با شهدا در سالروز شهادت؛
نگاهی به زندگینامه و وصیتنامه شهید امیدعلى میخوش
شهید امید علی میخوش متولد روستای سر سبز زنگیر از توابع شهرستان گرمی در پانزدهمین روز از شهریورماه سال 1345 در خانواده ای فقیر دیده به جهان گشود[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سیفار، شهید امید علی میخوش متولد روستای سر سبز زنگیر از توابع شهرستان گرمی در پانزدهمین روز از شهریورماه سال 1345 در خانواده ای فقیر دیده به جهان گشود
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سیفار,نام:امید علی
, نام:امید علی,نام خانوادگی:میخوش
, نام خانوادگی:میخوش,نام پدر : رحمان
, نام پدر : رحمان,تاریخ تولد:15/06/1345
, تاریخ تولد:15/06/1345,تاریخ شهادت:29/07/1361
, تاریخ شهادت:29/07/1361,محل شهادت:سومار
, محل شهادت:سومار,,
...امید علی تحصیلات ابتدائی اش را در روستای زادگاهش زنگیر آغاز و با علاقه و پشتکار فراوان در همانجا نیز به پایان می رساند،امید علی دانش آموزی باهوش و درس خوان بود بگونه ای که همواره تحسین و تشویق معلم ها ومدیر مدرسه رابری می انگیخت.علاوه بر اینکه امید علی درس خوان بود به لحاظ اخلاق ورعایت ادب چه در نزد معلم ها و چه در نزد دیگر ساکنین اهالی عزیز و دوست داشتنی بود.امید علی از کودکی نسبت به انجام تکالیف دینی همانند بزرگسالان احساس مسوولیت می کرد و همواره سعی می کرد تا واجبات دینی را به جا آورد.در سال 1357 امید علی بعد اتمام دوره ابتدائی در مدرسه راهنمائی زنگیر نام نویسی و تحصیلات راهنمائی اش را نیز در زادگاهش آغاز می کند.او که علاقه خاصی به آموختن داشته با موفقیت این دوره تحصیلی را نیز پشت سر گذاشته و برای ادامه تحصیل در سال 1361 امید علی در دبیرستان شهید بهشتی گرمی نام نویسی کرده و در رشته علوم انسانی مشغول به تحصل می شود.امید علی در همین سال به همراه دوستان خود نظیر عطامعلی صداقت به عضویت بسیج در آمده وفعالیت های خود را در بسیج گرمی آغاز می کند.
,با عضویت در بسیج و فعالیت های گسترده در این نهاد مقدس خط مشی سیاسی امید علی نیز مشخص شده بود،دامنه فعالیت های امید علی در بسیج به اندازای بوده است که بعد از طی مداریج آموزش لازم به عنوان بسیج ویژه مشغول خدمت می شود،.امیدعلی به همراه دیگر همرزمانش هشتم شهریور ماه سال 1361 از راه آهن تبریز به تهران جهت اعزام به خوزستان راهی می شوند.بعد از یک هفته و توقف در اندیمشک آنها روانه اسلام آباد غرب واز آنجا به عنوان خدمه خمپاره انداز به سومار منتقل می شوند،امید علی تا اواخر مهر ماه همان سال در منطقه سومار در مقابل تجاوزات دشمن بعثی مقاومت و ضربات سنگینی را نیز بر پیکر دشمن بعثی وارد می سازند،بعد از اتمام ماموریت با استفاده اتوبوس لکشر31 عاشور به پشت جبهه منتقل می شوند اما متاسفانه در حین بازگشت از ماموریت خودرو آنها دچار سانحه شده و امید علی در اثر ضربه مغزی به فیض شهادت نائل می شود، و پیکر پاکش در گلزار روستای زنگیر بخاک سپرده میشود روحش شاد و راهش با دوام باد
,,
وصیتنامه:
,انا لله و انا الیه راجعون
,ما از طرف خدا آمده ایم و به طرف او باز مى گردیم.
,آرى وقتى انسان خلق مى شود و به دنیا قدم مىنهد دنیایى که محل آموزش است انسان زمانى که از طرف خداوند تبارک و تعالى ماموریت پیدا مى کند تا بتواند در زندگى خود ماموریتى که از طرف خداوند به او محول شده به اتمام برساند، انسان در آغاز یک موجود ضعیف بوده و نمى تواند حتى از خود دفاع کند ولى خداوند تعالى او را (انسان) به حد اعلایى مى رساند
,اى پدر عزیز و مهربان از حسین عبرت بگیر که چطور فرزندش علىاکبر را فداى دین نمود
,مى دانم که شما بعد از من ناراحت خواهید بود، چون زمانى که در راه من زحمت کشیدید و مرا بزرگ کردید از من انتظار داشتید. اى پدر گرامى آن انتظار شما از من امروز انتظار حسین از من شد و انتظار اسلام از من شد که حسین و اسلام منتظرم بودند تا که به کمک آنها بشتابیم و در راه آنها جهاد کنیم.
,پدر گرامى من به صداى «هل من ناصر ینصرنى» حسین لبیک گفتم و رفتم تا به حسین کمک کنم هر چه این خون ناقابلم در این راه ریخته شود پدر گرامى از آن که من نتوانستم براى شما خدمت کنم ولى براى خالق شما خدمت کردم که شما آن زحماتى که در راه من کشیدید از خداوند مى گیرید. پدر گرامى خدا را یارى کنید تا اینکه خدا شما را یارى کند.
,مادر عزیز سلام. اى مادرى که همه زحمات مرا کشیدید و مرا در دامان پاکتان بزرگ کردید و مرا شیر حلال دادید و در دامان پاکتان برایم تربیتی دادید که مرا به راه راست هدایت کرد. مادر، دلم درد مى کند، وقتى شما بیادم مى افتید ولى در آن لحظه خدا را بیاد مى اورم و دلم آرامش مى گیرد.
,مادر عزیزم زمانى که غمگینى برایت روى مى آورد شکر خدا بکن و بگو خدایا این تحفه مرا قبول کن.
,,
برادران عزیز و اى مسلمانان گرامى حالا حسین صدا مى زند و شما را به داد خود مى خواند و از شما ذلیلانه مى خواهم که به صداى حسین لبیک گویید و نگذارید که کشورهاى ابرجنایتکار کشور ما را زیر سلطه خود بگیرند.
,برادران : دنیا، دنیاى فناست و ما از ایندنیا رفتنى هستیم چه خوب است کالایى که خداوند براى ما داده است (جسم خود) ان کالا را که از طرف خداوند بر ما امانت دوباره به صاحب کالا (خداوند) بدهیم و با صاحب کالا مبادله کنیم.
,برادران گرامى وصیتى که براى شما نورچشمانم مى کنم مکتبم اسلام است و براى شما وصیت مى کنم که آن پیر جماران و رهبر آزادگان امام امت و نایب الامام خمینى را تنها نگذارید که آن وارث حسین است و نایب مهدى موعود است و خدا نکرده اگر زمانى امام را فراموش بکنید خداوند شما را فراموش مى کند. امیدوارم انشاءالله همیشه به فکر امام زمان و نایب برحقش و در درجه اول خداوند را یارى کنید تا خداوند شما را یارى کند.
,,
انتهای پیام/ج
]
ارسال دیدگاه