گفتگو با فرزند و خواهر شهید؛

شهیدی که گوشش را با میخ سوراخ کردند/ درتمام لحظات زندگی پدرم را کنارم حس می کنم

شهیدی که گوشش را با میخ سوراخ کردند/ درتمام لحظات زندگی پدرم را کنارم حس می کنم
آنقدر با عشق از پدر و محمد سخن می گفت که انگار همین دیروز بود که وقتی مادر در حال درست کردن غذا بود با دیدن ساک پسرش روی ایوان، انگار دنیا را به او داده بودند و آنقدر با حسرت از غذای مورد علاقه اش یاد می کند که از آن روز به بعد این غذا را به یاد او هیچگاه درست نکردند و از اشک های سرازیرش می توانستی دلتنگی اش را حس کنی...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آفتاب دل، آنقدر با عشق از پدر و محمد سخن می گفت که انگار همین دیروز بود که وقتی مادر در حال درست کردن غذا بود با دیدن ساک پسرش روی ایوان، انگار دنیا را به او داده باشند و آنقدر با حسرت از غذای مورد علاقه اش یاد می کند که از آن روز به بعد این غذا را به یاد او هیچگاه درست نکردند و از اشک های سرازیرش می توانستی دلتنگی اش را حس کنی...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آفتاب دل, آفتاب دل,


آری سخن از ماموستا صالح خسروی و محمد صالحی است شهدایی که در دوران انقلاب توسط گروهک های ضد انقلاب در جلوی درب مسجد که منزلشان هم در آنجا قرار داشت به شهادت رسیدند در این زمینه به سراغ خواهر این شهید گرامی رفتیم .

,
,


دعوت می کنیم با خواندن این متن مهمان ویژه ی یک شهید شوید...

,
,

لطفا خودتان را معرفی نمایید؟
گلبهار خسروی 47 ساله و کارمند آموزش و پرورش کردستان و فرزند شهید ماموستا صالح و خواهر محمد خسروی هستم.

, لطفا خودتان را معرفی نمایید؟,
,


از نحوه ی شهید شدن پدر و برادرتان برایمان بگویید؟
در حالی که چند دقیقه ای را نتوانست صحبت کند و اشک از چشمانش جاری شد و داغ شهادت آنها هنوز هم برایش تازه است شروع به صحبت کردن کرد، روز 24 مرداد 1360 بود، آن زمان ما در محله آغه زمان سنندج ساکن بودیم، برادرم چند ساعتی بود که از ماموریت پاکسازی روستا برگشته بود چون او در سپاه کارمی کردو 18 سال سن بیشتر نداشت و جزء پیشمرگان مسلمان کٌرد بود ، مادرم با دیدن برادرم خیلی خوشحال بود و به او گفت که دوست داری برای شام چه غذایی را درست کنم او هم گفت ماکارونی، منزل ما در کنار مسجد بود، بعد از یک ساعت صدای تیراندازی و رگبار از جلوی در منزل ما بلند شد و مادرم پا برهنه دوید و خود را به جلوی در رساند اما به محض رسیدن پدرم بر اثر گلوله ای که به قلبش وارد شد شهید شد ، برادرم با اینکه چندین گلوله به او اصابت کرده بود اما او را به بیمارستان رساندیم و تا ساعت 12 شب زنده بود و سپس به شهادت رسید، برادر دیگرم هم همراه آنها از کمر به پایین جانباز شد .

,
, از نحوه ی شهید شدن پدر و برادرتان برایمان بگویید؟,
, در حالی که چند دقیقه ای را نتوانست صحبت کند و اشک از چشمانش جاری شد و داغ شهادت آنها هنوز هم برایش تازه است شروع به صحبت کردن کرد,


وی ادامه داد: با اینکه آن زمان مادرم تنها 35 سال سن داشت اما به پای فرزندانش نشست و آنها را به ثمر رساند، با به شهادت رسیدن برادرم تا 20 سال هیچکدام از ما غذای مورد علاقه ی برادرم را درست نکردیم زیرا خاطرات آن روز تلخ برایمان تجدید می شود.

,
,


فعالیت های مبارزاتی پدر و برادرتان را برایمان شرح می دهید؟
پدرم در آن زمان عضو هیئت امنای مسجد بود و هیچگاه از اعتقادات و باورهای خود کناره نمی گرفت و در زمان رژیم پهلوی چندین بار زندان و مورد شکنجه قرار گرفت  به طوری که گوشش را با میخ سوراخ کرده بودند ، اما وی از فعالیت های سیاسی خود دست بر نمی داشت، همزمان با فعالیت های پدرم ، برادرم هم که حافظ قرآن و فردی مذهبی بود کارهای سیاسی خود را شروع کردند و در سن 16 سالگی وارد سپاه شد .

,
, فعالیت های مبارزاتی پدر و برادرتان را برایمان شرح می دهید؟,
, پدرم در آن زمان عضو هیئت امنای مسجد بود و هیچگاه از اعتقادات و باورهای خود کناره نمی گرفت و , در زمان رژیم پهلوی چندین بار زندان و مورد شکنجه قرار گرفت  به طوری که گوشش را با میخ سوراخ کرده بودند , ، اما وی از فعالیت های سیاسی خود دست بر نمی داشت، همزمان با فعالیت های پدرم ، برادرم هم که حافظ قرآن و فردی مذهبی بود کارهای سیاسی خود را شروع کردند و در سن 16 سالگی وارد سپاه شد .,


مرکز فعالیت های فرهنگی و اجتماعی آنها در آن زمان در چه جاهایی بود؟
پدرم بسیار اهل شهر و مطالعه بود و روابط عاطفی و صمیمی با مردم داشت ، فعالیت فرهنگی پدرم اکثرا در مسجد و یا در کتابخانه ی منزل خودمان بود، همیشه معتقد داشت که اگر سفره ی ساده ای پهن کنیم اما باید دلمان، از یاد خدا شاد باشد  و با وجود امنیت مردم عطرآگین شود، چندین بار وی را تهدید کردند اما بزرگترین آرزوی پدرم شهادت بود و بالاخره به آرزویش رسید و حالت سجده و روبه قبله شهید شد .

,
, مرکز فعالیت های فرهنگی و اجتماعی آنها در آن زمان در چه جاهایی بود؟,
,


نقش پدرتان را در زندگی شخصی و تربیت فزندان چطور می بینید؟

,
, نقش پدرتان را در زندگی شخصی و تربیت فزندان چطور می بینید؟,

پدرم فرد متدینی بود، خیلی به انجام واجبات مقید بود، از همان دورانی که ما کودک بودیم آرام آرام ما را با مفاهیمی دینی آشنا کرد زیرا تا هنگامی که فضای خانه آمیخته با ارزش‌های معنوی باشد و والدین نیز ارزش‌های الهی و تکالیف دینی را جدی بگیرند، فرزندان نیز به طور غیرمستقیم از این فضا متاثر شده و علایق معنوی و دینی در آنها پرورش می‌یابدو انسانهای شایسته ایمی شوند که می‌توانند الگویی شایسته برای نسل‌های آتی باشندو پدرم الگویی کامل در رساندن اعتقادات دینی به فرزندانش بود.

,


نقش خودتان را در پاسداری انقلاب اسلامی برایمان توضیح دهید؟  
زنان در دوره‌های مختلف از تاریخ پرحماسه ایران اسلامی نقش با شکوه و بی‌بدیلی در جامعه ایفا کرد‌ه‌اند.از جمله مقاطع تاریخی که زنان دوشادوش مردان در جامعه ما حضور داشتند انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس بود که با هم‌صدایی و همراهی مردان حماسه جاودان را آفریدند و من هم در آن زمان به مدت 6 ماه با تعدادی از زنان کردستان مشغول بافت لباس های گرم برای جوانان پشت جبهه ها بودیم.

,
, نقش خودتان را در پاسداری انقلاب اسلامی برایمان توضیح دهید؟  ,
,


شهیدان رفتند و ما در غریبی ماندیم و شرمنده گشتیم و از حسرت بی نصیبی و از مرگ شرمسار گشتیم آنها که پرواز آغاز پیوندشان بود رفتند .

,
, شهیدان رفتند و ما در غریبی ماندیم و شرمنده گشتیم و از حسرت بی نصیبی و از مرگ شرمسار گشتیم آنها که پرواز آغاز پیوندشان بود رفتند .,


انتهای پیام/

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه