شهادت زنان از منظر اسلام
در برخی موارد شهادت زن نیمی از تأثیر شهادت مرد را دارد و این موجب انتقادهایی شده که حقوق زن در نظر اسلام کمتر از مرد است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از حیا، از جمله تفاوتهایی که بین زن و مرد وجود دارد شهادت است؛ در مواردی شهادت زن نیمی از تأثیر شهادت مرد را دارد و این موجب انتقادهایی شده که حقوق زن در نظر اسلام کمتر از مرد است. در پاسخ میتوان گفت:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, حیا,اولاً: شهادت جزء حقوق نیست بلکه تکلیف است و کسی که میتواند شهادت دهد نمیتواند از ابراز آن خودداری نماید که کتمان شهادت در اسلام جرم و گناه است. از این رو وقتی برای اثبات قضیهای نیاز به شهود بیشتری باشد در واقع تکلیف کمتری متوجه فرد شده و از این جهت نسبت به زن رعایت و ارفاق شده است.
,ثانیاً: همان طور که در فلسفه حقوق و اصول جرم شناسی و دادرسی کیفری ثابت شده است و روانشناسان آن را تأیید کردهاند اظهار و اطلاع از هر قضیه و واقعه و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده به حسب آن که شاهد آن زن باشد یا مرد عاطفی باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگسال، فرق فاحش پیدا میکند و تجربه شده است که شهادت اشخاص احساسی و عاطفی که طبعاً نیروی تخیلی قویتری دارند (و نیروهای تخیلی آنها ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتی میکند و قسمتی از آن را تغییر میدهد) از دقت کمتری برخوردار است. زن نوعاً یک موجود عاطفی و احساسی است و شهادت در اموری که اهمیت زیادی دارد، نباید تحت تأثیر عوامل دیگر باشد، باید همراه با دقت بیشتری باشد.
,ثالثاً: اگر شهادت دو زن، دلیل بر نقصان شأن زن بود، در برخی موارد که شهادت مرد بیتأثیر است شهادت زن به طریق اولی باید بیتأثیر باشد حال آن که چنین نیست، شهادت یک زن، یک چهارم مطلوب را ثابت میکند، در حالی که شهادت یک مرد هیچ ارزش قضائی ندارد؛ مثلاً برای اثبات مال الوصیّه شهادت یک مرد چیزی را ثابت نمیکند ولی شهادت زن، یک چهارم آن را اثبات میکند تا چهار شاهد زن. همچنین شهادت برای زنده متولد شدن طفل که شهادت یک مرد چیزی از ارث را برای طفل ثابت نمیکند ولی با شهادت هر زن، یک چهارم ارث ثابت میشود.
,رابعاً: در برخی موارد، شهادت یک زن به طور مطلق پذیرفته است مانند شهادت برای اثبات ولادت یا بکارت یا عیوب جنسی زن و در برخی موارد شهادت یک زن هم قضیه را ثابت میکند.
,خامساً: شرط قبول شهادت، عدالت شاهد است و اگر زن فاقد شخصیت و اعتبار بود شهادت او پذیرفته نمیشد، نه آن که در هر مورد به مناسبت با آن تعداد شهود معین شود، در شهادت دو چیز مورد توجه شارع بوده است: یکی آن که شاهد باید قطع و یقین به مورد شهادت داشته باشد، دیگر آن که شهادت به انگیزههای دیگری غیر از علم و اطلاع نباشد، مانند نفع شخصی یا دفع ضرر از خود یا دشمنی با کسی و امثال اینها، این هم دقت شارع را در این امور میرساند تا بر اثر شهادت حقیقی ثابت شود و در مواردی که خطر آن وجود دارد که بر اثر غلبه احساس و عاطفه اندکی پا روی حق گذاشته شود تعداد شهود را افزایش داده است.
,اشکال دیگری که مطرح میشود این است که در حدیث آمده که زنان نقض عقل یا نقص ایمان دارند. پاسخی که میتوان در مورد نقص عقل داد، چنین است: بعضی تفاوتها که امروزه مطرح است از کجا معلوم که به شرایط اجتماعی برنگردد؛ مثلاً زنی که در جامعه بستهای بزرگ میشود او با مسائل اجتماعی برخورد نکرده و بسیاری از مسائلی را که در جامعهاش میگذرد درک نمیکند و به همین جهت عقل اجتماعیاش شکل نمیگیرد ولی اگر همان زن را در شرایط مساعدی قرار دهیم دیگر نقص عقل نخواهد داشت. بنابراین اگر در حدیث آمده زنان نقص عقل دارند این امر تکوینی و ذاتی زنان نیست بلکه به شرایط اجتماعی، تربیتی و سیاسی بستگی دارد، به دلیل این که اکنون راه برای رشد و پیشرفت زنان باز است و آنها همدوش مردان به تحصیل و کسب علم پرداختهاند.
,بسیارند زنان که از مردان بهتر میاندیشند و در کار خود پیشرفتهترند. حال اگر گفته شود که روستاییان دارای فرهنگ پایینتری هستند بر فرض صحت این گفته معنایش این است که آنها جهل ذاتی دارند. یا اگر شرایط برای آنها مساعد شود مانند شهرنشینان حتی بهتر از آنان اهل علم و دانش و فرهنگ بالاتری خواهند شد. طبیعی است اگر زنی را در خانه حبس کنند و مانع از کسب فضل و دانش او شوند نمیتواند مانند کسی که در جامعه حضور فعال دارد از وقایع و رویداد جامعه خویش باخبر است فهم اجتماعی داشته باشد. در این جهت، بین مرد و زن تفاوتی نیست اگر مردان هم محدودیت داشتند قطعاً همین طور بود، لذا در حدیثی آمده است:
,من تَرَکَ التجاره ذَهَبَ ثلثا عقلِه؛ کسی که تجارت را کنار بگذارد دو سوم عقلش را از دست میدهد.
,اگر حدیث راجع به نقص عقل زنان فرموده قصد امام علیه السلام به احتمال قریب به یقین تمام زنان نبودهاند، زیرا این فرموده پس از جریان جنگ جمل بوده و حضرت نظرشان شخص عایشه بوده منتها به طور کلی فرمودند مانند مردم کوفه و زمان امام حسین علیه السلام که عدهای از مردم کوفه به امام حسین علیه السلام خیانت کردند و بعد از دعوت از امام علیه السلام از گفته و نظر خود برگشتند و امام علیه السلام را یاری نکردند و نماینده امام را تنها گذاشتند، لذا تا به امروز بعد از ۱۴۰۰ سال باز نام مردم کوفه به عهدکشی برده میشود.
,آیا واقعاً هنوز مردم کوفه چنیناند یا در زمان امیر مؤمنان علیه السلام چنین بودند، پس این یک کلام کلی است که مصداق آن عایشه یا مردم کوفه در زمان امام حسین علیه السلام بودهاند آن هم در همان برهه از زمان.
,از همین معنای حدیث، نقصانِ ایمان نیز روشن میشود، زیرا مراد از ایمان، حالت قلبی و اعتقادی نیست بلکه منظور تکلیف و دستور است که در بیشتر روایات از آن تعبیر به «دین» میشود؛ یعنی زنان تکلیف کمتری نسبت به مردان دارند و این در شرایط (ناپاکی) آنهاست که خداوند برخی از تکالیف عبادی را از آنان برداشته و لذا دستور داده شده برای جبران این کمبود به عبادتهای مستحبی بپردازند، در صورتی که اگر مراد، نقصانِ ذاتی بود فقیهان دستور نمیدانند که آنان در آن ایام، هنگام اوقات نماز بر سجاده عبادت بنشینند و ذکر بگویند. لازمه ساختمان وجودی زن ایجاب میکند که زنان این ایام را داشته باشند و اگر چنین نباشند چگونه مادر شوند و چگونه جنین را در بطن خود پرورش دهند.
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه