امام غریبم سربازانت در گهواره آغوش مادران، نا شکیب همراهیت هستند/شیرخواران حسینی در صف ایستادگی

امام غریبم سربازانت در گهواره آغوش مادران، نا شکیب همراهیت هستند/شیرخواران حسینی در صف ایستادگی
لباس سفید و چفیه کوچک، سربند سبز یا علی اصغر و پرچم سیاه عزای محرم، همه چیز آماده است. کودکم هنوز در خواب ناز به سر می برد. آرام لباس ها را به تنش می پوشم و سربند را دور سرش گره می زنم، با گره سربند دلم را هم به دل رباب پیوند می دهم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرودکودکم را به آغوش می کشم و قدم می گذارم در راه، امروز حال و هوای دیگری دارم، گویی امروز عاشوراست و اینجا کربلا، انگار می خواهم پاره تنم را به موقفی ببرم که شاید باز نگردد. دلم آشوب می شود از صدای خنده ای کریه حرمله که با رها کردن تیر سه شعبه در کویر می پیچد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرنگار پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود,

تمام محله های شهر امروز میزبان شیرخوارگان حسینی اند، همه جار پوشیده از پرچم های سبز حسینی و پارچه های قرمز خونخواهی است. صدای گریه کودکان و ناله مادران، کربلا را به تصویر می کشد.

,

انگار کسی به قلبم چنگ می زند، نفسم بالا نمی آید. رسیدم، اینجا هزاران طفل شیرخوار آمده اند، سلام می دهم، مطمئنم امام غائبم اینجاست و پاسخ سلام را می دهد. آرام قدم بر می دارم، کودکم از خواب ناز بیدار شده و بهانه شیر می گیرد، ولی من یک امروز می خواهم کودکم علی اصغر باشد.

,

 

,

شیرخواره ای بی گناه آماج تیری آغشته به زهر کینه شد

, شیرخواره ای بی گناه آماج تیری آغشته به زهر کینه شد, شیرخواره ای بی گناه آماج تیری آغشته به زهر کینه شد, شیرخواره ای بی گناه آماج تیری آغشته به زهر کینه شد,

چقدر مادر و کودک، خدای من، اگر آن روز ما هم بودیم، کربلا غوغا بود، امام غریبم سربازانت در گهواره آغوش مادران، نا شکیب همراهیت هستند. امروز همه گریان و اشک ریزانند که چه شد شیرخواره ای بی گناه آماج تیری قرار گرفت که با زهر کینه آغشته بود.

,

صدای «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُوْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، یا اَباعَبْدِاللَّهِ» بلند می شود.

,

صدای جمعیت از خود بی خودم می کند، گریه کودکم امانم را بریده، اما دلم را گذاشته ام پیش دل رباب، مادری که شیر نداشت کودکش را سیراب کند. مدیحه می خواند:« دست را بر طناب میگیرد/بچه را از رباب میگیرد/  دست و پا میزند علی اصغر/ خیمه را اضطراب میگیرد/  مگر این حنجر ِبهم خورده/ چند قطره آب میگیرد؟!/  از سؤال نکرده اش حنجر/ به سه صورت جواب میگیرد/ از غنچه ی گل این بار/ تیر دارد گلاب میگیرید/ تا که اصغر سوار عرش شود/ خود مولا رکاب میگیرد»

,

, , ,

وداع کنید اهل حرم با طفل شیرخواره

, وداع کنید اهل حرم با طفل شیرخواره, وداع کنید اهل حرم با طفل شیرخواره, وداع کنید اهل حرم با طفل شیرخواره,

مادر است دیگر، جان به لبش رسیده از تشنگی کودکش، شیشه شیر را از کیفش بیرون می آورد و بر لب ها خشک کودکش می گذارد، به چشمهای ملتمس کودکم نگاه می کنم، غرق اشک است اما ناله نمی کند، فریاد نمی زند، بی صدا فقط گریه می کند. مادرم دیگر دلم به لرزه می افتد. تاب از دست می دهم، چه کنم.

,

روضه شروع می شود:« خیال نکنید رباب دست و پاگیر حسین شد، از روز اول تو گوش علی می خوند: علی کربلا می خوام سرافرازم کنی مادر، آوردمت دور سر بابات بگردونمت، اهل اشاره است رباب. تا ابی عبدالله فرمود: بچه ام رو بیارید از تو خیمه من وداع کنم، بچه رو برد تو خیمه گفت:بیایید هر کی می خواد ببینه ببینه، علیم داره میره، دیگه بر نمی گرده.  وداع کنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره /رقیه گریه می کنه کنار گهواره، کنار گهواره»

,

یه مادر کنارم ایستاده، صدای ناله اش به آسمان بلند شده، صدای مداح که پایین آمد، زمزمه وار گفت: « دستگیر کربلا، کوچیکی ولی دلت بزرگه، دستت بخشنده اس، اومدم در خونت شفای پسر 6 ماهه رو از تو بگیرم، هر جا رفتم به در بسته خوردم.»

,

دوباره صدای مداح بالا گرفت:« بچه وقتی گرسنه یا تشنه میشه، اول زار می زنه، زار می زنه، بعد یواش یواش بی حال میشه، فقط لب هاش رو تکون میده، چه خبر بود میان خیمه ی ابی عبدالله؟ کودک شش ماهه رو دست به دست می دادند، هر کی میگفت: من آرومش میکنم، دختر بچه ها می گرفتند، می گفتند: بدین من آرومش میکنم، همهمه و گریه ای افتاد، صدای گریه چون بلند شد ابی عبدالله برگشت، بی بی جان مگه نگفتم آروم گریه کنید.این کیه صدای غربتش می آد؟ این کیه بی یار شده، یاور می خواد؟ گفت :وقتی صدای هل من ناصر ینصرنی تو رو شنید از گهواره خودش رو انداخت پایین، یعنی بابا من هستم. شرح های زیادی برای همین بغل گرفتن حسین گفتند. قنداقه رو داد دست ابی عبدالله، اومد وارد میدان شد، تا اومد با مردم حرف بزنه، نامردی کردند، هنوز کلام امام تمام نشده، یه وقت دید علی یه حرکتی کرد، دست و پاش هم که به قنداقه بسته بود، نگاه کرد دید سر به پوست بدن آویزان شده ....»

,

, , ,

اینبار اوست که شیر نمی خورد

, اینبار اوست که شیر نمی خورد, اینبار اوست که شیر نمی خورد, اینبار اوست که شیر نمی خورد,

دیگر توانم نمانده به زمین می نشینم، می خواهم کودکم را شیر دهم، اشک چشمانم را گرفته و صورتم را پوشانده، اما اینبار اوست که شیر نمی خورد، دست روی اشک های صورتم می کشد و شیر را پس می زند. « سر بابا رو بریدند/ مادر و اسیر گرفتند/ نیزه دارا با یه نیزه/  بچه رو از شیر گرفتند»

,

صدای گریه بالا گرفت، مادر و بچه، هر دو گریه می کنند، اما گریه از تشنگی نیست، از دوری نیست، از درد نیست، از دل تنگ است، انگار دل همه تنگ کربلاست، تنگ علی اصغر و رباب و حسین است.

,

دست ها به آسمان بلند شده و همه دعا می کنند، یکی شفا می خواهد، یکی قوت قلب، یکی سلامت، یکی هدایت، هر کس برای آن چه آمده دست نیاز به درگاه بی نیازش دراز کرده، اما من دست دراز کرده ام و نمی دانم باید چه بخواهم، خدایا هر چیزی که خودت صلاح می دانی به من و کودکم بده، همین را می گویم و با صدای صلوات که ختم مجلس را اعلام می کند، قلبم مطمئن می شود کودکم بیمه علی اصغر شده و با خیال راحت باز می گردم.

,

 

,

وستا –الف خبرنگار نسل شاهوار

, وستا –الف خبرنگار نسل شاهوار, وستا –الف خبرنگار نسل شاهوار,

پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود

, پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود , پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود , پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود , پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه