قطعه شعری از شاعر قاینی حسن مختاری
درسایه سار مسجد
روی ایوان بنویسید یونسکو دردم/ ازهمان خنجر پنهان مریدان من است[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از نسیم قائن ،
, شبکه اطلاع رسانی دانا, نسیم قائن,,
زیراین خاک نفس های نیاکان من است
,پای،آرام گذارید که برجان من است
,,
قد افراشته ام خم شده اینجا درخاک
,قدم اندر قدمش نقش زیاران من است
,,
هرسفالینه که از خاک برون می آید
,
کاسه ای مشربه ای هست که برخوان من است
,,
گل وگل بوته نشسته به سر و دسته آن
,
نقش گلهای بهار یست به بستان من است
,
,
,
بشکافید دل خاک را ومرازنده کنید
,سینه خاک سخن گوی قهستان من است
,,
,
پایم از کفش درآمدبه ره مدرسه ام
,کفش جاماند زپاهای عزیزان من است
,,
,
خواجه درحلقه درسش زاشارات بگفت
,حلقه درحلقه نشستیم دبستان من است
,,
برج وبارو و قهندژچوهلاکوانداخت
,خنجرودشنه ی جامانده به میدان من است
,,
,
کوزه ام گوشه ی آن مدرسه درخاک بماند
,سکه هایی که در آن بودزجانان من است
,,
نقش رویش اثری از ورق سلجوقیست
,نام نیکوی "محمد"خبرستان من است
,,
,
پشت مسجد شکم مدرسه رادرّاندند
,دردم بیل لودرکیسه وانبان من است
,,
,
قدم آهسته براین خاک قدم بگذارید
,
هرنفس بازدم سینه ی عریان من است
,
,
,
لای هرلایه ی برداشته دیدم اثری
,خاطراتی که دراین سینه ی پنهان من است
,,
,
آهن سرد تودرکوره این دهربتافت
,می زند پتک برآن کاوه که سندان من است
,,
,
زیرباران چکش کاری ایام منم
,آهن تافته ام پوسته باران من است
,,
,
دست میراث تویی حافظ این گوهر خاک
,خاک درتوبره کشیدند که نگهبان من است
,,
,
آسمان شاهد انداختن وساختنی
,هرکجاپابنهند کاسه چشمان من است
,,
دل بسوزد که دراین شهر نگهبانی تیست
,
اگرم هست فقط حافظ ایوان من است
,
,
روی ایوان بنویسید یونسکو دردم
,
ازهمان خنجر پنهان مریدان من است
,
,
,
ساختم با همه درد خدایا چکنم
,
دست گرداب اجل به گریبان من است
,
,
,
کی شود جامه ازاین مدرسه بیرون فکنم
,مسجدومدرسه درحلقه رندان من است
,,
,
قلم ودرس بهانه است همه می دانند
,خطرخانه خرابی زطبیبان من است
,,
,
تارهای دل دلسوخته آمدبه صدا
,
پنبه از گوش درآرید نوا ،زآن من است
,
,
,
حجره ها سازد دل غم زدگان کی شنود
,آتشی هست که درمشعل سوزان من است
,,
خبرحادثه مختاری ازاین شهر گذشت
,باکه گویم که پاییز گلستان من است
]
ارسال دیدگاه