شب هفتم محرم ، شب فرشتگان کوچک

شب هفتم محرم، شب آخرین سرباز ولایت/ماجرای شهادت علی اصغر (ع) از زبان مقام معظم رهبری

شب هفتم محرم، شب آخرین سرباز ولایت/ماجرای شهادت علی اصغر (ع) از زبان مقام معظم رهبری
شب هفتم محرم ،منتسب به علی اصغر (ع) است ، طفلی که که با بال های کوچک خود به آسمان پرواز کرد .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از   نسیم زنجان، شب هفتم محرم به نام آخرین سرباز تربیت و هدایت امام حسین (ع) منتسب است ، سربازی که با همان زبان بی زبانی صحبت از مظلومیت می زند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسیم زنجان,

وقتی که امام حسین (ع) طفل شیرخواره خود را بر روی دستان خود بالا برد ، همهمه ی عجیبی در قلب دشمن بر پا شد و درست آن زمانی که مظلومیت آخرین سرباز ولایت دل دشمنان را به رحم آورده بود ، عمر بن سعد به حرمله دستور داد تا کار را یک سره کند تا آرایش صفوف جبهه ی باطل بیش تر از این بهم نریزد.

,

دستان علی اصغر (ع) همچون بال های فرشته های کوچک آماده پرواز بود ، او آماده جانفشانی در راه ولایت شده بود ، صدا و ناله اش حکایت از به بلوغ رسیدن او می داد ، تیر شعبه که پرتاب شد ، آسمان کربلا پر از قطرات خون شد ، قطراتی که یک قطره از آن نیز به زمین کربلا باز نگشت ، قطرات خون امام حسین (ع) به آسمان ها رفت و به زمین باز نگشت چون زمین کربلا هم از طفل الرضیع خجالت و شرمندگی می کشید .

,

در شب هفتم محرم در بیش تر هیئات مذهبی ، روضه طفلی را می خوانند که پیر عشق بود ، تیری که به سوی طفل شش ماهه پرتاب شد از روی بی رحمی بود و انتظاری بیش از این نیز از دشمن نمی رفت ، چون بذر کینه در دل های آنان ریشه دوانده بود .

,

رهبر معظم انقلاب داستان شهادت علی اصغر را اینگونه نقل می کنند:

,

یک روزى ۲، ۳ ساعت برق خانه‌ى شما در تابستان قطع بشود پدر و مادر ناراحت از گرمازدگى خودشان نیستند، زن و مرد خانه ناراحت از کلافه شدن و عرق ریختن خودشان نیستند، اما مادر خانه وقتى نگاه مى‌کند مى‌بیند این بچه‌ى قنداقى‌اش، این بچه‌ى شیرى‌اش، از گرما خوابش نمى‌برد، طاقت نمى‌آورد، آرام نمى‌گیرد جگر او آتش مى‌گیرد .

,

حالا شما در عصر عاشورا ببینید در خیمه‌هاى سیدالشهداء با آن گرما با آن عطش با آن تشنگى چه مى‌گذشت به خاطر همین بچه‌ى کوچک، بعضى‌ها بودند شاید بیش از یک شبانه‌روز بود توى آن گرما آب ننوشیده بودند، یقیناً اینها به فکر خودشان نبودند وقتى على‌اصغر را مى‌دیدند.

,

من گمان مى‌کنم علت اصلى بردن على‌اصغر به وسیله‌ى سیدالشهداء به مقابل لشگر دشمن که امید بسیار ضعیفى بود که اینها دلشان بسوزد این مردم وحشى و آب بدهند علت اصلى این بود که امام حسین راه چاره‌ى دیگرى نداشت، کار دیگرى نمى‌توانست بکند .

,

وقتى رفت طرف خیمه‌ها دید غوغا و هیاهو در خیمه‌ها همه را فرا گرفته و این بچه‌ى کوچک عطشش، گرسنگى‌اش، ناراحتى‌اش، همه را تحت‌تأثیر قرار داده حسین‌بن‌على مجبور شد این بچه را در آغوش بگیرد اگر چه احتمال خیلى ضعیفى بود که آب به او داده بشود البته اگر مى‌خواستند آب بدهند مى‌توانستند .

,

یک بچه‌ى شش ماهه مگر به چه قدر آب رفع عطشش مى‌شود، اگر به قدر نصف استکان آب به امام حسین مى‌دادند رفع عطش على‌اصغر مى‌شد، با وجود این امید ضعیف حسین‌بن‌على علیه‌السّلام این بچه را در آغوش گرفت، برد، او را روى دست بلند کرد، به همه نشان داد حالت خود این بچه تأثرانگیز بود، هر دلى را هر دل سنگى را یقیناً به ترحم وادار مى‌کرد، حضرت مخصوصاً استرحام کردند این حرف درست است که «ان لم ترحمونى فرحموا هذا الطفل الرضیع» یعنى رحم کنید به این بچه‌ى کوچک، یک پدر براى بچه‌ى کوچک در این مواقع اضطرارى این کار را مى‌کند .

,

آن نفس ابى حسین‌بن‌على علیه‌السّلام اجازه مى‌دهد به او که براى حفظ جان این بچه یک مقدارى آب از آنها بگیرند از آنها طلب بکنند در همین حالى که حسین‌بن‌على لابد با یک حال بحرانى، با یک هیجان، با یک ناراحتى این بچه را روى دست بلند کرده دارد حرف مى‌زند یک وقت یک چیز عجیبى را احساس کرد دید این بچه‌اى که از گرسنگى و تشنگى بى‌حس و حال افتاده بود سر خودش را نمى‌توانست نگه دارد گردنش یک طرف کج شده بود آن چنان این بچه دست و پا مى‌زند روى دست پدر همین‌طور که نگاه کرد دید خون از گلوى على‌اصغر سرازیر شده «على لعنة اللَّه على القوم الظالمین».

,

انتهای پیام/

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه