یادداشت

من تشنه ام،عطش دارم...

من تشنه ام،عطش دارم...
نویسنده جوان گیلانی دلنوشته ای برای عرض ارادت به محضر اباعبدالله الحسین (ع) نوشته است که درادامه می آید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پرنیان گیل ،محرم آمدوحس وحال شهروقلب انسان های عاشق بازدگرگون شد.واین دگرگونی برای اهل قلم نوایی عاشقانه تردارد.نویسنده جوان گیلانی نیزدست به قلم شده برای عرض ارادت به محضر اباعبدالله الحسین (ع)، درادامه متن نوشته شده توسط حدیثه نظری رامی خوانید:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پرنیان گیل ,

index

, index, index,

باز می نویسم از جنون از مرز دیوانگی برای تو حضرت ارباب سلام
سلام ای شهید بی سر مولای بی کسان عالم
من زنده مانده ام تا دوباره زندگی بگیرم از هوای محرمت...به یاد طفل سه ساله ات می افتم اکنون که راه می روم...آن جا حریم آل الله رو می شکستند...
اینجا حریم عاشقانت را...اینجا کسی معجر نمی کشد اما معجر ها بر زمین افتاده اند...
محرمت که می آید صدای شکستن این دل را می شنوم...پیر می شوم وقتی کسی برای من از مقتل تو روایت میکند...
ندیده ام صحرای کربلا اما خوب می فهمم عطش یعنی درد...دردی که درمانش رفع تشنگی است و بس...
آقای من، من تشنه ام،عطش دارم...
در مان درد من یک کربلا است و بس...
کربلا را باید تجسم نمود...برای درک کربلا با صحنه را رسم نمود...اینجا کربلاست...دشمن در خفاست...باید درک نمود...

,
,
,
,
,
,
,
,
,

معجر محکم سر نمود...چشم ها پاک داشت...دل حریم یار داشت...
حالا باید خواست و گفت
بساط عاشقی ات فراهم است...این عاشق دیوانه ی تو بیخیال عالم است...
دستی بکش به چشم های من مولای من ...
این عبد آلوده ی مولا ندیده...
فقط از یوسف زهرا شنیده...
مرز جنون من دیوانه به افلاک رسیده...
آیا وقت آمدن مولا نرسیده؟؟

,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه