دلنوشته ای خطاب به شهید مجتبی کرمی، مدافع حرم حضرت زینب (س)

دلنوشته ای خطاب به شهید مجتبی کرمی، مدافع حرم حضرت زینب (س)
هر روز صبح قبل حرکت ، میرفتیم پای تابوتها .سرت را لابد میگذاشتی روی تابوت شیشه ای شهید محمد نجفی بیست ساله که سرکاروان معراجیان مجنون بود.بعد با او عهد و پیمان میبستی یا اذن میگرفتی یا سخن دیگر ،من آن موقع نمیدانستم...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صبح الوند؛ مونا اسکندری به مناسبت شهادت مدافع حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)، پاسدار شهید مجتبی کرمی، در یادداشتی نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح الوند,

یادت هست؟ یک هفته با نه شهید گمنام و شهید محمد نجفی در کاروان معراجیان مجنون بودیم و شهر به شهر و روستا به روستا میرفتیم تا دل هر مشتاقی که تشنه ی حسین است با دیدن یاران حسینی ارام شود .

, یادت هست؟ یک هفته با نه شهید گمنام و شهید محمد نجفی در کاروان معراجیان مجنون بودیم و شهر به شهر و روستا به روستا میرفتیم تا دل هر مشتاقی که تشنه ی حسین است با دیدن یاران حسینی ارام شود .,

هر روز صبح قبل حرکت ، میرفتیم پای تابوتها .سرت را لابد میگذاشتی روی تابوت شیشه ای شهید محمد نجفی بیست ساله که سرکاروان معراجیان مجنون بود.بعد با او عهد و پیمان میبستی یا اذن میگرفتی یا سخن دیگر ،من آن موقع نمیدانستم.

, هر روز صبح قبل حرکت ، میرفتیم پای تابوتها .سرت را لابد میگذاشتی روی تابوت شیشه ای شهید محمد نجفی بیست ساله که سرکاروان معراجیان مجنون بود.بعد با او عهد و پیمان میبستی یا اذن میگرفتی یا سخن دیگر ،من آن موقع نمیدانستم.,

در تمام مسیر آن ده پیکر جلو رومان بودند .هرماشین حامل دوشهید و دو تکاور در دو طرف ماشین که یکی از آنها شاید تو بودی .هرجا که می ایستادیم مردم می آمدند و تو شاهد گریه و تمنا و بیعتشان بودی. برای تبرک دستهایشان را به تابوت میرساندند و یا تسبیح و چفیه شان را میدادند به تو تا آنها را متبرک کنی. یادت هست؟آنجا که پیکر شهید نجفی قرار بود از کاروان جدا بشود بر گردش حلقه زدیم و نجواها کردیم؟هیچ کس تاب جدا شدن از او را نداشت.نمک شهدا بدجوری مزه کرده بود و تو راز جاودانگی را آنجا مرور کردی..

, در تمام مسیر آن ده پیکر جلو رومان بودند .هرماشین حامل دوشهید و دو تکاور در دو طرف ماشین که یکی از آنها شاید تو بودی .هرجا که می ایستادیم مردم می آمدند و تو شاهد گریه و تمنا و بیعتشان بودی. برای تبرک دستهایشان را به تابوت میرساندند و یا تسبیح و چفیه شان را میدادند به تو تا آنها را متبرک کنی. یادت هست؟آنجا که پیکر شهید نجفی قرار بود از کاروان جدا بشود بر گردش حلقه زدیم و نجواها کردیم؟هیچ کس تاب جدا شدن از او را نداشت.نمک شهدا بدجوری مزه کرده بود و تو راز جاودانگی را آنجا مرور کردی..,

یک هفته با پیکر ده شهید که یک مشت استخوان بیشتر نبودند آدم را هوایی میکند. و دل اگر دل باشد بوی شهدا به خود میگیرد. 

, یک هفته با پیکر ده شهید که یک مشت استخوان بیشتر نبودند آدم را هوایی میکند. و دل اگر دل باشد بوی شهدا به خود میگیرد. ,

دل تو حتما دل بود.حتما همان صبح ها قبل از شروع کار با تک تک آنها حجت را تمام کرده بودی و وعده ای در بهشت گذاشته بودی.

, دل تو حتما دل بود.حتما همان صبح ها قبل از شروع کار با تک تک آنها حجت را تمام کرده بودی و وعده ای در بهشت گذاشته بودی.,

و چه زود آنها به عهد خود وفا کردند و مستجاب الدعوه بودن را تمام و کمال جلوه دادند.

, و چه زود آنها به عهد خود وفا کردند و مستجاب الدعوه بودن را تمام و کمال جلوه دادند.,

حالا تو آنجایی.پیش آنها.در لباس رزم و دفاع از حریم ولایت.

, حالا تو آنجایی.پیش آنها.در لباس رزم و دفاع از حریم ولایت.,

صدای قهقه ی مستانه ات را کدام گوش نمیشنود؟! و کدام دل حسرت جای تو بودن را،محرم شد و تو درس عاشورایی شدن را چه خوب پس دادی.نمره ات بیست...

, صدای قهقه ی مستانه ات را کدام گوش نمیشنود؟! و کدام دل حسرت جای تو بودن را،محرم شد و تو درس عاشورایی شدن را چه خوب پس دادی.نمره ات بیست...,

چند روز در میان کاروان معراجیان مجنون همسفرت بودیم برسم همسفری شفاعتمان کن..

, چند روز در میان کاروان معراجیان مجنون همسفرت بودیم برسم همسفری شفاعتمان کن..,

*مونا اسکندری ذره ای از کاروان معراجیان مجنون

, *, مونا اسکندری ذره ای از کاروان معراجیان مجنون,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه