logo
دوشنبه 06 مهر 1405 | دوشنبه 28 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. تأخیر در ترخیص کالاهای اساسی و تحمیل هزینه به مردم قابل قبول نیست/ قوه قضاییه در صیانت از حقوق عامه با جدیت ورود خواهد داشت
  2. مذاکره در کار نیست؛ آمریکا لاف می زند/ موج‌ سواری های ترامپ و بسنت گره گشای تنگه هرمز نیست!
  3. تئاترِ عریان، اخلاقِ پنهان؛ روایتِ یک گسستِ نامرئی در تئاتر
  4. پراید صفر به مرز ۱.۴ میلیارد تومان رسید / دلالان فضای مجازی، بازار خودرو را به گروگان گرفتند
  5. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  6. گسست میان ادعا و واقعیت
  7. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  8. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  9. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  10. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها
  11. توقف پروازهای ایرانی هیچ دستاوردی برای واشنگتن نخواهد داشت/ اهرم های بسیاری داریم که به موقع به کار خواهیم گرفت
  12. نامه ایران به سازمان ملل درباره اظهارات خصمانه دبیرکل ناتو
  13. با وجود شیطنت دشمن، تنگه هرمز در اختیار ایران است
  14. سرباز جوان ایرانی، جان‌فدای ناموس و وطن شد
  15. رشد ۱۷ میلیاردی گیشه سینما در هفته نخست مهر؛ «خانوم والده» صدرنشین شد
  16. موزه‌های ایران؛ روایتگر تاریخ، هنر و فرهنگ ایرانی از دوران باستان تا دوران معاصر
  17. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  18. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  19. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  20. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران را چه کسی صادر کرد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف

مهرِ سکوت بر لب یک فداکاری؛

پست اینستاگرامی پرویز فتاح دل تویسرکانی ها را سوزاند

پست اینستاگرامی پرویز فتاح دل تویسرکانی ها را سوزاند
همه چیز از یک پست اینستاگرامی «پرویز فتاح» رییس کمیته امداد امام خمینی(ره) کشور شروع شد، پستی که دل هر بیننده ای را از غم و اندور انباشته کرد و در آن از جوانی تویسرکانی، یادمی شود که برای نجات جان دو نفر از چنگال آتش، زیبایی صیرت اش را به زیبایی صورت اش ترجیح می دهد، نامش حمید است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از رودآور، رییس کمیته امداد امام خمینی(ره) کشور در پست اینستاگرامی خود، تصویر جوان فداکار تویسرکانی در آتش سوخته ای را به نمایش می گذارد که حال و روز دل هر بیننده ای را دگرگون کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودآور,

دست‌به‌دست شدن تصاویر اینستاگرام  «پرویز فتاح» در شبکه‌های اجتماعی کنجکاوی‌ها را بیشتر می‌کند، همه می‌خواهند بدانند مردی که روی تخت خوابیده و به سقف خیره شده چه کسی است و ماجرای صورت پانسمان شده‌اش چیست.

عمق نگاهش در عکس پیدا نیست، حتی نمی‌شود که فهمید لبخندی روی لبش ماسیده است یا اندوهی عمیق همین لبخند پژمرده را هم از عکس دریغ کرده است؛ فتاح در پست اینستاگرامی اش از فداکاری جوانی می‌گوید که زیبایی صورت را با سیرت معاوضه کرده و حالا هم سرش بالاست، بالای بالا! 

حرف‌های رئیس کمیته امداد کشور کوتاه است، از دردی می‌گوید که حالا شاید پی مرهم است و شاید هم همدردی، حرف‌هایش را این‌گونه آغاز و تمام می‌کند»"صورتت را پوشانده اند، انگار که دیدنی نیست، اما من دوست دارم تو را ببینم نترس کسی دست به پوست سوخته ات نمی زند، پوستی که حالا تحمل حتی یک بوسه را هم ندارد، فقط میخوام تو را آن طور ببینم که خودت خواستی، مگر خودت نخواستی که صورت ات را با جان دو نفر معاوضه کنی؟ صورتی که به دو برابر جان آدمیزاد قیمت دارد دیدنی است، نیست؟ آنچه را تو فروخته ای خدا خریده است، باور کن،

شهروند تویسرکانی که برای جان دو نفر از چنگال آتش، زیبایی صیرت اش را به زیبایی صورت اش ترجیح داد شاید به این زودی ها سلامت کافی برای زدنگی عادی به دست نیاورد، او حالا یکی از هم خانوادگی های ما در کمیته امداد امام خمینی(ره) است، قهرمانی که همه به او افتخار می کنند."

جویای ماجرای روایت شده در پست پرویز فتاح شدیم، تلفن را برداشته و با کمیته امداد امام خمینی(ره) تویسرکان تماس گرفتیم، موضوع تأیید شد و با مراجعه به کمیته امداد تویسرکان، جریان را از زبان مددکار این جوان فداکار شنیدیم.

چگونه می‌توان درک کرد در نزدیکی شهر ما چنین فداکاری رخ دهد و کسی متوجه نشود، اینک پس از گذشت تقریباً یک سال، حتی برخی از همسایه‌ها نیز از موضوع مطلع نبودند! خانواده این جوان تمایلی نداشتند و ندارند موضوع را اطرافیان بدانند و یا اینکه رسانه‌ای شود، اما مگر نه این است که ما هم در قبال این‌گونه فداکاری‌ها وظیفه‌ای داریم؟ 

نام این جوان فداکار «حمید» است، جوانی ۳۱ ساله، متأهل و دارای یک فرزند.

وی در یکی از روزهای آذرماه سال گذشته نزدیک ظهر خسته از سرکار به خانه‌برمی گردد، آن روز کوچه با سروصدای پیرمرد و پیرزنی شلوغ شده بود، صدای پیرزن چندان بالا نمی‌رفت فقط به‌اندازه‌ای بود که «حمید» بشنود تا برای کمک به آنان وارد خانه همسایه شود، پسر همسایه معتاد بود و با توهمی که از مصرف شیشه پیداکرده بود، چاقو به دست قصد جان پدرش مسنش را که بر روی ویلچر است می‌کند.

«حمید» هر طور که می‌شود، چاقو را از دست این معتاد می‌گیرد، پسر معتاد از کار «حمید» عصبانی می‌شود و گالن پر از بنزین را برداشته و بر روی بخاری می‌ریزد، به‌یک‌باره همه اتاق در آتش احاطه می‌شود، «حمید» پیرزن را به بیرون هدایت کرده و  زمانی که می‌خواهد پیرمرد را هم در آغوش بگیرد و بیرون ببرد در آتش زبانه کشیده گرفتار می‌شود.

و اما به گفته خانم علائی، «حمید» که در خانه استیجاری زندگی می‌کرد برای خرج و مخارج بالای درمان پرایدش را می‌فروشد و با توجه به نوع سوختگی و شدت آن همسرش نیز به‌تنهایی نمی‌تواند از او نگهداری کند، بنابراین برادر «حمید» هر طور شده منزلی برایش تهیه می‌کند و پدر و مادرشان نیز از زندگی خود دست می‌کشند و با همسر و فرزند «حمید» به نگهداری از او می‌پردازند.

خرج و مخارج‌ها بالا و بالاتر می‌رود تا اینکه در اسفندماه سال گذشته به کمیته امداد تویسرکان مراجعه می‌کنند و درنهایت فروردین‌ماه عضوی از مددجویان امداد می‌شوند.

کارت درمانی امداد و دریافت سه میلیون تومان بلاعوض هم نتوانست آنان را در تأمین هزینه‌های درمان یاری دهد و آنان از تمامی سرمایه‌های انباشته خود استفاده کردند و حال زمان می‌گذرد و «حمید» همچنان به‌سختی زندگی خود را می‌گذراند.

پنجم مردادماه امسال پرویز فتاح رئیس کمیته امداد کشور که برای مراسم روز تویسرکان به این شهر سفرکرده بود، با خانواده «حمید» دیداری دارد، در این دیدار فتاح قول مساعد برای تأمین ۲۲ میلیون تومان را به او می‌دهد، اما تاکنون این مبلغ به دست «حمید» و خانواده‌اش نرسیده است.

هزینه‌های درمان بسیار بالا است، دومرتبه حمام کردن «حمید» در روز، هزینه داروهایی که برای جلوگیری از عفونت و یا موارد دیگر نیاز است و در دفترچه درمانی «حمید» نمی‌توانند بنویسند، رفت‌وآمدهای «حمید» به تهران برای درمان و ... همه بخشی از هزینه‌های جاری درمان است که دیگر این خانواده توان پرداخت آن را ندارند.

خبرنگار رودآور با خانواده این جوان فداکار تماس گرفت تا شاید روزنه‌ای پیدا شود و به دیدار «حمید» برود، اما آنان از رفت‌وآمدهایی که برایشان سودی ندارد خسته‌اند، رفت‌وآمدها که حالا بیشتر آزارشان می‌دهد و تمایلی به دیدن هیچ‌کسی را ندارند، می‌آیند و می‌روند، دل می‌سوزانند و دیگر هیچ ...

حتی اگر هزینه‌های درمان اولیه پرداخت شود و آن‌ها مشکلی در خصوص تأمین این هزینه‌ها نداشته باشند، تازه نوبت می‌رسد به هزینه‌هایی که باید حداقل برای جراحی پلاستیک صورت و دست‌های حمید تامین شود که از بیرون نمایان است؛ حال برای این درد چه باید کرد؟

می‌گویند خودمان از پس همه‌چیز برمی‌آییم، اما مددکار «حمید» خوب می‌داند که چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند و باسیلی صورت خود را سرخ نگاه می‌دارد، صورتی که آتش فداکاری آن را سوزانده و خانواده «حمید» تمام سرمایه‌های خود را در این‌یک سال برای درمان هزینه کرده‌اند و حال پدر و مادرش به گردو شکستن روی آورده‌اند...این روزها مردم ایران علاوه بر گردوی تویسرکان باید «حمید» این دیار را هم به فداکاری بشناسند...

زنگنه

انتهای پیام/پ

 

,

دست‌به‌دست شدن تصاویر اینستاگرام  «پرویز فتاح» در شبکه‌های اجتماعی کنجکاوی‌ها را بیشتر می‌کند، همه می‌خواهند بدانند مردی که روی تخت خوابیده و به سقف خیره شده چه کسی است و ماجرای صورت پانسمان شده‌اش چیست.

عمق نگاهش در عکس پیدا نیست، حتی نمی‌شود که فهمید لبخندی روی لبش ماسیده است یا اندوهی عمیق همین لبخند پژمرده را هم از عکس دریغ کرده است؛ فتاح در پست اینستاگرامی اش از فداکاری جوانی می‌گوید که زیبایی صورت را با سیرت معاوضه کرده و حالا هم سرش بالاست، بالای بالا! 

حرف‌های رئیس کمیته امداد کشور کوتاه است، از دردی می‌گوید که حالا شاید پی مرهم است و شاید هم همدردی، حرف‌هایش را این‌گونه آغاز و تمام می‌کند»"صورتت را پوشانده اند، انگار که دیدنی نیست، اما من دوست دارم تو را ببینم نترس کسی دست به پوست سوخته ات نمی زند، پوستی که حالا تحمل حتی یک بوسه را هم ندارد، فقط میخوام تو را آن طور ببینم که خودت خواستی، مگر خودت نخواستی که صورت ات را با جان دو نفر معاوضه کنی؟ صورتی که به دو برابر جان آدمیزاد قیمت دارد دیدنی است، نیست؟ آنچه را تو فروخته ای خدا خریده است، باور کن،

شهروند تویسرکانی که برای جان دو نفر از چنگال آتش، زیبایی صیرت اش را به زیبایی صورت اش ترجیح داد شاید به این زودی ها سلامت کافی برای زدنگی عادی به دست نیاورد، او حالا یکی از هم خانوادگی های ما در کمیته امداد امام خمینی(ره) است، قهرمانی که همه به او افتخار می کنند."

جویای ماجرای روایت شده در پست پرویز فتاح شدیم، تلفن را برداشته و با کمیته امداد امام خمینی(ره) تویسرکان تماس گرفتیم، موضوع تأیید شد و با مراجعه به کمیته امداد تویسرکان، جریان را از زبان مددکار این جوان فداکار شنیدیم.

چگونه می‌توان درک کرد در نزدیکی شهر ما چنین فداکاری رخ دهد و کسی متوجه نشود، اینک پس از گذشت تقریباً یک سال، حتی برخی از همسایه‌ها نیز از موضوع مطلع نبودند! خانواده این جوان تمایلی نداشتند و ندارند موضوع را اطرافیان بدانند و یا اینکه رسانه‌ای شود، اما مگر نه این است که ما هم در قبال این‌گونه فداکاری‌ها وظیفه‌ای داریم؟ 

نام این جوان فداکار «حمید» است، جوانی ۳۱ ساله، متأهل و دارای یک فرزند.

وی در یکی از روزهای آذرماه سال گذشته نزدیک ظهر خسته از سرکار به خانه‌برمی گردد، آن روز کوچه با سروصدای پیرمرد و پیرزنی شلوغ شده بود، صدای پیرزن چندان بالا نمی‌رفت فقط به‌اندازه‌ای بود که «حمید» بشنود تا برای کمک به آنان وارد خانه همسایه شود، پسر همسایه معتاد بود و با توهمی که از مصرف شیشه پیداکرده بود، چاقو به دست قصد جان پدرش مسنش را که بر روی ویلچر است می‌کند.

«حمید» هر طور که می‌شود، چاقو را از دست این معتاد می‌گیرد، پسر معتاد از کار «حمید» عصبانی می‌شود و گالن پر از بنزین را برداشته و بر روی بخاری می‌ریزد، به‌یک‌باره همه اتاق در آتش احاطه می‌شود، «حمید» پیرزن را به بیرون هدایت کرده و  زمانی که می‌خواهد پیرمرد را هم در آغوش بگیرد و بیرون ببرد در آتش زبانه کشیده گرفتار می‌شود.

و اما به گفته خانم علائی، «حمید» که در خانه استیجاری زندگی می‌کرد برای خرج و مخارج بالای درمان پرایدش را می‌فروشد و با توجه به نوع سوختگی و شدت آن همسرش نیز به‌تنهایی نمی‌تواند از او نگهداری کند، بنابراین برادر «حمید» هر طور شده منزلی برایش تهیه می‌کند و پدر و مادرشان نیز از زندگی خود دست می‌کشند و با همسر و فرزند «حمید» به نگهداری از او می‌پردازند.

خرج و مخارج‌ها بالا و بالاتر می‌رود تا اینکه در اسفندماه سال گذشته به کمیته امداد تویسرکان مراجعه می‌کنند و درنهایت فروردین‌ماه عضوی از مددجویان امداد می‌شوند.

کارت درمانی امداد و دریافت سه میلیون تومان بلاعوض هم نتوانست آنان را در تأمین هزینه‌های درمان یاری دهد و آنان از تمامی سرمایه‌های انباشته خود استفاده کردند و حال زمان می‌گذرد و «حمید» همچنان به‌سختی زندگی خود را می‌گذراند.

پنجم مردادماه امسال پرویز فتاح رئیس کمیته امداد کشور که برای مراسم روز تویسرکان به این شهر سفرکرده بود، با خانواده «حمید» دیداری دارد، در این دیدار فتاح قول مساعد برای تأمین ۲۲ میلیون تومان را به او می‌دهد، اما تاکنون این مبلغ به دست «حمید» و خانواده‌اش نرسیده است.

هزینه‌های درمان بسیار بالا است، دومرتبه حمام کردن «حمید» در روز، هزینه داروهایی که برای جلوگیری از عفونت و یا موارد دیگر نیاز است و در دفترچه درمانی «حمید» نمی‌توانند بنویسند، رفت‌وآمدهای «حمید» به تهران برای درمان و ... همه بخشی از هزینه‌های جاری درمان است که دیگر این خانواده توان پرداخت آن را ندارند.

خبرنگار رودآور با خانواده این جوان فداکار تماس گرفت تا شاید روزنه‌ای پیدا شود و به دیدار «حمید» برود، اما آنان از رفت‌وآمدهایی که برایشان سودی ندارد خسته‌اند، رفت‌وآمدها که حالا بیشتر آزارشان می‌دهد و تمایلی به دیدن هیچ‌کسی را ندارند، می‌آیند و می‌روند، دل می‌سوزانند و دیگر هیچ ...

حتی اگر هزینه‌های درمان اولیه پرداخت شود و آن‌ها مشکلی در خصوص تأمین این هزینه‌ها نداشته باشند، تازه نوبت می‌رسد به هزینه‌هایی که باید حداقل برای جراحی پلاستیک صورت و دست‌های حمید تامین شود که از بیرون نمایان است؛ حال برای این درد چه باید کرد؟

می‌گویند خودمان از پس همه‌چیز برمی‌آییم، اما مددکار «حمید» خوب می‌داند که چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند و باسیلی صورت خود را سرخ نگاه می‌دارد، صورتی که آتش فداکاری آن را سوزانده و خانواده «حمید» تمام سرمایه‌های خود را در این‌یک سال برای درمان هزینه کرده‌اند و حال پدر و مادرش به گردو شکستن روی آورده‌اند...این روزها مردم ایران علاوه بر گردوی تویسرکان باید «حمید» این دیار را هم به فداکاری بشناسند...

زنگنه

انتهای پیام/پ

 

,

دست‌به‌دست شدن تصاویر اینستاگرام  «پرویز فتاح» در شبکه‌های اجتماعی کنجکاوی‌ها را بیشتر می‌کند، همه می‌خواهند بدانند مردی که روی تخت خوابیده و به سقف خیره شده چه کسی است و ماجرای صورت پانسمان شده‌اش چیست.

,

عمق نگاهش در عکس پیدا نیست، حتی نمی‌شود که فهمید لبخندی روی لبش ماسیده است یا اندوهی عمیق همین لبخند پژمرده را هم از عکس دریغ کرده است؛ فتاح در پست اینستاگرامی اش از فداکاری جوانی می‌گوید که زیبایی صورت را با سیرت معاوضه کرده و حالا هم سرش بالاست، بالای بالا! 

,

حرف‌های رئیس کمیته امداد کشور کوتاه است، از دردی می‌گوید که حالا شاید پی مرهم است و شاید هم همدردی، حرف‌هایش را این‌گونه آغاز و تمام می‌کند»"صورتت را پوشانده اند، انگار که دیدنی نیست، اما من دوست دارم تو را ببینم نترس کسی دست به پوست سوخته ات نمی زند، پوستی که حالا تحمل حتی یک بوسه را هم ندارد، فقط میخوام تو را آن طور ببینم که خودت خواستی، مگر خودت نخواستی که صورت ات را با جان دو نفر معاوضه کنی؟ صورتی که به دو برابر جان آدمیزاد قیمت دارد دیدنی است، نیست؟ آنچه را تو فروخته ای خدا خریده است، باور کن،

,

شهروند تویسرکانی که برای جان دو نفر از چنگال آتش، زیبایی صیرت اش را به زیبایی صورت اش ترجیح داد شاید به این زودی ها سلامت کافی برای زدنگی عادی به دست نیاورد، او حالا یکی از هم خانوادگی های ما در کمیته امداد امام خمینی(ره) است، قهرمانی که همه به او افتخار می کنند."

,

, ,

جویای ماجرای روایت شده در پست پرویز فتاح شدیم، تلفن را برداشته و با کمیته امداد امام خمینی(ره) تویسرکان تماس گرفتیم، موضوع تأیید شد و با مراجعه به کمیته امداد تویسرکان، جریان را از زبان مددکار این جوان فداکار شنیدیم.

,

چگونه می‌توان درک کرد در نزدیکی شهر ما چنین فداکاری رخ دهد و کسی متوجه نشود، اینک پس از گذشت تقریباً یک سال، حتی برخی از همسایه‌ها نیز از موضوع مطلع نبودند! خانواده این جوان تمایلی نداشتند و ندارند موضوع را اطرافیان بدانند و یا اینکه رسانه‌ای شود، اما مگر نه این است که ما هم در قبال این‌گونه فداکاری‌ها وظیفه‌ای داریم؟ 

,

نام این جوان فداکار «حمید» است، جوانی ۳۱ ساله، متأهل و دارای یک فرزند.

,

وی در یکی از روزهای آذرماه سال گذشته نزدیک ظهر خسته از سرکار به خانه‌برمی گردد، آن روز کوچه با سروصدای پیرمرد و پیرزنی شلوغ شده بود، صدای پیرزن چندان بالا نمی‌رفت فقط به‌اندازه‌ای بود که «حمید» بشنود تا برای کمک به آنان وارد خانه همسایه شود، پسر همسایه معتاد بود و با توهمی که از مصرف شیشه پیداکرده بود، چاقو به دست قصد جان پدرش مسنش را که بر روی ویلچر است می‌کند.

,

«حمید» هر طور که می‌شود، چاقو را از دست این معتاد می‌گیرد، پسر معتاد از کار «حمید» عصبانی می‌شود و گالن پر از بنزین را برداشته و بر روی بخاری می‌ریزد، به‌یک‌باره همه اتاق در آتش احاطه می‌شود، «حمید» پیرزن را به بیرون هدایت کرده و  زمانی که می‌خواهد پیرمرد را هم در آغوش بگیرد و بیرون ببرد در آتش زبانه کشیده گرفتار می‌شود.

,

, ,

و اما به گفته خانم علائی، «حمید» که در خانه استیجاری زندگی می‌کرد برای خرج و مخارج بالای درمان پرایدش را می‌فروشد و با توجه به نوع سوختگی و شدت آن همسرش نیز به‌تنهایی نمی‌تواند از او نگهداری کند، بنابراین برادر «حمید» هر طور شده منزلی برایش تهیه می‌کند و پدر و مادرشان نیز از زندگی خود دست می‌کشند و با همسر و فرزند «حمید» به نگهداری از او می‌پردازند.

,

خرج و مخارج‌ها بالا و بالاتر می‌رود تا اینکه در اسفندماه سال گذشته به کمیته امداد تویسرکان مراجعه می‌کنند و درنهایت فروردین‌ماه عضوی از مددجویان امداد می‌شوند.

,

کارت درمانی امداد و دریافت سه میلیون تومان بلاعوض هم نتوانست آنان را در تأمین هزینه‌های درمان یاری دهد و آنان از تمامی سرمایه‌های انباشته خود استفاده کردند و حال زمان می‌گذرد و «حمید» همچنان به‌سختی زندگی خود را می‌گذراند.

,

پنجم مردادماه امسال پرویز فتاح رئیس کمیته امداد کشور که برای مراسم روز تویسرکان به این شهر سفرکرده بود، با خانواده «حمید» دیداری دارد، در این دیدار فتاح قول مساعد برای تأمین ۲۲ میلیون تومان را به او می‌دهد، اما تاکنون این مبلغ به دست «حمید» و خانواده‌اش نرسیده است.

,

هزینه‌های درمان بسیار بالا است، دومرتبه حمام کردن «حمید» در روز، هزینه داروهایی که برای جلوگیری از عفونت و یا موارد دیگر نیاز است و در دفترچه درمانی «حمید» نمی‌توانند بنویسند، رفت‌وآمدهای «حمید» به تهران برای درمان و ... همه بخشی از هزینه‌های جاری درمان است که دیگر این خانواده توان پرداخت آن را ندارند.

,

خبرنگار رودآور با خانواده این جوان فداکار تماس گرفت تا شاید روزنه‌ای پیدا شود و به دیدار «حمید» برود، اما آنان از رفت‌وآمدهایی که برایشان سودی ندارد خسته‌اند، رفت‌وآمدها که حالا بیشتر آزارشان می‌دهد و تمایلی به دیدن هیچ‌کسی را ندارند، می‌آیند و می‌روند، دل می‌سوزانند و دیگر هیچ ...

,

حتی اگر هزینه‌های درمان اولیه پرداخت شود و آن‌ها مشکلی در خصوص تأمین این هزینه‌ها نداشته باشند، تازه نوبت می‌رسد به هزینه‌هایی که باید حداقل برای جراحی پلاستیک صورت و دست‌های حمید تامین شود که از بیرون نمایان است؛ حال برای این درد چه باید کرد؟

,

می‌گویند خودمان از پس همه‌چیز برمی‌آییم، اما مددکار «حمید» خوب می‌داند که چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند و باسیلی صورت خود را سرخ نگاه می‌دارد، صورتی که آتش فداکاری آن را سوزانده و خانواده «حمید» تمام سرمایه‌های خود را در این‌یک سال برای درمان هزینه کرده‌اند و حال پدر و مادرش به گردو شکستن روی آورده‌اند...این روزها مردم ایران علاوه بر گردوی تویسرکان باید «حمید» این دیار را هم به فداکاری بشناسند...

,

زنگنه

,

انتهای پیام/پ

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه