سردار ورزنه ای حماسه ساز عملیات محرم شد/ شهادت پسر تعبیر خواب مادر بود
سردار شهید قاسمعلی میراحمدی شیر پسر شهر ورزنه بود که در عملیات محرم سال ۶۱ برای همیشه در تاریخ ایثار شهر و شرق اصفهان زنده ماند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اصفهان شرق، همزمان با ماه محرم، عملیات محرم در ساعت بیست و ده دقیقه، دهم آبان سال ۶۱ با رمز یا زینب (س) و در منطقه موسیان با شرکت لشگرهای امام حسین(ع)، نجف اشرف، ۲۵ کربلا و لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب قم آغاز شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اصفهان شرق,مردم اصفهان در بسیاری از عملیات ها، فرزندان خود را تقدیم به انقلاب کردند اما در عملیات محرم به تنهایی از لشکر امام حسین(ع) حدود هزار نفر شهید شدند که ۳۷۰ نفر از آن ها از اصفهان بودند که در یک روز به طور همزمان تشییع شدند.
همزمان با فرا رسیدن روز ۲۵ آبان ۹۴، در گذری کوتاه در تاریخ شرق اصفهان، صفحات کتاب شهدای ورزنه برای لحظاتی ذهنمان را مشغول خود کرد، شهدایی به نام های سردار شهید قاسمعلی میراحمدی، شهید حسین علیزاده، شهید علی اصغر محمدی و شهید ابراهیم اکبریان که همگی در تاریخ ۱۱ آبان سال ۶۱ در عملیات محرم آسمانی شدند و امروز لحظات برای تکرار خاطراتشان به سرعت می گذرد و باید توشه ای از سفر معنوی شهدا به درستی به همگان نشان داده شود.
دوربین خبری اصفهان شرق، آماده حضور در خانه مادری بود که سه فرزند خود را تقدیم به نظام و انقلاب کرد و امروز روز حماسه مردم اصفهان بهانه ای برای ثبت، لحظات طلایی مادری منتظر شد.
جنوب شهر ورزنه مادر شهید را به خوبی می شناخت و نگاه آسمان، روز تشییع شهدای ورزنه ای را در قاب تصویر خود حک کرد. به خیابانی به نام شهید قاسمعلی میراحمدی رسیدیم، نفس ها برای دیدار با مادری صبور و پسر داده در راه خدای متعال به شماره افتاده بود زیرا امروز وظیفه ما ادامه دادن راه شهدا در مسیر اسلام و ولایت فقیه و عدم شرمندگی در روز میعاد است.
نگاه حاج فاطمه عبداللهی زیبا بود و زیباتر آنکه با شنیدن نام عملیات محرم و قاسمعلی شهیدش، مروارید اشک برگونه اش جاری گشت تا در اولین ثانیه های مصاحبه امروز، معنویت مادر شهید در لابه لای گفته ها، قلم ما را متبرک کند.
وقتی از مادر شهید عملیات محرم درخواست بازگو کردن ویژگی فرزندش را پرسیدیم، با اندکی تبسم، گفت: نمیتوانم ویژگی های اخلاقی ایشان را بیان کنم، زیرا هر چه بگوییم کم گفتم. فرزندی خوش اخلاق و بسیار دل رحم، مهربان و بخشنده بود، فرزندم همیشه بر لبانش خنده جاری می شد و هیچ موقع من او را اخمو ندیدم. حتی پدر شهید همیشه این نکته را بیان می کرد که بین بچه ها قاسم از همه بخشنده تر است.
*شهید عملیات محرم و لبان همیشه خندانش خاطره حاج فاطمه شد
مادر از از خاطره فرزندش این گونه بازگو کرد: تمام زندگی قبل و بعد از شهادت قاسم برای من خاطره است هنوز برخی مواقع فکر میکنم که دوستانش درب خانه صدایش میزنند برخی مواقع به در نگاه میکنم فکر میکنم هر لحظه از راه میرسد زیرا قاسمعلی همیشه با من می ماند.
*خواب مادر شهید تعبیر شد
حاج فاطمه ادامه داد: چند روز قبل از شهادتش خواب دیدم که یکی از همسایه ها به من گفت پسرت از جبهه آمده و وقتی به استقبالش رفتم، دیدم از ناحیه چشم مجروح شده است. از او پرسیدم که چرا مجروح شده که قاسم گفت: مادر تو بسیار خوش شانس هستی و فقط این را بدان…. و در این لحظه از خواب بیدار شدم و به شهادت را برای پسرم تعبیر کردم که همان گونه شد.
البته چندین سال قبل از جنگ نیز حاج شیخ ترابی پدر دو شهید در بالای منبر در تکیه محله بالا از خوابی سخن گفت؛ دیشب خوابی دیدم که به میرزا حسن (پدر شهیدان میراحمدی) غبطه خوردم. شیخ ترابی گفت: خواب دیدم در ورزنه ۵ خانه بزرگ و ویلایی بود دو تا از خانه را به من دادن و ۳ تا از خانه را به میرزاحسن دادن من اعتراض کردم که چرا من دو خانه و میرزا حسن سه خانه که به من گفتند قسمت تو این چنین است.
*پسرم به فرمان امام خمینی(ره) برای اسلام و مسلمین به جنگ رفت
شهید قاسمعلی میراحمدی در قبل از انقلاب هم پشت سر ولی فقیه زمانش بود و مادر در این رابطه گفت: پسرم قبل از انقلاب همیشه تهران بود و اعلامیه های امام را میاورد ورزنه و اصفهان پخش میکرد و وقتی که جنگ شد چون اقا دستور داده بود برای دفاع از کشور و ناموسش به جبهه رفت.
ایت الله میراحمدی برادر سردار شهید قاسمعلی میراحمدی از خاطرات خود از عملیات محرم و برادر شهیدش این چنین گفت: بنده در تیر ماه سال ۱۳۶۰به دستور امام راحل به جبهه اعزام شدم و در کنار برادرانم و دیگر رزمندگان به دفاع از کشور پرداختم. در شب عملیات محرم من با بچه های ورزنه که ۴۰نفر بودند با هم در خلوتی جمع شدیم و به راز و نیاز و نوشتن وصیت نامه پرداختیم و تا ساعت ۵ بعد اظهر با هم بودیم، ساعت ۱۰ که عملیات شروع شد و من در تنگه ابوغریب بودم که فردای عملیات متوجه شدیم که تعدادی از بچه های ورزنه خصوصا قاسمعلی و شهیدان حسین علیزاده، علی اصغر محمدی و ابراهیم اکبریان به شهادت رسیدند.
*خاطره ای از برادر شهید
بردارد در ادامه خاطره ای از برادر شهیدش گفت: در دوران کودکی در مزرعه هندوانه، یک عدد هندوانه را به شوخی به سر شهید زدم و شهید من را دنبال کرد و من از ترس فرار کردم و زمانی که برادرم وقتی نزدیک من که آماده کتک خوردن شده بودم، رسید، من را در آغوش گرفت و این کار شهید قاسمعلی گریه من را درآورد. این خاطره هیچ گاه از ذهن من بیرون نمی رود و از خدا می خواهم ان گونه باشم.
وی از مسئولان درخواست کرد که با توجه به این که شهدا اکثرا کشاورز بوده و منطقه ورزنه نیز به این شغل مشغولند در حفظ صنعت کشاورزی تلاش و کوشش بیشتری کنند.
*لحظاتی همراه با خواهر شهید عملیات محرم
خواهر شهید از ایثار برادر سخن به میان آورد و در این خصوص گفت: شهید بسیار ایثار گر و بخشنده بود به نحوی که بعد از شهادت ایشان فهمیدیم که در جبهه ها برای عمل قلب یکی از ورزنه ای ها پول جمع کرده بود و این بنده خدا را عمل کردند.
وی برادر را شاعر خوبی میدانست و تصریح کرد: ایشان شاعر خوبی بودن و در یک لحظه در رابطه با موضوعی که پیش می امد شعری میخواند و حتی بین مردم نیز این خصوصیات زبان زد بود و همیشه مردم را با عنوان خویشاوند صدا میکرد و همه را فامیل خود میدانست.
حضور امروز ما در منزل مادر شهید، تداعی خاطرات سالهای ۶۱ برای مادر شد و در این میان نکته ای قابل تامل نگاه مادر به قاب عکس فرزندان شهیدش بود زیرا خوب می دانست، فرزندانش دعاگوی مادری هستند که به خاطر حفظ اسلام و دفاع از کشور و در راس آن تبعیت از ولی فقیه زمان خود از پسران رشیدش گذشت.
*زندگی نامه شهید قاسمعلی میراحمدی به روایت وبلاگ شهدای ورزنه
شهید قاسمعلی میراحمدی فرزند والامقام مرحوم میرزا حسن و درسال ۱۳۳۱ در ورزنه دیده به جهان گشود. در سنین کودکی و نوجوانی به مکتب رفت و قرآن را فرا گرفت. به علت فقر مادی و مشکلات خانوادگی مجبور شد درس را رها کرده و به کمک پدرش به کشاورزی بپردازد. پس از ۸ سال که به کشاورزی مشغول بود، در سال ۱۳۴۹به خدمت راه آهن دولتی ایران درآمد و از یک تصادف شدید قطار که منجربه کشته شدن تعدادی از همکارانش شد جان سالم بدر برد و به کمک مجروحین آن حادثه شتافت. پس از آن ماجرا دوباره به کار کشاورزی پرداخت و در سال ۱۳۵۲ ازخدمت سربازی معاف شد. از همان آغاز جوانی همراه با کشاورزی فعالیتهای مذهبی خود را شروع کرد. با شروع نهضت بزرگ ملت ایران علیه رژیم ستم شاهی، این شهید از زمره اولین افرادی بود که در ورزنه دست به فعالیتهای سیاسی زد. خارج از محدوده ورزنه چندین بار به اصفهان و تهران رفت و در تظاهرات میلیونی مردم شرکت کرد و هر بار با اخبار تازه و امیدبخش به ورزنه باز می گشت. در حقیقت او و شهید حبیب الله ترابی از جمله اولین افرادی بودند که حلقه اتصال فعالیت های سیاسی مردم ورزنه و اصفهان و تهران بودند. در جریان ورود رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران به میهن او در تهران به سر می برد و بعدها حکایت شیرین و پرمخاطره اش را برای دوستان تعریف می کرد. در سال ۱۳۵۹در ورزنه ازدواج نمود ولی چندی نگذشت که باشروع جنگ تحمیلی با تعدادی از دوستانش جهت فراگیری آموزش نظامی به پادگان آموزشی رفت و پس از مدت دو ماه درجبهه های دب هردان و هویزه به نبرد با متجاوزان بعثی پرداخت. پس از بازگشت به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و با فراگیری آموزش تکمیلی راهی کردستان شد. در مدت سه ماه در کردستان فعالیت نمود و خطرناکترین ماموریت ها را می پذیرفت بعدا راهی زاهدان شد و مدت سه ماه در نوار مرزی میرجاوه به مبارزه با سوداگران مرگ پرداخت. از زاهدان که بازگشت راهی جبهه های جنوب شد و در عملیات فتح المبین، بیت المقدس و رمضان شرکت فعال داشت. در حمله بیت المقدس وارد گردان زرهی شد و هدایت یکی از تانک ها را به عهده گرفت و در این عملیات از ناحیه سر بر اثر ترکش موشک مجروح شد. هنوز زخم سرش التیام نیافته بود که باز هم به جبهه های جنوب اعزام شد و در عملیات رمضان شرکت کرد و پس از اتمام عملیات ناکام از اینکه شهادت نصیبش نشده بود به تضرع به درگاه خدا پرداخت و خیلی آرزو داشت به محبوب حقیقی متصل شود.
شهید قاسمعلی میراحمدی وجودش فریاد بود، فریادی علیه استعمارگران داخلی که او از آنها بعنوان غول استعمارگر تعبیر می کرد. او عامل اصلی در بدبختی مردم را وجود همین افراد می دانست. نه تنها بر علیه این دسته بلکه بر علیه بیدادگران خارجی نیز فریادش بلند بود، خصوصا او نسبت به مردم مظلوم فلسطین ابراز احساسات میکرد. همیشه از بی تفاوتی نسبت به برادران مسلمان ابراز نگرانی میکرد. شعارهایش توفنده و کوبنده بود و در عمل نیز این هنر را به نمایس می گذاشت. شجاعی بی باک و پاسداری دلاور بود. او نسبت به تحریفاتی که احیانا در دین انجام شده و دین اسلام را از حالت مبارزه با خفقان و بی عدالتی بدر آورده بود حساسیت عجیبی داشت. خلاصه اینکه وجود او در مبارزه تمام میشد و در این راه یک لحظه ساکت نبود. از شهید میراحمدی یک فرزند پسر و یک دختر به یادگار مانده است.
“”قسمتهایی از وصیت نامه شهید قاسمعلی میراحمدی
ای مسلمانان حزب اللهی مگر ندیدید سرنوشت فلسطینیها چه شد وچه برسر ملت مظلوم آمد وبه قول امام اگر ما هم سراغ آنها نرویم همان را بر سر ما خواهند آورد. تکلیف شرعی است که به جبهه هجوم برید و سرنوشت صدامیان راتعیین کنید.
و تو ای همسرم در تربیت فرزندانم بکوش تا در آینده نزدیک سلاحم را بردارند و کوله بارم را به دوش بکشند و ابوذر وار وارد صحنه نبرد شوند تا برسند به کاخ ستم وکاخ ستم را برسر کاخ نشینان خراب کنند. هرچه شما شدید: امام- مام- امام و تنها گذاشتن امام با آنها که امام حسین(ع) راتنها گذاشتند و به مصلحت اندیشی و رفاه خود پرداختند مساوی است.
گفته ام اگر کسی یا کسانی با امام خمینی و ولایت فقیه وروحانیت مبارز و این نهضت وجنگ مخالف یا بی تفاوت هستند در تشییع جنازه من شرکت نکنند که راضی نیستم.
مردم اصفهان در بسیاری از عملیات ها، فرزندان خود را تقدیم به انقلاب کردند اما در عملیات محرم به تنهایی از لشکر امام حسین(ع) حدود هزار نفر شهید شدند که ۳۷۰ نفر از آن ها از اصفهان بودند که در یک روز به طور همزمان تشییع شدند.
,همزمان با فرا رسیدن روز ۲۵ آبان ۹۴، در گذری کوتاه در تاریخ شرق اصفهان، صفحات کتاب شهدای ورزنه برای لحظاتی ذهنمان را مشغول خود کرد، شهدایی به نام های سردار شهید قاسمعلی میراحمدی، شهید حسین علیزاده، شهید علی اصغر محمدی و شهید ابراهیم اکبریان که همگی در تاریخ ۱۱ آبان سال ۶۱ در عملیات محرم آسمانی شدند و امروز لحظات برای تکرار خاطراتشان به سرعت می گذرد و باید توشه ای از سفر معنوی شهدا به درستی به همگان نشان داده شود.
,دوربین خبری اصفهان شرق، آماده حضور در خانه مادری بود که سه فرزند خود را تقدیم به نظام و انقلاب کرد و امروز روز حماسه مردم اصفهان بهانه ای برای ثبت، لحظات طلایی مادری منتظر شد.
,جنوب شهر ورزنه مادر شهید را به خوبی می شناخت و نگاه آسمان، روز تشییع شهدای ورزنه ای را در قاب تصویر خود حک کرد. به خیابانی به نام شهید قاسمعلی میراحمدی رسیدیم، نفس ها برای دیدار با مادری صبور و پسر داده در راه خدای متعال به شماره افتاده بود زیرا امروز وظیفه ما ادامه دادن راه شهدا در مسیر اسلام و ولایت فقیه و عدم شرمندگی در روز میعاد است.
,نگاه حاج فاطمه عبداللهی زیبا بود و زیباتر آنکه با شنیدن نام عملیات محرم و قاسمعلی شهیدش، مروارید اشک برگونه اش جاری گشت تا در اولین ثانیه های مصاحبه امروز، معنویت مادر شهید در لابه لای گفته ها، قلم ما را متبرک کند.
,وقتی از مادر شهید عملیات محرم درخواست بازگو کردن ویژگی فرزندش را پرسیدیم، با اندکی تبسم، گفت: نمیتوانم ویژگی های اخلاقی ایشان را بیان کنم، زیرا هر چه بگوییم کم گفتم. فرزندی خوش اخلاق و بسیار دل رحم، مهربان و بخشنده بود، فرزندم همیشه بر لبانش خنده جاری می شد و هیچ موقع من او را اخمو ندیدم. حتی پدر شهید همیشه این نکته را بیان می کرد که بین بچه ها قاسم از همه بخشنده تر است.
,*شهید عملیات محرم و لبان همیشه خندانش خاطره حاج فاطمه شد
, *شهید عملیات محرم و لبان همیشه خندانش خاطره حاج فاطمه شد,مادر از از خاطره فرزندش این گونه بازگو کرد: تمام زندگی قبل و بعد از شهادت قاسم برای من خاطره است هنوز برخی مواقع فکر میکنم که دوستانش درب خانه صدایش میزنند برخی مواقع به در نگاه میکنم فکر میکنم هر لحظه از راه میرسد زیرا قاسمعلی همیشه با من می ماند.
,*خواب مادر شهید تعبیر شد
, *خواب مادر شهید تعبیر شد,حاج فاطمه ادامه داد: چند روز قبل از شهادتش خواب دیدم که یکی از همسایه ها به من گفت پسرت از جبهه آمده و وقتی به استقبالش رفتم، دیدم از ناحیه چشم مجروح شده است. از او پرسیدم که چرا مجروح شده که قاسم گفت: مادر تو بسیار خوش شانس هستی و فقط این را بدان…. و در این لحظه از خواب بیدار شدم و به شهادت را برای پسرم تعبیر کردم که همان گونه شد.
,البته چندین سال قبل از جنگ نیز حاج شیخ ترابی پدر دو شهید در بالای منبر در تکیه محله بالا از خوابی سخن گفت؛ دیشب خوابی دیدم که به میرزا حسن (پدر شهیدان میراحمدی) غبطه خوردم. شیخ ترابی گفت: خواب دیدم در ورزنه ۵ خانه بزرگ و ویلایی بود دو تا از خانه را به من دادن و ۳ تا از خانه را به میرزاحسن دادن من اعتراض کردم که چرا من دو خانه و میرزا حسن سه خانه که به من گفتند قسمت تو این چنین است.
,*پسرم به فرمان امام خمینی(ره) برای اسلام و مسلمین به جنگ رفت
, *پسرم به فرمان امام خمینی(ره) برای اسلام و مسلمین به جنگ رفت,شهید قاسمعلی میراحمدی در قبل از انقلاب هم پشت سر ولی فقیه زمانش بود و مادر در این رابطه گفت: پسرم قبل از انقلاب همیشه تهران بود و اعلامیه های امام را میاورد ورزنه و اصفهان پخش میکرد و وقتی که جنگ شد چون اقا دستور داده بود برای دفاع از کشور و ناموسش به جبهه رفت.
,ایت الله میراحمدی برادر سردار شهید قاسمعلی میراحمدی از خاطرات خود از عملیات محرم و برادر شهیدش این چنین گفت: بنده در تیر ماه سال ۱۳۶۰به دستور امام راحل به جبهه اعزام شدم و در کنار برادرانم و دیگر رزمندگان به دفاع از کشور پرداختم. در شب عملیات محرم من با بچه های ورزنه که ۴۰نفر بودند با هم در خلوتی جمع شدیم و به راز و نیاز و نوشتن وصیت نامه پرداختیم و تا ساعت ۵ بعد اظهر با هم بودیم، ساعت ۱۰ که عملیات شروع شد و من در تنگه ابوغریب بودم که فردای عملیات متوجه شدیم که تعدادی از بچه های ورزنه خصوصا قاسمعلی و شهیدان حسین علیزاده، علی اصغر محمدی و ابراهیم اکبریان به شهادت رسیدند.
,*خاطره ای از برادر شهید
, *خاطره ای از برادر شهید,بردارد در ادامه خاطره ای از برادر شهیدش گفت: در دوران کودکی در مزرعه هندوانه، یک عدد هندوانه را به شوخی به سر شهید زدم و شهید من را دنبال کرد و من از ترس فرار کردم و زمانی که برادرم وقتی نزدیک من که آماده کتک خوردن شده بودم، رسید، من را در آغوش گرفت و این کار شهید قاسمعلی گریه من را درآورد. این خاطره هیچ گاه از ذهن من بیرون نمی رود و از خدا می خواهم ان گونه باشم.
,
وی از مسئولان درخواست کرد که با توجه به این که شهدا اکثرا کشاورز بوده و منطقه ورزنه نیز به این شغل مشغولند در حفظ صنعت کشاورزی تلاش و کوشش بیشتری کنند.
*لحظاتی همراه با خواهر شهید عملیات محرم
خواهر شهید از ایثار برادر سخن به میان آورد و در این خصوص گفت: شهید بسیار ایثار گر و بخشنده بود به نحوی که بعد از شهادت ایشان فهمیدیم که در جبهه ها برای عمل قلب یکی از ورزنه ای ها پول جمع کرده بود و این بنده خدا را عمل کردند.
,
, *لحظاتی همراه با خواهر شهید عملیات محرم,
,
,
وی برادر را شاعر خوبی میدانست و تصریح کرد: ایشان شاعر خوبی بودن و در یک لحظه در رابطه با موضوعی که پیش می امد شعری میخواند و حتی بین مردم نیز این خصوصیات زبان زد بود و همیشه مردم را با عنوان خویشاوند صدا میکرد و همه را فامیل خود میدانست.
,حضور امروز ما در منزل مادر شهید، تداعی خاطرات سالهای ۶۱ برای مادر شد و در این میان نکته ای قابل تامل نگاه مادر به قاب عکس فرزندان شهیدش بود زیرا خوب می دانست، فرزندانش دعاگوی مادری هستند که به خاطر حفظ اسلام و دفاع از کشور و در راس آن تبعیت از ولی فقیه زمان خود از پسران رشیدش گذشت.
,*زندگی نامه شهید قاسمعلی میراحمدی به روایت وبلاگ شهدای ورزنه
, *زندگی نامه شهید قاسمعلی میراحمدی به روایت وبلاگ شهدای ورزنه,شهید قاسمعلی میراحمدی فرزند والامقام مرحوم میرزا حسن و درسال ۱۳۳۱ در ورزنه دیده به جهان گشود. در سنین کودکی و نوجوانی به مکتب رفت و قرآن را فرا گرفت. به علت فقر مادی و مشکلات خانوادگی مجبور شد درس را رها کرده و به کمک پدرش به کشاورزی بپردازد. پس از ۸ سال که به کشاورزی مشغول بود، در سال ۱۳۴۹به خدمت راه آهن دولتی ایران درآمد و از یک تصادف شدید قطار که منجربه کشته شدن تعدادی از همکارانش شد جان سالم بدر برد و به کمک مجروحین آن حادثه شتافت. پس از آن ماجرا دوباره به کار کشاورزی پرداخت و در سال ۱۳۵۲ ازخدمت سربازی معاف شد. از همان آغاز جوانی همراه با کشاورزی فعالیتهای مذهبی خود را شروع کرد. با شروع نهضت بزرگ ملت ایران علیه رژیم ستم شاهی، این شهید از زمره اولین افرادی بود که در ورزنه دست به فعالیتهای سیاسی زد. خارج از محدوده ورزنه چندین بار به اصفهان و تهران رفت و در تظاهرات میلیونی مردم شرکت کرد و هر بار با اخبار تازه و امیدبخش به ورزنه باز می گشت. در حقیقت او و شهید حبیب الله ترابی از جمله اولین افرادی بودند که حلقه اتصال فعالیت های سیاسی مردم ورزنه و اصفهان و تهران بودند. در جریان ورود رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران به میهن او در تهران به سر می برد و بعدها حکایت شیرین و پرمخاطره اش را برای دوستان تعریف می کرد. در سال ۱۳۵۹در ورزنه ازدواج نمود ولی چندی نگذشت که باشروع جنگ تحمیلی با تعدادی از دوستانش جهت فراگیری آموزش نظامی به پادگان آموزشی رفت و پس از مدت دو ماه درجبهه های دب هردان و هویزه به نبرد با متجاوزان بعثی پرداخت. پس از بازگشت به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و با فراگیری آموزش تکمیلی راهی کردستان شد. در مدت سه ماه در کردستان فعالیت نمود و خطرناکترین ماموریت ها را می پذیرفت بعدا راهی زاهدان شد و مدت سه ماه در نوار مرزی میرجاوه به مبارزه با سوداگران مرگ پرداخت. از زاهدان که بازگشت راهی جبهه های جنوب شد و در عملیات فتح المبین، بیت المقدس و رمضان شرکت فعال داشت. در حمله بیت المقدس وارد گردان زرهی شد و هدایت یکی از تانک ها را به عهده گرفت و در این عملیات از ناحیه سر بر اثر ترکش موشک مجروح شد. هنوز زخم سرش التیام نیافته بود که باز هم به جبهه های جنوب اعزام شد و در عملیات رمضان شرکت کرد و پس از اتمام عملیات ناکام از اینکه شهادت نصیبش نشده بود به تضرع به درگاه خدا پرداخت و خیلی آرزو داشت به محبوب حقیقی متصل شود.
,شهید قاسمعلی میراحمدی وجودش فریاد بود، فریادی علیه استعمارگران داخلی که او از آنها بعنوان غول استعمارگر تعبیر می کرد. او عامل اصلی در بدبختی مردم را وجود همین افراد می دانست. نه تنها بر علیه این دسته بلکه بر علیه بیدادگران خارجی نیز فریادش بلند بود، خصوصا او نسبت به مردم مظلوم فلسطین ابراز احساسات میکرد. همیشه از بی تفاوتی نسبت به برادران مسلمان ابراز نگرانی میکرد. شعارهایش توفنده و کوبنده بود و در عمل نیز این هنر را به نمایس می گذاشت. شجاعی بی باک و پاسداری دلاور بود. او نسبت به تحریفاتی که احیانا در دین انجام شده و دین اسلام را از حالت مبارزه با خفقان و بی عدالتی بدر آورده بود حساسیت عجیبی داشت. خلاصه اینکه وجود او در مبارزه تمام میشد و در این راه یک لحظه ساکت نبود. از شهید میراحمدی یک فرزند پسر و یک دختر به یادگار مانده است.
,“”قسمتهایی از وصیت نامه شهید قاسمعلی میراحمدی
, “”قسمتهایی از وصیت نامه شهید قاسمعلی میراحمدی,ای مسلمانان حزب اللهی مگر ندیدید سرنوشت فلسطینیها چه شد وچه برسر ملت مظلوم آمد وبه قول امام اگر ما هم سراغ آنها نرویم همان را بر سر ما خواهند آورد. تکلیف شرعی است که به جبهه هجوم برید و سرنوشت صدامیان راتعیین کنید.
,و تو ای همسرم در تربیت فرزندانم بکوش تا در آینده نزدیک سلاحم را بردارند و کوله بارم را به دوش بکشند و ابوذر وار وارد صحنه نبرد شوند تا برسند به کاخ ستم وکاخ ستم را برسر کاخ نشینان خراب کنند. هرچه شما شدید: امام- مام- امام و تنها گذاشتن امام با آنها که امام حسین(ع) راتنها گذاشتند و به مصلحت اندیشی و رفاه خود پرداختند مساوی است.
,گفته ام اگر کسی یا کسانی با امام خمینی و ولایت فقیه وروحانیت مبارز و این نهضت وجنگ مخالف یا بی تفاوت هستند در تشییع جنازه من شرکت نکنند که راضی نیستم.
,,
]
ارسال دیدگاه