:
,ـ نه، چرا می گویی اسیر ضعیف است، اسیر قوی است. ایمان اسیر، قوی است. اسیر نماز و دعا می خواند و هر روز با خدا مناجات می کند، اگر چه ظاهراً ضعیف است، در عمل قوی است.
,این اعتراف، در حقیقت پاداش پایداری بچه ها بود در اعمال دینی شان.
,□
,از جمله نماز هایی که می خواندیم، نماز برای شهدا و پدر و مادرمان بود.
]
ارسال دیدگاه