پروازی برای محرومیت/ اسپندی که برای نجات مادر دود شد
مادر در اتاقی تاریک و سنگی با سقفی چوبی دراز کشیده است؛ موهایش را بریده و به دستانش بسته است. به دلیل دیر اطلاع دادن به هلال احمر برای کمک، جنینش را از دست داده بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا و به نقل از سفیرافلاک، ساعت 8:30 صبح، پرواز از سمت خرم آباد به سوی محرومیت است. نیروهای امداد هوایی خود را برای ماموریت به مناطق صعب العبور چلُ گاپان و لیرگه از توابع الیگودرز آماده می کنند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,به فرودگاه خرم آباد می رسیم و بالگرد هلال احمر لرستان در آشیانه خود آماده پروازی دیگر است؛ خلبان، کمک خلبان، ماما و.. همگی سوار بر بالگرد می شویم.
,از قله های برفی و صعب العبور زاگرس عبور می کنیم. اندکی دلهره در ارتفاع 3000 هزار متری خرم آباد انسان را آزار می دهد. مدیر پرواز با شوخی می گوید اگر دکمه ای از موتور هلیکوپتر بخوابد، همه کارمان تمام است و سقوط می کنیم و بعد بلند می خندد، انگار ترس برایش بی معنا شده و بارها در ماموریت ها دستخوش حوادث بوده است.
,بَلدچی مسیر را به مدیر خلبان نشان می دهد ، در میان کوه های انباشته از برف به دنبال روستایی کوچک با پنج خانوار می گردیم چرا که مادری باردار در دل کوه های زاگرس برای کمک چشم به آسمان دوخته است.
,
روستای چل گاپان از توابع الیگودرز
,مکانی برای فرود بالگرد پیدا می شود و خلبان بالگرد را به آرامی بر روی تپه ای می نشاند. نیروهای امدادی به سرعت به سمت روستا حرکت می کنند، روستا در دل دره ای است و مسیر رفتن به آنجا سخت است و صخره ها در برابر گام ها مقاومت می کنند.
,اهالی روستای کوچک چلُ گاپان به استقبالمان می آیند و ما را در آغوش خود می کشند و به سمت اتاق مادر راهنماییمان می کنند.
,مادر در اتاقی تاریک و سنگی با سقفی چوبی دراز کشیده است؛ موهایش را بریده و به دستانش بسته است. در اثر دیر اطلاع دادن به هلال احمر برای کمک، جنینش را از دست داده بود.
,
نیروهای امداد با کمک همسایه ها او را به بالگرد می رسانند و برایش سرُم وصل می کنند. درد دارد و گریه می کند سن و سالی ندارد 22 ساله است و تجربه اولین بارداریش.
,
با او صحبت می کنیم آرامتر می شود. غم از دست دادن نوزادش سنگین است.
,کودکانی با صورت های سوخته گرداگرد بالگرد جمع شده اند دیدن این وسیله برایشان جالب است و می خندند و یکی از دختر بچه ها اسپند دود کرده است و به دور مادر فرزند مرده می چرخاند؛ بچه ها دوست دارند عکس یادگاری بیندازند همه جمع می شوند و عکس می گیرند.
,
از آن ها پرسیدم سواد هم دارید گفتند نه هیچ کدام نمیتوانیم بخوانیم و بنویسیم.
,آن طرف تر کسی دارد به بالگرد نزدیک می شود مردی میان سال با جثه ای لاغر و سبک او نیز می گوید: خانم من هم باردار است و او را با خود ببرید.
,هلیکوپتر به سمت روستای آن ها پرواز می کند. روستایی تنها با یک خانوار، هلیکوپتر در کنار روخانه فرود می آید و مادر باردار را می آورند.
,ماما با او صحبت می کند و می گوید یک ماه دیگر زایمان می کنی و اگر اینجا بمانی می میری شوهرش به او اصرار می کند که با هلیکوپتر برو و تا زمان زایمانت در خانه پدریت بمان او هشت ماهه است. خانواده اش در اندیمشک زندگی می کنند مادر راضی نمی شود. دل کندن از کودکانش برایش سخت است و پنج فرزند دیگر هم دارد.
,با التماس، مادر راضی می شود و وسایلش را جمع کرده، کودکانش را در آغوش می کشد، می بوسد، گریه می کند و همگی سوار بر بالگرد به سمت خرم آباد راهی می شویم مادر باردار در تمام مسیر گریه می کند نمیدانم به چه فکر می کند به فقر، دوری از خانواده، کودکانش .....
,
آمبولانس در فرودگاه خرم آباد آماده است و به محض نشستن بالگرد مادری که جنینش را از دسته داده است را به بیمارستان عسلیان خرم آباد می برند.
,و این قصه بازهم تکرار می شود...
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه