یک طرحواره:
قطبِ نیایش در اندیشگی
اندیشیدن در جاذبه و این حالِ وانهادگی، باید غیر از دعا، توسل، دستبهدامان شدن باشد. زبان و گفتگوی التماس اندیشگی نیست. صرفا ابراز و تاثری است. پس اندیشه چه جایی برای بروز خود در این میدان مغناطیسی میتواند پیدا کند؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، اندیشگی چیست؟ اندیشگی متن «پرستش» است، متن و ملأ «ستایش» است. می توان از آشکارترین نمودهای آن را در «مولوی» دید. در بسیاری از ابیات او. اما به ویژه و سرراست در:
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود بهکجا میروم آخر ننمایی وطنم
,آنچه در وهله اول در این باب به ذهن میرسد نزدیکی آن با مباحث روانکاوی لکانی مربوط به دیگری و دیگریِ بزرگ است. اما تفاوتِ پایهای که طرح این مسئله با طرح لکانی آن (فارغ از درونمایه این بحث روانکاوانه- فلسفی) دارد، در این است که طرح «دیگری» از پی تحلیل روان به سوی آشکار شدنِ نهفتگیها و رازهای حقیقتِ بوده آن دارد. چه این تحلیل مقبول بیفتد و چه مطرود، کار آن با چنین انگیزهای صورت و شکلی به خود میگیرد. در مقابل، طرحی که من پیش نهادهام، نه اندیشیدن به مثلا روان است بلکه اندیشیدن در حالتی است؛ به عبارتِ سرراست، گونهای اندیشیدن در اینجا، خودْ موضوع است.
, روانکاوی لکانی, ,
,
, طرحواره: از آنجا که این یک طرحواره نظریِ محض است، (طرحواره از آن جهت که مشرف به اندیشه عملی است و نظریِ محض از آن جهت که صرفا با اسلوبِ نظری تبیین میشود.) پیش از هر چیز لازم است که منظور از «قطبِ نیایش» واگشوده شود. همان طور که اشاره شد نیایش در این طرح و هر گفتمانِ دیگری در بستر مفهومی دیگری پدیدار میشود. اما اگر از این کلیت بخواهیم به سوی تعین و شفافیت و وضوح بیشتر گام برداریم به مضمونِ همبسته و درونی آن یعنی «تمنا» متذکر میشویم. در اینجا پای «وجدان» و «نیاز» و «خواهش یا عطش» در میان است. گونهای طلب که همواره با «بیقراری» و «امید» سر و کار دارد.
,افزون بر این تبیینِ معنایی باید گفت، این طلب و جهتِ خواست و نیاز، راستایی به جز راستای مضمونِ اندیشگی دارد. ولی با اینحال ممکن نیست که کسی ثابت کند اندیشه به خاطرِ این سایق و قطبِ مفارغ از اندیشه، از مسیر خود منحرف میشود. البته انحرافی به معنای گرایش در آن هست اما انحراف به معنای به بیراهه رفتن یا مصادره به مطلوب، در وجهِ عامِ آن قابلِ اثبات نیست و همچنان معیارِ درستی یا سودمندی یا ژرفنگریِ اندیشه، همان معیارِ عامی است که همیشه میتواند یا نمیتواند ملاحظه شود. همان معیارهایی که در حوزه معرفت شناسی ملاحظه میتواند شد (اگرچه این ملاحظاتِ موجود هیچکدامشان مقبول نباشد ولی این کنشِ نقادانه به طورِ عامْ معرفت شناسی است.)
,از آنچه درباره معنای «نیایش» گذشت باید معلوم شده باشد که چنین اندیشگیای بر فرضِ اثبات در اکثرِ اندیشهورزیهای موجود به چشم نمیخورد و در اصل اینگونه خود را بهعنوانِ اقلیتی تمام جلوهگر میسازد. این در حالی است که منطقِ گفتگوییای که ابتدا از سویه نقدِ ادبی نشأت گرفت و در بطنِ خود طرحِ دیگری یا غیرِ اندیشه را معرفی کرد، اکنون برای اغلب یا تمامِ اندیشههای موجود تثبیت شده. منطقی پیشینی که در رابطهای تنگاتنگ با تبینِ روانکاوانه لکانی از غیر و دیگری است. همینطور در خودِ فلسفه، هرمنوتیکِ گادامر به نحوِ چشمگیری این واقعیت را نهادینه کرده و فلسفة مکالمهایِ او نیز بر همین پیشفرض استوار شده است.
,پس از این ملاحظاتِ پیرامونی برای جا افتادنِ موضوع، اکنون باید به خودِ موضوع و معرفیِ آن و در اصل طرحریزیِ آن پرداخت.
,نمیدانم تا چه اندازه میتوانم در تحدید و روشنسازیِ این باب توفیق پیدا کنم. مسالة پیشِ رو «قطب» بودن در معنای محضِ آن است، پس از آنکه «نیایش» تا حدودی دایره معنی خود را واگشود. قطب با جاذبه و کشش بیش از هر چیزی مرتبط است. و البته پیش از اینها با مرکزیت، با کانون. کانونِ توجه و قصد. اندیشگی در قطبِ نیایش، همزمان این دو ویژگی را دربر دارد: یکی تمنا و خواهشی که بر پیشانیِ آن حک شده و چیزی فراتر از معلوم بودنِ نتیجه پیش از بررسی است. چیزی فراتر از «پیشفرض» داشتن. بلکه به «پیشفرضِ» معتقَدی، از پیش خود را وانهادن.
,پس اگر این طور است چه جای اندیشگی است؟ اندیشیدن در جاذبه و این حالِ وانهادگی، باید غیر از دعا، توسل، دستبهدامان شدن باشد. باید اندیشهای ناب ظهور پیدا کند. زبان و گفتگوی التماس اندیشگی نیست. صرفا ابراز و تاثری است. پس اندیشه چه جایی برای بروزِ خود در این میدانِ مغناطیسی میتواند پیدا کند؟ این مورد به تفصیل میتواند قالبهای چندی را فرابخواند: معرفتشناسی، علم النفس، کلام، شعر و حتی با وسعت بخشیدن به حیطه نظر و به میان کشیدن پای زندگی و تجربه زندگی (همانی که دیلتای بهخصوص در فهمِ هنر میگوید)، میتواند همان زیستن باشد. اما قصدِ ما طفره رفتن از این طرفههاست. اندیشگی، همانی که تکاپوی پرسش و نظر را معنا میکند. در این صورت به نظرِ من اندیشگی در قطبِ نیایش، آن هم در حالتی که تمنا هر پاسخی را از پیش (پیش از نظر) محقق کرده است فقط با گونهای «اندیشه خلاق» همساز و همآهنگ تواند بود. یعنی خلقِ ملاحظاتی مستور در پسِ سایقهای مداومِ روح به سمت مقصود تمنا، که نتیجهاش تکاپو و تقلایی است در توجیه این حرکت بیوقفه. شنای اندیشه برخلاف جریان جاذبه به سوی کانون. اما نه به منظورِ خنثی کردن آن. چه اگر چنین باشد، آن اندیشه همان آن خود را زشت مییابد. بدیهی است! چرا که اساس و انگیزه وجودی خود را تنها در این میبیند که این اندیشگی، تمنا را پربارتر میکند و این هویت تا جایی خود را پیش میراند که تنها به واسطه آن یعنی اندیشگی مایل به وانهادن خویش به تمنا میشود. گویا پای دو قطب در میان است. یکی عیان و دیگری نهان. قطب نیایش عیان و شرط بلارفع اندیشگی نهان.
,پس گفتِ ما این شد: اندیشگی در قطب نیایش، از عمده اندیشیدن فراتر است چرا که از فراز پرسشِ «چرا» برگذشته و بالاتر از این، کمال را در وانهادگی خود می بیند. گویا اندیشیدن در «چرا» تحقیر نفس است. اما این یک سوی موضوع است. سوی دیگر آن همانا حیات به شرط اندیشگی در سیر پرشتاب به سوی قطب نیایش است.
,بگذارید یکبار هم قطب نیایش را در سایه آن دیگری تأویل کنیم: اندیشگی متن «پرستش» است، متن و ملأ «ستایش» است. و در آخر می توان از آشکارترین نمودهای این کار را در «مولوی» دید. در بسیاری از ابیات او. اما به ویژه و سرراست در:
,از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود بهکجا میروم آخر ننمایی وطنم
,بیشتر این شعر را با زبانی غیر مولوی مثال میزنند، در حالی که آن کس که اندک توجهی به راستای این اندیشمند داشته باشد، می داند که او نه در مقام کنجکاوی، که در مقام اندیشگی ظل پرستش اینگونه میسراید.
,___________________________
,]
ارسال دیدگاه