یادداشت/
شاه با فرحش در رفت !!!
در میان جمعیت ایستاده بود با چهره ای ساده و دلنشین، کلاهی بر سر و اسکناسهایی بر دست که به سوی مردم گرفته بود؛ در میان خیل جمعیت با شادمانی ناگهان فریاد برآورد.....شاه با فرحش در رفت !!




, درفرودگاه، بختیار ، دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) و دکتر اردلان (وزیر دربار) و رئیس دفتر مخصوص، سپهبد بدرهای، سرلشگر قرهباغی، سرلشکر نشاط و عده معدودی از نزدیکان او حضور داشتند.
,شاه در مصاحبه ی کوتاهی به خبرنگاران گفت:
,«مدتی است احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این که خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترک می کنم. امروز با رأی مجلس شورای ملی که پس از رأی سنا داده شد، امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.»
,در مورد مدت سفر گفت:
,«این سفر بستگی به حالت من دارد و در حال حاضر دقیقاً نمی توانم آن را تعیین کنم.»
,وی در ادامه در پاسخ خبرنگار تلویزیون که از او پرسیده بود چه پیامی برای مردم دارد؟ فقط گریست. فرح که مسلطتر وخونسردتر بود، از بازگشت زودهنگامشان سخن گفت.
,رادیوی دولتی، مسافرت شاه را موقتی و با هدف معالجه بیماریاش اعلام کرد.
,(صوت اعلام خبر فرار شاه از رادیو)
, (صوت اعلام خبر فرار شاه از رادیو),,
به محض انتشار این خبر ، چهره ایران تغییر یافت. مردم عزادار و غم زده وخشمگین، رنجها و کمبودهای خود را فراموش کردند و به خیابانها ریختند. موج شادی مهارناپذیری سراسرایران را فراگرفت.
, ,
,
,
,
, ,
,
,
,
, ,
روزنامههای عصر که درعنوان آنها با درشت ترین حروف نوشته شده بود «شاه رفت» بر دستهای مردم، روی دیوارها، پشت شیشهها و هر جای ممکن دیگر دیده میشد، ماشینها و موتورسیکلتها با چراغهای روشن بوقهای ممتد و آهنگ دار میزدند.
, ,
,
,
,
, در میان جمعیت ایستاده بود با چهره ای ساده و دلنشین، کلاهی بر سر و اسکناسهایی بر دست که عکس شاه از آن حذف شده بود و آن را به سوی مردم گرفته بود؛ در میان خیل جمعیت با شادمانی ناگهان فریاد برآورد…..شاه با فرحش در رفت ! پولهای بدون شاه!
,فیلم فریاد : «شاه با فرحش در رفت + خوشحالی مردم از فرار شاه»
,
روی برفپاکنهای رقصان، گلهای میخک و دستمالهای سفید در حرکت بود. شادی، همه را به رقص آورده بود، شعارهای آهنگین و طنزآلود همان لحظه ساخته و تکرار میشد. مردم می خواندند، دست می زدند، ازشادی می دویدند و مشت مشت شیرینی و نقل به هوا می ریختند.
در ساعات اولیه شب، همه گلفروشیها و قنادیها خالی شده بود. هزاران اسکناس که تصویرشاه را از وسط بریده بودند دست به دست میشد، باقی مانده مجسمههای شاه در سراسر ایران پایین کشیدهشده. در وزارتخانهها وسازمانهای دولتی، تصاویر مختلفی از امام خمینی (ره) به جای عکس شاه نصب شد. در میان تمام این هیاهوی همهگیر و شادی شگفتآور، چهرههایی با نگرانی آشکار به این سو و آن سو میرفتند و با صدایی که از فرط فریادزدن گرفته بود ، خطاب به مردم میگفتند: «مواظب باشید ، خطر کودتا هست. بیست و هشت مرداد را از خاطر نبرید.» عدهای نظیر همین حرفها را برمقوا نوشته و بردست گرفته بودن :«بیست وهشت مرداد سال ۳۲ هم شاه رفت، اما با یک کودتا برگشت» اما نگرانی این چهرههای پرتجربه میانسال در میان قهقهه شاد و جوانانه مردم گم میشد.
,
همه چنان خوشحال بودند که احتمال هیچ خطری نمیتوانست احساس شادیشان را از میان ببرد. سربازان به پادگانهای خود بازگشته و اداره امور را به مردم وانهاده بودند، اما در اهواز، دزفول واندیمشک، نظامیان مردمی راکه مشغول پایکوبی بودند، به مسلسل بسته و عده زیادی را به شهادت رسانده یا مجروح کردند.
,,
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه