نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه گیلان/ محسن بقایی
انتهای پیام/ج
خدا پدر دوستانم را بیامرزد که هرگونه توانستند راننده را در جریان گذاشتند که از من فقط یک کیف و یک لنگه کفش در اتوبوس باقیمانده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پیک دانشجو: خسته و کوفته به سمت سرویس در حرکت بودیم که رییس دانشگاه با ماشین آنچنانی خود از جلوی ما رد شد و نگاهی به جایگاه سرویس انداخت و با دیدن جمعیت لبخندی ملیح انداخت و با سرعت از آنجا دور شد. به خود گفتم شاید از دیدن این همه جوان مشتاق به علم وجد آمده و لبخندی از سر رضایت زده است. در بین تفکراتم ناگهان اتوبوسی غراضه که از زمان خانقلی خان قاجار به نزدیک جایگاه آمد من که متحیر از این امکانات بین المللی بودم آرام قدم ورداشتم که ناگهان دانشجویان مانند لشگر ناپلئون که بر پیکر نیمه حان دشمن انگلیسی می تاختند، به سوی اتوبوس حمله ور شدند. بگونه ای که تک تک سکانس های جنگ فیلم تروی البته آنهایی که در صدا و سیما پخش میشد در جلوی چشمم ظاهر شد. متحیر بودم که همه اصرار داشتند با همین سرویس به شهر بروند، انگار تعداد سرویس ها کم بود و همه باید همان به مقصد میرسیدند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک دانشجو,راننده چون رجز خوانان در جنگ های صلیبی فریاد بر آورد که بشینین! دیگه سرویس نمیاد، جایی که نبود ما بشینیم به زور خودم رو فشار دادم و در را هر طور شده بستم و روی آخرین پله اتوبوس ایستادم. به گیل رسیدیم یکی داد زد که پیاده میشود، در که باز شد پای چپم بین در و پله گیر کرد. داشتم سعی می کردم که پایم را بیرون بکشم که ناگهان سیل جمعمیت من را در برگرفت.
,حال من باید فشار در را به پایم تحمل می کردم و هم فشار دانشجویانی که میخواستند بیرون بیایند.خدارو شکر که پایم را بیرون کشیدم و به بیرون پرت شدم اما کیف و کفش چپم بین در و پله گیر کرده بود که ناگهان در بسته شد و اتوبوس شروع به حرکت کرد.
,حال من یک لنگه پا سمت اتوبوس میدویدم. خدا پدر دوستانم را بیامرزد که هرگونه توانستند راننده را در جریان گذاشتند که از من فقط یک کیف و یک لنگه کفش در اتوبوس باقیمانده است.
,سوار شدم و هرگونه ای بود به مقصد رسیدم. آن زمان بود که معنی لبخند ملیح آقای رییس را درک کردم و به خود لعنت فرستادم که یک سال زحمت بکش و روزی هشت ساعت درس بخوان که نخبه شوی و دانشگاه گیلانی بیایی و این امکانات و این توجه به تعلم و اهمیت به دانشجو را ببینی. کاش یک سال کیف خودت را میکردی و دانشگاه آزاد میرفتی و در عوض امکانات و اهمیت به دانشجو بجا بود و شخصیت دانشجو حفظ میشد.
,نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه گیلان/ محسن بقایی
انتهای پیام/ج
نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه گیلان/ محسن بقایی
انتهای پیام/ج
نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه گیلان/ محسن بقایی
انتهای پیام/ج
نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه گیلان/ محسن بقایی
انتهای پیام/ج
نشریه دانشجویی انجمن اسلامی دانشگاه گیلان/ محسن بقایی
,انتهای پیام/ج
,]
ارسال دیدگاه